نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 231
بررسی تبدیل واکۀ /u/ به [i] در گویش لری سیلاخوری در چارچوب نظریۀ‌ بهینگی

بررسی تبدیل واکۀ /u/ به [i] در گویش لری سیلاخوری در چارچوب نظریۀ‌ بهینگی

دوره 4، شماره 2، اسفند 1392، صفحه 21-40

https://doi.org/10.22059/jolr.2014.50265

بشیر جم، احمد ذلقی

چکیده تبدیل واکۀگرد و پسین /u/ به واکۀ گسترده و پیشین [i]در گویش‌های لری و برخی گویش‌های زبان پارسی روی می‌دهد. این تبدیل شامل رخداد دو فرایند گردی زدایی و پیش­آمدگی می‌شود. هدف این مقاله تحلیل و تبیین دلیل رخداد و دلایل عدم رخداد این تبدیل واجی در بافت‌های گوناگون در گویش لری سیلاخوری در چهارچوب نظریۀ بهینگی (پرینس و اسمولنسکی، 1993) از طریق دست‌یابی به یک رتبه بندی دربرگیرنده از محدودیت‌های مختلف است. در بخش‌های تحلیلی ابتدا دلایل زیر ساختی بودن واکۀ  /u/ارایه می‌شود. سپس استدلال می‌گردد که علتتبدیل این واکه‌ به واکۀ [i]تسلط محدودیت نشان‌داریِ ایجاد کنندۀ این فرایند بر یک محدودیت پایایی است. در مرحلۀ دیگر که شامل بحث مفصل‌تر این مقاله می‌شود، عدم رخداد این فرایند در بافت‌های گوناگون مورد تحلیل قرار می‌گیرد. این گونه استدلال می‌شود که محدودیت‌های پایایی دیگری نیز وجود دارند که بر محدودیت نشان‌داریِ ایجاد­کنندۀ این فرایند مسلط هستند و در نتیجۀ تسلط آنها، این فرایند در بافت‌های خاصی رخ نمی‌دهد. این محدودیت‌های پایایی مشخص می‌کنند که بافت‌ پس از واکۀ/u/ رخداد یا عدم رخداد تبدیل آن به واکۀ [i]را تعیین می‌کند. به بیانی دیگر، بافت‌ پیش از این واکه‌ در این میان هیچ گونه نقشی ندارد. این پژوهش به روش توصیفی- تحلیلی و میدانی انجامگرفته است.  

گواه‌نمایی در زبان فارسی امروز

گواه‌نمایی در زبان فارسی امروز

دوره 5، شماره 1، فروردین 1393، صفحه 21-40

https://doi.org/10.22059/jolr.2014.52653

والی رضایی

چکیده این جستار به بررسی گواه‌نمایی در زبان فارسی معاصر از دیدگاه رده‌شناسی اختصاص دارد. گواه‌نمایی مقوله‌ای دستوری است که نقش آن نشان دادن منبع اطلاع است. در آغاز، این مقولة دستوری و انواع رده‌شناختی آن معرفی می‌گردد. با جمع‌آوری و تجزیه و تحلیل داده‌های مختلف از زبان گفتاری و نوشتاری فارسی معاصر و همچنین متون کلاسیک به دنبال پاسخ این پرسش بوده‌ایم که آیا گواه‌نمایی در این زبان به عنوان یک مقولة دستوری وجود دارد یا خیر. این بررسی نشان می‌دهد که در زبان فارسی همچون سایر زبان‌های جهان ساخت‌های گوناگونی که نقش اصلی آنها بیان گواه‌نمایی نیست ممکن است بیانگر معنای ثانوی گواه‌نمایی نیز باشند. زبان‌شناسان این‌ها را راهکار گواه‌نمایی نامیده‌اند و مهم‌ترین راهکارهای این‌چنینی در فارسی معاصر شامل ساخت ماضی نقلی، فعل‌های ادراکی و شناختی، فعل‌های اظهاری غیرشخصی، ساخت مجهول، نقل‌قول و غیره می‌باشد. در ادامه نشان داده می‌شود که در زبان فارسی علاوه بر این راهکارها یک نوع گواه‌نمایی دستوری محدود به زمان گذشته نیز وجود دارد که حاصل دستوری شدن ساخت‌هایی با نمود کامل است. با ارائة شواهد مختلف همزمانی و درزمانی نشان داده‌ایم که کارکرد اصلی ساخت‌های معروف به ماضی نقلی استمراری و ماضی ابعد در فارسی معاصر بیان گواه‌نمایی غیر دست‌اول می‌باشد؛ بنابراین، گواه‌نمایی دستوری در زبان فارسی شامل یک تمایز دوگانه غیر دست‌اول در برابر سایر انواع گواه‌نمایی و محدود به زمان گذشته است.

بررسی ساخت بند موصولی زبان فارسی بر مبنای نظریه نقش و ارجاع

بررسی ساخت بند موصولی زبان فارسی بر مبنای نظریه نقش و ارجاع

دوره 5، شماره 2، اسفند 1393، صفحه 21-41

https://doi.org/10.22059/jolr.2015.54183

فریده حق‌بین، هما اسدی

چکیده این جستار در پی آن است که ساخت بند موصولی در زبان فارسی را بر اساس چارچوب نظریه نقش و ارجاع مورد بررسی قرار دهد. نظریه نقش و ارجاع نظریه­ای ساختاری- نقشی است که توجه خود را به تعامل میان نحو، معنی‌شناسی و کاربردشناسی در نظام­های دستوری زبان­های بشری معطوف می­کند. هدف از نگارش این مقاله، از یک سو، تبیین ویژگی­های نحوی، معنایی و کاربردشناختی بندهای موصولیِ زبان فارسی در چارچوب نظریه نقش و ارجاع، و از سوی دیگر، محک­زدن این نظریه در تحلیل این ساخت­هاست. در این مقاله داده­هایی که به­ عنوان جامعه آماری پژوهش قرار می­گیرد، صرفاً از گونه نوشتاری انتخاب شده است. آن­گاه با استفاده از چارچوب نظری معرفی‌شده داده‌ها را تحلیل کرد­ه­ایم. نتایج نشان می­دهد که بند موصولی گروه اسمی پیچیده‌ای است که در ساختار لایه­ای آن، بند پیرو یا توصیف­گر به ­عنوان عنصر پیرامونی در نظر گرفته می­شود. این عنصر پیرامونی در بندهای موصولی محدودشده[1]، افزوده هسته اسمی و در بندهای موصولی محدودنشده[2]، افزوده گروه اسمی هستند. از آنجایی که بندهای موصولی هسته اسمی را توصیف می­کنند، بازنمایی معنایی­شان مانند صفت­ها انجام می­گیرد. به­ لحاظ ساخت کانونی نیز بندهای موصولی می­توانند به­ عنوان یک واحد اطلاعی در دامنه کانونی واقعی قرار بگیرند. همچنین بندهای موصولی می­توانند هم عنصر از پیش­انگاشته تلقی شوند و هم برای نشان­دادن تأکید و تقابل به مخاطب عرضه شوند.



[1]. restrictive


[2]. non-restrictive
 

تبیین تغییر تلفظ فعل‌ پی‌بستیِ /-ast/ در بافت‌های گوناگون در چارچوب نظریه بهینگی

تبیین تغییر تلفظ فعل‌ پی‌بستیِ /-ast/ در بافت‌های گوناگون در چارچوب نظریه بهینگی

دوره 6، شماره 1، خرداد 1394، صفحه 21-40

https://doi.org/10.22059/jolr.2015.56640

بشیر جم

چکیده از بین فعل‌های پی‌بستی که در واقع صورت‌های تصریفی و وابستۀ فعل «بودن» در زمان حال هستند بیشترین تغییرات یا فرایندهای واجی در مورد صورت سوم شخص مفرد، یعنی /-ast/ رخ می‌دهد. این پی‌بست در برون‌داد یا بازنمایی آوایی در یک بافت به [as]، در یک بافت دیگر به [s] و در چهار بافت به [e] تبدیل می‌شود. وجه مشترک همه این برون‌دادها حذف همخوان /t/ است. تلفظ محاوره‌ای معیار این پی‌بست در بافت‌های گوناگون تحت تاثیر فرایندهای واجی گوناگونی قرار دارد. در این پژوهش استدلال‌ می‌شود که چه فرایندهای واجی‌ موجب تلفظ‌های گوناگون این پی‌بست در بافت‌های گوناگون شده‌اند. این فرایندها شامل حذف واکه یا درج همخوان میانجی برای برطرف ساختن التقای واکه‌ها، هماهنگی واکه- همخوان، حذف پایانی، درج و افراشتگی هستند. علت اولیۀ رخداد اکثر این فرایندها، واکه‌آغازین بودن این پی‌بست است. حذف همخوان نیز دلیل دیگر است. این پژوهش تحلیلی در چارچوب نظریۀ بهینگی (پرینس و اسمولنسکی، 2004 /1993) انجام شده و هدف آن دست‌یابی به یک رتبه‌بندی دربرگیرندۀ نهایی از محدودیت‌های مختلف بوده است. این رتبه‌بندی نهایی تبیین کنندۀ همۀ تلفظ‌های فعل‌ پی‌بستیِ /-ast/ در بافت‌های گوناگون است. پیش از ورود به تحلیل‌های بهینگی ترتیب این فرایندها و تعامل‌شان با یکدیگر مورد تحلیل قرار می‌گیرد. نتایج این پژوهش بالغ بر شش مورد است که هر یک بیانگر واقعیتی پیرامون واج‌شناسی فعل‌ پی‌بستیِ /-ast/ می‌باشد.

پیش‌آوری فعل نسبت به موضوع‌های آن در جملات خارج از بافت فارسی

پیش‌آوری فعل نسبت به موضوع‌های آن در جملات خارج از بافت فارسی

دوره 6، شماره 2، مهر 1394، صفحه 21-40

https://doi.org/10.22059/jolr.2016.57497

علی درزی درزی، حکمت بروجردی بروجردی

چکیده این پژوهش در چارچوب نظریه فاز و دامنه بیان چندگانه برنامه کمینه‌گرا و مبتنی بر اصل «حفظ ترتیب» سازه‌های جمله فاکس و پزتسکی (2005) و نیز با استناد به قاعده تکیه ساختاری (کهنمویی­پور 2004) اشکال متنوع توالی فعل و موضوع­های آن را که تابع محدودیت­هایی نظام­مند است در جملات خارج از بافت دارای افعال گذرا و ناگذر تبیین می­کند. این محدودیت­ها متأثر از ساخت نحوی و ساخت واجی متناظر با آن است. شواهد زبان فارسی تصریح می­کند که سازه­ دارای برجستگی آهنگی جمله همواره پیش از فعل تظاهر می­کند. در جملات دارای افعال گذرا و ناکنایی فاعل نقشی در محدودیت توالی فعل و موضوع­های آن ندارد و جایگاه نحوی مفعول مشخص و نا­مشخص که تکیه ساختاری متناظر با هریک در سطح جمله متفاوت است عامل ایجاد تفاوت در توالی فعل با مفعول مشخص یا نامشخص در گروه‌های فعلی گذراست. در جملات خارج از بافت دارای افعال نامفعولی و مجهول توالی فعل و فاعل مشروط به مشخص یا نامشخص بودن فاعل است که برجستگی آهنگی متناظر با هر کدام امکان متفاوتی در این جهت فرا پیش می­نهد و پیش­آوری فعل را موقوف به جایگاه نحوی فاعل می­کند.

عناصر توافق منفی در ترکی آذری

عناصر توافق منفی در ترکی آذری

دوره 7، شماره 1، خرداد 1395، صفحه 21-36

https://doi.org/10.22059/jolr.2016.59412

شجاع تفکری رضائی تفکری رضائی، نیما عرفانی راد عرفانی راد، خسرو غلامعلی زاده

چکیده در این پژوهش عناصر توافق منفی در ترکی آذری مورد بررسی قرار می­گیرد. در این زمینه اعتقاد بر این است که این زبان فاقد عنصر توافق منفی است. برخلاف این باور، ما در این تحقیق با اقامۀ چند دسته استدلال مانند آزمون والدووی (1994) و جیاناکیدو (2000)، تعمیم زانوتینی (1991) و مفهوم منفی نشان می­دهیم که کلماتی مانند “heç” (هیچ) در این زبان عناصر توافق منفی هستند. همچنین نشان­گرهای منفی و جایگاه گروه نفی در ترکی آذری  را مشخص کرده و جوازدهی عناصر توافق منفی را نیز مورد بحث قرار می­دهیم. رفتار نحوی عناصر توافق منفی در زبان ترکی و چندین زبان دیگر در بافت­های سؤالی در این پژوهش حاکی از آن است که، دست کم در این زبان­ها، باید معیار دیگری مبنی بر صدور جواز برای عناصر توافق منفی از طرف ادات سؤالی به معیارهای آزمون والدووی (1994) و جیاناکیدو (2000) افزوده شود.

معناکاوی دو حرف اضافۀ læ و wæ در کردی گورانی: رویکردی

معناکاوی دو حرف اضافۀ læ و wæ در کردی گورانی: رویکردی

دوره 8، شماره 1، شهریور 1396، صفحه 21-40

https://doi.org/10.22059/jolr.2017.63133

پارسا بامشادی، خسرو غلامعلی زاده، شجاع تفکری رضایی

چکیده پژوهش پیش­رو به بررسی معنایی دو حرف اضافۀ læ و wæ از گویش کردی گورانی می‌پردازد. رویکرد این پژوهش معناشناسی شناختی است و به­طور ویژه الگوی چندمعنایی سامان­مند (تایلر و ایوانز، 2007، 2003؛ ایوانز و تایلر، a2004، b2004؛ ایوانز، 2004، 2005، 2006) و معیارهایی که در این الگو برای شناسایی مفهوم اولیه (پیش­نمونه) و مفاهیم مجزای حروف اضافۀ مکانی پیشنهادشده است، به کار گرفته می­شود. یافته­های پژوهش نشان می­دهد که مفهوم اولیۀ læ بیان «آغاز، مبدأ و منشأ» است و مفهوم اولیۀ wæ «گیرنده و مقصد» را بیان می­کند. در شبکۀ معنایی læ سه خوشۀ معنایی (استعاری، شمول و سنجش) و شانزده مفهوم مجزا وجود دارد. شبکۀ معنایی wæ نیز دارای پنج مفهوم مجزا است و هیچ خوشۀ معنایی در آن دیده نمی­شود. یافته­ها همچنین گویای آنست که معیارهای مطرح­شده در این الگو از کارایی بالایی در شناسایی و دسته­بندی مفاهیم مجزا و مفهوم اولیۀ حروف‌اضافه برخوردارند.

روند دستوری‌شدگی حرف اضافة «از» در زبان فارسی

روند دستوری‌شدگی حرف اضافة «از» در زبان فارسی

دوره 8، شماره 2، دی 1396، صفحه 21-38

https://doi.org/10.22059/jolr.2018.65513

احسان چنگیزی، سپیده عبدالکریمی

چکیده در زبان فارسی امروز، حرف اضافة «از» بر مفاهیم ابزار، روش، سبب، جنس، مالکیت، رابطة کل و جزء، خاستگاه، منشأ، مسیر، جدایی، مقایسه و موضوع دلالت دارد. «از» بازماندة حرف اضافة hača در زبان اوستایی و sacā در زبان سنسکریت است. hača / sacā از ریشة sac /hak به معنی «همراهی کردن» بوده و در زبان فارسی­ میانه و پارتی به­صورت az و به‌کاررفته است. sacā در زبان سنسکریت بر مفهوم همراهی دلالت داشته و در تحولات زبان­های ایرانی، دو مرحلة دستوری­شدگی را طی کرده است: نخست اسم بدل به حرف‌اضافه شده و برای دلالت بر همراهی و مفاهیم مشتق از آن به‌کاررفته است؛ سپس در زبان­ فارسی، کارکردهای دیگری برعهده‌گرفته و نقش معنایی خاستگاه و مفاهیم مشتق از آن را نشان داده است. در این مقاله، چندمعنایی «از» با توجه به معنی اصلی آن و با تکیه‌بر الگوی انتقال مفهومی بررسی‌شده است.

سلسله‌مراتب دسترسی گروه اسمی: فراگیری بندهای موصولی در زبان فارسی

سلسله‌مراتب دسترسی گروه اسمی: فراگیری بندهای موصولی در زبان فارسی

دوره 9، شماره 1، تیر 1397، صفحه 21-38

https://doi.org/10.22059/jolr.2018.66648

شهره سادات سجادی، رضامراد صحرایی

چکیده کینان و کامری (1977) پس از بررسی 50 زبان، نظریۀ سلسله‌مراتب دسترسیِ گروه اسمی را معرفی کردند. در این نظریه ادعاشده‌است که زبان‌ها به‌طور جهانی برای موصولی‌سازی از یک سلسله‌مراتب پیروی می‌کنند. بر این اساس، محققان فراگیری زبان فرضیه‌ای را مطرح کردند که بر پایۀ آن، می‌توان ترتیب دشواریِ فراگیریِ بندهای موصولی در زبان دوم را پیش‌بینی کرد. در این مقاله سعی بر آن است تا با بررسی زبانِ میانیِ فارسی آموزان غیرایرانی، ترتیب فراگیریِ بندهای موصولیِ زبان فارسی به‌عنوان زبان خارجی مورد ارزیابی قرار گیرد. به این منظور، پس از بررسی 493 متن نوشتاری از پیکرۀ فارسی‌آموزانِ غیرایرانیِ بنیاد سعدی، جملاتی که در آن بندهای موصولی وجود داشت، برچسب زده شد. سپس بندهای موصولی بر اساس سطح زبان‌آموزان به 6 سطح پایه، پیش‌میانی، میانی، فوق‌میانی، پیشرفته و فوق پیشرفته تقسیم گردید و تمامیِ نمونه‌ها بر اساس هستۀ بند موصولی دسته‌بندی شد. تحلیل داده‌های به‌دست‌آمده از مجموع 361 بندِ موصولیِ استفاده‌شده نشان داد که فراگیری بندهای موصولی فاعلی و مفعولی مستقیم، کاملاً از سلسله‌مراتب دسترسی کینان و کامری پیروی می‌کند، در حالی‌که در دیگر بندهای موصولی شواهدی مبنی بر عدم تطابق با این سلسله‌مراتب دیده می‌شود.

روراستی تعارف‌ها و جنسیت در زبان فارسی: رویکردی شناختی

روراستی تعارف‌ها و جنسیت در زبان فارسی: رویکردی شناختی

دوره 10، شماره 1، تیر 1398، صفحه 21-37

https://doi.org/10.22059/jolr.2019.71999

مریم بردبار، ارسلان گلفام، سحر بهرامی، حیات عامری

چکیده این پژوهش به عدم / روراستی تعارف‌های زبان فارسی در دو جنس زن و مرد با استفاده از طرحواره‌های فرهنگی به عنوان ابزار تحلیلی می‌پردازد. داده‌های این پژوهش که از بافت‌های گفت‌وگو در تعاملات طبیعی و فیلم‌های ایرانی جمع‌آوری‌شده، به وسیله روش تحلیل مکالمه بررسی شده است. پژوهش‌گران با به‌کارگیری روش درون‌نگر 15 طرحوارۀ  فرهنگی زیربنایی برای تعارف‌های زبان فارسی شناسایی کرده و مدلی ارائه داده‌اند. نظریۀ زمینه‌ای برای استخراج طرحواره‌ها از پیکرۀ هزار تعامل تعارفی به کار گرفته شده است. بدین منظور تعارف‌هایی که از درون پیکره استخراج و ترانویسی شده است، بررسی شده و تعارف‌هایی که نیروی منظوری و کاربرد مشترک داشتند شناسایی و به عنوان طرحواره‌های فرهنگی خرد طبقه‌بندی شده‌اند. به هر طبقه عنوانی اختصاص داده شده و رمزگذاری اولیه صورت گرفته است. جهت اطمینان از پایایی طبقه‌بندی‌ها از دو ارزیاب دیگر استفاده شده است. سپس مفاهیمی که در فرهنگ ایرانی پایه و اساس این طرحواره‌های خرد تلقی می‌شود شناسایی و به عنوان طرحواره‌های فرهنگی کلان نام­دهی شده است. هفت طرحوارۀ کلان در این بررسی منظور شده روراستی تعارف‌ها در دو جنس از طریق پرسشنامه مورد بررسی قرار گرفته است. تعارف‌ها و بافت‌های آن‌ها در پرسشنامه آمده و از پاسخگوها خواسته‌شده میزان روراستی تعارف‌ها را ارزیابی و به آن‌ها امتیاز دهند. تعارف‌ها به تعداد مساوی از گفتگوهای میان مردها و زن‌ها انتخاب شده و با طرح‌واره‌های زیربنایی مختلف بدون نظم خاصی در پرسشنامه توزیع شده است. نتایج به دست آمده نشان می‌دهد که علی‌رغم باور عموم به روراستی بیشتر مردها در تعارفات در مقایسه با زن‌ها، گرچه روراستی تعارفات زن‌ها به میزان جزئی بیشتر بوده اما تفاوت معناداری بین روراستی دو جنس وجود ندارد. گرچه طرحواره‌های خرد زیربنای (غیر) روراست‌ترین تعارف‌ها در زن‌ها و مردها متفاوت بوده و بازتابندۀ تفاوت‌های روان‌شناختی و اجتماعی آنها است، اما طرحواره­های کلان زیربنایی به تبعیت از شناخت توزیعی، مشترک هست.

گروه حرف تعریف شکافته در زبان فارسی- رویکردی کمینه‌گرا

گروه حرف تعریف شکافته در زبان فارسی- رویکردی کمینه‌گرا

دوره 10، شماره 2، اسفند 1398، صفحه 21-43

https://doi.org/10.22059/jolr.2020.281064.666505

طیبه اسدی مفرح، علی درزی

چکیده پژوهش حاضر بر پایۀ برنامۀ کمینه­گرا، به بررسی و تبیین ساخت­های دارای چند «را» به­عنوان نمونه­ای از ساخت­های موسوم به گروه حرف تعریف شکافته1می­پردازد. شکافت در ساختمان گروه حرف تعریف، خود، می­تواند فرایند دیگری با نام مضاعف­سازی نحوی را به­دنبال ­­­آورد. در فرایند اخیر، همان­گونه که از نامش پیداست، تظاهر بیش از یک نشانگر نحوی ممکن خواهدبود. در زبان فارسی نیز این نشانگر، همان حالت­نمای مفعولی با صورت آوایی «را» است. به­منظور تبیین چگونگی تظاهر این تکواژ و شکل مضاعف آن، ابتدا، به پیروی از کهنمویی­پور (2014)، ساخت اضافۀ وصفی را هسته­انتها فرض­می­کنیم. سپس، شکل­گیری گروه­ حرف تعریف شکافته را بازتابی از مبتداسازی و تأکید عناصر درونی گروه حرف تعریف قلمدادمی­کنیم. ازآن­جا که وجود خوانش­های مبتداگونه یا تأکیدی نیز مستلزم حضور فرافکن­های مبتدا  TopPیا تأکید FocP است، به حضور این فرافکن­ها درون گروه حرف تعریف قائل­می­شویم و جایگاه پیشنهادی آن­ها را با نظر به شواهد تجربی و ترتیب قرارگیری عناصر در گروه اسمی در حد فاصل بین هستۀ D و NumP تعیین­می­­­کنیم. گفتنی ­است گروه حرف تعریف شکافته متناظر با گروه متمم­ساز شکافته (Split CP) است که از سوی ریتزی (1997) در نظریۀ زبانی پیشنهاد­شده­است. در ادامه، همسو با درزی (1388)، تکواژ «را» را تظاهر حالت وابسته در حوزۀ V+ I می­دانیم. حالت وابسته، مطابق با رویکرد بیکر و وینوکوروا (2010)، پرمینجر (2014) و بیکر (2015)، در حوزه­ای مشخص به گروه حرف تعریفی اعطامی­شود که تحت سازه­فرمانی گروه حرف تعریف دیگرِ فاقد ارزش برای مشخصۀ حالت است. سرانجام، در خصوص رخداد بیش از یک «را» نیز به فرایند زیرخروج2 قائل­می­شویم که درنتیجۀ آن، عنصر خارج­شده از درون گروه حرف تعریف اصلی «را»ی دریافت­شده را در سطح آوایی با خود حمل­ می­کند.

بررسی ساختهای سببی ساخت¬واژی زبان فارسی

بررسی ساختهای سببی ساخت¬واژی زبان فارسی

دوره 3، شماره 2، اسفند 1391، صفحه 23-41

https://doi.org/10.22059/jolr.2013.35359

علی درزی، فاطمه کرمپور

چکیده از آنجائی­که مطالعات چند دهه اخیر در­خصوص معنای محمول با نگاشت مستقیم ساخت رویدادی در نحو و معنا قادر به توجیه پدیده­های زبان­شناختی بسیاری گردیده است، در مقاله حاضر نیز به پیروی از دیدگاه­های تجزیه محمولی به بررسی ساخت­های سببی ساختواژی می­پردازیم و با بهره­گیری از آزمون قید تکرار «دوباره» نشان خواهیم داد که برخلاف برخی مطالعات پیشین که شکل­­گیری این­گونه محمول­ها را به حوزه واژگان محدود ساخته­اند و قائل به ساخت نحوی ساده­ای برای محمول­های سببی­ساختواژی شده­اند؛ این­گونه ساخت­ها همگی در حوزه زایای نحو شکل گرفته­اند و حاوی ساخت رویدادی پیچیده­ای می­باشند. بر اساس واقعیت مرتبط با قید «دوباره» می­توان نتیجه گرفت که سببی ساختواژی ساده قابل تجزیه به دو رویداد علت و نتیجه است. آزمون مبتنی­ بر این قید نشان می‌دهد که شکل‌گیری تمام سببی‌های ساختواژی با تکواژ آشکار «ـ ان» در نحو صورت می‌پذیرد. علاوه بر آن عدم رفتار یکپارچه این ساخت­ها در خصوص قیدهای حالت به اندازه ساختی برمی­گردد که هسته سبب به عنوان متمم خود برگزیده است که خود منجر به تمایز میان ساخت­های سببی عاملی و غیرعاملی می­گردد.

تحلیلی ساخت‌محور از ترکیبات نام‌اندام «دل» در زبان فارسی

تحلیلی ساخت‌محور از ترکیبات نام‌اندام «دل» در زبان فارسی

دوره 9، شماره 2، دی 1397، صفحه 23-43

https://doi.org/10.22059/jolr.2018.69527

آوا ایمانی، عادل رفیعی، محمد عموزاده

چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی ساخت ترکیبات نام‌اندام «دل» به عنوان یکی از نام‌اندام‌های فعال زبان فارسی است که در چارچوب صرف ساختی بوی (2010) به تحلیل الگوی واژه‌سازی ]دل-[X می‌پردازد و می‌کوشد تنوعات معنایی، عمومی‌ترین طرحواره ساختی ناظر بر عملکرد این الگوی واژه‌سازی، انشعابات حاصل و نیز ساختار سلسله‌مراتبی آن را در واژگان گویشوران فارسی مورد بررسی قرار دهد. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی است و داده‌ها شامل 71 واژه مرکب است که از جستجو در فرهنگ بزرگ سخن،  فرهنگ زانسو، پیکرۀ بیجن‌خان و جستجوگر گوگل استخراج شده‌اند. نتایج پژوهش حاکی از آن است که یک طرحوار ساختی عمومی و سه زیرطرحواره فرعی، ناظر بر این ساخت هستند و مفهوم «ویژگی متمایزکنندۀ هستار مرتبط با معنای دل و X»، انتزاعی‌ترین همبستگی صورت و معنای ناظر بر این ساخت است که از تمام محصولات آن برداشت می‌شود. این مطلب متضمن این است که الگوی واژه‌سازی ]دل-[X از اساس ساختی صفت‌ساز (ویژگی‌ساز) و چندمنظوره است و کاربرد برخی محصولات آن در مقولۀ اسم به واسطۀ فرآیند تبدیل میسر شده و رخداد چنین تبدیلی نتیجۀ فعال‌شدن سازوکار مفهومی مجاز است. به سخنِ دیگر، چندمعنایی که در اینجا با آن روبرو هستیم نه در سطح واژه‌های عینی بلکه در سطح ساخت‌ها و طرحواره‌های انتزاعی قابل‌تبیین است.

ستاک بی ستاک: توزیع واژگونه های فعلی برپایۀ نظریۀ صرف توزیعی

ستاک بی ستاک: توزیع واژگونه های فعلی برپایۀ نظریۀ صرف توزیعی

دوره 11، شماره 2، بهمن 1399، صفحه 25-48

https://doi.org/10.22059/jolr.2020.294729.666564

مزدک انوشه

چکیده دستورنویسان و زبان‌شناسان فعل‌های زبان فارسی را به دو گونۀ ستاک[1] حال و ستاک گذشته تقسیم می‌کنند. در مقالۀ حاضر ضمن بازنگری در این تقسیم‌بندی، نخست یادآور می‌شویم که برخی از ریشه‌ها[2] دارای یک صورت آوایی یا اصطلاحاً همان واژ[3] هستند و برخی دیگر دو یا چند گونۀ آوایی دارند که واژگونه[4] خوانده می‌شوند. سپس، بر پایۀ شواهد زبانی و به کمک مفهوم زیر تخصیصی[5] که از ویژگی‌های بنیادین نظریۀ صرف توزیعی است، استدلال می‌کنیم که عنصر دستوری زمان[6] هیچ نقشی در انتخاب و درج واژگونه‌های ریشه ندارد و حال یا گذشته بودن محیط صرفی نحوی باعث نمی‌شود که مثلاً ریشۀ انتزاعی «سوزÖ» به شکل /suz/ یا /sux/ درآید. شواهد زبانی نشان می‌دهند که مشخصه‌هایی مانند مجاورت با واژواج[7] یا واج شامل[8] [D] ، هم‌نشینی با پسوند سببی[9] یا گاهی حضور در مرز سکوت بر توزیع واژگونه‌های فعلی نظارت می‌کنند. یافته‌های این پژوهش تصریح می‌کنند که از هر دو منظر تجربی و نظری نه‌تنها به مفهوم ستاک نیازی نداریم، بلکه حتی با قائل شدن به دو صورت ستاک حال و ستاک گذشته، از تبیین برخی از ساخت‌های فعلی بازمی‌مانیم. گفتنی است که در مقالۀ حاضر تحولات آوایی در ریشه‌های واژگانی را به تغییرات واجی و واژواجی تقسیم می‌کنیم. تغییرات واجی که پیش‌بینی‌پذیرند، تناوب‌های خودکار را پدید می‌آورند، اما تغییرات واژواجی پیش‌بینی‌ناپذیر، به تولید تناوب‌های ناخودکار می‌انجامند. در این میان، ضمن محدود کردن اصطلاح واژگونگی به اعضای تناوب‌های ناخودکار، این پرسش نظری را پیش می‌کشیم که آیا انگارۀ دستوری در حوزۀ ساختواژه به قواعد ترمیمی نیازی دارد؛ یعنی قواعد زبان ویژه‌ای که با اعمال بر ریشه‌ها و وندها، صورت آوایی آنها را پس از درج تغییر دهند. در این پژوهش ضمن کنار گذاشتن قواعد ترمیمی، یادآور می‌شویم که واژگونه‌های هر ریشۀ واژگانی و از جمله واژگونه‌های مختلف ریشه‌های فعلی فارسی، از نوع تناوب‌های ناخودکارند و اعضای این تناوب‌ها مستقلاً در واژگاه ذخیره می‌شوند.



[1]. stem


[2]. root


[3]. morph


[4]. allomorph


[5]. underspecification


[6]. tense


[7]. morphophoneme


[8]. archiphoneme


[9]. causative

چندمعنایی در ترکیب‌های دارای ساخت [X be-VPRES]: تحلیلی در چارچوب نظری صرف ساخت

چندمعنایی در ترکیب‌های دارای ساخت [X be-VPRES]: تحلیلی در چارچوب نظری صرف ساخت

دوره 12، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 27-47

سحر بهرامی خورشید، روزبهان یزدانی مقدم

چکیده هدف این مقاله بررسی ساخت ترکیبی [X be-VPRES] در زبان فارسی از دیدگاه انگاره­ی صرف ساخت است. این پژوهش پدیده­ی چندمعنایی را در ساخت مورد نظر بررسی کرده است، طرحواره­ ی این ساخت و همچنین زیرطرحواره­ های آن را مشخص می­ کند، و همچنین ساختار سلسله­ مراتبی این ساخت را در واژگان فارسی­ زبانان بررسی خواهد کرد. داده ­های پژوهش از فرهنگ بزرگ سخن (1381) گردآوری شده­ اند و در مواردی با لغت‌نامه­ی دهخدا (1390) مطابقت داده شده­اند. البته اگر معنای برخی واژه­ ها مشخص نبود، از کتاب ریشه ­یابی تاریخی اصطلاحات فارسی (پرتوی آملی، 1391) نیز استفاده شده است. در مجموع، سی و نه واژه از این استخراج شد که همگی مورد بررسی قرار گرفتند. رویکرد پژوهش حاضر، کاربردبنیاد و ساخت­ بنیاد و بر پایه­ ی انگاره ­ی صرف ساخت است و سعی پژوهشگران در این پژوهش بر آن بود که طرحواره­ ی ساختی و ساخت این واژه­ ها را مشخص نمایند. برای این منظور، معنای واژه­ ها در قالب مثال­ های واقعی از پیکره­ ی زبانی مورد بررسی قرار گرفتند؛ علاوه بر این به رابطه­ ی معنایی موجود بین دو جزء غیرفعلی و فعلی نیز توجه شده است. به کمک این دو مؤلفه داده­های مورد نظر در پنج گروه معنایی متفاوت طبقه ­بندی شدند. یافته­ های پژوهش نشان داد که این ساخت در زبان فارسی ساختی چندمعناست. این چندمعنایی در سطح ساخت دیده می­ شود، از همین روست که چندمعنایی مورد نظر را ساختی می­ دانیم. با مطالعه­ ی داده­ ها مجموعاً پنج معنای کنشگر، بهره­ور، کنش­ پذیر، ویژگی و پذیرنده در این ساخت یافت شد. بررسی این معانی نشان می­ دهد که همه­ ی معانی به دست آمده به نوعی مرتبط با رابطه­ ی موجود بین اجزای ترکیب است. بنابراین، انتزاعی­ ترین یا طرحواره­ای­ ترین معنا در این نوع ساخت را می­ توان «هستار مرتبط با کنش XV» در نظر گرفت که در رابطه ­ای سلسله­ مراتبی بر پنج ساخت دیگر که هر یک معنای مشخص ­تری دارند، اشراف دارد. در واقع، این پنج ساخت زیرطرحواره­ های ساخت انتزاعی بالادست محسوب می­ شوند که برخی ویژگی­ های آن را به ارث می­ برند.

پارامترهای آکوستیکی ریتم گفتار: سرنخ‌های آکوستیکی برای تشخیص گوینده

پارامترهای آکوستیکی ریتم گفتار: سرنخ‌های آکوستیکی برای تشخیص گوینده

دوره 12، شماره 2، اسفند 1400، صفحه 29-49

https://doi.org/10.22059/jolr.2021.304539.666624

هما اسدی، بتول علی نژاد

چکیده مشخصه­ های ریتم گفتار بر اساس دیرش مناطق همخوانی، واک ه­ای و نیز هجا می­ توانند گویشوران یک زبان خاص را از هم تمیز دهند. با وجود این، ریتم یک سیگنال آوایی تنها بر مبنای روابط دیرشی میان مناطق آوایی آن استوار نیست بلکه به تفاوت­ های مربوط به الگوی شدت در آن­ها نیز بستگی دارد. پارامتر آکوستیکی شدت تا حد زیادی تحت تأثیر الگوهای حرکتی اندام ­های گفتار مانند حرکت لب­ها و باز و بسته ­کردن دهان است. بنابراین انتظار می‌رود تفاوت­ های فردی در حرکت­ های اندام­ های گویایی و نیز تفاوت­های آناتومیکِ مربوط به ساختار دستگاه آوایی افراد منجر به تغییر توزیع انرژی در سطح سیگنال و در نتیجه تغییر مقادیر شدت در سیگنال­ های آوایی افراد شود. در پژوهش حاضر قصد داریم با استفاده از ابزارهای آواشناسی آزمایشگاهی و با رویکرد تشخیص هویت گوینده پارامترهای اکوستیکی ریتم گفتار را بر مبنای مشخصه­ های شدت-­بنیاد در زبان فارسی بررسی کنیم. هدف این پژوهش بررسی توانایی­ پارامترهای شدت-بنیاد در سطح هجا جهت تشخیص هویت گویندگان فارسی‌زبان است. دو دسته از پارامترهای  شدت-بنیاد یکی بر مبنای میانگین شدت هجا (stdevM, varcoM, rPVIm, rPVIm) و دیگری بر مبنای شدت قلۀ هجا (stdevP, varcoP, rPVIp, nPVIp) برای بررسی و تحلیل داده ­ها انتخاب شد. صدای دوازده گویشور مرد فارسی‌زبان در محیط آزمایشگاهی و در دو نوبت مجزا به فاصلۀ یک تا دو هفته ضبط شد. نمونه‌های آوایی با استفاده از برنامۀ Praat ویرایش 34، 2، 5 مورد تجزیه‌وتحلیل آکوستیکی قرار گرفت و تحلیل آماری داده‌ها و مقادیر به‌دست‌آمده از بررسی آکوستیکی نمونه‌های آوایی با استفاده از نرم‌افزار SPSS ویرایش 0/21 و نرم‌افزار R ویرایش 3. 3. 3 صورت گرفت. نتایج نشان داد پارامترهای آکوستیکی ریتم گفتار بر مبنای نوسانات شدت نقش بسزایی در تشخیص هویت گویندگان فارسی­زبان دارند. افزون بر آن، مشخصه‌های زبان-ویژه­ تأثیری در توانایی این پارامترها در تشخیص هویت گوینده ندارند. همچنین نتایج حاکی از آن بود که پارامترهای مبتنی بر شدت قلۀ هجا ویژگی‌های فرد ویژۀ بیشتری را انعکاس می­دهند.

بررسی اختلال واجی بی‌ثبات (IPD) بر مبنای مفاهیم عصبی پردازش گفتار و زبانشناسی شناختی درکودکان 5 تا 7 ساله فارسی زبان

بررسی اختلال واجی بی‌ثبات (IPD) بر مبنای مفاهیم عصبی پردازش گفتار و زبانشناسی شناختی درکودکان 5 تا 7 ساله فارسی زبان

دوره 16، شماره 2، اسفند 1404، صفحه 37-58

https://doi.org/10.22059/jolr.2025.390884.666911

صادق افتخاری فر، اعظم استاجی، سید فرید خلیفه لو

چکیده این مطالعه پژوهشی، با تمرکز بر بررسی اختلال واجی بی‌ثبات (IPD) در کودکان فارسی‌زبان سنین ۵ تا ۷ سال، از رویکرد زبان‌شناسی شناختی به ویژه دستور شناختی لانگاکر، نظریه ی سرنمون رش و مدل عصبی-زبانی دوگانه هیکاک و پاپل بهره می‌جوید. داده‌های گفتاری از هفت کودک مبتلا به IPD جمع‌آوری و با استفاده از روش‌های کمی و کیفی تحلیل شد. این افراد در تولید مختصه‌های واجی وابسته به بافت، تغییرپذیری نشان می‌دهند و بنابر عقیده برخی از محققان، در طرح‌ریزی حرکتی واجی نیز مشکل دارند. نتایج این پژوهش حاکی از نکات زیر است: ابتدا، ارتباط بین ناپایداری خطاها در تولید واج‌ها، مانند تبدیل /k/ به  /t/، و نقص در رمزگذاری واجی در مرحله فرمول‌بندی مدل لولت، با ۷۳٪ از خطاها، مشاهده شد. دوم، ساده‌سازی هجایی به شکل تبدیل ساختارهای CVC به CV، به‌عنوان استراتژی غالب برای کاهش بار شناختی کودکان (CV با میانگین ۰.۶۸) به‌شمار می‌رود. سوم، اختلال در عملکرد جریان پشتی مغز، به‌ویژه در  اتصالات عصبی لوب آهیانه- قشر پیش‌حرکتی، به‌عنوان عامل عصبی در ناپایداری تولید واج‌ها شناسایی گردید. مقایسه بین‌زبانی نشان داد که در زبان فارسی، خطاهای IPD عمدتاً شامل جایگزینی واج‌ها است، در حالی که در زبان‌هایی با خوشه‌های واجی پیچیده مانند انگلیسی، کاهش این خوشه‌ها غالب است. این پژوهش پیشنهاد می‌کند که درمان IPD باید بر تقویت نشانه‌های واجی و بهبود عملکرد مدارهای عصبی جریان پشتی متمرکز باشد. بنابراینIPD  به عنوان نقصی چندوجهی در نظر گرفته می‌شود که ناشی از تعامل ناکارآمد سیستم‌های شناختی، زبانی، و عصبی است. از این رو، درمان آن نیازمند رویکردی جامع است که بازنمایی‌های ذهنی واج‌ها و مدارهای عصبی مرتبط را هدف قرار دهد. پیشنهاد می‌شود تمرینات درمانی بر اساس نظریه رش، با تمرکز بر تقویت بازنمایی سرنمون‌ها از طریق واژگان پرتکرار، طراحی شود. همچنین، روش‌های نورومدولاسیون مانند تحریک الکتریکی مغز  (tDCS)  برای بهبود عملکرد قشر پیش‌حرکتی و انتقال طرحواره‌های واجی، می‌تواند مفید و موثر واقع شود

تمایز گواه‌نمایی و وجهیت معرفتی بر اساس رفتار قید‌های زبان فارسی

تمایز گواه‌نمایی و وجهیت معرفتی بر اساس رفتار قید‌های زبان فارسی

دوره 7، شماره 1، خرداد 1395، صفحه 37-56

https://doi.org/10.22059/jolr.2016.59413

والی رضایی، مژگان نیسانی

چکیده در این پژوهش تلاش می­شود تا ابهامات مفهومی دو مقوله‌ی­ گواه­نمایی و وجهیت معرفتی مورد توجه قرار­گیرد و به­تبع آن نشان داده­ شود که قیدهای متناظر با این مقوله­ها علیرغم شباهت­هایشان زیر­مقوله­های قیدی متمایزی به­شمار می­روند. در راستای نیل به این هدف داده­های مختلف از منابع گفتاری و نوشتاری فارسی معاصر جمع­آوری شده و این تحقیق در تحلیلشان عمدتاً از ملاحظات معنایی بهره­می­جوید. این مطالعه بر اساس رویکرد نقشی- رده­شناختی صورت پذیرفته است. به­عبارتی ادعای ون ولین(2005) در دستور نقش و ارجاع مبنی بر اصل ترتیب حاکم بر عناصر نقشی و تعامل عملگرهای متجلی­کننده­ی این دو مقوله با قیدهای متناظرشان و در پی آن قاﺋل شدن به دو زیر­مقوله‌ی قیدی مجزای گواه­نمایی و وجهیت معرفتی در زبان فارسی تأیید می‌شود. بر­خلاف مطالعات پیشین که اعتقاد به رابطه‌ی همپوشانی و یا شمول میان این دو مقوله دارند و در­نتیجه آن­ها را مقوله­های متمایزی نمی­پندارند، تاکید مقاله حاضر این است که قیدهای وجهیت معرفتی و اظهارات معرفتی گوینده درباره عبارات گواه­نما از ارزش گواه­نمایی معینی برخوردار نمی­باشد؛ بلکه تعبیر گوینده از منبع اطلاع را منعکس می­سازد و می­توان اینگونه ادعا کرد که درجات مختلف اطمینان­پذیری یک منبع اطلاع را نباید در رابطه‌ی یک­به­یک با درجات معرفتی گوینده قرار داد؛ چراکه گفته­های معرفتی و قیدهای مرتبط با آن­ها به­­گونه­ای یک نوع ارزیابی از محتمل بودن به­حساب می­آیند و این در حالی است که عبارات و قیدهای گواه­نمایی حاکی از سنجش اطمینان­پذیری منبع اطلاع­اند و در­ مجموع می­بایست قاﺋل به وجود مرزی میان این دو مقوله و قیدهای متناظر با آن­ها شد.

تمثیل پسرک کر و لال از زبان مانی بازسازی قطعۀسغدیِ مانوی L83b

تمثیل پسرک کر و لال از زبان مانی بازسازی قطعۀسغدیِ مانوی L83b

دوره 3، شماره 1، آبان 1391، صفحه 39-51

https://doi.org/10.22059/jolr.2012.30294

محمد شکری فومشی

چکیده در این مقاله، بخش کوچکی از تمثیل سغدیِ مانویِ «پسرک کر و لال» که از زبان مانی برای یکی از روحانیون زرتشتی نقل شده، بازسازی شده است. متن این تمثیل که مشتمل بر چندین قطعه دست‌نویس به زبان و خط سغدی است، در مجموعه دست‌نویس‌های لنینگراد قرار دارد که سال‌ها پیش دانشمند روسی راگوزا آن را منتشر کرده بود و چندی بعد نیکلاس سیمز ویلیامز آن‌ها را پس از ویرایش مجدد، بازسازی کرد. در این مقاله، قطع? تاکنون منتشرنشد? Ch/So12400 (از مجموعه دست‌نویسایای تورفانیِ کتابخان? ملی برلین)، در مقام نسخ? هم‌نوائی قطع? L 83 b (از مجموعه دست‌نویس موز? فرهنگستان علوم سن پترزبورگ ـ لنینگراد سابق)، بخشی از متن تمثیل مزبور را تکمیل می‌کند

ساخت اضافه در زبان فارسی از منظر دستور ساخت گلدبرگ

ساخت اضافه در زبان فارسی از منظر دستور ساخت گلدبرگ

دوره 7، شماره 2، آذر 1395، صفحه 39-57

https://doi.org/10.22059/jolr.2016.61524

حسین رضویان، صدیقه کاوسی تاجکوه، سحر بهرامی خورشید

چکیده دستور ساخت گلدبرگ یکی از رویکردهای مطرح در زبان­­شناسی شناختی است که در آن ساخت به عنوان واحد اصلی زبان قلمداد می­شود. مقاله حاضر در صدد است تا با تکیه بر مبانی و اصول مطرح در این دستوربه بررسی و تحلیل انواع ساخت­های اضافه در زبان فارسی بپردازد. از این رهگذر، در مقاله حاضر این دستور مبنای تحلیل و مطالعه قرار گرفته است. سه هزار نمونه ساخت اضافه به طور تصادفی از ده شماره روزنامه جام­­جم استخراج شده و مورد بررسی قرار گرفته است. طبق نتایج، ساخت­های اضافه به سه طبقه ملکی (شامل مالکیت، اضافی و تخصیصی)، توصیفی و نسبی تقسیم می­شوند و نسبت به عنوان معنای اصلی ساخت اضافه در نظر گرفته می­شود. پس از بررسی داده­ها مشاهده شد که ساخت­های اضافه ملکی بالاترین بسامد را به خود اختصاص داده­اند، پس از آن ساخت­های اضافه توصیفی بسامد بالاتری داشته و سپس ساخت­های اضافه نسبی کمترین بسامد را داشته­اند. پس از تحلیل نمونه ها، مفهوم «نسبت» به عنوان معنای ساختی در ساخت های اضافه تعیین شد و سایر مفاهیم (تخصیص، توصیف و غیره) بسطی از این مفهوم لحاظ شد.

توصیف فضای درک واکه‌ در زبان فارسی معیار

توصیف فضای درک واکه‌ در زبان فارسی معیار

دوره 8، شماره 2، دی 1396، صفحه 39-58

https://doi.org/10.22059/jolr.2018.65514

حامد رحمانی، محمود بی جن خان، سجاد پیوسته

چکیده هدف این مطالعه توصیف فضای سازه­ای درک واکه در فارسی معیار است. در قالب یک آزمون شناسایی، از 30 گویشور فارسی معیار درخواست شد که پس از شنیدن هر صدا، نوع واکة شنیده­شده را مشخص کنند. واکه‌ها با استفاده از نرم‌افزارهای سنتزکننده ساخته شدند. تحلیل داده‌ها بر اساس مدل رگرسیون لجستیک صورت گرفت. بر اساس یافته­های پژوهش، شناسایی فضای درک واکه­ از سوی شنوندگان فارسی، تحت تأثیر سرنخ­های فرکانس سازة اول و دوم است، درحالی‌که سرنخ فرکانس سازة سوم فاقد تأثیر درکی برای آنهاست. در مورد نحوة تأثیر این دو سرنخ، نتایج پژوهش حاضر با پژوهش­های آکوستیکی پیشین در مورد واکه­های فارسی سازگار است.

ادغام موازی، اشراف چندگانه و ساختار همپایگی پرسشواژه‌ای

ادغام موازی، اشراف چندگانه و ساختار همپایگی پرسشواژه‌ای

دوره 9، شماره 1، تیر 1397، صفحه 39-58

https://doi.org/10.22059/jolr.2018.66649

یادگار کریمی، هنگامه واعظی

چکیده همپایگی پرسشواژه­ای اصطلاحی توصیفی است که در ارجاع به ساخت­هایی بکار می­رود که در آنها معمولاً دو پرسشواژه با هم همپایه می­شوند. همپایگی پرسشواژه­ای، از لحاظ توصیفی، به دو ساخت همپایگی معمول و پرسش­های چندگانه مشابهت دارد. علیرغم این شباهت­های صوری، تدقیق در این ساخت­ها نمایان می­سازد که این ساخت هم به لحاظ نحوی و هم معنایی از دو ساخت دیگر متمایز است. به‌طور مشخص، همپایگی پرسشواژه­ای، برخلاف همپایگی معمول، از قانون همسانی همپایه­ها (ویلیامز 1981) تبعیت نمی­کند؛ همچنین تعبیر معنایی این ساخت، برخلاف پرسش­های چندگانه، از نوع تک-جفتی است. با مبنا قرار دادن این تفاوت­های معنایی و نحوی، تحلیلی نحوی از ساختار بندهای حاوی همپایگی پرسشواژه­ای، با بهره­گیری از شق نظری اشراف چندگانه و ادغام موازی، ارائه می­گردد که بر اساس آن همپایگی پرسشواژه­ای برخلاف همپایگی معمول، واقعیت نحوی ندارد. مشخصاً، بر پایه­ی این تحلیل، بندهای حاوی همپایگی پرسشواژه­ای، ساختاری دو-بندی دارند و سازه­­های مشترک  VP و TP در دو بند به‌طور موازی، ولی تحت اشراف چندگانه، مشتق و در نهایت در سطح CP همپایه می­شوند. لذا، همپایگی پرسشواژه­ای پدیده­ای آوایی و ثانویه است که برآیند خطی­سازی دو بند همپایه شده است.

تناوب واژگونگی در‏ تصریف اضافه / ملکی در زبان کردی گویش سنندجی: تبیینی در چارچوب ساخت‏واژۀ توزیعی

تناوب واژگونگی در‏ تصریف اضافه / ملکی در زبان کردی گویش سنندجی: تبیینی در چارچوب ساخت‏واژۀ توزیعی

دوره 10، شماره 1، تیر 1398، صفحه 39-58

https://doi.org/10.22059/jolr.2019.72000

فاطمه بهرامی، صدف کلامی

چکیده مسئله‌ای حائز اهمیت در صرف اضافه / ملکی در زبان کردی گویش سنندجی شرایط حاکم بر واژگونگی رابطه‏نما در این ساخت‏ها است. در گروه اسمی معرفه و دارای وابستۀ صفتی، واژ «=æ‌» برای بیان رابطۀ اضافه/ملکی به کار می‏رود و چنانچه اسم فاقد وابستۀ صفت باشد، فارغ از معرفه یا نکره بودن، رابطۀ اضافه/ملکی با تکواژ «=i» بازنمایی می‏شود؛ بنابراین از چهار حالت ممکن برای ساخت اضافی و دو حالت ممکن برای ساخت ملکی، تنها در یک وضعیت، واژ «=æ‌» ظاهر می‏شود. هم‏چنین این دو ساخت، تفاوت معنایی اندکی دارند و تنها ساخت ملکی حامل معنای تعلق است. پژوهش حاضر، با تمرکز بر مسائل‏ فوق، ساخت‏های اضافه/ملکی را در چارچوب نظریۀ «ساخت‌واژۀ توزیعی» بررسی کرده و با تحلیل مراحل اشتقاق، دلیل شباهت ساختاری و محدودیت‏های حاکم بر واژگونگی رابطه‏نما را در هر دو ساخت اضافه و ملکی، به صورتی واحد تبیین کرده است؛ درواقع در مراحل اشتقاق ساخت اضافی/ملکی، ارزش مشخصه‏های موجود در هستۀ EZ، نتیجۀ رقابت میان دو واژگونۀ «=æ‌» و «=i» را تعیین خواهند نمود. به این ترتیب، تنها زمانی که مشخصه‏های تعبیرناپذیر هستۀ EZ بتوانند به‏صورت [EZ, +MOD, +DEF] ارزش‏گذاری شوند، واژگونۀ «=æ‌» در گره مربوطه درج‏ می‎‏شود و در سه حالت ممکن دیگر، بنا بر اصل فرومشخص‌شدگی، واژ «=i»، در رقابت برگزیده ‏می‏شود. هم‏چنین تفاوت معنایی میان دو ساخت به مشخصه‏های صرفی متفاوت موجود در گره متمم رابطه‏نما وابسته است؛ در ساخت ملکی، هستۀ گروه صفتی به‏عنوان متمم EZP دارای مشخصۀ تعبیرناپذیر [POSS] است که الزاماً باید با ادغام متمم ملکی (ضمیر یا اسم)، به‏صورت [+POSS] ارزش‏گذاری شود. وجود همین مشخصه عامل درج واژهای حامل این مشخصه در این گره و طبیعتاً تمایز معنایی ساخت ملکی است؛ بنابراین تمایز معنایی دو ساخت به گره متمم EZP و نه خود گره EZ مربوط است.

بررسی تولید ساختار be-passive زبان انگلیسی توسط زبان¬آموزان فارسی¬زبان از دیدگاه دستور ساختاری¬شناختی

بررسی تولید ساختار be-passive زبان انگلیسی توسط زبان¬آموزان فارسی¬زبان از دیدگاه دستور ساختاری¬شناختی

دوره 4، شماره 1، اردیبهشت 1392، صفحه 41-60

https://doi.org/10.22059/jolr.2014.35923

هوشنگ بساطی، شهلا رقیب¬دوست

چکیده ساختار مجهول زبان انگلیسی برای زبان­آموزان فارسی­زبان همواره یک چالش قلمداد شده­ و به رغم وجود رویکردهای زبان‌شناختی و آموزشیِ متعدد، هنوز برای زبان­آموزان فارسی‌زبان ­در برخورد با آن به نظر مسئله‌ای آموزشی وجود دارد. در این مقاله سعی شده است با بهره­گیری از دیدگاه و آموزه­های دستور ساختاری­شناختی به بررسی ابعادی از خطاهای زبانی زبان­آموزان در مواجهه با ساختار مجهول be-passive در زبان انگلیسی بپردازیم. در تحقیق حاضر، ضمن بررسی رفتار زبانی زبان­آموزان فارسی­زبان در تولید ساختار مجهول be-passive زبان انگلیسی از طریق طراحی و اجرای آزمونی نوشتاری روی 30 نفر از آزمودنی­های سطح زبانی متوسط، دریافتیم که زبان­آموزان گستره­ای از خطاهای زبانی را از خود نشان می‌دهند که می­توان با بهره­گیری از آموزه­های دستور ساختاری­شناختی به تحلیل آنها پرداخت و در نهایت سویه­های کارآمدی برای آموزش این ساختار به زبان­آموزان فارسی زبان فراپیش­نهاد.    

طبقه‌بندی افعال زبان فارسی بر اساس ساخت رویدادی و نمودی

طبقه‌بندی افعال زبان فارسی بر اساس ساخت رویدادی و نمودی

دوره 4، شماره 2، اسفند 1392، صفحه 41-60

https://doi.org/10.22059/jolr.2014.50267

زهرا چراغی، غلامحسین کریمی دوستان

چکیده ارتباط بین فعل و موضوع­های آن از مسائل بحث­برانگیز است. در این زمینه نظریههایی مطرح شده است و همگی در پی یافتن پاسخ این مسئلهاند که چگونه معنای فعل در تعیین موضوعهایش در سطوح نحوی و معنایی و هم­چنین بازنمایی موضوع[1] نقش ایفا میکند. به گفتۀ لوین (2005) ساخت نمودی[2] و ساخت رویدادی[3] اولین عامل معنایی تعیین­کننده در بازنمایی موضوع هستند؛ لذا به دلیل اهمیت ساخت رویدادی و نمودی، در این مقاله سعی شده است تا از منظر ساخت نمودی افعال زبان فارسی طبقه­بندی شوند. به همین منظور ابتدا به مباحث نظری و طبقه­بندی­های موجود در این زمینه پرداخته شده است و سپس پیکره­ای متشکل از 60 فعل فارسی به پیروی از نظریۀ کرافت (2012) مورد بررسی قرار گرفتند. در نتیجۀ بررسی افعال به 4 طبقه­­­ اصلی و 10 طبقه فرعی تقسیم شدند.