نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 231
تحول تاریخی ساختهای صفات تفضیلی و عالی در ایرانی باستان و ایرانی میانۀ غربی و فارسی نو

تحول تاریخی ساختهای صفات تفضیلی و عالی در ایرانی باستان و ایرانی میانۀ غربی و فارسی نو

دوره 5، شماره 1، فروردین 1393، صفحه 41-56

https://doi.org/10.22059/jolr.2014.52659

ساریه صحابی

چکیده  صفات تفضیلی و عالی با اضافه شدن برخی پسوندها به صفت مطلق ساخته میشوند. در این مقاله سیر تحول پسوندهای تفضیلی و عالی از ایرانی باستان تا فارسی نو توضیح داده شده است. در ابتدا توضیحی در مورد پیشینۀ هندواروپایی این پسوندها آورده شده است. در بخش بعدی با توجه به شباهتهای زیاد بین دو زبان اوستا و سنسکریت، بررسی این پسوندها در اوستا و سنسکریت با هم در یک فصل آورده شده است. اساس کار در این بخش بر مبنای کار واکرناگل بوده است؛ واکرناگل در کتاب خود این پسوندها را در سنسکریت بررسی نموده است. پرداختن به کارکردهای این صفات بدان گونه که واکرناگل بدان پرداخته است در زبانهای ایرانی باستان و نیز مقایسۀ کارکردهای این پسوندها بین ایرانی باستان و سنسکریت تاکنون صورت نگرفته است. در این بخش با توجه به کار واکرناگل کارکرد این پسوندها در زبانهای ایرانی باستان بررسی و با سنسکریت مقایسه شده است. در بخشهای بعدی بررسی این پسوندها به ترتیب در فارسی باستان، ایرانی میانۀ غربی و فارسی نو صورت گرفته است.

تحلیلی کمینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گرا از عملکرد پرسشواژه‌‌‌ها در زبان ترکی‌‌‌‌ آذری

تحلیلی کمینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گرا از عملکرد پرسشواژه‌‌‌ها در زبان ترکی‌‌‌‌ آذری

دوره 5، شماره 2، اسفند 1393، صفحه 41-56

https://doi.org/10.22059/jolr.2015.54184

عبدالحسین حیدری، سیّد محمّد رضی‌‌‌‌نژاد

چکیده مقالۀ حاضر، عملکرد هر دو نوع پرسشواژۀ (پرسشواژه در جای اصلی و پرسشواژۀ حرکت‌‌‌کرده) زبان ترکی‌‌‌آذری را در قالب برنامۀ کمینه‌‌‌گرا، مطالعه کرده است. بررسی ساخت‌‌‌‌های دارای پرسشواژه در جای اصلی، نشان می‌‌دهد که در زبان ترکی‌‌آذری، مشخصۀ پرسشی و جزء kï/ki، از لحاظ نحوی در توزیع تکمیلی هستند. وجود مشخصۀ پرسشی در هستۀ گروه متمم‌‌نما، موجب می‌‌شود که عملگر پرسشی به ‌‌صورت آشکار به مشخص­گر گروه متمم‌‌‌نما حرکت نماید و به جمله شکل پرسشی دهد. امّا اگر جزء kï/ki، در همان جایگاه (هستۀ گروه متمم‌‌نما) قرار گیرد، جملۀ دارای پرسشواژه، خوانش غیرپرسشی خواهد داشت. همچنین پرسشواژه‌‌‌های غیرفاعلی زبان ترکی ‌‌‌آذری می‌‌‌توانند بنا به دلایل و انگیزه‌‌‌های کلامی و معنایی و با اعمال قاعدۀ قلب‌‌‌نحوی به آغاز جمله حرکت کنند و در مشخص­گرهای گروه‌‌‌های نقش‌‌‌نمای تأکید و مبتدا فرود آیند. به چنین حرکتی که از جایگاه موضوعی به جایگاه نقشی صورت می‌‌گیرد، حرکت از نوع غیرموضوع گفته می‌‌شود. یافته‌‌های مقالۀ حاضر، در تناقض با مطالعات پیشین است که جایگاه عملگر پرسشی حرکت‌‌‌کرده را هستۀ گروه متمم‌‌نما و جایگاه پرسشواژۀ حرکت‌‌کرده را مشخص­گر گروه زمان فرض کرده‌‌اند.

معین شدگی و تحول ساخت مجهول در زبان فارسی از مجهول ایستا به مجهول پویا

معین شدگی و تحول ساخت مجهول در زبان فارسی از مجهول ایستا به مجهول پویا

دوره 6، شماره 1، خرداد 1394، صفحه 41-60

https://doi.org/10.22059/jolr.2015.56641

فائزه سعادت مصطفوی

چکیده «معین­­­­­شدگی» از معمول­ترین موارد دستوری­­شدگی در زبان‌ها است و به کاربرد افعال واژگانی در نقش فعل معین در برخی ساخت‌های دستوری اطلاق می­شود. در زبان فارسی نیز اکثر فعل­های کمکی امروز، قبل از فارسی دری عمدتاً فعل واژگانی بودند و کاربرد ثانوی آنها در نقش فعل معین نتیجه معین­شدگی ­است. در این مقاله با بررسی روند تحول ساخت مجهول از فارسی باستان و میانه تا فارسی دری به این مسئله می­پردازیم که آیا «شدن» که امروز علاوه بر یک فعل اسنادی نقش فعل معین را در ساخت مجهول دارد، در فارسی باستان و میانه نیز چنین کاربردی داشت یا اینکه نقش آن به عنوان فعل کمکی در ساخت مجهول حاصل فرایند معین­شدگی در فارسی دری بوده­است. براساس شواهد موجود در متون فارسی باستان و میانه در خصوص چگونگی ساخت مجهول و نیز کاربرد «شدن» قبل از فارسی دری این نتیجه بدست می­آید که ساخت مجهول در فارسی امروزی درواقع حاصل تحول از مجهول ایستا به مجهول پویا بوده­است. این تحول به تدریج با گرایش به استفاده از افعالی با مفهوم پویای «شدن» به جای مفاهیم ایستای «بودن» و «استیدن» در ساخت مجهول از فارسی میانه به بعد آغاز شد. اما کاربرد فعل «شدن» به عنوان یک فعل کمکی مجهول­ساز نتیجه معین­شدگی این فعل در فارسی دری بوده­است. همچنین با مقایسه­ تحول ساخت مجهول در زبان فارسی و تحولی مشابه در برخی زبان‌های دیگر نتیجه می­گیریم که از منظر رده­شناختی، شکل­گیری مجهول پویا فرآیندی است که از یک گرایش غالب در زبان به رفع ابهام بین مفهوم اسنادی و مفهوم مجهول نشأت گرفته­است.

جایگاه گروه صفتی زبان فارسی در دستور نقش و ارجاع

جایگاه گروه صفتی زبان فارسی در دستور نقش و ارجاع

دوره 6، شماره 2، مهر 1394، صفحه 41-60

https://doi.org/10.22059/jolr.2016.57499

شهرام پیمان، والی رضایی، محمد عموزاده

چکیده مقالة حاضر به هدف بررسی شیوة تحلیل گروه صفتی زبان فارسی در دستور نقش و ارجاع و ارزیابی محاسن و معایب آن تدوین گردیده است. در این نظریه، گروه مستقلی تحت عنوان گروه صفتی وجود ندارد، بنابراین صفات در نقش اسنادی به صورت محمول در هسته بند و در نقش وصفی به صورت وابستة توصیفی در قسمت حاشیه هستهاسم تحلیل می‌شوند که می‌توانند به نوبة خود وابسته‌هایی به صورت عناصر موضوع یا غیر موضوع نیز به همراه داشته باشند. در این راستا، گروه‌های صفتی وصفی به صورت گروه‌های صفتی اسنادی در قالبی مشابه با بند موصولی بازنمایی می‌شوند. حذف گروه صفتی از تحلیل نحوی به جهت اصل اقتصاد در توصیف و توجیه پذیری بهتر فرایند فراگیری زبان و پردازش زبانی آسان‌تر به لحاظ روش شناختی و روان‌شناسی زبانی واجد مزیت‌های نظری مهمی است. اعمال شیوه تحلیل دستور نقش و ارجاع به گروه‌های صفتی در زبان فارسی نشان می‌دهد که این نظریه به خوبی قابلیت تبیین این گروه‌ها را در زبان فارسی داراست. این قابلیت در تحلیل گروه‌های صفتی گسسته با نقش اسنادی بسیار مشهود است که مزیت دیگری برای این دستور محسوب می‌گردد. البته مواردی همچون شیوه بازنمایی گروه‌های صفتی گسسته با نقش وصفی نیز وجود دارد که دارای ابهاماتی است و بررسی بیشتر و دقیق‌تری را می‌طلبد.

نمود واژگانی در افعال مرکب مشتق از صفت در زبان فارسی

نمود واژگانی در افعال مرکب مشتق از صفت در زبان فارسی

دوره 8، شماره 1، شهریور 1396، صفحه 41-57

https://doi.org/10.22059/jolr.2017.63134

حسن برزگر، غلامحسین کریمی دوستان

چکیده در این مقاله، نمود واژگانی افعال مرکب مشتق از صفت در زبان فارسی مورد بررسی قرار می­گیرد. بدین منظور، پس از مروری کوتاه بر نمود و انواع آن، به سه دیدگاه رایج در خصوص نمود واژگانی افعال مرکب در زبان فارسی پرداخته می­شود. در دیدگاه اول، همکرد، عامل تعیین­کنندۀ نمود واژگانی افعال مرکب تلقی شده است. دیدگاه دوم، عنصر پیش­فعل را تعیین­کنندۀ نمود واژگانی در افعال مرکب قلمداد کرده، تمامی افعال مرکب مشتق از صفت را دارای نمود یکسان انگاشته است؛ و در دیدگاه سوم، به تفاوت نمود افعال مذکور اشاره شده، اما دلیل آن تبیین نشده است. در این مـقاله، پـس از بررسـی  افعال مرکب مشتق از صفت در زبان فارسی و قرار دادن آنـها در معـرض آزمون­های کرانمندی، نشان می­­دهیم که دیدگاه مبتنی بر ساخت مدرج که در آن ویژگی­های معنایی صفت پایۀ فعل لحاظ شده باشد، از مبنای نظری محکم­تری در تبیین نمود واژگانی افعال مرکب مشتق از صفت برخوردار خواهد بود.

همنوایی در ترکی آذربایجانی

همنوایی در ترکی آذربایجانی

دوره 3، شماره 2، اسفند 1391، صفحه 43-56

https://doi.org/10.22059/jolr.2013.35360

سید محمّد رضی نژاد، محمود بی جن خان

چکیده در این مقاله به بررسی همنوایی در زبان ترکی آذربایجانی می­پردازیم. اوّلین بار کیســبرث (1970) همنوایی را مطرح کرد. گاهی یک زبان یا زبان­های متعـدد به شیوه­های متعدد از پذیرش یک ساخـت در برون­داد اجتنـاب می­کنند. یا بالعکس در یک ساخت معین در برون­داد مشترک هستند. در واقع یک زبان یا زبان­های متعدد به دنبال یک هدف ساختاری معین هستند که این هدف عبارت است از پذیرش یا عدم پذیرش یک ساخت در برون­داد. در این مقاله ابتدا به توضیح این فرآیند و ذکر مثال­هایی از زبان فارسی می­پردازیم. بعد نشان می­دهیم که فرآیند درج و حذف در زبان ترکی آذربایجانی در جهت اجتناب از التقای مصوت‌ها با­هم همنوا می­شوند و محدودیت­های حاکم بر آنها را بیان می­کنیم.

رویکردی ساختی شناختی به پسوند «– گار» در زبان فارسی

رویکردی ساختی شناختی به پسوند «– گار» در زبان فارسی

دوره 9، شماره 2، دی 1397، صفحه 45-66

https://doi.org/10.22059/jolr.2018.69528

پارسا بامشادی، نگار داوری اردکانی

چکیده پسوند «- گار» یکی از پسوندهای اسم‌ساز و صفت‌ساز زبان فارسی است که بیشتر پژوهشگرانی که تا به امروز پیرامون آن مطالعه کرده‌اند آن را دارای معنای فاعلی دانسته‌اند. هدف از پژوهش پیش‌رو آن است که این پسوند را از دیدگاه دو نظریۀ ساختواژۀ ساختی و دستور شناختی مورد بررسی قرار داده و تبیینی ساخت‌بنیاد و شناختی از چگونگی شکل‌گیری واژه‌های ساخته‌شده با این پسوند ارائه دهد. این پژوهش از لحاظ تجربی (یعنی روش گردآوری داده‌ها) پیکره‌بنیاد و از لحاظ نظری (یعنی روش و چهارچوب تحلیل) مبتنی بر رویکرد شناختی و ساخت‌بنیاد است. داده‌های پژوهش 29 واژۀ مشتق ساخته‌شده با پسوند «- گار» را دربرمی‌گیرد که از پیکرۀ ساختواژی خود نگارندگان (شامل بیش از ده هزار واژۀ مشتق و مرکب فارسی) و فرهنگ زانسو (کشانی، 1372) استخراج شده‌اند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که پسوند «- گار» دارای شش زیرطرحوارۀ ساختی است و در این زیرطرحواره‌ها قلمروهای شناختی کنشگری، جهت و رابطه را بیان می‌کند. این یافته‌ها همچنین بیانگر آن است که دو فرایند شناختی «بریافت» و «مقوله‌بندی» دارای نقش تعیین‌کننده در شکل‌گیری زیرطرحواره‌های پسوند «- گار» و مقولۀ معنایی این پسوند هستند.

خطاهای نوشتاری ‌‌فارسی‌آموزان قزاق: مطالعه‌ای برپایۀ انگارۀ کوردر

خطاهای نوشتاری ‌‌فارسی‌آموزان قزاق: مطالعه‌ای برپایۀ انگارۀ کوردر

دوره 10، شماره 2، اسفند 1398، صفحه 45-65

https://doi.org/10.22059/jolr.2020.285069.666528

استم بکنوف، محمد باقر میرزایی حصاریان، لیلا گل پور

چکیده امروزه در امر آموزش زبان، خطاها نه تنها به عنوان نشانه­های ناتوانی زبان­آموز در یادگیری زبان دوم محسوب نمی­شوند، بلکه به عنوان عاملی برای ارزیابی میزان توانش زبانیِ زبـان­آموزان در یادگـیری زبـان دوم به شـمار می­روند. با توجه به این موضوع در پژوهش حاضر تلاش شده است تا خطاهای نوشتاری فارسی­آموزان قزاق بر اساس انگارۀ کوردر مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گیرد. پرسش اصلی پژوهش تعیین خطاهای پربسامد در نوشتار فارسی آموزان قزاق است و فرضیۀ مورد نظر بر بیشتر بودن خطاهای دستوری نسبت به خطاهای واژگانی در نوشتار فارسی‌آمـوزان قزاق تأکـید دارد. تحـقیق حـاضر از نوع توصـیفی- تحلیلی است. جامـعه آماری این تحقیق فارسی­آموزان قزاقی هستند و نمونه آماری پژوهش تعداد 24 فارسی­آموز قزاق دختر و پسر با متوسط سنی 19 سال هستند که در رشته زبان فارسی در دانشگاه «آبلای­خان» قزاقستان مشغول یادگیری زبان فارسی به عنوان زبان دوم بوده‌اند. فارسی­آموزان به طور میانگین دو ترم تحصیلی را گذرانده­‌اند. ابزار پژوهش 24 برگ­نوشته از فارسی­آموزان ‌قزاق است که مربوط به آزمون پایانی درس نگارش آن­ها با حق انتخاب یک موضوع از بین پنج موضوع پیشنهادی است. به طور متوسط هر نوشته دارای 150 کلمه است. در مجموع، پیکره تحقیق حدوداً 4000 واژه است. ابتدا خطاهای زبانی فارسی­آموزان‌ قزاق بر اساس انگارۀ پیشنهادی کوردر شناسایی و استخراج گردید؛ سپس بر اساس نوع خطاها دسته­بندی و توصیف گردید و با استفاده از نرم‌افزارهای آماری، میزان فراوانی و تکرار خطاها تعیین گشت و در نهایت مورد تحلیل قرار گرفت. یافته‌های پژوهش نشان داد از مجموع 466 خطای شناسایی‌شده در نوشتار فارسی‌آموزان قزاق، بیشترین خطاها متعلق به عدم رعایت نکات دستوری با 231 مورد و 47 درصد از مجموع خطاها بوده و پس از آن خطاهای نویسه‌ای-آوایی با 182 مورد و 41 درصد از جمع خطاها، بیشترین خطاست. خطاهای واژگانی با 43 رخداد و 10 درصد از مجموع خطاها، در رتبه بعدی فراوانی خطاها قرار دارد و کم‌ترین خطاها با 10 رخداد و 2 درصد خطا‌‌ها، مربوط به خطاهای کاربردشناختی است.

بررسی بازنمایی فرانقش‌های تجربی و متنی در محتوای مهارت خوانداری کتاب‌های زبان انگلیسی متوسطه دوم(ویژن) رویکرد دستور نقشگرای نظام‌مند

بررسی بازنمایی فرانقش‌های تجربی و متنی در محتوای مهارت خوانداری کتاب‌های زبان انگلیسی متوسطه دوم(ویژن) رویکرد دستور نقشگرای نظام‌مند

دوره 16، شماره 1، شهریور 1404، صفحه 45-75

https://doi.org/10.22059/jolr.2025.395348.666918

اکرم پرهیزکار، ارسلان گلفام، فردوس آقاگل زاده

چکیده هدف در این پژوهش بررسی بندهای مرتبط با مهارت خوانداری کتاب­های زبان انگلیسی متوسطۀ دوم براساس رویکرد نقش­گرای نظام­مند می­باشد. مهارت خواندن یا خوانداری نه تنها به یادگیری واژگان جدید و بهبود گرامر کمک می­کند، بلکه تفکر انتقادی و مهارت کلی زبان را نیز افزایش می­دهد، بنابراین از اهمیت ویژه­ای برخوردار است.  به این منظور 808 بند با روش توصیفی-تحلیلی بررسی شده­اند و روش جمع­آوری داده­ها اسنادی- کتابخانه­ای می­باشد.  نتایج حاکی از آن است که از دیدگاه فرانقش تجربی، تمامی فرایندها در کتاب­های ویژن به صورت متناسب کاربرد داشته­اند و تنها در فرایند ذهنی است که ارتباط معناداری بین سه کتاب وجود ندارد. از دیدگاه فرانقش متنی میزان فراوانی آغازگرهای ساده در هر سه کتاب تغییری ایجاد نشده­است و همچنین در ارتباط با آغازگرهای غیر ساده نیز همچنان رابطۀ معناداری در ارتباط با ارائۀ محتوا وجود ندارد اما آغازگرهای نشان­دار به صورت منسجم­تری در هر سه کتاب باهم در ارتباط هستند و با افزایش پایه، میزان استفاده از آن­ها نیز افزایش می­یابد. با توجه به اینکه مولفان ادعا داشته­اند که محتوای کتاب­های درسی براساس سطوح CEFR ارائه شده­اند و دانش­آموزان تا پایان متوسطۀ دوم به سطح B1خواهند رسید، پژوهش حاضر خلاف این ادعا را ثابت می­کند و شاهد تخطی­های زیادی از سطح B1 می­باشیم. با توجه به موارد ذکر شده، مهارت خواندن در کتاب­های ویژن نیازمند بازبینی هست تا هرچه بیشتر با نیاز دانش­آموزان همسو باشد.

روند دستوری‌شدگی انگار / انگاری

روند دستوری‌شدگی انگار / انگاری

دوره 11، شماره 2، بهمن 1399، صفحه 49-72

https://doi.org/10.22059/jolr.2020.295879.666571

فهیمه تسلی بخش، احسان چنگیزی

چکیده در زبان فارسی امروز، «انگار» و «انگاری» دو قید وجهی‌اند که بر شک و تردید و تشبیه و تمثیل دلالت دارند. منابع دستوری در خصوص ساخت و کارکرد این دو قید غالباً سکوت کرده‌اند، اما به نظر می‌رسد که ساخت «انگاری» را مشابه «گوئی» و «پنداری» و از منشأ فعل دوم‌ شخص مفرد در نظر گرفته‌اند. در این پژوهش، صورت و کارکرد قیدهای «انگار» و «انگاری» در دوره‌های مختلف زبان فارسی بررسی‌شده و با استفاده از شواهد موجود در آثار فارسی دوران میانه و نیز متون فارسی قدیم (نثر و نظم فارسی پس از اسلام)، روند دستوری‌شدگی و تبدیل این دو صورت زبانی به قید، با توجه به تحولات معنایی، مورد بررسی قرار گرفته است. بر این اساس، فعل hangār-/ hangārd در فارسی میانه از درجة قوی ریشۀ kar در زبان­های ایرانی دورة باستان، به معنی «فکر کردن»، با پیشوند ham- ساخته‌شده و با معنی اصلی «در نظر داشتن»، به کار رفته است. با تحولات معنایی، این فعل معنی «برشمردن» و سپس، «فرض کردن» حاصل کرده است و صورت امر آن، «انگار»، با قرار گرفتن در جایگاه نخستین جمله و پذیرفتن بند پیرو در نقش مفعول، مقوله‌زدایی شده و ضمن بازتحلیل در ذهن اهل زبان، به قید «انگار» بدل شده است. از سوی دیگر، در فارسی میانه، با افزودن تکواژ ē (یای مجهول) به مادة مضارع، وجه تمنایی فعل ساخته می‌شده که کارکرد اصلی آن، بیان فرض بوده است. «انگاری» بازماندۀ همین ساخت است که به فارسی نورسیده و به‌تدریج، با از میان رفتن شیوة بازنمایی وجه در ساختمان فعل، به قیدی وجهی برای دلالت بر تشبیه و تمثیل و گاه شک و تردید بدل شده است. شباهت آوایی صورت دستوری‌شدۀ «انگاری» به فعل دوم‌ شخص مفرد از مصدر «انگاشتن»، موجب بازتحلیل‌شده و به‌اشتباه، این قید را از منشأ فعل دوم شخص مفرد در نظر گرفته‌اند.

بررسی تلفظ دو تکواژ هم‌نقش- هم‌نویسۀ عطف و ربط در بافت‌های گوناگون

بررسی تلفظ دو تکواژ هم‌نقش- هم‌نویسۀ عطف و ربط در بافت‌های گوناگون

دوره 12، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 49-70

https://doi.org/10.22059/jolr.2021.318522.666697

بشیر جم

چکیده زبان فارسی برای نقش‌های دستوری عطف و ربط از دو تکواژ  [o]و[va] که نقش مشابهی دارند و هر دو با نویسۀ «و»  نگاشته می‌شوند بهره می‌برد. از این رو، در پژوهش پیشِ رو این دو تکواژ هم‌نقش-هم‌نویسه در نظر گرفته شده‌اند. تکواژ [o] پی‌بستی است که با تغییرات آوایی و مقوله‌ای از گذشته به پارسی نوین رسیده است. تکواژ [va] نیز وام‌واژه‌ای از عربی است. دلیل اصلی وام‌گیری واژۀ [va] از عربی جبران عدم امکان کاربرد پی‌بست [o] در بافتی بوده که میزبانی برای چسبیدن این پی‌بست به آن وجود نداشته یا بین میزبان و این پی‌بست درنگ شده باشد. البته چنانچه در سبک رسمی گوینده پس از تولید هم‌پایۀ نخست درنگ نکند می‌تواند یکی از دو تکواژ [o] یا [va]‌ را تولید کند. هدف این مقالۀ تحلیلی بررسی تلفظ این دو تکواژ در بافت‌های گوناگون است. بدین منظور محدودیت‌هایی که تعامل‌شان در قالب چند رتبه‌بندی  تلفظ این دو تکواژ را تعیین می‌کنند در چارچوب نظریۀ بهینگی (پرینس و اسمولنسکی، 2004 /1993)  مورد بحث قرار گرفته‌اند. نتایج این پژوهش در مورد پی‌بست [o] حاکی از آن است که اگر هم‌پایۀ نخست مختوم به یک همخوان باشد، فرایند «باز هجابندی» رخ می‌دهد. ولی چنانچه این هم‌پایه مختوم به واکه باشد یک همخوان میانجی میان آن و پی‌بست [o] برای رفع التقای واکه‌ها درج می‌شود. بدین صورت که همخوان‌ میانجی‌ای که مشخصۀ مشترکی با یکی از واکه‌های [i]، [u] یا [o] داشته باشد درج می‌شود؛ اما از آنجا که هر یک از واکه‌های [e]، [a] یا [A]مشخصۀ مشترک بارزی با همخوان‌های میانجی زبان فارسی ندارند، میان هم‌پایۀ مختوم به یکی از این واکه‌ها و پی‌بست [o] یک همخوان میانجی که با واکۀ‌ دوم یعنی [o]ی پی‌بست مشخصۀ مشترکی دارد درج می‌شود. سرانجام علت حذف واکۀ ‌ /a/ی واژۀ [va] هنگام التقای آن با یکی از دو واکۀ کشیده /A/ یا/i/  گونۀ خاصی از محدودیت پایایی MAX است که مانع حذف واکه‌های کشیده ‌می‌شود.

واژه‌بست‌های ضمیری کردی مکری در گروه حرف اضافه: رویکرد بهینگی

واژه‌بست‌های ضمیری کردی مکری در گروه حرف اضافه: رویکرد بهینگی

دوره 12، شماره 2، اسفند 1400، صفحه 51-76

https://doi.org/10.22059/jolr.2022.329760.666742

قادر اله‌ویسی آذر، وحید غلامی، امید ورزنده

چکیده مطالعات تاریخی زبان‌شناختی بر روی واژه به پیدایش مفهوم واژه‌بست انجامید‌. واژه‌بست‌ها به عنوان عناصر زبانی در ساختار دستوری جملات از یک سو به‌طور مستقل ایفای نقش می‌کنند و از سویی دیگر از لحاظ واجی ناقص بوده و به‌منظور رفع نقص آوایی به عناصر دیگری متصل می‌شوند و به‌صورت پیش‌بست، میان‌بست، اندربست و پی‌بست در کنار میزبان خود ظاهر می‌گردند. عناصر مذکور ‌در مطالعات زبان‌شناختی از اهمیت تاریخی برخوردارند و نقطۀ تلاقی ساخت‌واژه، نحو و واج‌شناسی هستند. کردی مکری مجهز به نظام واژه‌بست‌ غنی است که در آن واژه‌بست‌ها از قدرت حرکت بالایی برخوردارند و به مقوله‌هایی مختلف از جمله حروف اضافه متصل می‌شوند. در کردی مکری دو دسته حروف اضافه وجود دارند که به صورت پیش‌اضافه و پیرااضافه با متمم خود همراه می‌شوند. پیش‌اضافه‌ها به نوبۀ خود نوعند: حروف اضافۀ ساده و صورت‌های مطلق. حروف اضافۀ دستۀ اول قبل از اسم، گروه اسمی و ضمیر مستقل تحت حاکمیت خود قرار می‌گیرند درحالی‌که صورت‌های مطلق که هم از نظر تعداد و هم از نظر تعدادِ هجا از دستۀ اول کمترند از این قابلیت برخوردار نیستند و نمی‌توانند قبل از اسم، گروه اسمی و ضمیر مستقل واقع شوند و تنها میزبان واژه‌بست‌ واقع می‌شوند. در مکری علاوه بر حروف اضافۀ ساده و صورت‌های مطلق، حروف اضافۀ مرکب و پیرا‌اضافه‌ها نیز وجود دارند. پیرا‌اضافه‌ها در مکری دو دسته‌اند: ساده و پیچیده. پیرااضافه‌های ساده متمم اسمی می‌پذیرند، ولی همراه نوع پیچیدۀ‌ آنها هم صورت‌های کامل و هم واژه‌بست‌ها می‌توانند نقش متمم را ایفا کنند. از اینرو مقالۀ پیشرو در تلاش است تا پس از شناسایی واژه‌بست‌های ضمیری کردی مکری، نحوۀ تعامل‌شان با انواع حروف اضافۀ مکری و چگونگی توزیع و جایگیری آنها را براساس محدودیت‌های ترادف در چارچوب نظریۀبهینگی تحلیل نماید. تحلیل داده‌ها نشان می‌دهند که محدودیت‌های ”حفظ یکپارچگی حوزه“ و ”عدم اجازه وقوع واژه‌بست در ابتدای گروه“ در سلسله مراتب محدودیت‌ها بالاتر از محدودیت‌ ”حضور واژه‌بست در چپ‌ترین لبۀ حوزه“ قرار می‌گیرند و این چینش منجر به جایگیری واژه‌بست در جایگاه دوم می‌گردد. پژوهش حاضر به روش توصیفی- تحلیلی و ابزار کتابخانه‌ای انجام گرفته و به‌منظور گردآوری داده‌ها از شمّ زبانی نگارندۀ اصلی (به عنوان گویشور کردی مرکزی (گویش مکری، اُشنویه) و نیز گویشوران اصیل این زبان به همراه فیش‌برداری از کتب، مجلات و نوشتارهای سایت‌ها و ضبط حدود بیست ساعت صدای گویش‌وران گویش مورد نظر استفاده شده است. 

نفی گسسته در ساخت‌های همپایۀ فارسی: رویکردی کمینه‌گرا

نفی گسسته در ساخت‌های همپایۀ فارسی: رویکردی کمینه‌گرا

دوره 16، شماره 2، اسفند 1404، صفحه 59-97

https://doi.org/10.22059/jolr.2026.411384.666956

مزدک انوشه

چکیده دو پدیدۀ نفی بند و حذف پسانحوی دست‌مایۀ پژوهش‌های فراوانی در دستور زایشی قرار گرفته‌اند و زبان‌شناسان ایرانی نیز در آثار خود به تفصیل این دو موضوع را بررسی و تحلیل کرده‌اند. اما این پژوهش به نوع خاصی از نفی می‌پردازد که تاکنون در پژوهش‌های نحو زبان فارسی مغفول مانده است و به‌جای پیشوند نفی فعل، از ادات نفی برای وارونه کردن ارزش صدق و کذب گزاره بهره می‌گیرد. این الگوی نحوی که نفی گسسته خوانده می‌شود و با سازۀ «نه . . . نه» ساخته می‌شود، امکان حذف سازه‌ها و هسته‌های همسان را در ساخت‌های همپایه، فراهم می‌آورد. در مقالۀ حاضر با تمرکز بر این ساختار و ضمن تمایز گذاشتن میان نفی جمله و نفی سازه، نخست نشان می‌دهیم که هستۀ فرافکن نفی در فارسی که بر فراز گروه زمان ادغام می‌شود، میزبان پیشوند نفی فعل است. سپس به پیروی از زیلسترا (2015 و 2022) استدلال می‌کنیم که نفی‌واژۀ «نه» که ماهیت گروهی دارد، سازۀ مستقلی است که در شاخص گروه نفی آشکار می‌شود و می‌تواند به تنهایی یا همراه با جفت دیگر خود، جمله را منفی کند. این ملاحظات، زمینۀ لازم را به‌دست می‌دهند تا دربارۀ ساخت‌های همپایه‌ای بحث کنیم که با فاعل مشترک، در ساخت نفی گسسته حضور می‌یابند و بخشی از بند نخست یا دوم را از اشتقاق می‌زدایند. در این میان، ضمن بازشناسی چهار الگوی نحوی متمایز که با فرایند کافت متفاوت‌اند، اما در آنها فعل یا وابسته‌هایش از همپایۀ اول یا دوم حذف می‌شوند، نشان می‌دهیم آنجا که فعل جمله فاقد پیشوند نفی است، یکی از دو فرایند حذف گروه زمان یا حذف گروه فعلی رخ داده است، اما در ساخت‌هایی که فعل جمله در حضور سازۀ «نه . . . نه» منفی شده است، با پدیدۀ نفی سازه مواجهیم. افزون‌بر این، با تکیه بر شواهد تجربی و بنیادهای نظری استدلال می‌کنیم که در ساخت‌های مورد بحث، سازوکار گذر مشترک، سبب حرکت فاعل‌های همسان به جایگاهی واحد می‌شود و این حرکت خلئی در جمله به‌جای می‌گذارد که در ساخت ظاهری به حذف به قرینه می‌ماند

بررسی مفاهیم وجهی زمان دستوری در زبان فارسی

بررسی مفاهیم وجهی زمان دستوری در زبان فارسی

دوره 3، شماره 1، آبان 1391، صفحه 53-76

https://doi.org/10.22059/jolr.2012.30295

محمد عموزاده، حدائق رضایی

چکیده استفاده از زمان دستوری برای بیان مفاهیم وجهی، یا به عبارتی شیوه‌های استفاده از زمان دستوری به عنوان ابزار اعمال نظر گوینده در مورد محتوای گزاره در زبان فارسی، موضوعی است که در مقالة حاضر مورد بررسی قرار می‌گیرد. نتایج این بررسی نشان می‌دهد که ساختارهای زمانی در زبان فارسی چه در زمان گذشته و چه غیر‌گذشته در قالب‌های مختلفی از جمله شرطی، انعکاس اشاره ای و ساختار تمنایی و التزامی به طور فعال در انتقال مفاهیم وجهی نقش دارند و در اکثر این موارد زمان دستوری به کمک عناصر بافتی و نشانگر های وجهی به جای ایفای نقش اولیه مکان یابی زمانی، نقشی وجهی را ایفا می‌نماید. همچنین به نظر می‌رسد فرآیندهای شناختی از جمله نگاشت استعاری و فضاسازی ذهنی در کنار مسائل بافتی و کاربرد‌شناختی، نقش ضروری در شکل‌گیری کارکردهای وجهی زمان دستوری در زبان فارسی ایفا می‌کنند.

همگونی محل تولید خیشومی تیغه¬ای در زبان فارسی: فرایندی ...

همگونی محل تولید خیشومی تیغه¬ای در زبان فارسی: فرایندی ...

دوره 3، شماره 2، اسفند 1391، صفحه 57-75

https://doi.org/10.22059/jolr.2013.35361

وحید صادقی

چکیده این مقاله به بررسی آزمایشگاهی همگونی محل تولید همخوان خیشومی تیغه­ای /n/ با همخوان انسدادی لبی بعد در دو مرز هجایی و واژگانی می­پردازد. مقادیر فرکانس­های دوّم و سوّم در سه ناحیه مرکز واکه، پایان واکه و محدوده بست خیشومی توالی­های آوایی Vnb و Vmb که از کلمات طبیعی زبان فارسی استخراج شده بودند محاسبه شده و با یکدیگر مقایسه شدند. فرکانس همین سازه­ها در کلمات مختوم به خیشومی تیغه­ای /n/ در بافت مجزا بدون حضور انسدادی لبی /b/ محاسبه شدند تا مبنای مقایسه با صورت­های همگون­شده قرار بگیرند. نتایج نشان داد مقادیر فرکانس­ها برای توالی­های مورد نظر در مرز هجایی اختلاف معناداری ندارند که نشان می­دهد الگوی تیغه­ای به طور کامل با الگوی لبی مجاور همپوشی می­یابد یا فعالیت آن توسط الگوی لبی پوشیده می­شود ولی در مرز واژگانی، مقادیر فرکانس­ دوم در پایان واکه و محدوده بست خیشومی توالی­های Vnb و Vmb با یکدیگر به طور معناداری متفاوت است که نشان می­دهد هر دو الگوی تیغه­ای و لبی به هنگام تولید خیشومی تیغه­ای /n/ در Vnb فعال می­شوند. بر این اساس، همگونی خیشومی تیغه­ای با همخوان انسدادی لبی در زبان فارسی فرایند مدرجی است که میزان آن در مرز هجا قوی و در مرز واژه در حد متوسط است. این نتایج نظریه واجشناسی تولیدی را در مورد همگونی تأیید می­کند که بر اساس آن همگونی محل تولید همخوان­ها لزوماً به معنای تغییر الگوی ساختاری بازنمود واجی نیست بلکه حاصل تعامل پیوسته اندام­های گویایی و تغییر در زمان­بندی فعالیت الگوهای تولیدی است.    

مقایسۀ فرایند اشتقاق در دو گونۀ علمی و محاوره‌ای زبان فارسی

مقایسۀ فرایند اشتقاق در دو گونۀ علمی و محاوره‌ای زبان فارسی

دوره 5، شماره 1، فروردین 1393، صفحه 57-74

https://doi.org/10.22059/jolr.2014.52660

مجید عباسی، عادل رفیعی

چکیده در این مقاله، فرایند اشتقاق در دو گونۀ علمی و محاوره­ای زبان فارسی مورد بررسی قرار گرفته و سعی می­شود با بررسی و مقایسۀ تعداد مشخصی واژۀ مستخرج، تصویری از میزان و چگونگی عملکرد فرایند اشتقاق در دو گونۀ مورد بررسی به دست داده شود. برای این منظور پس از استخراج واژه­های مشتق متعلق به دو گونۀ علمی و محاوره­ای زبان فارسی و تجزیه و تحلیل آنها مشخص می­شود اولاً نظام واژه­سازی اشتقاقی در هر دو گونۀ مورد بررسی بیشتر از چه نوع وندهایی بهره می­گیرد، ثانیاً میزان استفاده از وندهای اشتقاقی مختلف در این دو گونه چگونه است و ثالثاً در مواقعی که به لحاظ صوری یک وند در هر دو گونه مورد استفاده قرار گرفته باشد آیا تفاوتی در نقش و عملکرد این گونه وندها وجود دارد یا خیر. در تعیین چگونگی عملکرد وندها از مدل معنایی لیبر (2004) که توسط رفیعی (1387) بازبینی ­شده و در بررسی پسوندهای اشتقاقی زبان فارسی به کار رفته، استفاده شدهاست. یافته­های حاصل از بررسی عملکرد فرایند اشتقاق در دو گونه مورد مقایسه قرار می­گیرد تا در نهایت وجوه افتراق و اشتراکشان مشخص شود. با توجه به بررسی­های به عمل آمده به نظر می­رسد که علی­رغم وجود برخی شباهت­ها، فرایند اشتقاق در دو گونۀ علمی و محاوره‌ای زبان فارسی در حوزه­های یاد شده دارای تفاوت‌های قابل توجهی است.
 

تکیه گروه در واجشناسی آهنگ فارسی: یک مطالعه موردی*

تکیه گروه در واجشناسی آهنگ فارسی: یک مطالعه موردی*

دوره 5، شماره 2، اسفند 1393، صفحه 57-76

https://doi.org/10.22059/jolr.2015.54185

وحید صادقی

چکیده این مقاله به بررسی و تحلیل آواشناختی و واجشناختی نواخت مرزی H- در ساخت نواختی گروه زیروبمی پیش­هسته فارسی می­پردازد. در یک مطالعه آزمایشگاهی سه دسته کلمه با سه الگوی تکیه­ای متفاوت شامل تکیه پیش­ماقبل­ پایانی، تکیه ماقبل پایانی و تکیه پایانی به عنوان کلمات هدف آزمایش انتخاب شدند. سپس کلمات درون دو نوع جمله در جایگاه تکیه زیروبمی پیش­هسته قبل از یک تکیه پیش­هستهِ دیگر قرار داده شدند به طوری که در یک دسته از جملات، کلمات هدف تحت فشار نوایی نواخت تکیه زیروبمی مجاور و در دسته دیگر بدون فشار نوایی ناشی از تکیه مجاور تولید شدند. جملات سپس توسط چهار شرکت­کننده بومی زبان فارسی تولید شدند. نتایج نشان داد H- در تمامی گروه­ها به غیر از گروه تکیه پایانی که در آن فضای زنجیره­ای کافی برای تظاهر نواخت مرزی وجود ندارد، تظاهر آوایی دارد. بر این اساس، نواخت گروه زیروبمی پیش­هسته فارسی را می‌توان به صورت توالی از یک تکیه زیروبمی دونواختی با الگوی L+H* و یک نواخت مرزی با الگوی H- بازنویسی کرد: L+H*H-. تکیه زیروبمی L+H* بر هجای تکیه بر گروه زیروبمی منطبق است و H- به صورت یک فلات از قله زیروبمی H* تا مرز پایانی گروه گسترده می­شود. تظاهر آوایی H- در سطح آوایی بسته به الگوی تکیه گروه زیروبمی متفاوت است. در تکیه پیش­ماقبل پایانی با توجه به فاصله دو هجایی قله تا مرز پایانی گروه، فلات H- به صورت گونه اصلی خود، یعنی هم­گام با سطح بسامد F0 قله H* ظاهر می­شود. در تکیه ماقبل پایانی، فلات H-، به علت کاهش فاصله مورد نظر، به صورت یک تمایل عام و نه نظام­مند، در سطحی پایین­تر از F0 قله تظاهر می­یابد. در کلمات تکیه پایانی، نواخت H- با توجه به نبود فضای زنجیره­ای کافی تظاهر آوایی ندارد. تظاهر H- در سطح آوایی به صورت یک گستره نواختی بر مبنای تحلیل کپی نواخت قابل تبیین است. طبق این تحلیل، فلات یا گستره H- حاصل یک (در گروه تکیه ماقبل پایانی) یا دو بار (گروه پیش­ماقبل­ پایانی) کپی نواخت مرزی در لایه نواختی هجا (های) بعد از هجای تکیه‌بر است.

تحلیل نشانه-معناشناختی فرایند تشخیص در گفتمان ادبی: مطالعۀ موردی پاچه‌خیزک نوشتۀ صادق چوبک

تحلیل نشانه-معناشناختی فرایند تشخیص در گفتمان ادبی: مطالعۀ موردی پاچه‌خیزک نوشتۀ صادق چوبک

دوره 7، شماره 1، خرداد 1395، صفحه 57-76

https://doi.org/10.22059/jolr.2016.59414

پانته‌آ نبی‌ئیان، حمیدرضا شعیری

چکیده در این پژوهش، به مطالعۀ تشخیص به عنوان فرآیندی در درون گفتمان می‌پردازیم. مطالعۀ تشخیص، امری جدای از بافت گفتمانی نیست. این فرایند، وابسته  به پیوستار روایت است و اگر در شرایط گُسستی و ناپیوستار مطالعه شود، معنای صادر شده از آن واژگانی، بسیار محدود و بسته خواهد بود. دادن مؤلّفۀ انسانی به غیر انسان، توصیف سنّتی تشخیص است. با هدف گذر از این محدودیّت، ضمن تحلیل داستانی کوتاه از چوبک با عنوان«پاچه‌خیزک»، در چارچوب روش نشانه-معناشناسی گفتمانی، تمامی عوامل اثرگذار، در ایجاد فرایند تشخیص، را مورد بررسی قرار می‌دهیم. فرض، بر این است که در ایجاد فرایند تشخیص، کارکرد رخدادی، فرایند تَنِشی، نظام فشاره‌ای و گستره‌ای، و عامل گسست از عوامل مهم هستند. هدف اصلی این مقاله، بررسی و تحلیل تشخیص به‌عنوان امری فرآیندی، در متن ادبی و تأثیر آن بر کارکرد نظام روایی گفتمان، در داستان کوتاه معاصر فارسی می‌باشد. این فرایند، دوسویه دارد. چنان‌چه روند مسیر فرایند به‌سوی استعلا و افزایش ابعاد انسانی باشد، به‌سمت تشخیص بیشینه‌ای می‌رویم و اگر روال، مسیری در جهت افت و کاهش ابعاد انسانی باشد، به‌سمت تشخیص کمینه‌ای هدایت می‌شویم.

بررسی فرآیند تکرار در زبان کردی در چهارچوب نظریۀ بهینگی

بررسی فرآیند تکرار در زبان کردی در چهارچوب نظریۀ بهینگی

دوره 7، شماره 2، آذر 1395، صفحه 59-75

https://doi.org/10.22059/jolr.2016.61525

سید محمد رضی نژاد، فریده الله یاری

چکیده در مبحث صرف، فرآیند واژه‌سازی از مباحث مهم است. در میان فرآیندهای واژه‌سازی، فرآیند تکرار در اکثر زبان‌ها متداول است. مطالعات مختلف در زبان‌های گوناگون نظریه‌های متفاوتی را نسبت به این فرآیند در پی داشته است. نظریه بهینگی درصدد کشف اشتراکات زبانی است. این نظریه رویکرد‌ جدیدی به ساخت واجی، صرفی و نحوی زبان‌ها داشته و توانسته فرآیند تکرار را که همواره برای رویکردهای قاعده بنیاد چالش بوده با اعمال محدودیت‌ها تبیین کند. در این مقاله فرآیند تکرار در زبان کردی در چارچوب بهینگی مورد بررسی قرار می‌‌گیرد تا روشن شود که نظریه  بهینگی چگونه فرآیند تکرار در زبان کردی را تحلیل می‌­کند. در بخش تحلیل، نمونه‌هایی از این فرآیند معرفی و در قالب نظریه بهینگی بررسی می‌شوند. روش تحقیق در این مقاله توصیفی- تحلیلی است. داده‌‌ها از فرهنگ لغت کردی- کردی فارسی (هه‌نبانه بورینه) و برخی از گویشوران این زبان استخراج‌شده است. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می‌دهد که انواع مختلف فرآیند تکرار در زبان کردی بر اساس الگوهای ساختاری خاصی که دارد، از محدودیت‌های خاصی تبعیت می­کنند. محدودیت‌ها در هر نوع از فرآیند تکرار در زبان کردی سلسله‌مراتب خاص خود را دارند. حتی در یک نوع خاصی از این فرآیند بسته به ساختار واژی دوگان ساخت‌ها، محدودیت‌ها و مرتبه­بندی آن‌ها نیز متفاوت است که ناشی از الگوی ساختاری آن‌ها است. با مرتبه­‌بندی متفاوت محدودیت‌های پایایی و نشان‌داری، می‌توان ساخت انواع واژه‌های مکرر زبان کردی را بر اساس معنایی که دارند، تحلیل و توصیف کرد.

ساختهای غیرشخصی مرخم در زبان فارسی: رویکردی شناختی

ساختهای غیرشخصی مرخم در زبان فارسی: رویکردی شناختی

دوره 8، شماره 1، شهریور 1396، صفحه 59-77

https://doi.org/10.22059/jolr.2017.63135

سحر بهرامی خورشید، ارسلان گلفام، صدیقه سعیدی زاده

چکیده پژوهش حاضر به بررسی و چگونگی ساخت­های غیرشخصی مرخم در زبان فارسی در چارچوب انگاره دستور شناختی می­پردازد. این نوع از ساخت­ها از یک فعل وجهی و یک مصدر مرخم تشکیل شده­اند. دستور شناختی به دو نوع فعل وجهی ریشه­ای و معرفتی قائل است. در این پژوهش مشخص شد که افعال وجهی به کار رفته در ساخت­های غیرشخصی زبان فارسی از نوع افعال وجهی ریشه­ای می­باشند که گوینده و مخاطب مشخصی ندارند. از آنجا که جایگاه فاعل این ساخت­ها خالی است، بنابراین فاعل آن­ها موقعیت­فاعل است که بیانگر موقعیتی عام و انتزاعی است که از آن کانون­زدایی شده و برجستگی به رویدادی که در درون این موقعیت رخ داده است اعطا شده است. همچنین، نشان داده شد که نشانه سوم شخص مفرد در مصدر مرخم که در دستور شناختی کاملاً معنامند در نظر گرفته می­شود با موقعیت انتزاعی موجود در جمله (موقعیت­فاعل) مطابقت می­نماید و باعث می­شود که موقعیت به عنوان فاعل یا نقطه حرکت برجسته گردد.

پویایی نیرو و چندمعنایی در ساخت‌های فعل سبک متشکل از فعل «گرفتن»

پویایی نیرو و چندمعنایی در ساخت‌های فعل سبک متشکل از فعل «گرفتن»

دوره 8، شماره 2، دی 1396، صفحه 59-78

https://doi.org/10.22059/jolr.2018.65515

رضا سلطانی، محمد عموزاده، حدائق رضائی

چکیده فعل‌های سبک معمولاً به‌عنوان طبقه‌ی خاصی از مقولات دستوری شناخته می‌شوند که مشارکت معنایی اندکی در گروه‌های فعلی دارند و به همین دلیل کمتر مطالعه‌ای به رابطه‌ی معنایی این فعل‌ها با فعل‌های سنگین پرداخته است. مقاله‌ی پیش‌رو با استفاده از چارچوب پویایی نیروی بروگمن، معنی‌شناسی واژگانی شناختی و بررسی بیش از 130 ساخت سبک و مرکب متشکل از فعل «گرفتن» نشان داد که اگرچه این فعل سبک همانند فعل سنگین متناظرش معنای غنی واژگانی ندارد ولی روابط معنایی نظام‌مندی بین این دو وجود دارد. با توجه به تعداد اندک فعل‌های ساده‌ی زبان فارسی، فعل‌های سنگین با حضور در ساخت‌های مرکب امکان بیان مفاهیم فعلی جدید را فراهم می‌کنند و به همین دلیل انتظار می‌رود که فعل سنگین «گرفتن» در ساخت‌های مرکب یا سبکِ بسیاری به کار رود و جنبه‌هایی از معنی خود را در این فرایند از دست بدهد. با این حال، در این مقاله نشان داده شد که نه تنها فعل سبک «گرفتن» جنبه‌های معنایی مختلفی از فعل سنگین ازجمله پویایی نیرو را حفظ می‌کند، بلکه کاربردهای مختلف فعل سبک تابعی از چندمعنایی فعل سنگین است.

مطالعۀ موردی نگاره‌های داستان ضحاک و سیاوش (بر اساس نظریۀ «دستور خوانش تصاویر» کرس و ون‌لیوون)

مطالعۀ موردی نگاره‌های داستان ضحاک و سیاوش (بر اساس نظریۀ «دستور خوانش تصاویر» کرس و ون‌لیوون)

دوره 9، شماره 1، تیر 1397، صفحه 59-78

https://doi.org/10.22059/jolr.2018.66650

لادن جواهری، عامر قیطوری، کوروش صابری

چکیده نظریۀ «دستور خوانش تصاویر[1]»، در حوزۀ نشانه­شناسی اجتماعی قرارگرفته و در رمز­گشایی نشانه­های تصویری به کار می­رود. کرس و ون­لیوون (2006)، با الهام از سه فرانقش معنایی هلیدی، ساختاری مشابه را برای خوانش معانیِ نشانه­هایِ تصویری ابداع نموده و قائل به‌وجود سه معنای «بازنمودی»، «تعاملی» و «ترکیبی» در تصاویر هستند. هدف از انجام این پژوهش یافتن پاسخی مناسب به این پرسش­ها است. آیا این نظریه در رمزگشایی معانی بازنمودی، تعاملی و ترکیبی، در نگاره­ها موفق است؟ میزان توانایی این نظریه در یافتن الگو­های غالب دستوری و نشانه­شناختی در نگاره­ها تا چه حد است؟ و آیا این رویکرد قادر خواهد بود الگو­هایی را بیابد که در شکل­دهی سبک خاص نگاره­ها نقش دارند؟  این تحقیق، بر روی دو نگاره منتخب از میان بیست‌وسه نگاره صورت­ گرفته است. این نگاره­ها، بر اساس روایات «ضحاک» و «سیاوش»، برگرفته از شاهنامه شاه طهماسبی مصور گردیده و اثر سلطان محمد نگارگرند. روش انجام پژوهش تحلیلی بوده و مشتمل بر سه بخش است. نخست، مبانی نظری رویکرد «دستورخوانش تصاویر» بررسی‌شده است؛ سپس، موارد صدق مؤلفه­های این رویکرد در نگاره­ها واکاوی شده و در پایان، موارد متناقض با این نظریه در نگاره­ها و علل وجود تباین­های موجود را بررسی­کرده­ایم. نتایج حاصله گویای آن است که برخلاف نسخ متنی این روایات، نوعی حذف و تبعیض جنسیتی در ساختار نگاره­ها مشهود بوده و نگارگر از به کار گرفتن مؤلفه­هایی چون پرسـپـکـتـیو و وجـه­نـمـایی می­پرهیزد. همچنین، ساختار پلکانی در نگارۀ «ضحاک» مؤید وجود فواصل طبقاتی در جوامعی است که روایات برخاسته از آنانند.
[1]. The Grammar of Reading Images

تحلیل نشانه ـ روان کاوی رمان نوجوان «مسابقه دات کام» با رویکرد واسازی

تحلیل نشانه ـ روان کاوی رمان نوجوان «مسابقه دات کام» با رویکرد واسازی

دوره 10، شماره 1، تیر 1398، صفحه 59-82

https://doi.org/10.22059/jolr.2019.72001

امیر حسین رحیمی زنجانبر، فاطمه بستانی، حسین زارع

چکیده نشانه­ شناسی یک روش خواندن متن است که می­ تواند جهت خوانشِ متن درون رویکردهای گوناگونی به­ کار گرفته ­شود. مهم‌ترین رویکردِ پساساختگرا، واسازی است. اگرچه ساختگرایی مدعی است که «زبان می­ تواند از انسجام، پایداری و معنا پشتیبانی کند»، اما در نقطۀ مقابل، «واسازی» می­خواهد، با به چالش کشیدنِ ادعای ساختگرایان، نشان دهد: زبان و متن معانی روشن خودشان را نفی می­ کنند و در تردید می­ افکنند. «واسازی» نقدِ تقابل­ های سلسله­ مراتبی­ ای است که ساختار تفکّر غربی را تشکیل داده­ اند، تقابل­ هایی مانند درون/بیرون، حضور/غیاب. با توجه به اینکه نشانه­ شناسی بررسی روابط نشانه­ ها و چگونگی سازوکار تولید معنا در متن است، پژوهش پیش­ِرو خوانشی نشانه­ شناختی را از رمان «مسابقه دات­ کام» بر اساس رویکرد واسازی دریدا و نظریات روانکاوانۀ فروید ارائه می­ دهد. در واقع، این پژوهش با روش تحلیلی-توصیفی و با رهیافت نظریۀ نشانه ­شناسی واسازی به بررسی روانکاوانۀ شخصیت­ ها، گفتمان­ ها، کنش­ های داستان می­ پردازد. در راستای اینکه هدف از نقد پساساختگرا ایجاد امکان دلالت­ های جدید در متن است، هدف تحلیل پساساختگرای پیش­ِرو پاسخ به سه پرسش اساسی است: اول اینکه چه عوامل واسازی­ای در گفتمان­ ها و کنش­ های ناهشیار شخصیت­ های داستان مذکور، به مثابۀ نشانه­ روانی، موجود و مُمِدّ دگرخوانی­ ای متباین با خوانشِ مسلطِ متن است؟ دوم، با التفاتی که دریدا به نقش روانکاوی در فرآیند واسازی داشته است، چگونه نشانه­ ها، در جهت دگرخوانی متن، تقابلِ نهاد/فراخود را در سه­ گانۀ فروید ـ خود/ فراخود/ نهاد ـ واسازی می­ نمایند؟ و سوم اینکه در متن مذکور چه نسبتی میان سه­ گانۀ نیکولایوا ـ داستان کودک پیشاهبوطی/ کارناوالی/ پساهبوطی ـ با واسازی دیده می­شود؟ فقر پژوهشی در زمینۀ مطالعات نشانه­ شناختی ادبیات کودک و نوجوان در ایران و عدم توجه بسنده به مطالعات بین­ رشته­ ای لزوم پژوهش در این زمینه را انکارناپذیر می­ نماید. پژوهش پیش­ِرو برای نخستین بار خوانشی پساساختگرا از متنی در گسترۀ ادبیات کودک و نوجوان در ایران ارائه و نیز نخستین ­بار است که رابطۀ پساساختگرایی با خوانشِ روانشناختیِ متن را واکاوی می­ نماید.

هماهنگی و ناهماهنگی واکه‌ای در زبان ترکی آذربایجانی

هماهنگی و ناهماهنگی واکه‌ای در زبان ترکی آذربایجانی

دوره 4، شماره 2، اسفند 1392، صفحه 61-80

https://doi.org/10.22059/jolr.2014.50269

سید محمد رضی‌نژاد

چکیده  با به‌کارگیری نظریه تناظر برون­داد با برون­داد برای داده­های زبان ترکی آذربایجانی (گویش مشگین شهری) می­توان فرایندهای هماهنگی و ناهماهنگی واکه­ای را در چارچوب رتبه­بندی ثابتی از محدودیت­ها تحلیل کرد. فرایند­های هماهنگی و ناهماهنگی واکه­ای ظاهراً باهم متضاد به نظر می­رسند. حتی افرادی که در چارچوب رویکرد بهینگی به تحلیل این فرایند­ها پرداخته­اند، آنها را فرایند­هایی مجزا تلقی کرده و برای هر کدام ترتیب متفاوتی از محدودیت­ها را رتبه­بندی کرده­اند. اما با رویکرد مطرح در این مقاله این فرایند­ها با اصول نظری یکسان و رتبه­بندی ثابتی از محدودیت­ها مورد تحلیل قرار می­گیرند. همچنین در چارچوب نظریه تناظر برون­داد با برون­داد و تمایز بین تغییر ساخت و تکمیل ساخت می­توان عدم هماهنگی واکه­ای به دلیل حضور واحد واجی تیره را با همان محدودیت­هایی تحلیل کرد که برای نمایش هماهنگی واکه­ای ارائه شده­اند.