نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 231
جایگاه تکیه در تکواژهای وابسته زبان فارسی

جایگاه تکیه در تکواژهای وابسته زبان فارسی

دوره 6، شماره 1، خرداد 1394، صفحه 61-80

https://doi.org/10.22059/jolr.2015.56642

عالیه کرد زعفرانلو کامیوزیا، فرزانه تاج‌آبادی، فردوس آقاگل‌زاده

چکیده تکیه فرایندی آوایی است که در آن هجایی نسبت به هجاهای دیگر برجسته می­شود. همة واحدهای واژگانی زبان، صرف­نظر از صورت ساختاری و تعداد هجاهای آن­ها در واژگان، طرح تکیه یا الگوی خاص خود را دارند.با توجه به این موضوع که بیان می­شود گرایش عمومی تکیه در زبان فارسی به سمت پایان واژه است و قواعد اعطای تکیة کلمه در این زبان مشروط به شرایط دستوری است، در این تحقیق به دنبال پاسخی برای این پرسش­ هستیم که آیا تفاوتی میان انواع تکواژهای وابسته از نظر اعطای تکیه وجود دارد یا نه و در صورت مثبت­بودن پاسخ، چگونه می­توان آن را تبیین کرد؟ داده­های این تحقیق در چارچوب نظریة بهینگی استاندارد و با استفاده از نرم­افزار OT soft مورد بررسی قرارگرفت. نتایج حاصل از بررسی داده­های این تحقیق، حاکی از آن است که تفاوت مشهود در جایگاه تکیة تکواژهای وابستة زبان فارسی، ناشی از بازنگاشت ساختار نوایی آنها است. این موضوع در چارچوب نظریة بهینگی توسط محدودیت­های نشانداری ALIGN R/L, CLASH و WRAP قابل تبیین است.

کیفیت واکه در زبان فارسی: مقوله‌ای پایدار یا تغییرپذیر؟: یک مطالعه موردی بر روی گویشوران مرد

کیفیت واکه در زبان فارسی: مقوله‌ای پایدار یا تغییرپذیر؟: یک مطالعه موردی بر روی گویشوران مرد

دوره 6، شماره 2، مهر 1394، صفحه 61-80

https://doi.org/10.22059/jolr.2016.57500

وحید صادقی، نیلوفر منصوری هره‌دشت

چکیده در این تحقیق، پیش­بینی­های دو دیدگاه پراکندگی شنیداری درک گفتار و مرکزی­شدگی در ارتباط با تغییر کیفیت واکه در زبان فارسی به محک آزمون گذاشته می شوند. دیدگاه مرکزی­شدگی قائل به همبستگی بین دیرش و کیفیت واکه است. بر اساس این دیدگاه، هر قدر دیرش یک واکه کوتاه­تر شود، کیفیت آن کاهش یافته و واکه از نواحی کناری به نواحی مرکزی فضای واکه­ای نزدیکتر می­شود. در مقابل، دیدگاه پراکندگی شنیداری مدعی است که بین دیرش و کیفیت واکه همبستگی معنادار وجود ندارد و حتی در صورت کاهش دیرش واکه­ها در بافت­های زنجیره­ای و نوایی مختلف، شدت تغییرات کیفی واکه­ها کم و جهت­گیری تغییرات به گونه­ای نیست که موجب همپوشی قابل­ملاحظه واکه­ها با یکدیگر شود. تغییرات کیفیت واکه­های فارسی در موضع فاقد تکیه، به عنوان یک جایگاه نوایی ضعیف، با بررسی الگوی تغییرات دیرش و فرکانس سازه­های F1 و F2 مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که بر خلاف پیش­بینی­های دیدگاه مرکزی­شدگی بین کاهش دیرش و کاهش کیفیت واکه در زبان فارسی همبستگی قوی وجود ندارد. با وجودی که دیرش واکه­ها در موضع فاقد تکیه به طور معنادری کاهش می­یابد ولی کیفیت واکه­ها اغلب ثابت است و واکه­ها، بر خلاف پیش­بینی­های این دیدگاه، به سمت نواحی مرکزی فضای واکه­ای متمایل نمی­شوند. در مقابل، نتایج به دست آمده با دیدگاه پراکندگی شنیداری مطابقت دارد. همانگونه که این دیدگاه پیش­بینی می­کند تغییرات کیفیت واکه­ها در زبان فارسی محدود به جایگاه اولیه واکه­ها در فضای واکه­ای است. بر این اساس، زبان فارسی به لحاظ رده شناسی الگوی واجی تکیه واژگانی جزء زبان­هایی است که در آنها فرایند کاهش واکه­ای وجود ندارد.

تعامل واج‌شناسی و معناشناسی از منظر بهینگی

تعامل واج‌شناسی و معناشناسی از منظر بهینگی

دوره 9، شماره 2، دی 1397، صفحه 67-87

https://doi.org/10.22059/jolr.2018.69529

بشیر جم

چکیده زبان‌شناسان غالباً بر این باور بوده‌اند که هیچ گونه رابطه‌ای میان معناشناسی و واج‌شناسی وجود ندارد (آرکانجلی و پولی‌بلنک، 1994: 5 - 433). بدین تعبیر که تغییرات معنایی و آوایی واژه‌ها معمولاً مستقل از هم روی می‌دهند. رخداد فرایندهای واجی‌ در زبان فارسی نیز غالباً با تغییرات معنایی همراه نیست. اما واژه‌های منحصر به فردی در فارسی وجود دارند که معنای بازنمایی آوایی آنها که معمولاً در سبک غیررسمی به کار می‌رود با معنای بازنمایی واجی‌شان که معمولاً در سبک رسمی به کار می‌رود تفاوت دارد. انواع تغییرات معنایی شامل افزایش یا کاهش معنایی، یا هر دو افزون بر تغییرات کاربردشناختی در این واژه‌ها رخ می‌دهد. تغییر معنای این واژه‌ها در مواردی همراه با تغییر املای آنها همراه است. نظریۀ بهینگی با بهره‌گیری از رویکرد «محدودیت‌های دسترسی‌دار به واژگان» (بُرزما، 2001) تنها نظریه‌ای است که  قابلیت تبیین تعامل واج‌شناسی و معناشناسی را تا حدی امکان‌پذیر نموده است. همچنین، دلیل رخداد برخی از فرایندهای واجی صرف انرژی و کوشش کمتر است که بحثی نقش‌گرایانه می‌باشد و خارج از چارچوب واج‌شناسی صورتگراست. ولی نظریه بهینگی با آمیختن نقش‌گرایی و صورت‌گرایی این مشکل را برطرف ساخته است. هدف این پژوهش توصیفی- تحلیلی پرداختن به این تعامل‌هاست.

بررسی تأثیر زبان فارسی بر ساخت فعل مرکب ترکی‌‌‌آذربایجانی

بررسی تأثیر زبان فارسی بر ساخت فعل مرکب ترکی‌‌‌آذربایجانی

دوره 10، شماره 2، اسفند 1398، صفحه 67-82

https://doi.org/10.22059/jolr.2020.285901.666532

عبدالحسین حیدری

چکیده هدف از انجام تحقیق حاضر، مطالعۀ تأثیر زبان فارسی بر ساخت فعل مرکب ترکی‌‌‌آذربایجانی است. داده‌‌ها از منابع معتبر ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی و تعاملات زبانی سی نفر از گویشوران ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی‌‌ مناطق مرکزی استان اردبیل جمع‌آوری شده است. افعال قرضی فارسی در ترکی‌‌‌آذربایجانی و افعال مرکب بومی ترکی‌‌‌آذربایجانی از میان داده‌‌‌های گردآوری شده، استخراج گردید و فراوانی کاربرد هر کدام از این نوع فعل‌‌‌ها در گفتار گویشوران ترکی‌‌آذربایجانی تعیین گردید. تحقیق حاضر از نوع توصیفی-تحلیلی است؛ زیرا ابتدا داده‌‌‌ها در چارچوب الگوهای انطباق فعل در زبان قرض‌‌گیرنده، طبقه‌‌‌بندی‌‌ و توصیف می‌‌شود و سپس بر اساس دیدگاه‌‌‌های مطرح در تماس زبانی، مورد تحلیل قرار می‌‌‌گیرد. بررسی داده‌ها نشان داد که هیچ نوع فعل خودایستای فارسی در چارچوب ساخت‌های ترکی‌‌‌‌‌‌‌آذربایجانی قرار نمی‌گیرد و زبان ترکی‌‌‌‌‌‌‌آذربایجانی برای انطباق فعل‌‌‌های زبان فارسی از دو راه‌‌کار عمدۀ ساخت فعل سبک و درج غیرمستقیم بهره می‌‌برد. فراوانی داده‌‌‌های منطبق با راه‌‌کار اول (جزء غیرفعلی فارسی + فعل سبک ترکی‌‌‌آذربایجانی) نسبت به داده‌‌های راه‌‌‌کار دوم (اسم یا صفت فارسی + وند فعل‌‌‌‌ساز ترکی‌‌‌آذربایجانی) و افعال مرکب بومی ترکی‌‌آذربایجانی، خیلی بیشتر است. برخلاف تعدادی از تحقیقات پیشین که ساخت فعل مرکب در ترکی‌‌آذربایجانی را، ساخت قرضی از زبان فارسی تصور کرده است؛ یافته‌‌های این تحقیق نشان داد که ساخت فعل سبک در ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی، ساختی تازه و ناآشنا نیست. بلکه این ساخت‌‌ در خود زبان ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی وجود دارد و فقط فراوانی کاربرد آن با بهره‌‌‌گیری از راه‌‌کار گسترش (در پدیده برخورد زبان‌‌ها) افزایش یافته است. گویشوران ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی از میان دو ساخت فعل‌‌ساز زبان خود (وندافزایی یا ساختواژی و ساخت فعل سبک)، الگوی منطبق با ساخت‌‌ مشابه و متناظر در زبان فارسی (ساخت فعل سبک) را انتخاب کرده و با قرض‌‌‌گیری جزء غیرفعلی فارسی، فراوانی کاربرد این ساخت را در زبان خود افزایش داده‌‌اند. این تغییر در جهت همگرایی زبان ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی با زبان فارسی انجام یافته است که از پیامدهای طبیعی برخورد و تماس زبان‌‌ها است.

تقطیع پذیری و ترتیب پیشوندهای اشتقاقی زبان فارسی

تقطیع پذیری و ترتیب پیشوندهای اشتقاقی زبان فارسی

دوره 12، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 71-96

https://doi.org/10.22059/jolr.2020.268569.666420

مریم حمصیان اتفاق، عادل رفیعی، بتول علی نژاد

چکیده ترتیب وندها از جمله مباحث نظری مطرح در حوزه صرف است. تاکنون بحث­ های زیادی در خصوص وجود اصول یا مکانیسم ­های کلی ناظر بر ترتیب وندها صورت گرفته است. در این راستا می­ توان به سه رویکرد اصلی اشاره کرد. اولین رویکرد با نام مدل لایه محور (سیگل، 1974؛ آلن، 1978؛ کیپارسکی، 1982؛ سلکرک، 1982؛ موهانان، 1986؛ گیگریچ، 1999) معتقد است واژگان دارای ساختار لایه­ای هستند و این ساختار تعیین‌کننده مشخصه­ های ترکیبی وندها است. دومین رویکرد متکی بر محدودیت­های گزینشی وندمحور (فب، 1988؛ پلاگ، 1999) است. این محدودیت­ ها شامل محدودیت­ های گروهی وندها و نیز محدودیت­ های واجی، صرفی، معنایی و نحوی آنها است. ادعای این رویکرد این است که توصیف ترکیبات موجود و محتمل وندها در گرو توصیف عملکرد این محدودیت­ ها است. سومین رویکرد که چارچوب مقاله حاضر را تشکیل می­ دهد، با ارائه یک مدل روان‌شناختی- زبان‌شناختی مبتنی بر این ایده است که ترتیب وندها تابعی از میزان تقطیع‏ پذیری وندها از پایه (های، 2000؛ 2002) است. بر طبق این رویکرد که پلاگ آن را رویکرد ترتیب مبتنی بر پیچیدگی نامید وندهایی که به راحتی در پردازش زبانی تقطیع می­ شوند نمی ­توانند در جایگاهی نزدیک‌تر به پایه نسبت به وندهای دارای میزان تقطیع‏ پذیری کمتر قرار گیرند. سؤال پژوهش حاضر این است که چگونه می­ توان در این چارچوب، ترتیب پیشوندهای اشتقاقی زبان فارسی را توجیه کرد. بدین منظور هفده پیشوند انتخاب و تعداد ۲۲۰۰ واژه مشتق از پایگاه داده­ها استخراج شد. با توجه به هم­آیندی پیشوندها مرتبه هریک با استفاده از گراف جهت ­دار و ماتریس مربعی بالا مثلثی به دست داده­ شد. بر طبق چارچوب نظری اتخاذشده، با بسامد واژه­ های مشتق و پایه آنها نمودار پراکندگی ترسیم و مرتبه نسبت بسامد رخداد نوع و مرتبه نسبت بسامد نمونه تقطیع‏ پذیر هر وند مشخص شد. در نهایت بر اساس داده­ها و با استفاده از مرتبه تقطیع­ پذیری، مرتبه نسبت بسامد نمونه و مرتبه نسبت بسامد نوع تقطیع‏ پذیر، پیوستار ترتیب پیشوندهای اشتقاقی زبان فارسی به دست داده شد. همسو با یافته ­های هـای و پلاگ (2004) مشخص شد که این رویکرد همراه با رویکرد محدودیت‏ های گزینشی به‌خوبی می ­توانند ترتیب پیشوندهای اشتقاقی زبان فارسی را توجیه می­ کند.

عذرخواهی یا عدم عذرخواهی: رویکردی بیناحوزه ای به تحلیل کلام عذرخواهی های رسمی در رسانه های ایران

عذرخواهی یا عدم عذرخواهی: رویکردی بیناحوزه ای به تحلیل کلام عذرخواهی های رسمی در رسانه های ایران

دوره 11، شماره 2، بهمن 1399، صفحه 73-95

https://doi.org/10.22059/jolr.2020.306113.666621

حدائق رضائی

چکیده عذرخواهی در بیشتر مطالعات، به ویژه در زبان فارسی، از منظری کاربردشناختی و به عنوان یک کنش گفتاری پربسامد مورد مطالعه قرار گرفته است؛ اما مطالعه حاضر از منظری تحلیل کلامی و با تأکید بر لزوم اتخاذ رویکردی بینا­حوزه­ای در تحلیل کلام، در چارچوب لیکاف (2015)، به تحلیل عذرخواهی­ های رسمی در رسانه­ های ایران پرداخته است. در این راستا، شواهد لازم از میان عذرخواهی­ های رسمی در رسانه­ های ایران در بین سال‌های 1394 تا 1397 گردآوری و مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان می‌دهد که اولاً بدون اتخاذ رویکردی بینا حوزه­ای در تحلیل این کنش، بسیاری از جنبه­ های تعاملی آن مغفول واقع خواهد شد. این مسأله محصول این ویژگی عذرخواهی است که این کنش ابزاری برای حفظ وجهه در بافت تعاملی است و عوامل بینافردی و دیدگاه گوینده، مخاطب و بافت کاربردی نقش مهمی در انتخاب ابزار و شیوه بیان آن دارند. از سویی دیگر رسمی و عمومی بودن عذرخواهی­­ ها پیچیدگی­ ها در کاربرد آن را دوچندان کرده و باعث می‌گردد گوینده از همه امکانات زبانی و فرازبانی در سطوح مختلف برای بر­آوردن هدف ارتباطی بهره جوید. نکته دوم اینکه شواهد نشان داد عذرخواهی­ های صریح و سرنمونی در این نوع گفتمان به ندرت اتفاق می­افتد به نحوی که بسیاری از آنچه به عنوان عذرخواهی در این بافت­ها اتفاق می­افتد را می­توان نمونه­هایی از عدم­عذرخواهی دانست. از آنجا که یکی از پیش­ انگاشت­ های اساسی عذرخواهی اذعان به خطا و پذیرش مسئولیت آن است، اجتناب از عذرخواهی صریح در بافت رسمی و رسانه­ای تلاشی خودآگاه یا ناخودآگاه برای فرار از تبعات بالای عذرخواهی به ­ویژه در گفتمان سیاسی و عمومی است. نتایج همچنان نشان می‌دهد، بازنمودهای عذرخواهی را می­توان به صورت پیوستاری در نظر گرفت که در یک انتهای آن عذرخواهی سرنمونی و در انتهای دیگر عدم­ عذرخواهی قرار دارد. این امر راه را برای در نظر گرفتن عذرخواهی به عنوان مقوله­ ای سرنمونی و افزودن سطحی ­شناختی در تحلیل کلام عذرخواهی تسهیل می­ نماید.

جایگاه ادغام سور شناور «همه» در زبان فارسی

جایگاه ادغام سور شناور «همه» در زبان فارسی

دوره 12، شماره 2، اسفند 1400، صفحه 77-100

https://doi.org/10.22059/jolr.2021.291976.666554

صفا صادقی اشرافی، علی درزی

چکیده سور شناور از موضوعات بحث­برانگیزی است که زبان­شناسان بسیاری آن را مورد مطالعه قرار داده­اند. موضوع مقاله حاضر سور شناور «همه» و بررسی جایگاه ادغام آن در اشتقاق جملات فارسی است. در این مقاله از میان رویکردهای مهم در تحلیل توزیع سورهای شناور، رویکرد رهاسازی را برگزیده و نظر باشکوویچ (2004) را که یکی از حامیان این رویکرد است در مورد سور شناور و جایگاه نقش معنایی (جایگاه تتا). بررسی نمودیم. وی با عقیده بر این­که سور شناور افزوده­ای به گروه حرف تعریف است و با تبعیت از ممنوعیت اضافه شدن افزوده به گروه حرف تعریف در جایگاه تتا، افزوده شدن سور شناور به گروه حرف تعریف در جایگاه تتا را ممنوع می­داند. در این مقاله با استفاده از داده­های زبان فارسی ممنوعیت افزوده شدن سور شناور به گروه حرف تعریف را مورد بررسی قرار داده و به این نتیجه رسیدیم که در فارسی نیز سور عمومی شناور در جایگاهی بالاتر از جایگاه تتا به گروه حرف تعریف افزوده می­شود. در تأیید ادعای خود از دو شاهد استفاده کردیم: یکی از این شواهد الگوی نوایی جملات فارسی یا به عبارت دقیق­تر تکیۀ اصلی جمله در حالت بی­نشان و خارج از بافت است، و دیگری تداخل گسترۀ «همه» و نفی نسبت به یکدیگر هنگامی‌که عنصر نفی فاقد تکیه کانونی است. در بحث مربوط به اثر تداخل گستره، ابتدا با ارائۀ شواهدی ازجمله وسعت گسترۀ قیدهای حالت و گوینده محور از یک طرف نسبت به یکدیگر و از طرف دیگر نسبت به گسترۀ نفی سطح جمله، و نیز امکان حضور نفی جمله در گروه­های مصدری، جایگاه فرافکن نفی را بر فراز گروه فعلی کوچک تعیین کردیم. سپس در جملات منفی بدون ابهام حاوی سور شناور، با توجه به جایگاه فرافکن نفی، و نیز بزرگ­تر بودن گستره سور شناور «همه» نسبت به نفی در این جملات، و در نتیجه سازه فرمانی عنصر نفی توسط سور شناور«همه»، نشان دادیم سور شناور «همه» همواره بالاتر از گروه فعلی کوچک که شامل جایگاه تتا است، قرار می­گیرد و به این ترتیب از فرضیۀ ناظر بر ممنوعیت افزوده شدن سور در جایگاه تتا حمایت نمودیم.  

راه‌کارهای رفع التقای واکه‌ها در پارسی باستان

راه‌کارهای رفع التقای واکه‌ها در پارسی باستان

دوره 16، شماره 1، شهریور 1404، صفحه 77-97

https://doi.org/10.22059/jolr.2025.398484.666925

بشیر جم

چکیده التقای واکه‌ها وضعیتی است که هیچ همخوانی میان واکه‌ها یا، به بیانی فنی‌تر، میان هسته‌های دو هجای مجاور وجود نداشته باشد. این وضعیت هنگامی روی می‌دهد که از دو هجای مجاور، هجای سمت چپ فاقد پایانه و هجای سمت راست فاقد آغازه باشد. هدف مقالۀ پیشِ رو مشخص کردن چگونگیِ رخداد  التقای واکه‌ها در بازنمایی واجی و راه‌کارهای رفع آن در بازنمایی آوایی در زبان پارسی باستان است. خط میخی پارسی باستان یک سامانۀ نوشتاریِ هجانگار  با 36 نویسه است که از این میان 22 نویسۀ آن همخوان- واکه‌ای، یعنی شامل توالی یک همخوان و واکۀ /a/  به صورت /Ca/ می‌باشند. طبق یافته‌های این پژوهش،  چنان‌چه در یک واژه  در پی هر یک از این 22 نویسه سه نویسۀ واکه‌ای i (/i/)، u (/u/)، و A (/A/) وجود داشته باشد، در بازنمایی واجی التقای واکه‌ها رخ می‌دهد. در این مقاله که در چارچوب نظریۀ بهینگی (پرینس و اسمولنسکی، 2004 /1993) انجام شده است، تحلیل شده که التقای واکه‌ها در پارسی باستان با بهره‌گیری از دو راه‌کار درج همـخوان میـانجی  و حذف واکۀ /a/  و آمیزه‌ای از این دو راه‌کار  برطـرف مـی‌شود. در این پژوهش محدودیت‌هایی که در قالب رتبه‌بندی‌های مختلف عامل رفع  التقای واکه‌ها بوده‌اند معرفی شده‌اند . نیز طبق یک قاعدۀ تلفظیِ پارسی باستان اگر نویسۀ واکه‌ای A نخستین نویسۀ یک واژه باشد، در برخی واژه‌ها به صورت [A]  و در برخی دیگر به صورت [a]  تلفظ می‌شود. ولی اگر این نویسه، نخستین نویسۀ یک واژه نباشد، فقط به صورت [A]  تلفظ می‌شود. از آنجا که تبدیل این قاعده به یک محدودیت مستلزم دسترسی به اطلاعات نویسه‌ای بود و امکان نداشت بتوان مسئله را با یک تحلیل صرفاً واج‌شناختی تبیین کرد، یک محدودیت نویسه‌ای طرح شد که تعیین می‌کرد اگر نویسۀ A نخستین نویسۀ یک واژه نباشد، به صورت [a]  تلفظ نمی‌شود، بلکه فقط به صورت [A]  تلفظ می‌شود.  نتایج این پژوهش چندین مورد است که افزون بر طرح واقعیت‌های جدیدی پیرامون واج‌شناسی پارسی باستان مواردی را پیرامون فرایندها و راهکارهای رایج در برطرف کردن التقای واکه‌ها در پارسی باستان بیان می‌کند.

پیش‌بینی یادسپاری متون روایی و توضیحی با رویکردی تجربی – محاسباتی: آزمون دو انگارة شناختی و کارآمدی انگارة بازنگری‌شده

پیش‌بینی یادسپاری متون روایی و توضیحی با رویکردی تجربی – محاسباتی: آزمون دو انگارة شناختی و کارآمدی انگارة بازنگری‌شده

دوره 16، شماره 2، اسفند 1404، صفحه 97-124

https://doi.org/10.22059/jolr.2026.403361.666943

حامد ذاکری، سحر بهرامی خورشید، مریم دانای طوس، مسعود قیومی

چکیده درک و یادسپاری متن از بنیادی‌ترین فرایندهای شناختی به شمار می‌رود و تبیین سازوکارهای آن می‌تواند هم در توسعة نظریه‌های علوم شناختی و هم در طراحی سامانه‌های هوشمند و محاسباتی مؤثر باشد. متون مکتوب عمدتاً در دو گونة اصلیِ روایی و توضیحی جای می‌گیرند که هر یک الگوهای متفاوتی از پردازش ذهنی را فعال می‌سازند: روایت‌ها با تکیه بر زمان‌مندی، علیّت و شخصیت‌محوری، ارتباط نزدیکی با حافظة رویدادی دارند، در حالی که متون توضیحی با ساختاری منطقی و مفهومی، بیشتر به حافظة معنایی وابسته‌اند. پژوهش حاضر با هدف آزمون هم‌زمان این دو گونه متن، دو انگارة شناخته‌شده در حوزة فهم متن - یعنی انگارة چشم‌انداز و انگارة نمایه‌سازی رویداد - را به‌طور تجربی مورد بررسی قرار داده و در کنار آن، کارآمدی انگارة بازنگری‌شده‌ای را ارزیابی می‌کند که بر اساس تلفیق فعال‌سازی مفهومی، ساختاردهی رویدادی و وزن‌دهی موقعیتی طراحی شده است. برای این منظور، سه متن فارسی با ساختارهای متفاوت  انتخاب شدند. ۵۱ دانش‌آموز پایة نهم پس از مطالعة متون، در یک تکلیف یادآوری آزاد شرکت کردند و بازده حافظة آن‌ها به‌صورت جمله‌به‌جمله ثبت و کُدگذاری گردید. سپس سه انگارة شناختی یادشده پیاده‌سازی و خروجی‌های هم‌مقیاس‌شدة آن‌ها (۰ تا ۱) با داده‌های واقعی آزمودنی‌ها مقایسه شد. تحلیل‌های آماری شامل شاخص‌های دقّت، صحّت، بازخوانی و F1، به‌همراه همبستگی پیرسون و آزمون t زوجی انجام گرفت. یافته‌ها نشان داد که انگارة چشم‌انداز در بازنمایی مفاهیم کلیدی و روابط معنایی کارآمدتر بود، در حالی‌که انگارة نمایه‌سازی رویداد توانست انسجام زمانی و علیّت متون روایی را بهتر بازنمایی کند. با این حال، هیچ‌یک به‌تنهایی توانایی پوشش کامل الگوی یادسپاری انسانی را نداشتند. در مقابل، انگارة بازنگری‌شده با ادغام سه سازوکار شناختی و لحاظ کردن اثر موقعیت سریالی، بالاترین سطح همبستگی را با داده‌های رفتاری ارائه داد و در شاخص هماهنگی (F1) نیز نسبت به دو انگارة کلاسیک برتری معناداری نشان داد. این نتایج نشان می‌دهد که بهره‌گیری از سازوکارهای چندلایة شناختی می‌تواند پیش‌بینی دقیق‌تر و واقع‌بینانه‌تری از حافظة متنی فراهم آورد. افزون بر اهمیت نظری، این دستاورد چشم‌اندازهای تازه‌ای برای طراحی ابزارهای آموزشی تطبیقی، توان‌بخشی شناختی و سامانه‌های پردازش زبان طبیعی مبتنی بر الگوهای حافظه انسانی فراهم می‌کند.

تناوب سببی در زبان فارسی

تناوب سببی در زبان فارسی

دوره 4، شماره 1، اردیبهشت 1392، صفحه 75-94

https://doi.org/10.22059/jolr.2013.35928

علی صفری، غلامحسین کریمی دوستان

چکیده در این مقاله تناوب سببی در زبان فارسی مورد بررسی قرار می­گیرد. با بررسی داده­های فارسی نشان داده­ایم فعل‌های ضدسببی در بازنمایی واژگانی خود بر وجود مؤلفه سبب و موضوع خارجی دلالت می­کنند. در ادامه با تحلیل تناوب سببی در چارچوب رویکرد واژگانی- ساختمند نشان داده­ایم تناوب سببی حاصل حضور عبارت زبانی حاوی فعل در دو چارچوب معنایی است که شامل چارچوب سببی و چارچوب ضدسببی می­شود. این دو چارچوب حاصل کانونی شدن بخشی از صحنه طرح­واره­ای هستند که توسط فعل توصیف می­شود و به همراه چارچوب نحوی مربوط، به صورت ساخت‌های فعلی سطح پایین نشان داده می­شوند. علاوه بر این نشان داده­ایم تناوبی بودن یک فعل، علاوه بر ویژگی‌هایی معنایی فعل به موضوعات فعلی به کار رفته در جمله نیز بستگی دارد. این مسئله در رویکردهای واژگانی به تناوب سببی قابل تبیین نیست زیرا درج واژگانی در نحو رخ می­دهد اما در چارچوب رویکرد فوق که یک انگاره کاربرد- بنیاد محسوب می­شود، می‌توان آن را تبیین کرد. در این رویکرد ساخت‌ها عبارات زبانی را به عنوان یک کل تایید می­کنند بنابراین نقش موضوعات فعلی در تناوبی بودن فعل‌ها بر اساس این رویکرد توضیح داده می­شود.
 
 

دستوری شدن تسلسلیِ عبارت یعنی از منظر دستور گفتمان

دستوری شدن تسلسلیِ عبارت یعنی از منظر دستور گفتمان

دوره 5، شماره 1، فروردین 1393، صفحه 75-93

https://doi.org/10.22059/jolr.2014.52661

محمد عمو زاده، اعظم نورا

چکیده این مطالعه به بررسیدستوری­شدن عبارت «یعنی» از منظر دستور گفتمان پرداخته و آن را فرایندی تسلسلی در نظر می­گیرد که شروع و خاتمه آن دستور سطح جمله و مرحلۀ میانی آن دستور معترضه است. به عبارت دیگر، دستوری­شدن کلمه «یعنی» در امتداد طیف پیشنهادی کوتوا (2012) پیش می‌رود که عبارت است از دستور سطح جمله > دستور معترضه > دستور سطح جمله. در واقع، عبارت «یعنی» به عنوان واحدی از دستور سطح جمله، برای کاربرد در دستور معترضه (سطح گفتمان)عضوگیری شده و لذا به یک واحد معترضه­ای تبدیل می‌شود. این واحد معترضه­ای ، در سطح گفتمان تحت دستوری­شدن قرار گرفته و به یک واحد معترضه­ایِ دستوری­شده، تبدیل می­شود که عهده دار نقش‌های گفتمانی-کاربرد­شناختی متفاوتی است. مطالعۀ حاضر نشان می­دهد که در زبان فارسی روزمره، عبارت معترضه­ایِ دستوری­شدۀ «یعنی»، از طریق عملیات تلفیق مجدد دوباره به قلمرو اصلی خود یعنی دستور سطح جمله برگشته و فرایند تسلسلی دستوری­شدن آن تکمیل می­گردد.

نظام وجهیّت در زبان فارسی

نظام وجهیّت در زبان فارسی

دوره 3، شماره 1، آبان 1391، صفحه 77-98

https://doi.org/10.22059/jolr.2012.30296

غلامحسین کریمی دوستان، نگین ایلخانی پور

چکیده در این مقاله بر آنیم تا الگویی برای مطالع? نظام‌مند وجهیّت در زبان فارسی پیش روی نهیم. با این هدف، وجهیّت را پدیده‌ای زبانی می‌انگاریم که می‌تواند در سطح جمله، در سطح سازه‌های کوچک‌تر از جمله یا در سطح گفتمان بیان شود. در چنین نظامی که وجهیّت جمله‌ای، وجهیّت زیرجمله‌ای و وجهیّت گفتمانی طبقات اصلی آن را تشکیل می‌دهند، هر یک از عناصر وجهی را می‌توان به لحاظ واج‌شناختی، ساختواژی، نحوی، معنایی و کاربردشناختی مورد مطالعه قرار داد. در این میان، پژوهش‌های پیشین نظام وجهیّت زبان فارسی را به لحاظ صرفی- نحوی در افعال وجهی، قیود وجهی و زمان گذشته خلاصه کرده‌اند و در میان ابعاد گوناگون وجهیّت، ویژگی‌های معنایی عناصر وجهی را کانون توجّه خود قرار داده‌اند. در صفحات حاضر، با به‌کارگیری الگوی پیشنهادی و معرّفی سه بعد معنایی نیروی وجه، پای? وجه و منبع ترتیب‌ و با توجّه به پژوهش‌های پیشین در مورد نظام وجهیّت زبان فارسی، اسامی وجهی و صفات وجهی را به این نظام معرّفی می‌کنیم و ویژگی‌های معنایی و ساختواژی صفات وجهی فارسی و همچنین برخی از محدودیت‌های حاکم بر متمّم‌های اسمی این صفات را به اختصار توضیح می‌دهیم

حذف گروه فعلی در زبان فارسی: مسئله ساختاری

حذف گروه فعلی در زبان فارسی: مسئله ساختاری

دوره 3، شماره 2، اسفند 1391، صفحه 77-94

https://doi.org/10.22059/jolr.2013.35362

یادگار کریمی، حسن آزموده

چکیده در این مقالة به بررسی و تحلیل ساخت­ بندهایی در زبان فارسی می‌پردازیم که در آنها گروه‌ فعلی (گزاره) محذوف/مفقود است. این بحث، به لحاظ نظری در قالب دو دیدگاه ساختاری و غیرساختاری مطرح می­گردد. با بهره گرفتن از داده­ها و شواهدی از زبان فارسی و با اعمال آزمون­های نحوی مستقل و استانده، به­طور مشخص استدلال خواهد شد که ‌در جایگاه حذف، ساخت نحوی متداول وجود دارد اگر چه در صورت آوایی زبان دارای بازنمون آوایی نیست. پیامد تحلیل مذکور تفوق نظری رویکرد ساختاری بر رویکرد غیرساختاری در حوزه حذف می­باشد.    

بررسی تأثیر عوامل دخیل در درک معنای استعارات و سنجش اعتبار روان‌شناختی آنها

بررسی تأثیر عوامل دخیل در درک معنای استعارات و سنجش اعتبار روان‌شناختی آنها

دوره 5، شماره 2، اسفند 1393، صفحه 77-96

https://doi.org/10.22059/jolr.2015.54186

لیلا عرفانیان قونسولی، شهلا شریفی

چکیده  تحقیق حاضر، طرحی آزمایشی تصادفی است که در آن، به بررسی فرضیه برجستگی تدریجی[1] پرداخته شده است تا بررسی شود عامل مهم در دسترسی به معنا چیست. در فرضیه برجستگی تدریجی اعتقاد بر این است که در فرایند درک، ابتدا معنایی فعال می­شود که برجسته­تر است یعنی آشناتر، پربسامدتر، نمونه اولیه­تر و متداول­تر است و بافت نمی­تواند مانع فعال شدن این معنا شود. هدف از انجام تحقیق این است که مشخص شود آیا فرضیه برجستگی تدریجی در نمونه­های استعاره مورد بررسی در زبان فارسی صدق می­کند یا خیر. روش: محققان برای هرکدام از نمونه­های زبان تمثیلی، یک بافت مؤثر در معنای تحت­اللفظی آن عبارت و یک بافت مؤثر در معنای تمثیلی همان عبارت به وجود آوردند. نرم­افزار مورد استفاده، توانایی اندازه­گیری و ضبط زمان با دقت بیش از هزارم ثانیه را داشت. یافته­ها: از نتایج می­توان چنین استنباط کرد که نمونه­های استعاره، فرضیه برجستگی تدریجی را به صورت تمام و کمال تأیید نکردند. بنابراین فرضیه­های اصلی تحقیق، کاملاً تأیید نشدند و به نظر می­رسید بر خلاف پیش­بینی­های فرضیه برجستگی، بافت در بسیاری از موارد در درک بر معنای برجسته پیشی می­گیرد و تأثیر موازی یکدیگر ندارند.
 



[1].Graded Salience Hypothesis

رتبه‌بندی واج‌های گفتار فارسی از نظر کارآیی در بازشناسی گوینده

رتبه‌بندی واج‌های گفتار فارسی از نظر کارآیی در بازشناسی گوینده

دوره 7، شماره 1، خرداد 1395، صفحه 77-96

https://doi.org/10.22059/jolr.2016.59415

جواد شیخ‌زادگان

چکیده در این مقاله، کارآیی واج­های گفتار فارسی از نظر بازشناسی گوینده مورد مطالعه و پژوهش قرار گرفته و با توجه به میزان کارآیی­ها، رتبه­بندی واج­ها صورت گرفته‌اند. جهت برآورد کارآیی واج­ها، از یک معیاری که به­صورت نسب « فاصلة بین­گوینده­ای» واج­ها به « فاصلة در گوینده‌ای» تعریف شده است و ما آن را « نسبت تأثیرپذیری گوینده » نامیده­ایم، استفاده شده است.­ آزمایش­ها و محاسبات لازم برای کلیه واج­های گفتار فارسی (باستثنای واج /À/) با استفاده از دادگان گفتار فارسی « فارس­دات»  انجام شده و رتبه­بندی­ها براساس نتایج آزمایش­ها و محاسبات هم در مورد دسته­های کلی واجی و هم برای تک­تک واج‌ها صورت گرفته­اند. نتایج آزمایش­ها و محاسبات نشان داده­اند که در رتبه­بندی دسته­های کلی واجی، واکه­ها و نیم­واکه­ها در رتبه­ی اول، خیشومی­ها، سایشی­ها و روان­ها در رتبه دوم و انسدادی­ها و انفجاری­ها در رتبه سوم از نظر کارآیی در بازشناسی گوینده قرار دارند. رتبه­بندی تک تک واج‌ها نیز نشان می­دهد که واج /∂/ در رتبه اول و واج /t/ در رتبه­ی آخر از نظر کارآیی در بازشناسی گوینده قرار می‌گیرند. نتایج این تحقیق در مقایسه با نتایج پژوهش­های انجام شده در مورد برخی از زبان‌های دیگر نظیر انگلیسی، آلمانی و دوچ از نظر رتبه­بندی دسته­های کلی واجی سازگاری بالایی دارد اما از نظر جزئیات رتبه­بندی­ها، تفاوت­های قابل توجهی ملاحظه می­شود.

حرکت اجزای پیرااضافه‌ها در زبان کردی (گویش سورانی) برپایۀ نحو ذره‌بنیاد

حرکت اجزای پیرااضافه‌ها در زبان کردی (گویش سورانی) برپایۀ نحو ذره‌بنیاد

دوره 7، شماره 2، آذر 1395، صفحه 77-96

https://doi.org/10.22059/jolr.2016.61526

ابراهیم مرادی، عباسعلی آهنگر، غلامحسین کریمی دوستان

چکیده این پژوهش برپایۀ نحو ذره­بنیاد، نقش نحوی- معنایی و شیوۀ حرکت اجزای پیرااضافه­های زبان کردی  (a(d)a, lQ ...QwQ, lQ ...(d)wQ ...QwQ, wQ ...) را در درون گروه حرف­اضافۀ حاوی آنها می­کاود. نحو ذره­بنیاد برخلاف کمینه­گرایی رویکردی غیرواژگان­گرا است و در آن گره­های پایانی کوچک­تر از تکواژ یعنی مؤلّفه هستند. در این نظریه پیش از نحو واژگانی وجود ندارد بلکه فرایند اشتقاق با مؤلّفه­ها آغازمی­شود و نحو، مسئول ساخت همۀ عناصر از تکواژ تا جمله است. در این نظریه مؤلّفه­ها دارای چینش ثابتِ شاخص- هسته- متمم و ساختِ پایگانیِ جهانی به نام توالی نقش­ها هستند و از اصلِ یک ویژگیِ واژنحوی- یک مؤلّفه- یک هسته پیروی ­می­کنند. برای نمونه، تکواژها با ادغام مؤلّفه­های نحوی-معنایی به صورت دوتایی شروع و پس از پایان اشتقاق با مدخل­های واژگانی ذخیره ­شده در واژگان مطابقت­ داده ­­می­شوند تا در صورت مطابقت با مدخل­هایی که به صورت - اطلاعات واجی، درخت نحوی، اطلاعات مفهومی- ذخیره ­شده­­اند بازنمون یابند. بررسی داده­های زبان کردی نشان ­می­دهد که نقش نحوی- معنایی a­(d)- در a­(d)lQ... بیانگر حالت مکان و در wQ ...(d)a حالت اضافۀ بیانگر مکان است. -QwQ در lQ­ ...­QwQ بیانگر حالت ازی و دارای مؤلّفۀ معنایی / هستۀ نحوی مقید و در wQ ...QwQ بیانگر حالت هَمایی است. همچنین در زبان کردی متمم پیرااضافه به سمت چپ حرکت­می­کند و بین دو جزء پیرااضافه واقع­ می­شود و به صورت نامتقارن بر جزء پسین، سازه­فرمانی می­کند. در نتیجه، طبق اصل انطباق خطی کَین، تمام سازه­های تحت تسلط متمم پیش از جزء دوم قرارمی­گیرد.

روابط معنایی فعل «گرفتن» در زبان فارسی: رویکرد معنی‌شناسی قالب‌بنیاد فیلمور (1997)

روابط معنایی فعل «گرفتن» در زبان فارسی: رویکرد معنی‌شناسی قالب‌بنیاد فیلمور (1997)

دوره 8، شماره 1، شهریور 1396، صفحه 79-98

https://doi.org/10.22059/jolr.2017.63136

منصوره دلارامی فر، پاکزاد یوسفیان، محمد اله بخش، عباسعلی آهنگر

چکیده از آنجایی که افعال یکی از مهم‌ترین بخش‌های زبان هستند به­طوری­که اکثر اعمال، فعالیت‌ها و حالت‌ها از طریق فعل در جمله مشخص می‌گردد، این پروژه بر آن است که ساختار فعل «گرفتن» را در سه مفهوم «دریافت کردن»، «خریدن» و «درک کردن»، در یک شبکه معنایی قالب‌بنیاد مورد بررسی قرار دهد و روابط میان آنها را اثبات نماید. برای به دست آوردن کلیه معانی فعل «گرفتن» از فرهنگ بزرگ سخن و مفاهیم اصلی این فعل از مقاله «شبکه معنایی فعل گرفتن بر اساس انگاره چندمعنایی اصول‌اند» استفاده‌شده است و روابط میان مفاهیم آن از طریق شبکه معنایی قالب‌بنیاد بررسی و ترسیم گردید. در مقاله حاضر پیکره مورد بررسی، متن‌ها و نقطه نظرات بیان‌شده در شبکه‌های اجتماعی می‌باشند. پژوهش حاضر با در نظر گرفتن طبقه‌بندی‌ها و مفاهیم مطرح‌شده برای فعل «گرفتن»، به کشف روابط معنایی میان سه مفهوم فوق‌الذکر از طریق شبکه معنایی قالب‌بنیاد این فعل پرداخته است. نتایج به‌دست‌آمده حاکی از این است که هر فعل، قالب معنایی مشخصی دارد و موضوعات فعل مشارکان آن رویداد می‌باشند که در ایجاد قالب معنایی نقش عمده ایفا می‌نمایند. از طرفی بر طبق شبکه معنایی فیلمور بسیاری از افعال چندمعنا علاوه بر دارا بودن قالب‌های معنایی مختلف، دارای اجزاء هسته‌ای یکسان می‌باشند که این اجزاء دربرگیرنده نقش‌های موقعیتی هر فعل هستند و رابطه میان مفاهیم مختلف آن را نشان می‌دهند.

بررسی فرضیه شناخت بنیاد نوآوری بهینه در «شعری برای جنگ» قیصر امین‌پور

بررسی فرضیه شناخت بنیاد نوآوری بهینه در «شعری برای جنگ» قیصر امین‌پور

دوره 8، شماره 2، دی 1396، صفحه 79-96

https://doi.org/10.22059/jolr.2018.65516

لیلا عرفانیان قونسولی، مصطفی بهرامن

چکیده فرضیه نوآوری بهینه که در زبان­شناسی شناختی مطرح‌شده است بر این فرض است که محرکی که تا حدودی جدید است و البته مقداری آشنایی نیز در آن وجود دارد، بیشـترین لذت هـنری را منـتقل می­کند. این فرضیه شبیه به هنجارگریزی و برجسته­سازی در ادبیات است و بر اساس آن، این تحقیق به بررسی این فرضیه می­پردازد که لذت ادبی در عبارات هنجارگریز شعر قیصر امین­پور به‌دلیل نوآوری همراه باکمی آشنایی در این عبارات است و نه به‌دلیل نوآوری محض. به نظر می­رسد تاکنون در زبان فارسی، محققی از دیدگاه این فرضیه به بررسی آثار ادبی نپرداخته باشد و بنابراین، برای اولین بار محقق به بررسی این فرضیه در شعر «شعری برای جنگ» از قیصر امین­پور پرداخت. عبارات هنجارگریز «شعری برای جنگ» بر اساس الگوی لیچ استخراج شد و روایی آن به‌صورت صوری و محتوایی مورد تأیید دو کارشناس ادبیات فارسی قرار گرفت. سپس پرسشنامه­هایی تهیه شد و از شرکت­کنندگان خواسته شد میزان آشنایی با این عبارات را روی محور مشخص کنند. نتایج توسط آزمون آماری «تی» بررسی شد و این نتیجه حاصل شد که عبارات هنجارگریز شعر مذکور، کاملاً نو نیستند و میزانی آشنایی در آن‌ها وجود دارد و فرضیه مورد تأیید قرار گرفت.

بازنمایی میان‌حوزه‌گی و میان‌رشته‌گی در زبان‌شناسی ایران با استفاده از نرم‌افزار آرک جی‌آی‌اس

بازنمایی میان‌حوزه‌گی و میان‌رشته‌گی در زبان‌شناسی ایران با استفاده از نرم‌افزار آرک جی‌آی‌اس

دوره 9، شماره 1، تیر 1397، صفحه 79-98

https://doi.org/10.22059/jolr.2018.66651

فاطمه معصومی، علی ‌رضاقلی فامیان

چکیده آرک جی‌آی‌اس، نرم‌افزاری است که به کمک آن می‌توان برای مختصات جغرافیایی و نیز موضوعات و مفاهیم انتزاعی نقشه ترسیم کرد. به دلیل اهمیت تحولات در رشته‌های علمی، نگارندگان پژوهش حاضر کوشیده‌اند با استفاده از شیوه‌های رایج در علم‌سنجی، برای روند میان‌رشته‌گی و میان‌حوزه‌گی نقشه‌های مبتنی بر آرک جی‌آی‌اس رسم کنند. به این منظور 1859 مقالۀ علمی- پژوهشی زبان‌شناسی ایران منتشرشده در 47 نشریۀ فارسی‌زبان به‌عنوان داده‌های تحقیق مدنظر قرار گرفت. سپس مقالات در 15 حوزه و 7 میان‌رشته‌ای مرتبط با زبان‌شناسی طبقه‌بندی شد. سپس برای حوزه‌ها، میان‌رشته‌ای‌ها، توزیع جغرافیایی نویسندگان مقالات و همچنین برای میان‌حوزه­گی و میان‌رشته‌گی مقالات نقشه‌های جداگانه ترسیم شد. این نقشه‌ها به‌وضوح فراوانی مقالات در هر حوزه و میان‌رشته‌ای را بازنمایی می‌کنند. از سوی دیگر، نقشۀ مربوط به توزیع جغرافیایی، تراکم نویسندگان را در شهر تهران نشان می‌دهد. نقشه مربوط به میان‌حوزه­گی و میان‌رشته‌گی نیز چگونگی تعامل بین حوزه‌ها و میان‌رشته‌ای‌ها را بازنمایی می‌کند. بی‌تردید، با تفسیر چنین نقشه‌هایی می‌توان ضمن شناسایی حوزه‌ها و میان‌رشته‌ای‌های پرطرفدار، خلاءهای پژوهشی زبان‌شناسی ایران را شناسایی کرد و به این ترتیب، هم‌زمان با ارزیابی گرایش‌های کنونی در تحقیقات، به پیش‌بینی روند پژوهش در آینده پرداخت.

بررسی موج چاکنایی واکه‌های فارسی با استفاده از الکتروگلوتوگرافی

بررسی موج چاکنایی واکه‌های فارسی با استفاده از الکتروگلوتوگرافی

دوره 6، شماره 1، خرداد 1394، صفحه 81-97

https://doi.org/10.22059/jolr.2015.56643

ندا موسوی، بتول علی نژاد

چکیده در این تحقیق به بررسی موج چاکنایی واکه‌های فارسی با استفاده از الکتروگلوتوگرافی می‌پردازیم. در مرحلۀ اول ویژگی‌های موج چاکنایی واکه‌های مختلف زبان فارسی را مقایسه می‌کنیم. در مرحلۀ دوم به مقایسۀ موج چاکنایی گویشوران مرد و زن می‌پردازیم. در این تحقیق برای مقایسۀ ویژگی‌های موج چاکنایی از پارامتر نسبت تماس استفاده می‌شود. داده‌های مورد بررسی شامل شش واکۀ زبان فارسی هستند که با استفاده از دستگاه حنجره‌نگار و خارج از بافت آوایی ضبط شده‌اند. گویشوران شامل چهار مرد و چهار زن هستند. نتایج نشان می‌دهد که میانگین نسبت تماس واکه‌های مختلف زبان فارسی با یکدیگر تفاوت معناداری دارد. این نتیجه پیرو رویکرد تعاملی مدل چشمه-پالایه در تولید گفتار است که بر مبنای آن حوزه‌های مختلف تولید گفتار بر یکدیگر اثرگذارند. همچنین نتایج مقایسۀ موج چاکنایی گویشوران مرد و زن نشان می‌دهد که پارامتر نسبت تماس موج چاکنایی مردان و زنان تفاوت معناداری دارد. به بیان دیگر مردان و زنان علاوه بر بسامد پایۀ متفاوت، کیفیت واک متفاوتی را هم در گفتار تولیدی نشان می‌دهند.

معنی‌شناسی عبارات اشاری: معرفی انگاره‌ای شناختی-گفتمانی

معنی‌شناسی عبارات اشاری: معرفی انگاره‌ای شناختی-گفتمانی

دوره 6، شماره 2، مهر 1394، صفحه 81-99

https://doi.org/10.22059/jolr.2016.57504

بهلول علائی

چکیده عبارات اشاری جزو دسته‌ای از عبارات زبان هستند که به نظر می‌رسد برای درک مصداقشان باید به بافت برون زبانی مراجعه کرد. این عبارات، علاوه بر کاربرد ارجاعی، از کاربرد مرجعداری و حتی کاربرد آزاد نیز برخوردارند. در این مقاله بر آنیم که به یک پرسش اساسی دربارۀ این مقولات پاسخ دهیم: اینکه آیا می‌توان الگو یا تبیینی واحد برای توضیح همۀ این عملکردها ارائه داد. بدین منظور، دیدگاه‌ها و تحلیل‌های عمده دربارۀ معنی عبارات اشاری را بیان کرده، مزایا و معایب هر یک را مورد بحث قرار می‌دهیم. در نهایت، برای پاسخ دادن به پرسش مطرح شده، یک الگوی شناختی-گفتمانی پیشنهاد می‌کنیم که در آن مرز میان کارکردهای مختلف فوق از بین می‌رود. بر این اساس، یک عبارت اشاری به مصداق‌هایی گفتمانی ارجاع می‌دهد که به گفتمان معرفی می‌شوند یا در جریان گفتمان شکل می‌گیرند.

درج همخوان برای جلوگیری از التقای واکه ها در زبان فارسی: یک بررسی آوایی

درج همخوان برای جلوگیری از التقای واکه ها در زبان فارسی: یک بررسی آوایی

دوره 10، شماره 1، تیر 1398، صفحه 83-104

https://doi.org/10.22059/jolr.2019.72002

وحید صادقی

چکیده در یک مطالعۀ آزمایشگاهی درج همخوان غلت [j] و چاکنایی­های [?] و [h] برای جلوگیری از التقای واکه­ها را از طریق مشاهدۀ الگوی تغییرات فرکانس و شدت انرژی سیگنال صوتی بررسی کردیم. تعدادی کلمۀ فارسی حاوی وندهای اشتقاقی، تصریفی یا واژه­بست که شامل توالی­های واکه­ای V1-V2 بودند، انتخاب شدند طوری که V1 عضو پایانی ستاک (ریشه) کلمه و V2 عضو آغازی پسوند باشد. در پیشینۀ مطالعات فارسی چنین بحث شده است که درج همخوان در توالی­های واکه­ایِ V-V وابسته به مشخصۀ آوایی واکۀ اول است. بر این اساس با توجه به اهمیت V1 در تعیین ماهیت آوایی همخوان میانجی، کلمات طوری انتخاب شدند که شامل هر یک از شش واکۀ زبان فارسی، در جایگاه V1 باشند. دو نوع اندازه­گیری صوتی بر روی زنجیره­های آوایی هدف انجام شد؛ یکی در حوزۀ فرکانس (الگوی گذار فرکانس­های F1 و F2 در گذار از واکه­ به همخوان میانجی و بالعکس) و دیگری در حوزۀ شدت انرژی (شدت انرژی کل و شدت انرژی فرکانس­های میانی و بالا). نتایج نشان داد که درج غلت [j] در V-V باعث تغییر الگوی گذار فرکانس سازه­ها می­شود، ولی درج چاکنایی­ها در این بافت منجر به تغییرات فرکانسی سازه­ها نمی­شود. این نتایج همچنین نشان داد که درج همخوان­های میانجی در V-V منجر به کاهش دامنۀ انرژی فرکانس­های میانی و بالا می­شود، ولی دامنۀ انرژی فرکانس­های پایین با درج این همخوان­ها تغییر نمی­کند. بر این اساس، چنین بحث کردیم که مهم‌ترین تغییر صوتی در گذار از واکه به همخوان میانجی و همخوان میانجی به واکه در VGV، تغییر در الگوی زمان­بندی ارتعاش تاراواهاست. این تغییر، حداقل تغییر آوایی لازم برای تبدیل ساخت واجی غیرمجازِ V.V به VCV است. از دیدگاه واجی، یافته­های این پژوهش با نظام مشخصه­بنیاد چامسکی و هله (1968) مطابقت دارد که بر اساس آن چاکنایی­ها و غلت­ها به طور مشترک با مشخصه­های آوایی  [-vocalic] و  [-cons] نمایش داده می­شوند.

پیشوندواره های زبان فارسی: تحلیل شناختی

پیشوندواره های زبان فارسی: تحلیل شناختی

دوره 10، شماره 2، اسفند 1398، صفحه 83-105

https://doi.org/10.22059/jolr.2019.273141.666454

سمیرا ذهاب ناظوری، آرزو نجفیان، بهمن زندی، مهدی سیزواری

چکیده شبه‌وند کلمه پرکاربردی است که به پایه‌های مختلف متصل می‌شود، نقش وندی اشتقاقی را بازی می‌کند و کلمات مشتق به وجود می‌آورد. این عناصر زبانی به لحاظ ساختواژی مستقل محسوب می‌شوند ولی در گذر زمان و تحت تأثیر عوامل مختلف معانی مجازی می‌یابند و در ترکیبات اشتقاقی حاضر می‌شوند. در این پژوهش به بررسی موردی دو پیشوندواره زبان فارسی، «خوش، بد-» با دو مفهوم متقابل و با بسامد بسیار زیاد در زبان فارسی، در چارچوب صرف شناختی و با استفاده از مدل هماوند (2011) پرداخته می‌شود. روش گردآوری داده‌ها پیکره‌بنیاد و پیکره مورد استفاده این پژوهش فرهنگ انوری (1381) بوده است. ابتدا تمام واژه‌های دارای این پیشوندواره­ها استخراج و پس از طبقه‌بندی در چارچوب صرف شناختی هماوند تحلیل شدند. این عناصر زبانی دارای هر سه عملیات شناختی «مقوله‌سازی»، «پیکربندی» و «مفهوم‌سازی» هستند. بر اساس عملیات «مقوله‌سازی» این عناصر علاوه بر معنای اصلی و فرهنگ لغتی خود دارای معانی دیگری بودند که شماری از این معانی «پیش‌نمونه» و شماری نیز «حاشیه‌ای» بودند. پیشوندواره «خوش-» دارای دو معنای پیش‌نمونه‌ای زیبایی و خوبی و پنج معنای حاشیه‌ای فراوانی، پایبندی، فقدان، مهارت و راحتی بود، و پیشوندواره «بد-» دارای یک معنای پیش‌نمونه‌ای زشتی و پنج معنای حاشیه‌ای فراوانی، عدم پایبندی، دشواری، شدت، برخورداری از ویژگی مثبت. بر اساس عملیات «پیکربندی»، «قلمروهای» مختلف بررسی شدند. هر کدام از این پیشوندواره‌ها دارای قلمروهای مشخص و نماهایی مجزا از این قلمروها بودند. پیشوندواره «خوش-» دارای دو قلمرو مقدار و حالت و پیشوندواره «بد-» دارای قلمرو تمایز بود. بر اساس عملکرد «مفهوم‌سازی» به بررسی واژه‌هایی پرداخته شد که دارای پایه مشترک هستند اما عناصر پیشوندی مترادفی بر سر آن‌ها قرار می‌گیرند و «تفاسیر» مختلف معنایی حاصل می‌کنند. یافته­های این پژوهش می‌تواند مؤید این واقعیت باشد که تمام عناصر زبانی دارای مفاهیمی هستند که بیانگر تجربه ذهنی متفاوت سخنوران زبان‌اند و پیشوندها به طور کل و پیشوندواره‌ها به طور خاص از این قاعده مستثناً نیستند.

تحولات معنایی «ور / بر»

تحولات معنایی «ور / بر»

دوره 9، شماره 2، دی 1397، صفحه 89-107

https://doi.org/10.22059/jolr.2018.69530

احسان چنگیزی، الهه حسینی ماتک

چکیده برخی از صورت­های زبانی طی تحولات زبان، چندمعنا می­شوند و ممکن است معنای اولیة خود را از دست بدهند. گاهی این صورت­ها در ساختار­های مختلف به صورت رسوبی باقی­می­مانند و معنی اصلی آنها جز از طریق بررسی­های تاریخی، قابل درک نیست. در زبان فارسی امروز، «ور / بر» به معنی «کنار، سمت، سو، نزد، پیش» به کار می­رود. در این پژوهش با استفاده از داده­های زبان اوستایی، فارسی میانه و متون ادب فارسی در دورة اسلامی، معنی اولیة «ور/ بر» و تحولات معنایی آن مشخص می­گردد. همچنین، روند واژگانی­شدگی صورت­های زبانی ساخته­شده با «ور / بر» و فرایند دستوری شدگی آن بررسی می­شود. «ور / بر» در زبان اوستایی varah- و در زبان فارسی میانه war به معنی «سینه» بوده است. در فارسی دری (متون نظم و نثر دورة اسلامی)، «بر» با توسیع معنایی، معنی «آغوش» و از طریق مجاز و استعاره، معنی «کنار، سمت، پیش، نزد» و «مقابل، جلو» یافته است. امروزه «ور / بر» در ساختمان واژه­هایی همچون «بروبازو، برورو» و نیز در عبارت­های «دربرداشتن» و «دربرگرفتن» به کار می­رود و اگر چه برای فارسی­زبانان، از منظر ساختواژی قابل تشخیص است، اما از منظر معنایی تیره به نظر می­رسد. این کلمات مرکب و ساخت­های نحوی مراحل آغازین واژگانی­شدگی را طی می­کنند. «ور / بر» امروزه، به عنوان اسم در معنی «کنار، سمت، نزدیک»، در ساخت­های مانند «این ور» و «برِ خیابان» رایج است. در ساخت «ورِ دل کسی نشستن»، «ور» حرف اضافه به معنی «نزد، پیش» است که افزون بر معنی مکان نشانه­هایی از معانی اصلی خود را نیز به همراه دارد.

معناشناسی شناختی تکواژ «گاه» از منظر فرضیۀ ستیز و سازش معنایی

معناشناسی شناختی تکواژ «گاه» از منظر فرضیۀ ستیز و سازش معنایی

دوره 11، شماره 2، بهمن 1399، صفحه 97-119

https://doi.org/10.22059/jolr.2021.314951.666676

علی علیزاده، حامد اکبرپور، فرانک جمال الدین، محمدرضا دهقان زاده

چکیده هدف از انجام این پژوهش بررسی دقیق تکواژ «گاه» به منظور برشمردن مفاهیم اصلی موجود در آن و کشف ساز‌و‌کار تبدیل این مفاهیم از دیدگاه معناشناسی شناختی و در چهارچوب فرضیۀ ستیز و سازش معنایی تالمی است. برای این منظور تمامی کاربست‌های این تکواژ در فارسی معاصر را از مداخل مربوطه در فرهنگ فارسی دو جلدی صدری افشار و همکاران (1388) استخراج نموده و به بررسی و تحلیل تک‌تک آن‌ها به روشی تحلیلی- پژوهشی و از منظر کیفیِ مطرح‌شده در چهارچوب نظری معرفی‌شده پرداختیم. بدین صورت که پس از ماهیت‌شناسی طبقات باز و بسته و ایجاد تناظر بین مفاهیم آن‌ها و انواع کاربست‌های تکواژ «گاه» و اثبات تبعیت نکردن این تکواژ از یک الگوی ثابت در تعلق به طبقۀ باز یا بسته و به دنبال آن، بازنمودن فرضیۀ ستیز و سازش معنایی ذیل ارائۀ یک سری فرایندهای شناختی تحت عناوین دگردیسی، امتزاج، مجاورت تقابلی، دستگردانی و انسداد و زیرمجموعه‌های دقیق آن‌ها، پیکرۀ پژوهش را در بوتۀ محک این معیارها گذاردیم تا مشخص شود تکواژ «گاه» با چه تکواژهایی، طی چه فرایندهایی و با چه کارکردی ترکیب می‌شود و محصول نهایی آن اولاً خروجی کدام فرایند شناختی است و دوماً چه حوزۀ مفهومی را شامل می‌شود. با توجه به نتایج به‌دست‌آمده مفهوم پایگی در «گاه»، زمان تشخیص داده شد و فرایند شناختی که از طریق آن این مفهوم به مفهوم «مکان» تبدیل می‌گردد به‌عنوان دستاوردی جدید در این حوزه ذیل عنوان «جایگزینی یک مؤلفه از ویژگی‌های عرضی یک طبقۀ باز با کل مفهوم پایگی یک طبقۀ پیوستاری (باز/ بسته)» به دست داده شد. همچنین علت این تشکیک در ماهیت «گاه» نیز فرایند شناختی دیگری تحت عنوان «شی‌ء‌انگاری» شناسایی گردید. بعلاوه مطابق آنچه در بررسی داده‌ها به دست آوردیم خروجی ترکیبات «گاه» از 4 حالت مکان اجرای فرایند، مکان اثر اجرای فرایند، مکان قرار گرفتن یک شیء (چیز)/جِرم و مکان قرار گرفتن اثر/جهت/امتداد یک شیء خارج نبود که البته در مواردی نیز تلفیقی ظاهر شده بودند.