نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 231
بررسی تسلط دانش‌‌‌‌آموزان دوزبانۀ ‌‌‌آذربایجانی- فارسی بر تکواژهای وابستۀ هم‌‌‌نام فارسی در چارچوب انگارۀ چهار تکواژ

بررسی تسلط دانش‌‌‌‌آموزان دوزبانۀ ‌‌‌آذربایجانی- فارسی بر تکواژهای وابستۀ هم‌‌‌نام فارسی در چارچوب انگارۀ چهار تکواژ

دوره 12، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 97-120

https://doi.org/10.22059/jolr.2021.314149.666667

عبدالحسین حیدری

چکیده پژوهش حاضر، تسلط دانش‌‌‌آموزان دوزبانۀ آذربایجانی-فارسی بر تکواژهای وابستۀ هم‌‌‌نام فارسی را بر اساس انگارۀ چهار تکواژ مطالعه کرده است. خطا در کاربرد تکواژهای وابستۀ هم‌‌‌نام فارسی از نوشته‌‌های 60 نفر از دانش‌‌‌آموزان دختر و پسر پایه‌‌های چهارم و پنجم ابتدایی روستاهای مرزی منطقۀ ارشق واقع در استان اردبیل، استخراج گردید و دسته‌‌‌بندی شد. روش پژوهش از نوع توصیفی-تحلیلی است. نخست تکواژهای وابستۀ هم‌‌نام فارسی در چارچوب انگارۀ چهار تکواژ، به تکواژهای محتوایی (ریشۀ فعل‌‌‌ها)، تکواژهای نظام‌‌مند متقدم (واژه‌‌‌‌بست ملکی، واژه‌‌‌‌بست نکره و ...) و تکواژ نظام‌‌‌مند بیرونی متأخر (تکواژهای اول شخص و دوم شخص مفرد فعل) دسته‌‌‌بندی شد. سپس فراوانی و درصد خطاهای دانش‌‌آموزان در کاربرد تکواژهای وابستۀ هم‌‌‌نام فارسی مشخص گردید تا بر مبنای طبقه‌‌‌بندی تکواژها در انگارۀ چهار تکواژ تحلیل شود. نتایج تحلیل داده‌‌‌ها نشان داد که میزان خطای دانش‌‌‌آموزان پایۀ پنجم در کاربرد تکواژهای وابستۀ هم‌‌‌نام فارسی نسبت به خطاهای دانش‌‌‌آموزان پایۀ چهارم کمتر است؛ بنابراین تسلط دانش‌‌‌‌آموزان بر کاربرد تکواژها، با ارتقاء به پایۀ‌‌ تحصیلی بالاتر و تقویت توانش زبانی بهبود می‌‌‌یابد. فراوانی بالای خطاهای دانش‌‌‌آموزان هر دو پایۀ چهارم و پنجم در کاربرد تکواژهای اول شخص مفرد و دوم شخص مفرد فعل در مقایسه با جفت تکواژهای هم‌‌‌نام آنها بیانگر آن است که دانش‌‌‌آموزان دوزبانۀ آذربایجانی-فارسی تکواژهای شخص و شمار فعل را دیرتر یاد می‌‌‌‌گیرند. از این رو یادگیری تکواژهایی که بر روابط دستوری دلالت دارند و در لایۀ بیرونی‌‌‌تر سطوح انتزاعی تولید گفتار انتخاب می‌‌‌‌شوند، نسبت به یادگیری تکواژهایی با معنای پربارتر و انتخاب‌شده در سطح مفهومی، دیرتر اتفاق می‌‌‌‌افتد؛ بنابراین بین ماهیت تکواژها (فعال شدن و انتخاب در سطوح انتزاعی) و ترتیب یادگیری آنها طبق طبقه‌‌‌بندی تکواژهای وابستۀ هم‌‌‌‌نام در چارچوب انگارۀ چهار تکواژ، ارتباط وجود دارد. نتایج این پژوهش همسو با یافته‌‌‌های پژوهش‌‌‌‌های پیشین (ویی، 2000 و ...) نشان می‌‌‌‌دهد که انگارۀ چهار تکواژ از کارایی لازم برای تبیین ترتیب یادگیری تکواژهای زبان دوم برخوردار است.

شناسایی گویندگان در فضای مجازی: بررسی نقش آواهای سایشی بی‌واک در داده‌های صوتی واتساپ

شناسایی گویندگان در فضای مجازی: بررسی نقش آواهای سایشی بی‌واک در داده‌های صوتی واتساپ

دوره 16، شماره 1، شهریور 1404، صفحه 99-118

https://doi.org/10.22059/jolr.2025.389287.666909

راحیل داودی، هما اسدی

چکیده در عصر دیجیتال، شناسایی دقیق گوینده در تحقیقات قضایی و امنیتی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. با این‌ حال، گسترش ارتباطات مبتنی بر اینترنت و استفادۀ گسترده از پیام‌رسان‌هایی مانند واتس‌اپ، چالش‌های جدیدی را در این حوزه ایجاد کرده است. کیفیت متغیر میکروفون، نویز پس‌زمینه، اختلالات شبکه و فشرده‌سازی صوتی از جمله عواملی هستند که می‌توانند ویژگی‌های آکوستیکی گوینده را تحت تأثیر قرار دهند و دقت سیستم‌های شناسایی را کاهش دهند. علیرغم این محدودیت‌ها، بررسی عملکرد ویژگی‌های آکوستیکی در چنین شرایطی برای پیشبرد حوزۀ آواشناسی قضایی و بهبود کاربردهای عملی آن در محیط‌های واقعی ضروری است. این پژوهش به بررسی نقش آواهای سایشی بی‌واک در نشان‌دادن تغییرات بین‌گوینده‌ای در داده‌های صوتی ضبط‌شده از طریق پیام‌رسان واتس‌اپ می‌پردازد. نوآوری این پژوهش در بررسی توانایی آواهای سایشی بی‌واک زبان فارسی برای شناسایی گویندگان در شرایط ضبط غیرایده‌آل است. برای این منظور، داده‌های صوتی از ۱۰۰ گویشور مرد فارسی‌زبان جمع‌آوری شد و ضرایب کپسترال فرکانسی مل (MFCC) از زنجیرۀ آواهای سایشی بی‌واک استخراج شده و به‌عنوان ورودی به مدل ماشین بردار پشتیبان (SVM) وارد شدند. نتایج نشان داد که دقت مدل در تشخیص گوینده، زمانی‌ که تمامی آواهای سایشی بی‌واک به‌طور هم‌زمان در نظر گرفته شدند، ۶۹ درصد بوده است. با این‌ حال، بررسی جداگانۀ هر یک از آواهای سایشی، افزایش دقت مدل را نشان داد. در این میان، آوای سایشی /s/ با دقت ۷۷ درصد، بیشترین تأثیر را داشت. پس از آن، آواهای /ʃ/  و/x/ ، /f/  به‌ترتیب با دقت‌های ۷۵ درصد، ۷۴ درصد و ۷۳ درصد قرار گرفتند. این نتایج نشان می‌دهد که حتی در شرایط ضبط غیرایده‌آل، مانند داده‌های ضبط‌شده از طریق واتس‌اپ، آواهای سایشی بی‌واک می‌توانند اطلاعات ارزشمندی برای تمایز میان گویندگان ارائه دهند. با این‌ حال، این پژوهش تنها به یک نمونه از شرایط ضبط غیرایده‌آل پرداخته و بررسی سایر عوامل مخدوش‌کنندۀ بالقوه، نیازمند تحقیقات بیشتری است. یافته‌های این مطالعه، پتانسیل بالای آواهای سایشی بی‌واک را در کاربردهای شناسایی گوینده، به‌ویژه در سناریوهای غیررسمی، غیرکنترل‌شده و واقعی که فاقد تجهیزات ضبط باکیفیت هستند، نشان می‌دهد.

پاره‌جمله‌‌ها در زبان فارسی

پاره‌جمله‌‌ها در زبان فارسی

دوره 4، شماره 2، اسفند 1392، صفحه 101-119

https://doi.org/10.22059/jolr.2014.50272

منصور شعبانی

چکیده این مقاله نشان می­دهد که پاره­جمله­­های زبان فارسی از طریق حرکت غیرموضوع باقیمانده و متعاقب آن حذف گروه زمان مشتق می­شوند. شواهدی مانند تطبیق حالت، تأثیرات نظریۀ مرجع­گزینی، و دامنه و ضمایر مقید نشان می­دهند که ­پاره­جمله­های زبان فارسی حاصل عملکرد قاعدۀ حذفند. اما پیش از عملکرد این قاعده، پاره­جمله­­ها از طریق حرکت غیرموضوع از جایگاه حذف خارج می­شوند و به حاشیۀ چپ جمله منتقل می­شوند. شواهدی مانند ابقای حرف اضافه و افعال مرکب وجود حرکت در پاره­جمله­­ها را تأیید می­کنند. جواز حذف در ­پاره جمله­ها نیز از سوی مشخصۀ حذف صادر می­شود که در هستۀ کانون قرار دارد. همچنین، داده­های مربوط به ­پاره­جمله­ها و جزیره­ها در زبان فارسی نشان می­دهند که پاره­جمله­­ها قادر به خروج از جزیره­های گوناگون هستند و این بدان معناست که پاره­جمله­­های زبان فارسی حساس به جزیره نیستند. جهت تبیین این ویژگی پاره­جمله­­های زبان فارسی، از نظریۀ جزیره­های صورت آوایی بهره می­گیریم و  این دیدگاه را مطرح می­کنیم که در اثر حذف گروه زمان در پاره­جمله­­ها تمام  تخطی­های صورت گرفته از جزیره محو می­شوند و جمله از ساقط شدن نجات می­یابد. از این­رو، نیازی به قائل شدن به وجود یک لایۀ اضافی در حاشیۀ چپ و حرکت بدون انگیزه و سبب نیست.
 

ارتقای پیکر و ارتقای مالک در زبان فارسی بر پایۀ نظریۀ صرف توزیعی

ارتقای پیکر و ارتقای مالک در زبان فارسی بر پایۀ نظریۀ صرف توزیعی

دوره 12، شماره 2، اسفند 1400، صفحه 101-122

https://doi.org/10.22059/jolr.2021.328361.666734

ویدا صدرالممالکی

چکیده در زبان فارسی در چارچوب صرف توزیعی مطالعاتی در حوزۀ ساختواژه با تمرکز بر سطح رابط نحو ـ صرف صورت گرفته است، اما جایگاه پیشینۀ پژوهشی در سطح رابط نحو ـ معنا نسبتأ خالی است. هدف این مقاله تبیین پدیدۀ ارتقای مالک و ارتقای پیکر در زبان فارسی است که مستلزم مرور تمایز میان نقش مالک در ساخت‌های دومفعولی و نقش پیکر در ساخت‌های دومتعدی بر مبنای رویکرد تعبیری وود و مرنتز (2017) در چارچوب صرف توزیعی است. مراد از اولی ساخت‌های تناوب مفعولی است که به‌لحاظ معنایی به انتقال مالکیت و مراد از دومی ساخت‌های تناوب مکانی است که به‌لحاظ معنایی به جابه‌جایی و تغیر مکان دلالت ‌می‌کنند. تمایز این دو ساخت در نوع متمم گروه فعلی است که در اولی یک گروه معرف مرکب (D*P) و در دومی یک گروه حرف اضافه‌ای مرکب (p*P) است. گروه معرف در جایگاه شاخص هستۀ i* در حوزۀ D*P نقش مالک و گروه معرف در جایگاه شاخص هستۀ i* در حوزۀ p*P نقش پیکر را دریافت می‌دارند. تبیین پدیدۀ ارتقای مالک بر دو پیش‌زمینه استوار است: (الف) بیان مالکیت در گزاره که با فعل «داشتن» بیان ‌می‌شود و (ب) معناشناسی افعال‌ تغییر حالت که مستلزم یک هستۀ فعلی کوچک به همراه حالت نتیجه در یک گروه معرف متمم است؛ در حالی‌که پدیدۀ ارتقای پیکر مستلزم پرداختن به (الف) ساخت‌های دومتعدی واجد افعال انعکاسی طبیعی و (ب) ساخت‌های آغازی متناظر است. مراد از اولی ساخت‌هایی است که در آن‌ها می‌توان هم یک ضمیرانعکاسی و هم یک گروه معرف ارجاعی را به‌عنوان مفعول مستقیم به‌کار برد و با این فرض همراه است که تنها در ساخت‌های واجد ضمایر انعکاسی (نه گروه معرف ارجاعی) رخداد ارتقای پیکر امکان‌پذیر است. در ساخت‌های آغازی متناظر، i* پایینی که نقش پیکر را معرفی می‌کند درون p*P اشباع شده است. درحالی‌که ترکیب معنایی جریان دارد i* بالایی نقش کنش‌گر را معرفی می‌کند که درون v*P اشباع نشده است. از این رو نقش پایینی با ارتقا به جایگاه بالایی هر دو نقش را اشباع می‌کند. این پدیده که از آن تحت عنوان ارتقای پیکر یاد می‌شود نشان ‌می‌‌دهد که تنها ساخت‌های واجد ضمایر انعکاسی (نه ساخت‌های واجد گروه معرف ارجاعی) می‌توانند در ساخت‌های آغازی از عهدۀ آزمون‌ کنش‌گری برآیند.

بررسی گزیده ای از کتاب «دکتر مصدق و نطق‌های تاریخی او» بر پایه‌ی رویکرد نقش گرا

بررسی گزیده ای از کتاب «دکتر مصدق و نطق‌های تاریخی او» بر پایه‌ی رویکرد نقش گرا

دوره 16، شماره 2، اسفند 1404، صفحه 125-154

https://doi.org/10.22059/jolr.2025.380810.666894

محمد رضا پهلوان نژاد، آتوسا بابک

چکیده در این مقاله سعی شده است که تحلیلی نقش گرایانه و بر اساس فرانقش بینافردی هلیدی، از نطق های تاریخی محمد مصدق، در دوره ی پنجم و ششم مجلس شورای ملی، ارائه شود. هدف از این پژوهش این بوده است که مشخص گردد در زبان این شخصیت سرشناس جنبش دمکراسی خواه ایران، عناصری چون «خشونت کلامی»، «چاپلوسی»، «از موضع قدرت سخن گفتن» و «اظهار نظر قطعی»، چگونه است و به چه شکل نمود داشته است. بدین منظور، 223 جمله ی مرتبط با هر کدام از این چهار دسته ی کلی از کتاب «دکتر مصدق و نطق های تاریخی او» استخراج شده اند و برای هر دسته، فاعل جملات، زمان، قطبیت و وجهیت جزء خود ایستا، مورد بررسی قرار گرفته و همچنین به این که جمله در کدام یک از نقش های اصلی سخن (دادن یا درخواست کردن) به کار رفته است نیز توجه شده است؛ در نتیجه ی این پژوهش که از نوع تحلیلی – توصیفی است، این مولفه های زبانی در نطق های مورد نظر بازشناخته شد: 1) فروکاست خود و دیگران در سخن، 2) بی پروایی در به کارگیری زبان بر علیه دیگران،3) شمول پذیری فاعل بند (چنان استفاده از هیچ کس یا فاعل غیر شخصی در جایگاه فاعل بند هنگامی که منظور همه باشند.)، 4)خود را در کلام، متفاوت از عامه ی مردم دانستن، 5) قاطعانه سخن گفتن (گاه حتا غیر واقعی گفتن، به عنوان نمونه به قطعیت گفتن از رویدادی در آینده که از آن زمان تا به امروز روی نداده است, منظور خط راه آهن پهلوی – موصل است.)، 6) خودبینی در اظهارنظر، 7) استفاده ی بسیار از جملات در معنای امری، آن هنگام که فردی خود را در موضع قدرت احساس می کند.

فراگیری مقولات واژگانی- نحوی زبان انگلیسی به عنوان زبان خارجی

فراگیری مقولات واژگانی- نحوی زبان انگلیسی به عنوان زبان خارجی

دوره 3، شماره 2، اسفند 1391، صفحه 95-109

https://doi.org/10.22059/jolr.2013.35363

محسن مبارکی، الهه محمدپور

چکیده اکتساب زبان دوّم به معنای فراگیری زبان در جامعه­ای است که متکلمان بومی آن زبان در آن زندگی می­کنند. این مقاله ده کودک فارسی زبان که زبان انگلیسی را در محیطی نسبتاً طبیعی و متناسب با شرایط فراگیری زبان دوّم[1] فرا می­گرفتند، مورد بررسی قرار داد. هدف تحقیق بررسی حضور یا عدم حضور مقولات واژگانی - دستوری و میزان تداخل زبان اوّل در مراحل آغازین فراگیری زبان خارجه بود. همچنین دو نظریه عمده پیرامون فراگیری مقولات واژگانی - دستوری یعنی فرضیه درخت­ کمینه/ ساختار بنیادین[2] اثر وینیکا و یانگ شولتن[3] (1996) و نظریه دسترسی/ انتقال کامل[4] اثر شوارتز و اسپراوز[5] (1996) بررسی شد. در پایان با بررسی میزان کاربرد صحیح فعل ربطی be ، این نتیجه حاصل شد که بر خلاف مقولات واژگانی، مقولات دستوری در مرحله اولیه زبان آموزی حضور ندارند و بدون تکیه فراگیر بر زبان اول – هم‌راستا با نظرات درخت­ کمینه/ ساختار بنیادین- ظاهر می­شوند.    
[1].Second Language Acquisition [2].Minimal Trees/Structure Building Hypothesis [3].Vainikka & Young-Scholten [4].Full Transfer/Full Access hypothesis [5].Schwartz & Sprouse

فعل‌های میانه و بررسی آنها در اوستای جدید. بخش دوم: فعل¬های اوستایی

فعل‌های میانه و بررسی آنها در اوستای جدید. بخش دوم: فعل¬های اوستایی

دوره 4، شماره 1، اردیبهشت 1392، صفحه 95-110

https://doi.org/10.22059/jolr.2013.35929

آژیده مقدّم، نرگس نعمت الّهی

چکیده فعل اوستایی بر مبنای زمان، نمود، شخص، شمار و دو جهتِ اکتیو و میانه بررسی می‌شود. بنا بر دیدگاه رایج، جهت میانه وسیلۀ تبدیل ریشه­های گذرا به ناگذر است. این دیدگاه با مشاهدۀ ریشه­های فعلی‌ای شکل گرفته است که در جهت اکتیو، گذرا و در جهت میانه ناگذر هستند، درحالی‌که زبان اوستایی ویژگی دیگری را در خود دارد که نظریۀ فوق را به چالش می‌کشد و آن وجود افعال «فقط میانه» و افعال «گذرای میانه» است. بررسی نوین افعال میانه در زبان‌های هندواروپایی تجدید نظر در مورد تحلیل جهت میانه و یافتن معیارهایی ظریف‌تر برای پی بردن به عملکرد آن در زبان‌های ایرانی باستان، از جمله زبان اوستایی را ضروری ساخته است. در این مقاله افعال میانۀ اوستای جدید در پرتوی پژوهش‌های نوین هندواروپایی مورد بررسی قرار گرفته، با روشی متفاوت از پیش دسته­بندی شده اند.    

کمیت‏نماها در زبان فارسی

کمیت‏نماها در زبان فارسی

دوره 5، شماره 1، فروردین 1393، صفحه 95-108

https://doi.org/10.22059/jolr.2014.52662

لیلا قدیری

چکیده  
در این مقاله ضمن معرفی طبقه‏بندی کمیت‏نماها از سوی زبانشناسان پیشین، در پاسخ به این سئوال که آیا جایگاه اولیۀکمیت‏نماهایی چون «خیلی» و «بعضی» در درون گروه حرف تعریف بوده و یا از همان ابتدا در درون گروه کمیت‏نما ادغام می‏شوند، نشان خواهیم داد که برخلاف نظر سمیعیان (1983) و معظمی (1385)، در نظر گرفتن عناصر کمیت‏نمایی «خیلی» و «بعضی»در درون گروه حرف تعریف دارای اشکالات نظری و تجربی خواهد بود. به همین دلیل با توجه به ارجحیت فرآیند ادغام به حرکت در برنامۀ کمینه‏گرا و به پیروی از کاواشیما (1994)، جایگاه این عناصر را در هستۀگروه کمیت‏نما در نظر می‏گیریم. این عناصر دارای این خصوصیت هستند که هم در ساخت کمی (همراه با گروه اسمی) و هم در ساخت بخشی (همراه با حرف اضافۀ «از») ظاهر می‏شوند.
 

نگاهی به جایگاه نحوی «باید» و «شاید»

نگاهی به جایگاه نحوی «باید» و «شاید»

دوره 5، شماره 2، اسفند 1393، صفحه 97-112

https://doi.org/10.22059/jolr.2015.54187

زهرا لبافان خوش، علی درزی

چکیده از میان وجه­نماهای زبان فارسی، تعیین مقولة دستوری «باید» و «شاید» همواره موضوع بحث­انگیزی بوده است. برخی تحلیل­ها «باید» و «شاید» را افعال کمکی وجهی و برخی دیگر این دو وجه­نما[1] را قید وجهی در نظر گرفته­اند. مقالة حاضر می­کوشد تا با رویکردی شاخص[2] بنیاد به قیدها، جایگاه نحوی وجه­نماهای یادشده را تبیین کند و تحلیلی متفاوت از تحلیل­های صورت گرفته پیرامون «باید» و «شاید» ارائه دهد. در روند این بررسی، استدلال می­شود که «شاید» قید وجهی و «باید» فعل کمکی وجهی است. بر این اساس، با در نظر گرفتن فرافکن وجه معرفتی[3]  و فرافکن وجه ریشه­ای[4]  فرض می‌شود شاخص فرافکن وجه معرفتی جایگاه تظاهر «شاید»، و هستة فرافکن وجه معرفتی و هستة فرافکن وجه ریشه­ای به ترتیب جایگاه تظاهر «باید» معرفتی و «باید» ریشه­ای است.



[1]. modal


[2] . specifier


[3]. ModPepistemic


[4]. ModProot

تأثیر تعداد واکه بر مساحت فضای واکه‌ا‌‌ی زبان فارسی و مازندرانی: پیش‌بینی کلیدی نظریۀ پراکندگی سازگاریافته

تأثیر تعداد واکه بر مساحت فضای واکه‌ا‌‌ی زبان فارسی و مازندرانی: پیش‌بینی کلیدی نظریۀ پراکندگی سازگاریافته

دوره 7، شماره 1، خرداد 1395، صفحه 97-115

https://doi.org/10.22059/jolr.2016.59416

بتول علی‌نژاد

چکیده در این مقاله اعتبار پیش‌بینی کلیدی نظریه پراکندگی سازگاریافته در مورد سازماندهی واکه‌ها بررسی شده است که براساس آن، هر چه تعداد واکه در یک نظام واکه‌ای بیشتر باشد مساحت فضای اکوستیکی جهت ایجاد تمایز ادراکی بین واکه‌ها بزرگتر می‌شود؛ بدین‌معنی که زبان‌هایی که دارای تعداد واکه‌ بیشتر و همچنین بعد سازۀ اول وسیعتری هستند فضای واکه‌ای بزرگتری را به خود اختصاص می‌دهند. جهت بررسی این فرضیه، مساحت فضای واکه‌ای زبان فارسی با 6 واکه پیرامونی با فضای واکه‌ای گویش مازندرانی فریدونکناری با 5 واکه پیرامونی مقایسه شده است. این تحقیق با استفاده از روش پاجت و تاباین (2005) و شاخص‌های مساحتی بکر-کریستال (2010)  با استفاده از نرم افزار R و بسته PBSmapping نشان می‌دهد[1] که بین تعداد واکه و مساحت فضای‌ واکه‌ای رابطه‌ مستقیم مثبت وجود دارد و مساحت فضای واکه‌ای زبان فارسی در هر چهار گروه مردان و زنان در هجاهای بی‌تکیه و تکیه‌دار از مساحت فضای واکه‌ای همۀ گروه‌ها در گویش مازندرانی بزرگتر است. ولی رابطه بین تعداد واکه و گسترۀ سازۀ اول به اثبات نرسید. جهت مطالعه عمیق‌تر این فرضیه، سه شاخص مساحتی در دو زیرفضای پیشین و پسین نیز محاسبه شد. نتایج نشان داد که زبان فارسی در زیرفضای پسین در سه گروه بجز مردان در بافت هجاهای ‌تکیه‌دار، گسترۀ سازۀ اول بزرگتری نسبت به گویش مازندرانی دارد. بدین ترتیب تا حد زیادی پیش‌بینی نظریه تأیید شد.



[1]. همان‌گونه که بکر-کریستال (2010: 4 ) می‌گویند این نوع مطالعه مستلزم مطالعات آماری پیچیده است. در اینجا لازم است از خانم فریده محمدی‌نیا دانشجوی دکتر  آمار دانشگاه شهید چمران اهواز برای صرف وقت و انرژی جهت میسر ساختن این تحقیق  قدردانی نمایم. از خانم دکتر نسیم اسفندیاری  نیز تشکر می‌نمایم که داده‌هایشان را در اختیار اینجانب قرار دادند.

پردازش ضمایر فاعلی آشکار و ناملفوظ در فارسی

پردازش ضمایر فاعلی آشکار و ناملفوظ در فارسی

دوره 7، شماره 2، آذر 1395، صفحه 97-115

https://doi.org/10.22059/jolr.2016.61527

حمیده معرفت، اسکندر صمدی

چکیده این مقاله به چگونگی پردازش ضمایر آشکار و ناملفوظ توسط گویشوران فارسی می‌پردازد. فرضیه‌های گوناگونی برای تفسیر این ضمایر مطرح است و هر کدام پیش‌بینی ویژهای برای گزینش مرجع دارند. یکی از این فرضیه‌ها «فرضیه جایگاه مرجع» است که پیش‌بینی می‌کند پردازشگر برای ضمیر ناملفوظ مرجعی را که در جایگاه مخصص صرفی می‌باشد و برای ضمیر آشکار مرجعی را که در جایگاهی پایین‌تر از مخصص صرفی است ترجیح می‌دهد. فرضیه دیگر «اصل تأخر» است که پیش‌بینی می‌کند پردازشگر به محض مواجهه با ضمیر به دنبال مرجع آن است و اولین مرجعی که با آن هماهنگی دارد را انتخاب می‌کند. جهت بررسی نحوه پردازش این ضمایر توسط گویشوران فارسی، جملاتی که دارای یک بند پایه و یک بند وابسته بودند تهیه گردید. بند وابسته در این جملات، که شامل ضمیر آشکار یا ناملفوظ بود، یا در اول جمله (پس‌مرجع)، یا در آخر جمله (پیش‌مرجع)، و یا پس از فاعل جمله پایه (بین دو مرجع) قرار داشت. آزمودنی‌ها هر جمله را به همراه سه تصویر می‌دیدند و بر اساس تفسیرشان از ضمیر تصویر مورد نظرشان را انتخاب می‌کردند. نتایج حاکی از آن بود که پیش‌بینی «فرضیه جایگاه مرجع» در مورد ضمایر پیش‌مرجع اعم از اینکه ضمیر آشکار و یا ناملفوظ باشد صحیح بود ولی در مورد ضمایر پس‌مرجع پیش‌بینی‌ها فقط در مورد ضمیر آشکار صدق می‌کرد. بر اساس این نتایج، به نظر می‌آید این فرضیه‌ها باید به گونه‌ای اصلاح شوند که بین جملات نشاندار و بی‌نشان تمایز قایل شوند.

ساخت لایه‌ای گروه اسمی در زبان کردی مکریانی بر اساس دستور نقش و ارجاع

ساخت لایه‌ای گروه اسمی در زبان کردی مکریانی بر اساس دستور نقش و ارجاع

دوره 8، شماره 2، دی 1396، صفحه 97-116

https://doi.org/10.22059/jolr.2018.65517

فرزاد عزیزی، سید فرید خلیفه لو، غلامحسین کریمی دوستان

چکیده در این مقاله، ساخت نحوی گروه اسمی در کردی مکریانی که یکی از گویش‌های زبان کردی سورانی محسوب می‌شود در قالب دستور نقش و ارجاع و بر اساس الگوی ون ولین (2005) بررسی می‌شود. در این چارچوب، گروه اسمی از دو فرافکن تشکیل‌شده است: فرافکن سازه‌ای، متشکل از  مرکزاسمی و هستهاسمی و عناصر حاشیه آنها و فرافکن دستوری، متشکل از عملگرها. این تحقیق از نوع توصیفی-تحلیلی بوده و داده‌های مورد استناد نیز از کتب دستوری و نوشتاری گویش مکریانی و بعضاً بر اساس شم زبانی محقق که گویشور این گویش محسوب می‌شود، انتخاب شده‌اند. در وهله بعدی، این داده‌ها مطابق الگوی لایه‌ای دستور نقش و ارجاع موردبررسی و تحلیل قرارگرفته‌اند و الگوی پیشنهادی گروه اسمی در این گویش به‌دست‌آمده است. از نتایج تحقیق اخیر می‌توان به عدم وابستگی ساخت گروه اسمی مکریانی به ترتیب خطی عناصر تشکیل‌دهنده آن اشاره کرد به‌نحوی‌که واژه‌بست‌های نشان‌دهنده شمار و معرفه که به هسته اسمی متصل می‌شود علیرغم مجاورت با آن، جزء عملگرهای هسته محسوب نمی‌شوند بلکه در ردیف عملگرهای مرکز اسمی و سطح گروه اسمی قرار می‌گیرند. از نتایج دیگر این تحقیق آن است که در کردی مکریانی صفات واقع در جایگاه پس از هستهاسم در قالب دستور نقش و ارجاع به‌عنوان حاشیه هستهاسم و صفات پیش از هستهاسم که بیانگر کمیت‌اند به‌عنوان عملگر مرکزاسم شناخته می‌شوند.

تعامل پیشوند التزامی با پیشوند نفی در کردی سورانی

تعامل پیشوند التزامی با پیشوند نفی در کردی سورانی

دوره 3، شماره 1، آبان 1391، صفحه 99-116

https://doi.org/10.22059/jolr.2012.30297

روناک مرادی

چکیده موضوع مورد بررسی در این مقاله، عدم باهم‌آیی پیشوند التزامی با پیشوند نفی در زبان کردی سورانی است. مبنای نظری مقاله براساس صرف توزیعی است. دلایل مختلفی پیشنهاد و بررسی می‌شود، و در نهایت، این نتیجه حاصل می‌شود که بنا به ویژگی‌های زمان- محور متفاوتِ زبان کردی، توجیهی که برای تعامل پیشوندهای وجه و نفی در زمان حال ارائه می‌شود، مستقل از این توجیهات برای تعامل این دو در زمان گذشته است. پیشوندهای منفی متفاوت در زمان حال محصول فرایند درج واژگانی در بخش ساختواژه در صورت آوایی هستند، درحالی‌که پیشوندهای یکسان منفی در زمان گذشته و حذف ظاهری be- التزامی حاصل اعمال فرایند تهی‌سازی برای پیشوند التزامی در بخش ساختواژه صورت آوایی است. نتیجه نهایی این است که فرایندهای ساختواژی موجود در بخش صورت آوایی عامل تغییرات پیشوندی در زبان کردی هستند.

کاربست رویکرد پیکره‌بنیاد تحلیل الگوی استعاری در زبان فارسی: مطالعۀ حوزۀ مقصد خشم

کاربست رویکرد پیکره‌بنیاد تحلیل الگوی استعاری در زبان فارسی: مطالعۀ حوزۀ مقصد خشم

دوره 6، شماره 1، خرداد 1394، صفحه 99-118

https://doi.org/10.22059/jolr.2015.56645

امیرسعید مولودی، غلامحسین کریمی‌دوستان، محمود بی‌جن‌خان

چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی مفهوم‌سازی استعاری حوزۀ مقصد خشم در زبان فارسی بر اساس نظریۀ استعارۀ مفهومی است. بدین منظور برای نخستین بار در زبان فارسی برای گردآوری و بررسی داده‌های پژوهش، روش پیکره‌بنیاد تحلیل الگوی استعاری بر روی پیکرۀ همشهریِ دو به کار بسته می‌شود و پس از تجزیه و تحلیل داده‌ها، 42 حوزۀ مبدأ برای «خشم» شناسایی می‌گردد. همچنین زایایی هر یک از حوزه‌های مبدأ بر حسب مشخصۀ فراوانی وقوع آنها در پیکره تعیین می‌گردد. علاوه بر این، با انجام مقایسه‌ای میان نتایج به‌دست‌آمده از این پژوهش و پژوهش‌هایی که با روش سنتی به گردآوری داده‌های حوزۀ خشم در زبان فارسی پرداخته‌اند، برتری روش پیکره‌ای پژوهش حاضر تأیید می‌گردد. همچنین پس از بررسی تطبیقی مفهوم‌سازی خشم بین دو زبان انگلیسی و فارسی مشخص می‌شود که بسیاری از حوزه‌های مبدأ پرتکرار در دو زبان مشترک هستند و برخی نیز فقط در زبان فارسی مشاهده می‌گردند که دلیل برخی از این تفاوت‌ها، مشخصه‌های فرهنگی مربوط به این دو زبان است.

ابعاد معناشناختی فرافکنی اشاری ماضی نقلی در زبان فارسی

ابعاد معناشناختی فرافکنی اشاری ماضی نقلی در زبان فارسی

دوره 8، شماره 1، شهریور 1396، صفحه 99-116

https://doi.org/10.22059/jolr.2017.63137

محمد عموزاده، معصومه دیانتی، ذلیخا عظیم دخت

چکیده پژوهش حاضر در تلاش است با نگاهی معناشناختی به توصیف پدیده‌ فرافکنی اشاری ماضی نقلی به آینده در گونه محاوره زبان فارسی بپردازد. در این راستا ضمن معرفی اجمالی برخی مفاهیم مرتبط، این مسئله را بررسی می‌کنیم که سخن‌گویان زبان فارسی با چه هدف ارتباطی‌ای از ساختار ماضی نقلی برای فرافکنی به زمان آینده بهره می‌جویند و چه عناصر واژگانی، دستوری و کاربردشناختی در این نوع کاربرد دخیل‌اند. نتایج این بررسی حاکی از آن است که اصلی­ترین انگیزه فرد از فرافکنی ماضی نقلی به زمان آینده بیان قطعیت وقوع رخ­داد مورد وصف است. همچنین برای داشتن چنین کاربردی از ماضی نقلی از یک سو غالباً باید جمله به شکل مثبت به کار رود، از سوی دیگر وجود یک قید زمان که به بازه­ زمانی محدودی اشاره دارد و نیز دارای نقطه‌ پایانی در آینده است، الزامی است. تحلیلی معناشناختی و بافت محور به نمود در این نوع فرافکنی نیز نشان‌دهنده نمود آغازی فعل در این‌گونه جملات است. هرچند فرافکنی ماضی نقلی به آینده در افعالی که به رخ‌داد یا فرایندی اشاره می‌کنند امکان‌پذیر است، اما  برای افعال ایستا جز در مواردی محدود و در بافتی مشخص چنین امکانی وجود ندارد. علاوه براین در این نوع فرافکنی، عموماً وجهیت معرفتی قابل‌مشاهده است.

سامانۀ رفع ابهام معنایی از حروف اضافه در زبان فارسی با استفاده از قالب‌های معنایی

سامانۀ رفع ابهام معنایی از حروف اضافه در زبان فارسی با استفاده از قالب‌های معنایی

دوره 9، شماره 1، تیر 1397، صفحه 99-117

https://doi.org/10.22059/jolr.2018.66652

زهرا مظفری، گیتی تاکی، مجتبی صباغ جعفری، پاکزاد یوسفیان

چکیده رفع ابهام معنایی از کلمات در بافت یکی از مهم‌ترین چالش‌ها در حوزۀ پردازش زبان طبیعی و زبان‌شناسی رایانشی است. در این میان حروف اضافه، به‌خصوص در زبان فارسی، در پژوهش‌های مربوط به رفع ابهام معنایی همواره نادیده انگاشته شده‌اند. ازاین‌رو، پژوهش حاضر قصد دارد با ارائۀ الگوریتمی جدید مبتنی بر قالب‌های معنایی، سامانه‌ای قاعده‌مند جهت رفع ابهام معنایی از حروف اضافه «از»، «در»، «با» و «تا» در زبان فارسی ارائه دهد. روش به کار گرفته‌شده در این پژوهش و الگوریتم پیشنهادی منحصربه‌فرد است. دادگان مورداستفاده در این پژوهش شامل 1000 جمله دادۀ آموزشی، 100 جمله دادۀ توسعه و 500 جمله دادۀ تست است که از منابع اینترنتی و شبکه‌های اجتماعی همچون یوتیوب جمع‌آوری گردیده است. جهت انجام کار، تمام حروف اضافه موردنظر پژوهش برچسب‌دهی معنایی شده و برای آن‌ها در پیکرۀ آموزشی، قالب‌های معنایی بر اساس زبان قالب بنیاد مینسکی (1975) تعریف شدند. همچنین برای کلمات قبل و بعد حروف اضافه در پیکره نیز قالب‌هایی تهیه‌ و در فایل داده مدخل‌ها وارد سامانه گردیدند. الگوریتم پژوهش در سه مسیر با استفاده از اطلاعات موجود در قالب‌ها، اقدام به تعیین معنای حروف اضافه در جملات ‌می‌کند. نتایج آزمایش‌های دادۀ تست، نشان‌ دهندۀ دقت بالای عملکرد سامانه (16/99%) در رفع ابهام معنایی از حروف اضافه در زبان فارسی است.

نظریۀ ارجاع مستقیم و مسئلۀ جایگزینی اسامی خاص هم‌مرجع در جمله‌های نگرش گزاره‌ای

نظریۀ ارجاع مستقیم و مسئلۀ جایگزینی اسامی خاص هم‌مرجع در جمله‌های نگرش گزاره‌ای

دوره 4، شماره 2، اسفند 1392، صفحه 101-119

https://doi.org/10.22059/jolr.2014.50274

بهلول علایی

چکیده نظریۀ ارجاع مستقیم در باب اسامی خاص، متعاقب ناکارآمدی نظریه‌های توصیفی در تبیین ارجاع اسامی خاص مطرح شده است. امّا خود این نظریه با مشکلی اساسی روبرو بوده است. اگر تنها جزء معنی در یک اسم خاص، ارجاعِ آن است، چرا جایگزینی دو اسم خاص هم‌مرجع در جمله‌های نگرش گزاره‌ای به تغییر ارزش صدق جمله منجر می‌شود؟ پاسخ‌های فلاسفه و معنی‌شناسانِ طرفدار نظریۀ ارجاع مستقیم قانع‌کننده نبوده است. به نحوی که اکثر آن پاسخ‌ها مستلزم عدول از اصول نظریۀ ارجاع مستقیم بوده‌اند. در این میان، راه حلّی که بر عوامل کاربردشناختی تکیه دارد، مقبول‌تر از سایرین به نظر می‌رسد. با این حال، نگارنده سعی دارد مسئله را با برداشتی کاربردشناختی از ارجاع اسامی خاص و با استفاده از تمایز تعبیری لفظ‌نگر- مصداق‌نگر به نحو روشن‌تری که تعارضی هم با نظریۀ مذکور ندارد تبیین و حل کند. بر این اساس، جایگزینی اسامی خاص هم‌مرجع تنها زمانی ارزش صدق جمله را تغییر می‌دهد که عوامل کاربردشناختی تعبیری متفاوت را از ارجاع اسم خاص به دست دهند.

حذف گروه فعلی در زبان فارسی: مسئله همانندی و تجویز

حذف گروه فعلی در زبان فارسی: مسئله همانندی و تجویز

دوره 6، شماره 2، مهر 1394، صفحه 101-120

https://doi.org/10.22059/jolr.2016.57506

یادگار کریمی، حسن آزموده

چکیده این مقاله به تحلیل جملاتی می­پردازد که در زبان فارسی حاوی گزاره مفقود هستند. از بین داده‌های ارائه شده، این بررسی تنها به داده‌هایی نظر دارد که در آن‌ها گزاره محذوف معادل سازه نحوی گروه فعلی (vP) ‌است. در این تحلیل، دو مسئله بافت نحوی (تجویز) و شرایط حذف (همانندی) این سازه‌ها مورد واکاوی قرار می‌گیرد. به‌طور مشخص، با اتخاذ رویکردی کمینه‌گرا، نشان داده‌ می‌شود که تجویز ساختاری حذف گروه ‌فعلی در چهارچوب طرح بازبینی مختصه حذف (E) توسط هسته نقشی حاکم بر گروه فعلی هدف، به‌ طور مستقیم و صریح قابل تبیین است. همچنین استدلال می‌شود که در این فرآیند وجود همانندی نحوی بین جایگاه حذف و مرجع آن شرط ضروری است.

تحلیل ساز و کارهای منطقی در تولیدات طنزآمیز کودکان پیش‌دبستانی

تحلیل ساز و کارهای منطقی در تولیدات طنزآمیز کودکان پیش‌دبستانی

دوره 10، شماره 1، تیر 1398، صفحه 105-127

https://doi.org/10.22059/jolr.2019.72003

سریرا کرامتی یزدی، شهلا شریفی، علی علیزاده، عطیه کامیابی گل

چکیده در این مقاله با هدف بررسی تولید طنز در کودکان پیش‌دبستانی از دیدگاه زبان‌شناسی، منبع دانش     ساز و کار منطقی را به عنوان مبنای نظری تحلیل برگزیده‌ایم. ساز و کار منطقی بعد از تقابل انگاره، مهم‌ترین متغیر در نظریه عمومی طنز کلامی است. ساز و کار منطقی در این نظریه، شیوه تحلیل عدم‌تجانس بین دو انگاره متقابل را بیان می‌کند. شرکت­کننده‌های این تحقیق 100 کودک پیش‌دبستانی 4-6 ساله شامل 50 دختر و 50 پسر بودند که به منظور بررسی تولید طنز از آنها خواسته شد خاطره خنده­داری که برای خودشان اتفاق افتاده را تعریف کنند. خاطرات کودکان، فیلم‌برداری و در جداولی که به این منظور طراحی و  پیاده‌سازی شد. دلیل خنده‌دار دانستن خاطره از دید کودک عدم‌تجانس خاطره کودک است. این عدم‌تجانس، بر اساس طبقه‌بندی وارن و مک گراو (2015) که جدیدترین شیوه تحلیل عدم‌تجانس است تحلیل شد. عدم‌تجانس در طبقه‌بندی وارن و مک گراو شامل چهار ساز و کار منطقی غافلگیری، غیرمعمولی بودن، برابرنهادی و تخطی است. نتیجه این تحقیق نشان داد که کودکان در بیان خاطرات طنزآمیزشان بیشتر از ساز و کار منطقی غافلگیری استفاده می‌کنند و ساز و کارهای منطقی غیرمعمولی بودن و تخطی بعد از ساز و کار منطقی غافلگیری پرکاربردترین ساز و کارهای منطقی در ساخت خاطرات طنز کودکان است؛ در حالی که ساز و کار منطقی برابرنهادی در تولیدات طنزآمیز کودکان بسیار کمتر مورد استفاده قرار گرفته است. از نظر جنسیتی در سنین پیش‌‌دبستانی در نوع و تعداد ساز و کار‌های منطقی به کار رفته در تولیدات طنز دخترها با پسرها تفاوت قابل ملاحظه‌ای وجود ندارد. ساز و کار منطقی غافلگیری و غیرمعمولی بودن بالاترین میزان کاربرد را در تولید خاطرات خنده‌دار کودکان داشته است. کاربرد بیشتر این دو ساز و کار منطقی بیانگر تقابل پایه‌ای است که به لحاظ شناختی نیز مورد تأیید است. تأکید مقاله حاضر مبنی بر استفاده از نظریه عدمتجانس در ساز و کار منطقی طنز در کودکان است و مقاله حاضر قصد دارد این فرآیند را در کودکان پیش‌دبستانی بین 4-6 ساله با استفاده از این نظریه به چالش بکشد.

انتظارات گفتمانی و پردازش خوانداری بندهای موصولی فاعلی و مفعولی در زبان فارسی

انتظارات گفتمانی و پردازش خوانداری بندهای موصولی فاعلی و مفعولی در زبان فارسی

دوره 10، شماره 2، اسفند 1398، صفحه 107-127

https://doi.org/10.22059/jolr.2019.283483.666520

شهلا رقیب دوست، شهره صادقی

چکیده پژوهش‌های متعدد در زبان‌های مختلف نشان داده‌اند که در حالت کلی پردازش بندهای موصولی فاعلی آسان‌تر و سریع‌تر از پردازش بندهای موصولی مفعولی است. با‌این‌همه، انتظارات گفتمانی‌ای وجود دارند که خاص بندهای موصولی مفعولی هستند و بر پردازش این بندها تأثیر می‌گذارند. طبق ادعای فاکس و تامسون (1990)، بندهای موصولی مفعولی با کارکرد زمینه‌سازی گفتمان ارتباط دارند، درحالی‌که بندهای موصولی فاعلی با کارکردهای دیگری نظیر معرفی اطلاعات نو درباره گروه‌های اسمی توصیف‌شده مرتبط هستند؛ بنابراین، دشواری پردازش بندهای موصولی مفعولی می‌تواند ناشی از غیرمنتظره ‌بودن مواجهه با اطلاع نو و به‌طور خاص‌تر، عدم ارجاع گروۀ اسمی درونی به مبتدای گفتمان باشد. بر این‌ اساس، چنانچه بندهای موصولی فاعلی خارج از بافت گفتمانی باشند و گروۀ اسمی درونی آنها نیز پیشتر مورد اشاره قرار نگرفته باشد، تفاوتی در سرعت پردازش آنها ایجاد نمی‌شود، اما اگر گروۀ اسمی درونی بندهای موصولی مفعولی مبتدای بافت پیشین باشد، احتمال کاهش سرعت پردازش این بندها نسبت به زمانی که در بافت پیشین به گروۀ اسمی درونی آنها اشاره نشده باشد وجود دارد. هدف اصلی این تحقیق، ارزیابی سرعت و صحت درک بندهای موصولی فاعلی و مفعولی دارای گروۀ اسمی کامل درونی در حضور یک بافت (یک جمله پیش از ساخت‌های موصولی فاعلی و مفعولی) است. پژوهشگران، با استفاده ‌از روش آزمایش برخط خواندن خودگام، سرعت پردازش بخش‌های مختلف جمله‌های موصولی فاعلی و مفعولی را در دو موقعیت بررسی کردند. در موقعیت اول، گروۀ اسمی درونی بندهای موصولی فاعلی و مفعولی در جمله پیشین حضور ندارد (بافت خنثی) و در موقعیت دوم، گروۀ اسمی درونی بندهای موصولی فاعلی و مفعولی، مبتدای جمله پیشین است (بافت مبتدایی). چهل بزرگسال تک‌زبانه فارسی‌زبان در این آزمایش شرکت کردند. داده‌های به‌‌دست‌‌آمده نشان دادند که عوامل گفتمانی به تسهیل فرایند پردازش بندهای موصولی مفعولی کمک می‌کنند و پردازش بندهای موصولی مفعولی پس از بافت مبتدایی، سریع‌تر از پردازش بندهای موصولی فاعلی در بافت مشابه است.

تأثیر تماس زبانی بر کاربرد حروف‌ربط فارسی در ‌‌‌‌‌ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی

تأثیر تماس زبانی بر کاربرد حروف‌ربط فارسی در ‌‌‌‌‌ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی

دوره 9، شماره 2، دی 1397، صفحه 109-128

https://doi.org/10.22059/jolr.2018.74548

عبدالحسین حیدری

چکیده تحقیق حاضر به‌کارگیری حروف‌ربط زبان فارسی، توسط گویشوران ‌‌‌‌‌ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی و تأثیر آن بر زبان ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی را مطالعه کرده است. داده‌‌‌ها از منابع معتبر ‌‌‌‌‌ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی و تعاملات گویشوران آن زبان در مناطق مرکزی استان اردبیل گردآوری شد. با تحلیل داده‌‌ها براساس معیارهای زبانی و غیرزبانی تمایز رمزگردانی از قرض‌‌‌گیری، مشخص گردید که عمده حروف‌ربط زبان فارسی به‌صورت وام‌واژه در زبان ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی، نقش‌آفرینی می‌کنند و تعدادی از آنها نیز طی فرایند رمزگردانی زبانی، در گفتار دوزبانه‌‌ها ظاهر می‌شوند. یافته‌‌های تحقیق در تطابق با دیدگاه میرزاسکاتن (1993، 2006)، می‌‌باشد که پیوستار رمزگردانی-قرض‌‌‌گیری را مکانیزمی برای تکمیل و تثبیت راه‌یابی عناصر از زبانی به زبان دیگر، مطرح کرده است. قرض‌‌‌گیری حروف‌‌ربط فارسی موجب می‌‌شود که گویشوران ‌‌‌‌‌ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی برای پیوند بندهای جملات مرکب ناهم‌پایه، علاوه بر الگوهای نحوی زبان خود، از الگوهای نحوی زبان فارسی هم استفاده ‌‌‌نمایند. طبق نتایج تحقیق حاضر، این تغییرات نحوی که دلایل کاربردی دارند با سطح دوم رده‌‌بندی عناصر قرضی توماسون و کافمن (1988)، مطابقت دارد که دامنۀ تغییرات نحوی حاصل از وام‌‌گیری حروف‌‌ربط در زبان قرض‌‌گیرنده را، محدود و اندک فرض کرده است. 

افعال متوالی و نمود آغازی در زبان فارسی

افعال متوالی و نمود آغازی در زبان فارسی

دوره 16، شماره 1، شهریور 1404، صفحه 119-140

https://doi.org/10.22059/jolr.2025.381316.666898

آزاده سخن آفرین، والی رضایی، رضوان متولیان

چکیده در بسیاری از زبان­ های دنیا زنجیره­ای از افعال مشاهده می­ شود که آنها را ساخت فعل متوالی می­نامند. افعال متوالی براساس ترکیب­شان به دو نوع متقارن و نامتقارن تقسیم می­ شوند در ساخت فعل متوالی متقارن هر دو فعل از طبقه­ی باز دستوری و معنایی انتخاب می­شوند و در ساخت فعل متوالی نامتقارن یک فعل از طبقه­ باز دستوری و معنایی و فعل دیگر از طبقه محدود و بسته انتخاب می ­شود. فعل متوالی نمودی یا مرحله­ ای یکی از انواع ساخت متوالی نامتقارن است که بیانگر نمود دستوری ناقص و کامل و نمود واژگانی آغاز، ادامه و پایان است. هدف پژوهش حاضر بررسی نمود آغازی ساخت فعل متوالی زبان فارسی و تعیین رابطه ­ الحاق- پیوند این ساخت در چارچوب دستور نقش و ارجاع است. در زبان فارسی قرار گرفتن فعل معین در کنار فعل اصلی بیانگر زمان، نمود و وجه است و بین فعل معین و فعل اصلی رابطه­  تنگاتنگی از لحاظ ساختار و کاربرد وجود دارد به گونه­ای که یک واحد فعلی محسوب می ­شوند و مشابه ساخت فعل متوالی نامتقارن رفتار می­ کنند. بدین جهت در راستای هدف پژوهش، محمول­ های پیچیده­­  متشکل از فعل­ های معین و فعل اصلی مبنای انتخاب داده­ ها قرار گرفتند. این فعل ­ها شامل«گرفتن، برداشتن، برگشتن، رفتن، آمدن، درآمدن و زدن» هستند که از معنای اصلی خود فارغ شده ­اند و بیانگر نمود آغازی هستند. لازم به ذکر است که داده­ های پژوهش از فرهنگ فارسی عامیانه نجفی، پایگاه دادگان زبان فارسی، کتاب داستان، سایت­ها و سایر آثار پژوهشی گردآوری شدند و به دلیل پرهیز از اطناب و تکرار برای هریک از فعل­ های مذکور تنها به یک مورد بسنده شد که ابتدا براساس معیارهای شش­گانه تشخیص افعال متوالی آیخنوالد، مورد بررسی قرار گرفتند و در نهایت نوع رابطه  الحاق-پیوند آنها براساس دستور نقش و ارجاع توصیف و تبیین شدند. یافته­ ها حاکی از آن است که این ساخت­ ها متوالی هستند و نوع رابطه ­ی الحاق-پیوند آنها ناهمپایگی افزوده-هسته­ ای است

نقش هستۀ نحوی و جایگاه سازه در پردازش اسامی مرکب غیرفعلی: شواهدی از افراد زبان‌پریش بروکا

نقش هستۀ نحوی و جایگاه سازه در پردازش اسامی مرکب غیرفعلی: شواهدی از افراد زبان‌پریش بروکا

دوره 11، شماره 2، بهمن 1399، صفحه 121-145

https://doi.org/10.22059/jolr.2020.299780.666593

موسی غنچه پور، شهلا رقیب دوست

چکیده پژوهش حاضر چگونگی پردازش واژه‌های مرکب غیرفعلی هسته آغازین و هسته پایانی اسم- اسم و تأثیر نقش هستۀ نحوی و جایگاه سازه در پردازش آنها را در زبان فارسی از طریق تکالیف نامیدن در مواجهه و تکرار شنیداری در بیماران زبان‌پریش بروکا بررسی می‌کند. سه بیمار زبان‌پریش بروکا (دو مرد و یک زن) در تکلیف نامیدن، به هنگام مواجهه با تصویر آنها را نام می‌بردند و در تکلیف تکرار، بعد از شنیدن اسم‌های ساده و مرکب، آنها را تکرار می‌کردند. محرک‌های این دو تکلیف شامل 40 اسم (20 اسم ساده و 20 اسم مرکب) و تصاویر مربوط به آنها بود که با استفاده از خطوط سیاه و سفید ترسیم شده بودند. آزمون ناپارامتری ایچ کروسکال- والیس نشان داد که به لحاظ آماری تفاوت معناداری میان رتبه‌های خطاهای بیماران در نامیدن و تکرار اسامی مرکب وجود نداشت، حال آنکه میان الگوی خطاهای سازه‌های آغازین، پایانی و هر دو سازه با هم در تکلیف نامیدن و نیز میان الگوی خطاهای سازه‌ها در تکلیف تکرار تفاوت معناداری وجود داشت. آزمون یومان- ویتنی نشان داد که به لحاظ آماری تفاوت معناداری میان خطاهای نامیدن اسامی مرکب هسته‌آغازین و هسته‌پایانی و خطاهای تکرار اسامی مرکب هسته‌آغازین و هسته‌پایانی وجود نداشت. تفاوت معنا‌دار میانگین رتبه‌های بیماران زبان‌پریش بروکا در نامیدن اسامی ساده و مرکب و نیز تفاوت معنادار میانگین رتبه‌های آنها در تکرار اسامی ساده و مرکب نقش ساختار واژه در پردازش اسامی مرکب را نمایان ساخت. بررسی خطاهای اسامی مرکب هسته‌آغازین و هسته‌پایانی و نیز الگوی خطاهای آنها نشان داد که هستۀ نحوی نقشی در پردازش نامیدن و تکرار اسامی مرکب هسته‌آغازین و هسته‌پایانی نداشت، حال آنکه جایگاه سازه در پردازش آنها نقش داشت. علاوه ‌بر ‌این، پردازش نامیدن و تکرار اسامی مرکب غیرفعلی هسته‌آغازین متمایز از هسته‌پایانی بود. همچنین، تحلیل خطاها و الگوی آنها نشان داد که پردازش فرایندهای نامیدن و تکرار اسامی مرکب غیرفعلی هسته‌آغازین و هسته‌پایانی از طریق مسیر دوگانه صورت می‌گرفت.

تأثیر جنسیت در کاربرد افزوده‌های وجهی در نوشتار فارسی‌آموزان خارجی سطح پیشرفته از منظر دستور نقش‌گرایی

تأثیر جنسیت در کاربرد افزوده‌های وجهی در نوشتار فارسی‌آموزان خارجی سطح پیشرفته از منظر دستور نقش‌گرایی

دوره 12، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 121-143

https://doi.org/10.22059/jolr.2021.314508.666671

ابراهیم رضاپور، ابوالفضل موچانی

چکیده در این پژوهش، افزوده‌های وجهی به‌کار‌رفته در نوشتار فارسی‌آموزان سطح پیشرفته زن و مرد در چارچوب دستور نقش‌گرای نظام‌مند، استخراج و بررسی گردیدند. به عبارتی، این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است که آیا تفاوتی میان فارسی‌آموزان زن و مرد در کاربرد افزوده‌های وجهی وجود دارد یا خیر. دستور نقش‌گرای نظام‌مند، روشی نظام‌مند برای تحلیل متن در اختیار می‌گذارد. افزوده‌های وجهی که بیانگر میزان قطعیت و دیدگاه گوینده یا نویسنده هستند؛ در مبحث فرا نقش بین‌فردی در دستور نقش‌گرای نظام‌مند، بررسی می‌شوند. پژوهش‌های زیادی برای یافتن رابطه‌ی زبان و جنسیت انجام شده است؛ ولی تاکنون هیچ پژوهشی در چارچوب دستور نقش‌گرا، تأثیر جنسیت در کاربرد افزوده‌های وجهی در نوشتار فارسی‌آموزان خارجی را بررسی نکرده است. نمونه آماری و پیکره مورداستفاده در این پژوهش نوشتار 248 نفر از فارسی‌آموزان خارجی سطح پیشرفته زن و مردِ مرکز آموزش زبان فارسی دانشگاه فردوسی مشهد است. روش نمونه‌گیری این پژوهش از نوع نمونه‌گیری تصادفی ساده است. روش کار بدین‌صورت انجام شد که نوشتار 248 نفر از فارسی‌آموزان بر اساس جنسیت تفکیک شد (124 نفر زن و 124 نفر مرد). سپس تمام افزوده‌های وجهی به‌کاررفته در نوشتار فارسی‌آموزان مرد و زن بر اساس تقسیم‌بندی هلیدی تعیین شدند. سپس تعداد و درصد توزیع انواع افزوده‌های وجهی محاسبه و نتایج با هم مقایسه شد. برای بررسی معنادار بودن تفاوت‌ها میان زنان و مردان، از آزمون آماری خی دو استفاده شد. سرانجام، این نتایج حاصل شد که افزوده وجهی وجه‌نما، پربسامدترین افزوده‌ی وجهی در نوشتار فارسی‌آموزان سطح پیشرفته است؛ مردان از افزوده‌های وجهی وجه‌نما که قطعیت و یقین را نشان می‌دهند (واژه‌هایی از قبیل مطمئناً، حتماً و ...) بیش از زنان استفاده کرده‌اند و زنان از افزوده‌های وجهی وجه‌نما که عدم قطعیت و تردید را نشان می‌دهند (واژه‌هایی از قبیل احتمالاً، شاید و ...) بیش از مردان استفاده کرده‌اند؛ این نتیجه دیدگاه لیکاف (1975: 52-54) درباره تفاوت‌های زبانی مردان و زنان را تأیید می‌کند. همچنین، زنان بیش از مردان از افزوده‌های اظهاری استفاده کرده‌اند. افزوده‌های مطلوبیت (واژه‌هایی از قبیل خوشبختانه، متأسفانه و ...)،بیشترین افزوده‌های اظهاری به‌کاررفته در نوشتار فارسی‌آموزان زن است. این نتیجه، دیدگاه جیمز و دراکیچ (1993) را درباره رفتار زبانی زنان، تأیید می‌کند.

سلسله مراتب افعال حسی در زبان فارسی: رویکردی رده‌شناختی

سلسله مراتب افعال حسی در زبان فارسی: رویکردی رده‌شناختی

دوره 16، شماره 2، اسفند 1404، صفحه 155-186

https://doi.org/10.22059/jolr.2026.403152.666942

طاهره ثامنیان، والی رضایی

چکیده افعال، به‌ویژه افعال حسی، از ارکان بنیادین زبان در بازنمایی تجربه‌های انسانی و تفسیر و انتقال معنا به‌شمار می‌روند و بررسی روابط معنایی آن‌ها در زبان‌های مختلف، از موضوعات محوری پژوهش‌های معناشناسی و زبان‌شناسی شناختی محسوب می‌شود. پژوهش حاضر با رویکردی رده‌شناختی به بررسی سلسله‌مراتب افعال حسی در زبان فارسی می‌پردازد و هدف آن تحلیل جایگاه این افعال در چارچوب سلسله‌مراتب پیشنهادی ویبرگ (1983) است. این مطالعه از نوع توصیفی–تحلیلی است و داده‌های آن از کاربرد افعال حسی پایه شامل «دیدن»، «شنیدن»، «چشیدن»، «بوییدن» و «لمس کردن» در متون مختلف زبان فارسی استخراج شده‌اند. در مرحله‌ی نخست، افعال حسی پایه شناسایی و فهرست شدند و پس از تعیین افعال هدف، فرایند جست‌وجو و استخراج داده‌ها از پیکره‌ی زبانی انجام گرفت. سپس داده‌ها با روش تحلیل بسامدی و مقایسه‌ای مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان می‌دهد که افعال مرتبط با حس بینایی در زبان فارسی از فراوانی بیشتری نسبت به سایر افعال حسی برخوردارند که این امر بیانگر برجستگی ادراک بصری در ساختار معنایی زبان فارسی است. با این حال، ترتیب نسبی دیگر حواس یکنواخت نیست و تفاوت‌هایی در جایگاه شنیدن، لامسه، چشایی و بویایی مشاهده می‌شود. همچنین مقایسه‌ی یافته‌ها با پژوهش‌های بین‌زبانی نشان می‌دهد که گرایش به برتری حس بینایی در زبان فارسی تا حدی با الگوهای جهانی همسو است، اما جایگاه نسبی دیگر حواس تحت تأثیر عوامل زبانی و فرهنگی تغییرپذیر است. یافته‌های این پژوهش می‌تواند مبنایی برای مطالعات تطبیقی میان‌زبانی، تحلیل‌های پیکره‌ای، طراحی منابع آموزشی و پژوهش‌های آینده در حوزه زبان‌شناسی شناختی فراهم آورد.