نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 231
شناسایی سازوکارهای عصبی در تحلیل ابهام در ارجاع ضمیری در زبان فارسی

شناسایی سازوکارهای عصبی در تحلیل ابهام در ارجاع ضمیری در زبان فارسی

دوره 10، شماره 2، اسفند 1398، صفحه 153-170

https://doi.org/10.22059/jolr.2019.283339.666519

مینا کریمیان، محمود بی جن خان، سید احمدرضا خاتون آبادی

چکیده در یک تحقیق میان‌رشته‌ای، به‌منظور چگونگی درک گفتمان و ایجاد انسجام در یک متن با استفاده از دستگاه الکترومغزنگاری ۳۲ کاناله، آزمایشی برای بررسی نحوۀ پردازش رابطۀ هم‌مرجعی حین هم‌مرجع شدن عبارت ارجاعی ضمیری با عبارت پیشینه با استفاده از روش پتانسیل رخداد– وابسته (ای‌آرپی) انجام شد. در این تحقیق، متن‌های دوجمله‌ای به زبان فارسی طراحی شدند. برای تحلیل دقت ارجاع ضمیری شخصی "او" در جملۀ دوم هر متن، دو حالت پایه و ابهام در ارجاع بسته به پیشینه‌های بالقوۀ موجود در جملۀ نخست مورد مطالعه قرار گرفتند. نتایج به‌دست آمده از مقایسۀ حالت ابهام نسبت به حالت پایه با توجه به اصل میزان در دسترس بودن پیشینه حاکی از وجود مولفه‌های ای‌آرپی است که برای تحلیل دقت ارجاع میان تمام زبان‌ها مشترک است. در این پژوهش، با استفاده از طراحی آزمونی مطابق با مدل‌های روان‌شناسی زبان، نقش گفتمانی و هزینۀ پردازش حالت ابهام در ارجاع نسبت به حالت پایه با حضور دو مولفۀ  Nref و LAN مشخص شد. مولفۀ Nref نشان‌دهندۀ دشواری در برقراری رابطۀ هم‌مرجعی میان یک عبارت ارجاعی با دو پیشینۀ بالقوه در متن است. دو پیشینۀ بالقوه در جملۀ نخست باید به یک میزان مبهم باشند تا باعث تحریک و ایجاد مولفۀ Nref شوند. بررسی افزایش شدت مولفۀ LAN که نشان‌دهندۀ افزایش فعالیت حافظۀ کاری است، تحلیل مناسبی برای دقت ارجاع و تعیین میزان سهولت در ایجاد ارجاع ارائه می‌دهد.در مطالعۀ اصل میزان در دسترس بودن پیشینه، با استفاده از دو عنصر مهم نقش گفتمانی و هزینۀ پردازش سازوکارهای عصبی در تحلیل دقت ارجاع مورد مطالعه قرار گرفتند. این دو مولفه بیانگر دشواری در بازنمایی مجدد پیشینۀ صحیح و ایجاد رابطۀ هم‌مرجعی میان ضمیر ارجاعی و دو پیشینۀ موجود در متن است. از آنجایی‌که تشکیل رابطۀ هم‌مرجعی از طریق ضمیر ارجاعی در حالت ابهام در ارجاع نسبت به حالت پایه سخت‌تر است، هزینۀ پردازش آن به خاطر عدم برجستگی پیشینه نیز بیشتر است.

بررسی ویژگی‌های مبتدای اولیه و ثانویه در کردی جنوبی (رویکردی پیکره-محور)

بررسی ویژگی‌های مبتدای اولیه و ثانویه در کردی جنوبی (رویکردی پیکره-محور)

دوره 16، شماره 1، شهریور 1404، صفحه 167-191

https://doi.org/10.22059/jolr.2025.400925.666936

حبیب گوهری، صفورا عزیزی، علی جمالی

چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی خصوصیات زبانی و کلامی مبتداهای اولیه و ثانویه در کردی جنوبی با رویکردی پیکره-محور می‌باشد. میزان همبسیتگی و ارتباط مبتداهای اولیه و ثانویه با عواملی مانند نقش دستوری، جانداری، معرفگی، ارجاعی‌بودن، مشخص‌بودن و مطابقه مورد بررسی قرار گرفتند. در حالت بی‌نشان، مبتدای اولیه با فاعل جاندار کنش‌گر و مبتدای ثانویه با مفعول غیرجاندار کنش‌پذیر انطباق پیدا می‌کنند. دالریمپل و نیکولاوا (2010) و لامبرکت (1994) به عنوان چارچوب اصلی پژوهش حاضر به دفعات مورد استناد قرار گرفته‌اند. مفهوم مبتدا بر اساس رابطه دربارگی تعریف شده است. به عبارتی، مبتدا آن عنصری در جمله است که گزاره در مورد آن است. ملاحظات کلامی و کاربردی نقش اصلی در تعیین مبتدای جمله دارند. گفتگوهای طبیعی بین گویشوران کردی جنوبی ضبط و ثبت و سپس آوانگاری شده و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. بر اساس محدودیت‌های پژوهش، حدود 208 مبتدا شناسائی و مورد بررسی قرار گرفتند. پاسخ‌ها به صورت کدهائی در نرم افزار آماری اس‌پی‌اس‌اس (SPSS) تعریف شدند. نتایج نشان داد که در حالت بی‌نشان مبتداهای اولیه غالبا معرفه، جاندار، مشخص، ارجاعی، کنش‌گر و مبنای مطابقه (اجباری) هستند. همچنین، مبتداهای ثانویه غالبا با ویژگی‌های ذاتی خود مانند مفعول‌بودن، مشخص و ارجاعی‌بودن، کنش‌پذیری و قابلیت مبنای مطابقه (اختیاری) انطباق دارند. از لحاظ صرفی، هم مبتدای اولیه و هم ثانویه به‌صورت گروه اسمی معرفه و از لحاظ نوائی، مبتدای اولیه به‌صورت فاقد تکیه و مبتدای ثانویه همراه با تکیه (فعال‌ساز) نمود پیدا می‌کنند. چون مصداق مبتداها (اولیه و ثانویه) قابل بازیابی است، لذا قابلیت حذف و یا انتقال دارند. در حالت نشان‌دار، مبتداهای اولیه و ثانویه با خصوصیات ذاتی خود انطباق ندارند، لیکن این عدم انطباق منجر به صورت‌بندی زبانی متفاوتی در مبتدا (اولیه یا ثانویه) در کردی جنوبی نشده است. بررسی دقیق پیامدهای عدم انطباق مبتدا با ویژگی‌های ذاتی خود در زبان کردی و دیگر زبان‌های ایرانی می‌تواند پیشنهاد نویسندگان حاضر برای پژوهش‌های آتی باشد.

سبک شناسی گفتمانِ داستان کوتاه «دهلیز» از منظر فرانقش های «اندیشگانی» و «متنی» بر اساس دستور نقش گرای نظام مند هلیدی

سبک شناسی گفتمانِ داستان کوتاه «دهلیز» از منظر فرانقش های «اندیشگانی» و «متنی» بر اساس دستور نقش گرای نظام مند هلیدی

دوره 12، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 169-192

https://doi.org/10.22059/jolr.2021.317625.666693

رضا قنبری عبدالملکی، آیلین فیروزیان پوراصفهانی

چکیده پژوهش حاضر با هدف تحلیل سبک گفتمانِ داستان «دهلیز» اثر هوشنگ گلشیری، کاربرد زبان را در این متن بر مبنای دستور نقش­گرای نظام­مند مورد مطالعه قرار داده است. پرسش اصلی در این جستار، آن است که عناصر زبانیِ داستان در بازنمود واقعیت­های سیاسی و اجتماعیِ عصر تا چه حد موفق بوده­اند؟ نگارندگان برای دست­یابی به پاسخ این پرسش، متن داستان را با توجه به فرانقش­های مطرح در نظریۀ هلیدی مورد بررسی قرار داده تا نشان دهند که تصاویر ذهنی گلشیری از واقعیت چگونه در زبان نوشتۀ او رمزگذاری شده­اند. در داستان مورد بحث، 239 فرایند فعلی مشاهده شد که نگارندگان همۀ آن­ها را بر اساس الگوی تحلیل دستور نقش­گرا مورد بررسی قرار دادند، اما به دلیل محدودیت حجم مقاله، صرفاً به ذکر چند نمونۀ شاخص از هر فرایند اکتفا شد. روش این پژوهش، توصیفی- تحلیلی است. بدین نحو که در ابتدا همۀ افعال موجود در متن استخراج و بسامد فرایندهای به­کاررفته در آن­ها مشخص گردید؛ سپس مطابق روش هلیدی به گروه­بندی و تحلیل آن­ها پرداخته شد. در میان فرانقش­های سه­گانه، تمرکز مقالۀ حاضر بر فرانقش­های اندیشگانی و متنی است. یافته­های پژوهش بیان­گر کاربست بیشتر فرایندهای مادی، رفتاری و رابطه­ای و بسامد کمتر فرایندهای وجودی، ذهنی و کلامی است. فرکانس بالای فرایند مادی در داستان، مناسبت آن را با بافت تاریخیِ جامعۀ عصر گلشیری منعکس می­سازد که هم­زمان بوده است با رشد تفکر سرمایه­داری و توسعۀ صنعت در ایران. همچنین این فرایند نشان‏ می­دهد که نویسنده در گفتمان خود در پیِ ملموس نشان دادن نگرشش نسبت به اوضاع سیاسی جامعه است. در مقایسه با فرایند مادی، فرایندهای ذهنی از بسامدی کمتر برخوردارند که حاکی از آن است که نویسنده احساسات و ویژگی­های ذهنی خود و مشارکین گفتمان را کمتر وارد داستان نموده است. کاربرد فراوان وجه اخباری و افعال ماضی عواملی هستند که باعث پیدایش میزان قطعیت بالایی در گفتمان شده­اند.

بازنگری ساخت هجایی در زبان کردی مرکزی

بازنگری ساخت هجایی در زبان کردی مرکزی

دوره 11، شماره 2، بهمن 1399، صفحه 173-198

https://doi.org/10.22059/jolr.2021.303522.666606

آزاد محمدی، محمود بی جن خان

چکیده پژوهش حاضر با بررسی واجی ساخت هجا در زبان کردی مرکزی (سورانی) و مطابقت آن با دیدگاه­هایی که بر اساس نظام نوشتاری، زبان کردی را دارای ساخت­های هجایی CGVCC، CCVC و CCVCCC (به ترتیب بسامد در مطالعات پیشین) می­دانند، حضور واکة نرم افراشتة پیشین I/‌/ در زیرساخت واجی و یا درج در طی مراحل اشتقاق در گذر به روساخت آوایی را مورد سنجش قرار می­دهد. بدین منظور هم از شواهد درون­زبانی و هم برون­زبانی بهره گرفته می­شود. علاوه بر پیکره­ای صوتی از گویشوران مریوان و سلیمانیه، شم زبانی گویشوران با پرسشنامه­هایی دربارة تعیین هجاهای یک واژه سنجیده شده و داده­های اصلی این پژوهش را تشکیل می­دهند. شم زبانی گویشوران در کنار شواهدی از تغییرات واکه در واژه­های هم­خانواده و وام­واژه­ها، داده­های درزمانی تغییر واکه­ها، قواعد واجی با حوزة عملکرد هجا، سلسله­مراتب رسایی و انتخاب رساترین عنصر در مرکز هجا و نیز انتخاب دیگر عناصر همخوانی به­عنوان آغازه یا پایانه، شواهدی هستند که در کنار شواهد آکوستیکی که بیشتر جنبة آوایی دارد، ساخت هجایی زیرساختی در زبان کردی مرکزی را تبیین می­کنند. مولفه­های اصلی واج­شناسی زایشی از قبیل ارجاع به بازنمایی­های دوگانة زیرساختی و روساختی و قواعد واجی مرتبط در اشتقاق به‌صورت آوایی در کنار قواعد واج­آرایی بر توزیع عناصر سازندة ساخت هجایی در تبیین این ساخت مورد استفاده قرار گرفته و مبانی نظری پژوهش را تشکیل می­دهند. نتایج پژوهش نشان می­دهد که از دو فرضیة رقیب برای حضور واکة I/‌/ در روساخت: ۱) حضور در زیرساخت واجی و نگاشت پایا به روساخت؛ ۲) عدم حضور در بازنمایی واجی و ظهور در بازنمایی آوایی تحت تأثیر قاعدة درج واکه، در چارچوب استدلال­های واج­شناختی فرضیة اول به اثبات می­رسد. با پذیرش حضور این واکه در زیرساخت واجی و عدم تفاوت بین غلت و دیگر همخوان­ها در جایگاه دوم خوشة آغازه، خوشة آغازین تشکیل نمی­شود و ساخت هجایی در زبان کردی مرکزی همانند زبان فارسی معیار به ساخت CV(C)(C) تقلیل می­یابد. تنها در روساخت آوایی و به علت محل تولید مشترک غلت و واکة‌ افراشتة پیش از خود، واکه حذف و توالی همخوان-غلت، خوشة آغازین می­سازد.

تحلیل گفتمانی انتقادی چندوجهی- بینامتنی از میدان نقش جهان به مثابه متن با تاکید بر بعد معنای تعاملی دیداری

تحلیل گفتمانی انتقادی چندوجهی- بینامتنی از میدان نقش جهان به مثابه متن با تاکید بر بعد معنای تعاملی دیداری

دوره 16، شماره 2، اسفند 1404، صفحه 215-239

https://doi.org/10.22059/jolr.2026.388128.666907

حبیب شهابی، مریم سادات غیاثیان، شیرین پورابراهیم

چکیده مفهوم «شهر به مثابه متن» به عنوان بخشی از مفهوم کلی­تر «زبان شهر» بارها در طراحی شهری و نظریه معماری مورد توجه واقع و از آن به مثابه مبنایی یاد شده است که در بازنمایی تاریخ، فرهنگ و روابط اجتماعی و همچنین در بررسی بالقوه ­های ارتباطی بینا­متن­ها در فضاهای شهری نقش اصلی دارد. به عنوان موضوع مطالعات موردی این مفهوم، میدان­های عمومی، به­طور خاص، نقش مهمی در تسهیل تعاملات اجتماعی و ارتقای پایداری شهری داشته­اند. پژوهش ­های داخلی در این حوزه حاکی از نبود یک ابزار جامع برای تحلیل دیداری در مطالعات فرهنگی و نشانه‌شناختی، به ویژه در مورد تحلیل بناهای برجسته شهری بازنمایی­کننده لایه‌های تاریخ و فرهنگ در یک شهر است. از این­­رو، با توسل به این فرض که گفتمان شهری از طریق ترکیبی از عناصر مقولات گفتمانی شکل می­گیرد، که در آن جنبه­ های بینامتنی به مثابه «ترکیبی از بالقوه ­ها» در نظر گرفته می­ شوند و  همچنین برمبنای دستور دیداری -- که بر پایه زبان­شناسی نقش­گرای هلیدی استوار است و می­توان  آن را به شیوه­ای عملیاتی و ممکن در تحلیل گفتمان چندوجهی­-یبنامتنی فضاهای ساخته برجسته شهری به کار بست-- مطالعه حاضر به واکاوی معنای تعاملی در گفتمان چندوجهی-بینامتنی یک محیط ساخته برجسته شهری یعنی میدان نقش جهان اصفهان می ­پردازد و شواهدی را به نفع این فرضیه فراهم ­می ­آورد. بر اساس ماهیت مدل­ های مورد استفاده، جهت گیری (نوع) پژوهش بنیادی، رویکرد پژوهش استنکافی، راهبرد پژوهش کیفی-تحلیلی، هدف پژوهش توصیف و درک عمیق از پدیده شهر به مثابه متن ، افق زمانی پژوهش مقطعی و شیوه گردآوری داده میدانی بوده که برای کشف نقش زبان و عناصر دیداری در خلق، توزیع و تفسیر معنای تعاملی دیداری این بنای برجسته شهری انجام شده است. نتایج حاصل از مطالعه حاضر حاکی از آن است که عناصر طراحی تعاملی مورد استفاده در صورت ­بندی جدید این میدان توانسته ­اند بر رفتار کاربران تأثیرات عمیقی، از افزایش تعامل و ادراک گرفته تا اثرگذاری بر پاسخ‌های احساسی و شناختی آنها، برجای بگذارد

بررسی ساختواژی و معناشناختی پسوند کوچک ساز «چه»در زبان فارسی

بررسی ساختواژی و معناشناختی پسوند کوچک ساز «چه»در زبان فارسی

دوره 4، شماره 2، اسفند 1392، صفحه 161-180

https://doi.org/10.22059/jolr.2014.50280

رضا مقدم کیا، اکرم شفیعی

چکیده کوچک سازی فرآیندی است که از رهگذر آن معنای اصلی کوچک ‌بودن در ابعاد و اندازه و معانی ضمنی دیگر همچون بیان احساس، تحقیر، تشبیه، نسبت و مانند آنها به یک صورت زبانی افزوده می‌شود و به این طریق مفاهیم متعدد تولید شده و زبان‌ از داشتن چند واژه‌ جداگانه برای بیان آن معانی بی‌نیاز می‌شود. از این رو، مطالعه کوچک‌سازی در حوزه معنی‌شناسی جذابیت دارد و مهم‌ترین مسائل‌ نظری مورد توجه پژوهشگران در این حوزه یکی پاسخ به این سؤال است که معانی متعدد عناصر کوچک‌ساز به لحاظ درزمانی چگونه از یک معنای واحد مشتق شده‌اند و دیگر اینکه چگونه می‌توان وجود این معانی متعدد را به لحاظ هم‌زمانی توجیه کرد. ژورافسکی (1996) یکی از محققانی است که در باره معنی‌شناسی کوچک‌سازی تحقیق کرده است. وی معتقد است که معانی متعدد وندهای کوچک‌ساز گسترش‌هایی از مفاهیم مرکزی کودک/ کوچک/ جنس مؤنث‌اند که با ساز و کار‌های مختلف تغییرِ معنی از قبیل استعاره، استنتاج، تعمیم و انتزاع لامدا، به سه معنی ذکر شده مربوط می‌شوند. به رغم اهمیت و کاربرد فراوان صورت‌های کوچک‌شده در زبان فارسی، تا کنون هیچ‌گونه بحث نظری یا تحقیق علمی در این زمینه انجام نشده است و پژوهش­گران در بررسی این پدیده عموماً به ذکر مطالب کلی و معرفی انواع وندها و معانی تحت‌الفظی آنها بسنده کرده ‌و به جنبه‌های کاربردشناختی و صرفی این عناصر توجهی نشان نداده‌اند. در پژوهش حاضر می‌کوشیم ساختواژه و معانی مختلف پسوند کوچک‌ساز ‘چه’ را با الهام از دیدگاه‌های ژورافسکی (1996) و اشنایدر (2003) بررسی کنیم.

ساخت اضافه در زبان فارسی: بررسی پیکره‌بنیاد

ساخت اضافه در زبان فارسی: بررسی پیکره‌بنیاد

دوره 10، شماره 1، تیر 1398، صفحه 161-182

https://doi.org/10.22059/jolr.2019.72007

مینو نساجیان، راضیه شجاعی، محمد بحرانی

چکیده ساخت اضافه همواره در نظریه‎های مختلف زبان‎شناسی نظیر آوایی، ساختواژی و نحوی حائز اهمیت بوده است و زبان‎شناسان ایرانی تاکنون تحلیل‎های متفاوتی از این ساخت به دست داده‎اند. عدم تظاهر کسرۀ اضافه در نوشتار، ابهامات بسیاری را در تحلیل و درک متون فارسی موجب شده است و برنامه‌های مختلف پردازش زبان اعم از برچسب‌زن اجزای کلام، تشخیص موجودیت‌های نام‌مند، تشخیص کلمات هم‌مرجع، تبدیل متن به گفتار، ترجمة ماشینی، تجزیة نحوی جملات و غیره را با چالش‌های بسیاری روبرو ساخته است. به همین روی، شناسایی جایگاه این عنصر از مهم‎ترین چالش‎های پردازش متون زبان فارسی به‎شمار می‎رود. پژوهش حاضر می‎کوشد تا به شیوه‎ای تحلیلی و پیکره‎بنیاد و از منظر دستور وابستگی به بررسی ساخت اضافه بپردازد. از آنجا که دستور وابستگی به لحاظ سادگی، استفاده کم از فضای حافظه رایانه و تسریع در امر پردازش در مطالعات پردازش متن در حوزة زبان‎شناسی رایانشی از اهمیت چشمگیری برخوردار است، بهترین پایگاه نظری را برای این دست مطالعات فراهم می‌آورد. به همین سبب، پژوهش حاضر در تلاش است تا با استفاده از این دستور روشی قاعده‌مند جهت تشخیص کلمات حاوی نشانۀ کسرۀ اضافه در متون فارسی ارائه دهد. بدین منظور، با ارائة کلیة ساخت‌های نمونه‌ای که حاوی نشانة اضافه هستند و از پیکرة وابستگی زبان فارسی دانشگاه اوپسالا استخراج شده‌اند، در چارچوب دستور وابستگی به تجزیه و تحلیل آن‌ها خواهیم پرداخت. از رهگذر این بررسی، تنها هفت قاعدۀ منطقی برای درج کسرۀ اضافه در گروه‌های غیرفعلی اعم از گروه‎های اسمی، صفتی، حرف‎ اضافه‎ای، قیدی، گروه‌هایی با بیش از یک وابستة پسین، گروه‌هایی با بیش از یک وابسته از نوع گروه و ساخت‌های همپایه استخراج می‎شود که با استناد به آن‌ها می‎توان در انواع پیکره‌های وابستگی و سامانه‎های رایانه‎ای مبتنی بر تجزیة وابستگی به شناسایی جایگاه نشانۀ اضافه پرداخت. افزون ‌بر این، در این پژوهش به جایگاه‌های نشانة اضافه‌‌ای نیز اشاره خواهد شد که تاکنون در پژوهش‌های نظری و رایانه‌ای پیشین به‌ آن‌ها پرداخته نشده است.

نگرشی تکلیف- محور از نوسانات انگیزشی فارسی آموزان خارجی در حال تحصیل در ایران (فارسی آموزان عرب و چینی سطح مقدماتی و میانی)

نگرشی تکلیف- محور از نوسانات انگیزشی فارسی آموزان خارجی در حال تحصیل در ایران (فارسی آموزان عرب و چینی سطح مقدماتی و میانی)

دوره 9، شماره 2، دی 1397، صفحه 171-194

https://doi.org/10.22059/jolr.2018.69534

زهرا عباسی، هادی یعقوبی نژاد

چکیده انگیزش در یادگیری زبان جدید بر محوریت شخص و زمان استوار است. انگیزش فراگیران زبانی در طول زمان نوساناتی تدریجی را تجربه می‏نماید و تصویر شخص از خودش در هر یک از بازه‏های زمانی تحقیق متفاوت است. بررسی تعامل موجود میان بازه‏های زمانی مختلف در شکل‎گیری زبان دوم حوزۀ تحقیقاتی جدیدی است (دی بات، 2015). به‏‏منظور واکاوی این ماهیت تعاملی، تحقیق حاضر پویایی موجود در انگیزش گروهی از فارسی‏آموزان را در بازۀ زمانی طولانی‏تری مورد مطالعه قرار داده که خود این بازه‏ متشکل از تکالیفی بود که در بازۀ زمانی کوتاه‌تر انجام می‏گرفتند. بدین منظور 96 نفر از فارسی‏آموزان سطح مقدماتی و میانی چینی و عرب‌زبان در آغاز ترم تحصیلی (پیش از انجام تکالیف انگیزشی) و پایان‌ترم (پس از انجام تکالیف انگیزشی) مورد مطالعه قرار گرفتند تا تصویر روشن‏تری از عناصر انگیزشی مختلف در طول زمان در آنها به دست آید. نتایج تحقیق بازنمودهای متفاوتی را از مؤلفه‏های نظام خودهای انگیزشی زبان دوم در طول بازه‏های زمانی مختلف تحقیق آشکار ساخت. صرف‏نظر از بازنمود تدریجی این مؤلفه‏ها، نتایج آزمون آنووا نشان داد که تفاوت‏های معناداری بین نمرات هر یک از این مؤلفه‏ها در هر یک از بازه‏های زمانی وجود داشتند و این به‏‏خوبی تأثیر فعالیت‏های انگیزشی در طول ترم را بر افزایش سطح مؤلفه‏های انگیزشی (خود آرمانی، خود بایدی و تجربۀ یادگیری) در پایان ترم در همه گروه‏های فارسی‏آموزان اعم از عرب‌زبان و چینی در دو سطح مقدماتی و میانی مشخص می‏سازد.

تحلیل انتقادی گفتمان چانه زنی

تحلیل انتقادی گفتمان چانه زنی

دوره 10، شماره 2، اسفند 1398، صفحه 171-192

https://doi.org/10.22059/jolr.2019.282199.666511

لادن جواهری، روناک مرادی

چکیده تحلیل گفتمان به بررسی تأثیر روابط انسانی، جنسیتی، فرهنگی و ارزش­های اجتماعی بر گفتمان می­پردازد و چگونگی نمایش این روابط در متن را مطالعه می­کند. در این راستا، این پژوهش در بررسی پدیده اجتماعی چانه­زنی از رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی با توجه به فرآیند کنترل ذهن مخاطب بهره می­گیرد. به باور فوکو، قدرت محدود به ساختار تعاملی از پیش تعیین‌شده‌ای نیست و مشارکان کلام به­واسطه ماهیت غیرقطعی قدرت، در گفتمان­های مختلف نقش­های متفاوتی ایفا می­کنند. داده­های این تحقیق به صورت میدانی و با استفاده از پرسش­نامه (164 عدد) و گفتگو­ی ضبط شده (850 دقیقه) در سه منطقه از شهر کرمانشاه جمع­آوری گردید. تحلیل داده­ها نشان داد که مشارکان کلام از سازوکارهای زبانی ویژه­ای در سطوح خرد (واژگانی و نحوی) و کلان (آوایی و معنایی) برای نیل به اهداف خود در چانه­زنی سود می­برند. در این میان، کاربرد واژه­های گفتمان­مدار بیشترین بسامد را به خود اختصاص داده است. همچنین، سه راه­کار گفتمانی متداول در چانه­زنی مشاهده شد که شامل دستاویز قرار دادن باور­های مذهبی، تمسک جستن به آیین و آداب‌ورسوم قومی و عرق بومی­گری و طرح مشکلات اقتصادی، اجتماعی و طبقاتی است. نتایج به دست آمده نشان می­دهند که مشارکان چانه­زنی که شامل فروشنده و خریدار هستند، نقش­های گفتمانی متفاوتی را ایفا می­کنند که باعث می­شود چانه­زنی در دسته گفتمان­های معکوس، به تعبیر فوکو، قرار بگیرد. فروشنده، در سلسله­مراتب قدرت، به واسطه داشتن جایگاه مالکیت مشارک فرادست و خریدار مشارک فرودست است؛ اما در فرایند کنترل ذهن، این خریدار است که به­صورت پنهانی سعی در کنترل فروشنده در راستای خواسته خود است؛ از این­رو، خریدار نقش کنترل­گری را دارد که از پایین به بالا بر مشارک فرادست اعمال قدرت می­کند. با توجه به اینکه کنترل ذهن فروشنده بدون اقناع وی و بدون ایجاد تغییر یا جهت­دادن به جهان­بینی مخاطب میسر نیست، چانه­زنی در دسته کارهای رتوریک طبقه­بندی می­شود و خریدار در فرایند خرید، نقش رتور را دارد.

بررسی روان-زبان‌شناختی تأثیر نمود دستوری بر تفسیر ضمیر فاعلی مبهم و روابط گفتمانی در زبان فارسی

بررسی روان-زبان‌شناختی تأثیر نمود دستوری بر تفسیر ضمیر فاعلی مبهم و روابط گفتمانی در زبان فارسی

دوره 12، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 193-218

https://doi.org/10.22059/jolr.2021.314515.666673

رامین گلشائی، بهناز مختاری، فریده حق بین

چکیده نمود دستوری کیفیت انجام رویداد توسط فعل را عمدتاً در قالب یکی از دو حالت پایان‌یافته (تام) یا در جریان (ناقص) نشان می‌دهد. در این مقاله تأثیر روان‌شناختی نمود تام و ناقص بر برجسته‌سازی مشارکان مختلف رویداد در قالب تفسیر ضمیر فاعلی سوم‌شخص مفرد و گزینش روابط گفتمانی در زبان فارسی بررسی شده است. برای این منظور، تعداد 75 نفر گویشور فارسی‌زبان در آزمون تکمیل داستان شرکت کردند. در این آزمون از آزمودنی‌ها خواسته شد که بعد از خواندن جمله‌ای با معنی انتقال مالکیت در سه نمود تام، ناقص و ناقص استمراری جملة دوم سناریو را که با ضمیر فاعلی مبهم «او» آغاز می‌شد، تکمیل کنند. سناریوهای آزمون شامل 18 سناریوی اصلی و 20 سناریوی انحرافی بود. داده‌ها پس از جمع‌آوری با استفاده از آزمون معنی‌داری مجذور کای در نرم‌افزار اس.پی.اس.اس تحلیل شدند. یافته‌های پژوهش نشان داد که اولاً ارجاع به نقش معنایی مبدأ در جایگاه فاعل عموماً در همة نمودها بیشتر از ارجاع به نقش معنایی هدف بوده است. این یافته به منزلة تأیید فرضیة «بیان نخست» در مورد تفسیر ضمیر فاعلی مبهم در زبان فارسی تفسیر شد. دوم، نوع نمود دستوری رابطة معنی‌داری با ارجاع ضمیر فاعلی مبهمِ جملة دوم به مبدأ یا هدف جملة نخست دارد به‌گونه‌ای که در نمود تام ارجاع به مبدأ کمتر و ارجاع به هدف بیشتر از نمودهای ناقص است. سوم، نوع نمود با نوع رابطة گفتمانی که میان جملة اول و دوم برقرار می‌شود رابطة معنی‌دار دارد. درواقع، هنگامی‌که جملۀ نخست دارای نمود تام است، رابطۀ گفتمانی جملۀ دوم با جملۀ اول در جهت تمرکز بر هدف جملۀ اول و بسط اثر رویداد اول است و هنگامی‌که نمود ناقص است، رابطۀ گفتمانی بین دو جمله از نوع توضیح و تشریح جزئیات رویداد با تمرکز بر مبدأ در جملة اول است. درمجموع، یافته‌های حاصل از این پژوهش از فرضیه‌های «بیان نخست» و «ساختار رویداد» که در خصوص تفسیر ضمایر فاعلی مبهم مطرح بوده‌اند پشتیبانی می‌کند.

بررسی تطابق ترجمه‌های چت‌جی‌پی‌تی، دیپ‌سیک، گوگل، مایکروسافت و ریورسو با معیارهای دستور خط مصوّب فارسی و اصول نگارش نویسه‌های سجاوندی

بررسی تطابق ترجمه‌های چت‌جی‌پی‌تی، دیپ‌سیک، گوگل، مایکروسافت و ریورسو با معیارهای دستور خط مصوّب فارسی و اصول نگارش نویسه‌های سجاوندی

دوره 16، شماره 1، شهریور 1404، صفحه 193-228

https://doi.org/10.22059/jolr.2025.400687.666934

غلامرضا مدادیان

چکیده از‌آنجایی‌که تطابق ترجمه‌ها‌ با اصول و ویژگی‌های خطی زبان مقصد یکی از ابعاد مهم کیفیت آنهاست، در این مطالعه تبعیّت ترجمه‌های انگلیسی-به-فارسی پنج سامانة برخط (در ژانر متون مطبوعاتی) با دستورالعمل‌های دستور خط مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی و اصول نگارش نویسه‌های سجاوندی بررسی شد. برای این منظور چندین متن برگرفته از متون انگلیسی منتشره در روزنامه‌های انگلیسی‌زبان جمع‌آوری شد و توسط پنج سامانه برخط (چت‌جی‌پی‌تی، دیپ‌سیک، گوگل ترنسلیت، مایکروسافت ترنسلیتر و ریورسو) به فارسی ترجمه شد. با بررسی دقیق ترجمه‌ها به‌صورت کلمه به کلمه بر مبنای دستورالعمل‌های دستور خط مصّوب، مجموعاً 16 نوع خطای رسم‌الخطی و سجاوندی در ترجمه‌ها شناسایی گردید، که به سه دستة عمده تقسیم گردیدند: خطاهای (نیم)فاصله‌گذاری بین اجزاء کلمات و ترکیبات، خطاهای نگارش نویسه‌های ثانوی و خطاهای فاصله‌گذاری نویسه‌های سجاوندی. طبق نتایج، گوگل، مایکروسافت و ریورسو تمامی این خطاها را تولید کرده بودند. دیپ‌سیک و جت‌جی‌پی‌تی نیز به‌ترتیب 4 و 12 نوع از این خطاها را در برونداد خود داشتند. به‌علاوه، نتایج نشان داد که عملکرد هیچ‌یک از سامانه‌ها کاملاً یک‌دست نیست به‌طوری‌که گاهی یک سامانة واحد یک ترکیب یا نویسه واحد را صحیح نگارش کرده بود و گاهی ناصحیح. همچنین، مشخص شد که خطاها مشابهت بسیار بالایی با خطاهای رسم‌الخطی موجود در متون انسانی دارند. علت این امر آن است که متونی که برای آموزش سامانه‌های ترجمه استفاده می‌شود عموماً متون تک‌زبانه یا دوزبانة منبع‌بازی هستند که توسط نویسندگان و مترجمان در بسترها و بافت‌های مختلف تولید شده‌اند. با ‌توجه ‌به استفادة ‌روزافزون از سامانه‌های ترجمه، این خطاها می‌توانند به‌مرور به رسم‌الخط احاد جامعة فارسی‌زبان نفوذ کنند و تلاش‌های معیارسازی خط توسط فرهنگستان زبان را تحت تأثیر قرار دهند. یک راه‌حل رفع این مشکل آن است که سامانه‌های مجزا یا تجمیع‌شده‌ای توسط متولیان این سامانه‌‌ها (یا توسعه‌دهندگان مستقل) ایجاد شود تا قبل‌از تحویل ترجمه به کاربر نهایی آن را از منظر سازگاری با دستور خط مصوب و اصول نگارش نویسه‌های سجاوندی بررسی و پس‌ویرایش نماید.

بررسی شناختی ساخت معنای به گویانه از طریق فرایند منفی سازی در زبان فارسی

بررسی شناختی ساخت معنای به گویانه از طریق فرایند منفی سازی در زبان فارسی

دوره 11، شماره 2، بهمن 1399، صفحه 199-222

https://doi.org/10.22059/jolr.2020.296445.666574

سجاد موسوی، ارسلان گلفام، فردوس آقاگلزاده، عالیه کامبوزیا

چکیده هدف این مقاله تبیین ساخت معنای به­گویانه از طریق فرایند منفی­سازی در چارچوب زبان­شناسی شناختی است. مسئلۀ اصلی پژوهش حاضر این است که سازوکار شناختی منفی­سازی به چه نحوی عمل می­کند که باعث ساخت معنای به­گویانه و به تبع آن انگیختگی ساختارهای زبانی به­گویانه می­شود. مقالۀ حاضر به روش توصیفی­- تحلیلی به تبیین به­گویی در زبان فارسی می­پردازد. داده­ها نیز به روش دستی اکثراً از منابع کتابخانه­ای که شامل چند فرهنگ­ لغت زبان فارسی بود گردآوری شدند. در این پژوهش نشان داده می­شود که فرایند شناختی منفی­سازی توسط مفهوم­ساز به طور ارادی بر روی محتوای مفهومی خوشایند اعمال می­شود و به تبع آن محتوای مفهومی خوشایند فعال می­شود و مورد توجه قرار می­گیرد. براساس فرایند منفی­سازی، مفهوم خوشایند نفی­شده از طریق ساختارهای نفی صرفی و جمله­ای در سطح زبانی نمود آوایی می­یابد و از شدت توجه به مفهوم ناخوشایند که در سطح زبانی بازنمایی نشده است کاسته می­شود. به علت بازنمایی مفهوم خوشایند انکار شده در سطح زبانی و براساس نوع الگوی توزیع توجه هدایت شده که در قالب صورت­های زبانی نفی رمزگذاری شده است، گوینده سعی می­کند قسمتی از منابع توجهی بر روی مفهوم خوشایند توزیع شود و از شدت توجه بر روی مفهوم ناخوشایند بکاهد. در واقع، گوینده به جای رمزگذاری مستقیم مفهوم ناخوشایند در سطح زبانی، از شیوه­ای غیرمستقیم استفاده می­کند و «مفهوم خوشایند نفی­شده» را رمزگذاری می­کند. در این ارجاع غیرمستقیم، شدت توجه کمتری به مفهوم ناخوشایند نسبت به زمانی که آن مفهوم مستقیما در زبان بازنمایی می­شود اختصاص می­یابد. بنابراین، ساختارهای زبانی نفی، مفاهیم را به گونه­ای ساختاربندی می­کنند که پنجرۀ توجه بر روی جنبه­های ناخوشایند موجودیت مورد نظر باز نمی­شود و آنها را در کانون توجه قرار نمی­دهد و از این طریق معنای به­گویانه ساخته می­شود. لازم به ذکر است که پژوهش حاضر، تاکیدی دوباره بر تعامل و همپوشانی زبان و دیگر توانایی­های شناختی عام است.

تیرگی واجی در بقایای پیشوند استمراری در کردی کلهری: تحلیلی در نظریۀ بهینگی

تیرگی واجی در بقایای پیشوند استمراری در کردی کلهری: تحلیلی در نظریۀ بهینگی

دوره 16، شماره 2، اسفند 1404، صفحه 241-266

https://doi.org/10.22059/jolr.2026.399423.666931

مهدی فتاحی، طاهره جعفری

چکیده پیشوند استمراری در بیشتر فعل‌های کردی کلهری نمود آوایی ندارد، و به‌صورت تکواژ صفر به‌کار می‌رود. با این حال فتاحی (ب۱۴۰۱) در پژوهشی تطبیقی شواهدی از وجود بقایای این پیشوند در برخی فعل‌های کردی کلهری ارائه داد که در مرز تکواژ دچار تغییر شکل شده است. در پژوهشی دیگر فتاحی و جعفری (۱۴۰۴) ضمن تأیید وجود بقایای پیشوند استمراری، تناوبی آزاد از افعال دارای این بازمانده را در کردی کلهریِ شهرستان گیلان‌غرب گزارش دادند. تغییرات بقایای این پیشوند در مرز تکواژ، به تیرگی روساختی می‌انجامد؛ همخوان [t] به‌عنوان این بازمانده در نگاشت /tjæ-em/à [ʧæm] «می‌آیم»، در حالی پیش از غلت [j] به [ʧ] تبدیل شده که خود غلت به‌عنوان عامل همگونی در روساخت آن حضور ندارد. هدف از پژوهش حاضر این است که تعامل «عکس‌زمینه‌برچینی» بین فرایندهای اعمال‌شده در ایجاد این نوع از تیرگی بررسی گردد. تحلیل داده‌ها در چارچوب دو انگارۀ «توالی هماهنگ» و «بهینگی زنجیره‌های گزینه‌ای» از بهینگی متوالی به انجام رسید تا با مقایسۀ این دو انگاره مشخص شود کدام‌یک می‌تواند تیرگی نمونۀ کردی کلهری را تبیین کند. گردآوری داده‌ها از طریق تهیۀ یک پیکرۀ صوتی 12ساعته، شامل مصاحبه با ۱۵ گویشور کردی کلهری اهل شهرستان گیلان‌غرب انجام شد. پس از آوانگاری و تقطیع داده‌ها از نظر هجایی و تکواژی، صورت‌های متناوب آن‌ها به‌دست آمدند، و سپس در چارچوب دو انگارة یادشده از بهینگی متوالی مورد تحلیل قرار گرفتند. با توجه به اهمیت ترتیب اعمال فرایندها در مسألۀ تیرگی، نتایج نشان داد صِرف مرحله‌ای بودن فرایندها در «توالی هماهنگ» کافی نیست و این انگاره باید به سازوکاری مجهز شود که بتواند ترتیب صحیح فرایندها را تعیین کند. بدین ترتیب مشخص شد «بهینگی زنجیره‌های گزینه‌ای» به‌واسطۀ محدودیت‌های ناظر بر ترتیبِ Prec (a,b)، و ارائۀ گزینه‌ها به‌شکل زنجیره‌هایی از صورت‌ها، می‌تواند پدیدۀ تیرگی را تبیین ‌کند. سرانجام این نتیجه به‌دست آمد که محدودیتPrec(Ident [ant] Maxglide)  با تسلّط بر محدودیت *complex‑syllable تقدّم همگونی بر حذف را در اشتقاق صورت [ʧæm] ضروری می‌داند.

بازشناسی واژه‌های مشتق در ذهن گویشوران زبان فارسی از منظر روانشناسی زبان و کاربرد آن در واژه گزینی

بازشناسی واژه‌های مشتق در ذهن گویشوران زبان فارسی از منظر روانشناسی زبان و کاربرد آن در واژه گزینی

دوره 4، شماره 2، اسفند 1392، صفحه 181-198

https://doi.org/10.22059/jolr.2014.50281

آرزو نجفیان

چکیده یکی از پرسش‌های اساسی در حوزه دسترسی واژگانی و چگونگی بازشناسی واژه­ها در واژگان ذهنی، این است که سخنگوی زبان هنگام مواجهه با واژه­های پیچیده جدید، چگونه می‌تواند به معنای آن دسترسی پیدا کند و عوامل موثر بر سرعت این دسترسی کدامند؟ پژوهش حاضر به صورت تجربی برخی از عوامل مؤثر بر سرعت دسترسی به واژه­های مشتق را در ذهن گویشوران زبان فارسی محک زده و با انجام یک آزمون تصمیم گیری واژگانی بر روی 60 نفر از گویشوران تحصیل کرده زبان فارسی زمان واکنش و درصد خطای تعدادی از واژه­های مشتق (پیشوندی و پسوندی) و تعدادی واژه­نما را با هم مقایسه کرده است و تأثیر سه عامل بسامد کل واژه، بسامد پایه واژه و شمار خانوادگی ریشه رابر میزان سرعت و صحت دسترسی به واژه، در ذهن فارسی زبانان مورد سنجش قرار داده ­است. شناخت این گونه عوامل و رعایت اصول آن در امر واژه­گزینی می‌تواند میزان پذیرش واژه­های جدید را در جامعه فارسی­زبان افزایش دهد. نتایج نشان داد که عامل بسامد کل واژه به گونه­ای معنادار زمان واکنش به واژه های مشتق را تسریع بخشیده و درصد خطا را نیز کاهش می­دهد اما عوامل بسامد پایه و شمار خانوادگی ریشه معنادار نبودند. مقاله حاضر با استناد به نتایج به دست آمده راهکارهایی برای ارتقاء سطح پذیرش روان‌شناختی واژه­های گزینش شده فرهنگستان زبان پیشنهاد می­کند.  

انتخاب راهبردهای کنش گفتاری تقاضا در زبان کردی بر اساس دو عامل اجتماعی جنسیت و قدرت

انتخاب راهبردهای کنش گفتاری تقاضا در زبان کردی بر اساس دو عامل اجتماعی جنسیت و قدرت

دوره 10، شماره 1، تیر 1398، صفحه 183-202

https://doi.org/10.22059/jolr.2019.72008

چیا شیخ محمدی، ناهید یاراحمد زهی، امیر محمدیان

چکیده پژوهش حاضر که در حوزۀ کاربردشناسی و جامعه‌شناسی زبان انجام‌شده، به بررسی و تحلیل نوع و تعداد راهبردهای بیان تقاضا در زبان کردی-گویش مُکری- با در نظر گرفتن تأثیر یا عدم تأثیر عوامل اجتماعی نظیر جنسیت کاربر زبانی و سطح قدرت مخاطب می‌پردازد. بدین منظور، جهت گردآوری داده‌ها، پرسش‌نامۀ آزمون تکمیل گفتمان حاوی 12 موقعیت میان 130 نفر از گویشوران کردزبان (زن و مرد به تعداد مساوی با محدودۀ سنی بین 25 تا 35 سال و حداقل سطح سواد کارشناسی) بومی شهرستان مهاباد واقع در جنوب استان آذربایجان غربی توزیع گردید. علاوه بر پرسش‌نامه از روش مشاهدۀ مستقیم (حدوداً 7 ساعت ضبط مکالمۀ روزمره‌ در موقعیت‌های مختلف اما کاملاً طبیعی و غیر تصادفی) استفاده شد تا بتوان داده‌هایی معتبر به لحاظ آماری جمع‌آوری نمود. الگوی درک کنش‌های گفتاری بین فرهنگی بلوم-کولکا، هاوس و کاسپر (1989) به عنوان چارچوب نظری اصلی پژوهش مورد استفاده قرار گرفت. در کنار این الگو، از راهبردهای ادب براون و لوینسون (1987) نیز به عنوان ابزاری کمکی بهره گرفته شد. نتایج پژوهش نشان داد که تفاوت بین زن و مرد در انتخاب نوع راهبردهای بیان تقاضا معنادار است و سطح قدرت مخاطب بر روی انتخاب راهبردها تأثیر معنادار می‌گذاشته و نیز انتخاب راهبردها در هر دو جنس فارغ از تفاوت آنها در سطح قدرت نیست. در رابطه با راهکارهای حمایتی از «وجهۀ مثبت و منفی» در نظریه ادب زبانی براون و لوینسون (1987) باید گفت که نتایج این پژوهش در زمینۀ تمایل به ارتباط و تعامل افراد با یکدیگر به‌عنوان اعضای یک گروه واحد با مفهوم وجهۀ مثبت سازگار است. همچنین، یافته‌های این پژوهش متضمن این نکته است که زبان‌شناسان در مقام برنامه‌ریزان آموزشی، می‌بایست به تبیین تفاوت‌های جامعه‌شناختی زبان در امر تدریس زبان کردی به غیر کردزبانان بپردازند تا از مشکلات و نقایص احتمالی در ارتباطات و تعاملات فردی این زبان‌آموزان با افراد کردزبان کاسته شود.

حذف فعل بدون مرجع زبانی (از اِضمار تا مجوزدهی غیرمستقیم)

حذف فعل بدون مرجع زبانی (از اِضمار تا مجوزدهی غیرمستقیم)

دوره 10، شماره 2، اسفند 1398، صفحه 193-217

https://doi.org/10.22059/jolr.2020.270002.666428

انیس وحید، فریده حق بین

چکیده در این مقاله به بررسی حذف فعلی (اِضمار فعل) در الکتاب سیبویه (م.180 ه.ق) پرداخته­ایم. در ابتدا به اصطلاح­شناسی این حوزه اشاره و توضیح داده شده است که اصطلاح «حذف» در عربی میانه (دوره الکتاب) اغلب به سطح واجی زبان دلالت دارد؛ این در حالی است که «اضمار» به حذف در سطح نحوی (و نیز کاربردی و حتی شناختی) زبان اشاره دارد. از این رو در تبیین داده­های مورد بحث، از اصطلاح «اضمار فعل» بهره خواهیم برد. پس از آن، انواع اضمار فعل در الکتاب معرفی و دسته­بندی جدیدی از آن­ با توجه به دلیل حذف پیشنهاد شده است؛ بر این اساس می­توان دلیل حذف فعل را حضور گوینده و شنونده در بافت موقعیتی یا فرهنگی مشترک و یا حضور عاملی زبانی (دستوری) دانست. علاوه بر این، در این مقاله داده­ها از منظری متفاوت مورد توجه قرار گرفته­اند؛ از منظر مدلی صوری که برای تحلـیل زبان طبیعی به‌کار برده می­شود: مدلی همچون «دستور موازی». چرا که داده­ها هر چند که برآمده از بافتی تاریخی هستند، می­توانند در نمونه­های زنده زبان­های دنیا تناظرهایی داشته باشند. در چارچوب دستور موازی، پیشنهاد کرده­ایم تا سطحی شناختی میان روساخت نحوی داده­ها و مرجع غیرزبانی‌شان در نظر گرفته شود؛ سطحی که گوینده و شنونده را قادر می­سازد که عبارت حذفی را با وجود ساخت حداقلی نحوی تولید و یا درک کنند و آن را با مرجع غیرزبانیش به درستی مرتبط سازند. ارتباط میان داده­ و مرجع غیرزبانیش در قالب سازوکاری از دستور موازی که به «مجوزدهی غیرمستقیم» معروف است تبیین شده است. سازوکاری که به نظر می­رسد با «تقدیر» که فرایندی تعبیری در دستور زبان عربی دوره میانه است شباهت­هایی دارد. پیشنهاد ما هم‌چنین با مدل کلی ساخت ذهن که توسط جکندوف (1997، 2002، 2010) مطرح شده، هماهنگ می­باشد و علاوه بر آن می­تواند جنبه­هایی از حذف بافتی در عربی دوره میانه را که با کلید واژه «حال» بیان شده تبیین نماید.

سطوح بازنمایی برخی ساخت های زبان فارسی در چارچوب دستور نقش‌نمای واژگانی

سطوح بازنمایی برخی ساخت های زبان فارسی در چارچوب دستور نقش‌نمای واژگانی

دوره 9، شماره 2، دی 1397، صفحه 195-214

https://doi.org/10.22059/jolr.2018.69535

ساره عبداللهی، فریده حق بین، مسعود قیومی

چکیده دستورنقش­نمای واژگانی یکی از دستور­های زایشی غیرگشتاری است که  امروزه مبنای تحلیل و تهیه دادگان درختی در زبان­شناسی رایانشی  قرار­گرفته است. از جمله ویژگی­های این دستور آن است که در آن به­جای تبدیل یک ساخت زیرین با کمک گشتار به روساخت، تنها یک ساخت ظاهری درنظر گرفته می­شود و ازاین‌رو، این دستور به وجود گشتار قائل نیست. مهم­ترین ویژگی این دستور این است که در آن چند سطح به­طور موازی برای نمایش اطلاعات زبان­شناختی وجود دارد. دو سطح اصلی در این دستور عبارت‌اند از سطح ساخت سازه­ای که ساختار سلسله­مراتبی عناصر جمله را به­صورت درخت سازه­ای نشان می­دهد و سطح نقش­نما که روابط دستوری و اطلاعات انتزاعی مربوط به معنی را در قالب یک ماتریس نمایش می­دهد. علاوه بر این دو سطح عمده، سطوح دیگری شامل سطح ساخت موضوعی، سطح ساخت معنایی و سطح ساخت اطلاعی نیز وجود دارند. در مقاله حاضر، سطوح دستور نقش­نمای واژگانی با تمرکز ویژه بر سطح نقش­نما در برخی ساخت­های زبان فارسی شامل جملات ساده و مرکب، بند متممی، ساخت­های ملکی، مبتدایی و تمییز مورد بررسی قرار می­گیرد. نتیجه به دست آمده بیانگر آن است که دستور نقش­نمای واژگانی به­خصوص درسطح نقش­نما توانایی توصیف ویژگی­ها و تبیین پدیده­های زبان­شناختی موجود در زبان فارسی از جمله غیرپایگانی بودن زبان فارسی و فرایند مجهول و مبتداسازی را دارد. همچنین، در این جستار مشخص گردید در زبان فارسی با توجه به مدل لودروپ[1] (2011)، ده نقش دستوری قابل ارائه است که به دو دسته موضوع-غیر موضوع از طرفی و گفتمانی-غیرگفتمانی از طرف دیگر تقسیم می­شوند.



[1]. Lodrup

ساختار و معنی واژة پارس (پرسومش) بر پایة تحولات زبان شناسی و روایات اساطیری تاریخی

ساختار و معنی واژة پارس (پرسومش) بر پایة تحولات زبان شناسی و روایات اساطیری تاریخی

دوره 12، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 219-243

https://doi.org/10.22059/jolr.2021.309524.666639

بهزاد معینی سام، سارا محمدی اوندی

چکیده از آنجا که ساخت بیشتر واژه ­های زبان فارسی به دوران هندواروپایی و آریایی (اَریه­ای) برمی‌گردد و مفهوم واژه­ ها نشان­ دهندة باورهای اقوام نخستین و نگرش آنها دربارة کارکرد واژه ­ها است، باید نگاهی ژرف-با وجود منابع اندک-به این دو دوره کرد؛ در این رابطه، دانش زبان­شناسی تطبیقی و بررسی روایات اساطیری این اقوام طی این دو سده، راه را برای بازسازی واژه ­های مشترک آنان آسان­ تر کرده است. پارسیان از اقوام آریایی پس از دولت ماد ایرانی، نخستین قومی بودند که امپراتوری جهانی تشکیل دادند، با وجود این، واژه پارس که ساختی کهن دارد، در اسناد تاریخی به معنی آن اشاره­ای نشده است و زبان‌شناسان به این علت دربارة آن اختلاف نظر دارند و تنها بر پایه اسناد زبان­ شناسی نظرات گوناگونی داده­اند. از این رو، در کنار مباحث زبان شناسی، باید نگاهی به تبادلات زبانی، اساطیری و فرهنگی با تمدن­ های میان رودانی هم داشت، زیرا پارسیان پس از مهاجرت به فلات ایران و قرار گرفتن به جای دول میان رودانی در موارد بسیاری وام­دار آنان شدند و به ویژه اینکه نام پارس همراه با نام ماد نخستین بار در اسناد آنان آمده است. هدف این مقاله، بررسی ساختار و معنی واژة پارس بر پایه اسناد زبان­ شناسی و روایات تاریخی- اساطیری است؛ بنابراین، این مقاله به دنبال پاسخ به زمان شکل­ گیری این واژه و سپس محتمل­ ترین معنی برای آن است؛ از این رو، روش کار هم بررسی ساختار زبانی و شکل نخستین واژه پارس بر پایه متون آشوری و روایات اساطیری یونانی است و آنگاه یافتن محتمل­ ترین معنی بر پایة همین اسناد و شکل نخستین واژة پارس است؛ از آنجا که هر واژه­ ای را باید طبق شکل نخستین آن معنی کرد، در پایان، برپایه اسناد زبان­ شناسی و تاریخی، معانی کناری، پلنگ، تبر و داس برای شکل نخستین *parsu/va در نظر گرفته شده است و از میان آنان، معنی «داس» برای واژه پارس محتمل­ تر پنداشته شده است.

شواهد الکتروانسفالوگرافیک بازنمایی عصب شناختی مشخصه های آوایی ,و واجی واکه های زبان فارسی در قشر شنوایی مغز

شواهد الکتروانسفالوگرافیک بازنمایی عصب شناختی مشخصه های آوایی ,و واجی واکه های زبان فارسی در قشر شنوایی مغز

دوره 11، شماره 2، بهمن 1399، صفحه 223-245

https://doi.org/10.22059/jolr.2021.313724.666663

عباس نصری، غلامحسین کریمی دوستان

چکیده پژوهش حاضر به بررسی رابطه بین مشخصه­ های آوایی و واجی واکه­ های ساده زبان فارسی و واقعه­ های
عصب­ شناختی متناظر با آن در دستگاه شناختی بشر می­ پردازد. بدین منظور با طراحی آزمایشی تجربی، از 20 نفر از گویشوران زبان فارسی خواسته شد تا به توالی­ هایی از واکه­ های ساده زبان فارسی با ترتیب تصادفی گوش کنند و همزمان پاسخ دستگاه عصبی آنان به شنیدن این واکه­ ها با استفاده از روش الکتروانسفالوگرافی ثبت شد. سپس با استخراج پتانسیل­ های وابسته به رخداد متناظر با پردازش هر واکه در قشر شنوایی اولیه مغز آنان، ویژگی­ ها و مشخصات این واکنش­ ها و نسبت آنان از یک سو با برجستگی­ های پنجره طیفی سیگنال صوتی (F1, F2 و F2-F1) و از سوی دیگر با مشخصه­ های ممیز واجی محل تولید و ارتفاع زبان بررسی شد. در این بررسی­ها مشخص شد قرار گرفتن در معرض هر یک از محرک­ های مورد استفاده در این آزمایش دستکم در دو مرحله پاسخ عصبی برجسته ­ای تولید می­کند که هر دو، هم با مشخصات طیفی­-زمانی محرک و هم با مشخصه­ های انتزاعی-مقوله­ ای واکه­ ها همبستگی آماری دارند. نتایج این پژوهش تاییدی بر این فرضیه است که فرآیند تفکیک ادراکی واکه ­ها از یکدیگر حاصل روندی تدریجی از نشان­گذاری بر اساس برجستگی­ های صوت­ شناختی تا مقوله­ بندی مشخصات واجی است که در مرحله اول در دو نیمکره مغز به صورت متقارن انجام می­شود و با برجستگی­ های صوت­ شناختی نسبت به مشخصه­ های واجی همبستگی بالاتری دارد، اما در مرحله دوم بار اصلی پردازش به نیمکره چپ منتقل شده و ویژگی­ های پاسخ عصبی به هر واکه در این مرحله مطابقت بالاتری با مشخصه­ های واجی نشان می­دهند. بدین­ ترتیب برجسته­ ترین ماحصل این پژوهش دست­یابی به نقشه «زمان­ نواختی» پردازش عصبی واکه­ های زبان فارسی و حوزه ادراکی مشخصه محل تولید واکه در دستگاه شنوایی گویشوران این زبان است. هرچند توان تفکیک اندازه­ گیری انجام شده در این آزمایش برای بیرون آوردن همبسته عصبی پردازش مشخصه ارتفاع زبان از زیر سایه اثر بزرگ­ تر مشخصه محل تولید کافی به نظر نمی­ رسد.

بررسی ملی ـ فرهنگی نماد اورنیتونیم‌ها در زبان‌های روسی و فارسی؛ دستمایۀ واکاوی تاریخی و جهان‌بینی مردمان ایران و روسیه

بررسی ملی ـ فرهنگی نماد اورنیتونیم‌ها در زبان‌های روسی و فارسی؛ دستمایۀ واکاوی تاریخی و جهان‌بینی مردمان ایران و روسیه

دوره 16، شماره 1، شهریور 1404، صفحه 229-250

https://doi.org/10.22059/jolr.2025.385782.666904

سوینج مهدیخانلی، صدیقه خزایی

چکیده آگاهی از مفهوم نمادها که ریشه در جنبۀ فرهنگ‌شناسی زبان دارد در هنگام یادگیری زبان‌ از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.  به همین دلیل در فرآیند آموزش زبان خارجی لازم است که دست‌اندرکاران این حوزه خود را مکلف بدانند تا علاوه بر تقویت جنبه‌های دستوری زبان، شناخت فرهنگ زبان مورد یادگیری را نیز ارزشمند شمرده و موضوعات فرهنگی و ادبی دربردارندۀ نماد و نمادشناسی را نیز در محتوای آموزشی بگنجانند. بدین ترتیب، نمادها به‌عنوان بخشی از فرهنگ در محتوای آموزشی گنجانده شده و در نهایت به فهم صحیح متون ملی و فرهنگی می‌انجامد.  با در نظر گرفتن اهمیت جنبه‌های فرهنگ شناسی در آموزش زبان‌های خارجی و نگاهی به ادبیات و فرهنگ عامه در‌می‌یابیم که نمادها و نماد شناسی در فرآیند آموزش از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، چرا که هنگام یادگیری زبان خارجی و ادبیات یک کشور لازم است تا خواننده از معانی نهفته در دل نمادها آگاهی داشته باشد. اورنیتونیم‌ها یکی از حوزه‌های نماد‌شناسی در فرهنگ عامه‌، ادبیات و شعر هر ملت است که تا‌کنون در زبان‌های روسی و فارسی هیچ پژوهش مقایسه‌ای در این خصوص انجام نشده است. نویسندگان این تحقیق با استفاده از روش گردآوری کتابخانه‌ای و همچنین روش تحلیل داده‌های پرسش‌نامه و با هدف دستیابی به تفاوت‌ها و شباهت‌های نماد پرندگان در زبان‌های نامبرده، ضمن طرح پرسشنامه‌ای به منظور سنجش میزان آگاهی دانشجویان مقطع کارشناسی زبان روسی از نماد اورنیتونیم‌ها، به بررسی موضوع پرداخته و پس از بررسی مقایسه‌ای و تحلیل داده‌های پرشسنامه با تبیین شباهت‌ها و تفاوت‌های نمادشناسی پرندگان در زبان‌های روسی و فارسی به دانشجویان و مترجمان زبان روسی کمک می‌کنند تا هنگام ترجمۀ متون فرهنگی و ادبی به درستی مفهوم نماد پرندگان را به مخاطب منتقل کنند.  بنابراین، با توجه به اهمیت موضوع لازم است که آشنایی با مفهوم نمادها در محتوای آموزشی دروسی مانند «اصطلاحات و ضرب‌المثل‌های روسی»، «تأثیرات فرهنگی ـ ادبی ایران بر روسیه»، «ترجمه متون» و «کشورشناسی» مقطع کارشناسی آموزش زبان روسی گنجانده شود.

ساختواژه توزیعی، اشتقاق پیمانه‌ای و مسئله دور

ساختواژه توزیعی، اشتقاق پیمانه‌ای و مسئله دور

دوره 16، شماره 2، اسفند 1404، صفحه 267-289

https://doi.org/10.22059/jolr.2026.401945.666937

عباس نصری

چکیده مقاله حاضر با هدف ارائه شواهدی از پدیده تصریف بی‌قاعده در دفاع از فرضیه «ساختواژه موازی» به‌مثابه بنیان نظریِ ساختواژه توزیعی بهینه نگاشته شده است. این فرضیه، برخلاف رویکرد رایج در ساختواژه توزیعی که عملیات صرفی و واژواجی پس از شکل‌گیری تصویر نحوی در نقطه بازنمون را در قالب توالی‌ای از پیمانه‌های متوالی سامان می‌دهد، بر آن است که نشان دهد تمام عملیات صرفی و واج‌واژی به‌صورت همزمان و در چارچوبی محدودیت‌بنیاد انجام می‌شوند. در این مقاله، نشان داده می‌شود که پذیرش اصل «معماری اشتقاق» در انگاره سنتی ساختواژه توزیعی، به‌ویژه در موارد مربوط به تصریف‌های بی‌قاعده که مصداقی از پدیده هم‌نوایی قواعد در حیطه ساختواژه و واج‌واژشناسی هستند، منجر به نوعی دور منطقی در تحلیل می‌شود؛ زیرا در این انگاره، تصمیم‌گیری درباره انجام یا عدم انجام عملیاتی چون همجوشی یا شکافت، مستلزم آگاهی از نتیجه فرآیند درج واژگانی است، حال آنکه چگونگی عملیات درج، خود به نتیجه آن فرآیندها وابسته است. با تحلیل نمونه‌هایی از پدیده‌های صرفی در زبان‌ انگلیسی، مقاله نشان می‌دهد که تلاش برای حل این تناقض در چارچوب انگاره قاعده‌محور مستلزم افزودن قواعد حشوی متعددی است که نه‌تنها قدرت تبیینی نظریه را کاهش می‌دهد بلکه با اصول اقتصاد نظری نیز در تعارض است. در مقابل، با اتخاذ رویکرد ساختواژه توزیعیِ بهینه و به‌ویژه با مدل‌سازی فرآیند تصریف در قالب رقابت بین گزینه‌های تحت مجموعه‌ای از محدودیت‌های نقض‌پذیر ساختواژی، می‌توان این دسته از پدیده‌ها را بدون نیاز به قواعد بافت‌وابسته یا استثناهای موردی تبیین کرد. تحلیل محدودیت‌بنیاد ارائه‌شده در این مقاله، در نهایت با بهره‌گیری از الگوریتم رتبه‌بندی «تقلیل مکرر محدودیت»، نشان می‌دهد که پدیده‌هایی چون جمع بی‌قاعده در زبان انگلیسی را می‌توان با برهم‌کنش سه محدودیت *UNDERSPEC، *STRUCT و CRSP-D به‌دقت توصیف کرد. در نهایت، در این مقاله استدلال می‌شود که پذیرش فرضیه ساختواژه موازی نه‌تنها با شواهد صرفی میان‌زبانی سازگارتر است، بلکه هم‌راستا با اهداف شناختی و روان‌زبان‌شناختی معماری ذهن‌گرا نیز می‌باشد

تأثیر عناصر نوایی بر استنتاج شنونده در گفته های حاوی ورامعنا (تضمن)

تأثیر عناصر نوایی بر استنتاج شنونده در گفته های حاوی ورامعنا (تضمن)

دوره 12، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 245-268

https://doi.org/10.22059/jolr.2021.311844.666649

فاطمه یگانه، فرهاد ساسانی، ماندانا نوربخش

چکیده گرایس (1975) ورامعنا یا تضمن را معرفی و طبقه ­بندی کرد. ورامعنا، به «معناهای پنهان» یا به تعبیری «به لفظ درنیامده» ی مورد نظر گوینده یا نویسنده اشاره دارد. پس از گرایس، نوگرایسی­ ها انواع مختلفی از آن را ارائه دادند. ورامعنا به عمد از سوی گوینده تولید می­ شود و ممکن است توسط شنونده فهمیده شود یا نشود. از آنجا که تأثیر عناصر نوایی (تکیه زیروبمی و تغییرات دامنه آن، درنگ، شدت و دیرش) بر خوانش‌های متفاوت از گفته‌های حاوی ورامعنا (مکالمه­ ای و مقیاسی) استنتاج­ های متفاوتی در شنونده موجب می­ شود، ضروری می­ نماید در دسته­ بندی انواع ورامعنا طبقه­ ای نیز با نام «ورامعنای نوایی» در نظر گرفته شود. به نظر می­ رسد معنیِ برخی ساخت­ ها در سطح نحو نامعین است، یعنی با توجه به معنای واژگانی و ساخت نحوی، نمی‌توان معنی آن را مشخص کرد و یا تنها یک خوانش از آن به­ دست داد زیرا معنای آنها وابسته با عناصر نوایی است. در این پژوهش، با حذف توضیحات بافتی، تأثیر این عناصر نوایی بررسی شده است. برای این منظور، تعداد 8 گفته‌ی حاوی ورامعنا در سه مرحله‌ آزمون (یک آزمون نوشتاری و دو آزمون شنیداری با عناصر نوایی متفاوت) در اختیار 20 آزمودنی که زبان اول همه آن­ها فارسی بود و همه‌ به گونه‌ی فارسی معیار تسلط داشتند قرار گرفت. نتایج نشان داد درباره‌ی ورامعنا­های مقیاسی، مؤلفه‌ی «دیرش» در استنتاجِ حد بالاتر و حد پایین­ تر در مقیاس تأثیرگذار است؛ و در مورد ورامعناهای مکالمه ­ای، «تغییرات دامنه تکیه زیروبمی» و «تغییرات شدت»، به انتقال معنای «به لفظ درنیامده» کمک می­ کند. از این گذشته، در غیاب عناصر نوایی در نوشتار، معنی برخی ساخت­ ها به صورت پیش‌فرض از میان معناهای محتمل انتخاب می‌شود و خواننده استنتاج خود را بر اساس این ساختِ پیش­فرض انجام می­ دهد. از این رو، گویی برخی معناها برای برخی ساخت­ ها بی­نشان است. همین امر می‌تواند موجب سوءبرداشت و کژفهمی­ در تفسیر برخی گفتارنوشته­ هایی مانند چت و پیامک شود.

بند متممی اسم در زبان فارسی

بند متممی اسم در زبان فارسی

دوره 11، شماره 2، بهمن 1399، صفحه 247-269

https://doi.org/10.22059/jolr.2020.304147.666609

مونا ولی پور، علی درزی

چکیده بندهای وابستۀ اسم در زبان فارسی به دو دستۀ بندهای موصولی (تحدیدی و غیرتحدیدی) و بندهای متممی اسم تقسیم می‌شوند. پژوهشگران ایرانی‌ اکثراً ضمن برشمردن تفاوت‌های معنایی و نحوی بندهای متممی اسم و بندهای موصولی، این دو را بندهایی مستقل و متمایز دانسته‌اند. در پژوهش حاضر نشان می‌دهیم که بندهای اصطلاحاً متممی اسم، نوعی بند موصولی‌اند و بنا به دلایلی اساساً نمی‌توانند متمم واقع شوند. اول اینکه این بندها همچون بندهای موصولی، اختیاری و افزوده‌اند. دوم اینکه معدود اسم‌هایی که می‌توانند بند متممی بپذیرند، برخلاف افعال متناظرشان از نظر معنایی بر یک رویداد یا فرایند یا عمل دلالت نمی‌کنند. سوم اینکه رفتار این بندها اتفاقاً شباهت چشمگیری به بندهای موصولی غیرتحدیدی دارد. این شباهت به دلیل معرفه بودن هستۀ اسمی (موصوف) در این هر دو بند است. لزوم معرفگی موصوف برخاسته از وضعیت اطلاعی بند و گفتمان‌مقید بودن آن است. از طرف دیگر، برخلاف آنچه در پیشینۀ پژوهش‌های فارسی آمده، موصوف این بندها لزوماً یک اسم گزاره‌ای نیست؛ اما لزوماً از نظر معنایی دربردارندۀ یک توصیف‌گر رویدادی است. به همین دلیل است که هر اسمی نمی‌تواند موصوف این بندها قرار گیرد. در واقع، بندهای متممی اسم،‌ نوعی بند موصولی‌ غیرتحدیدی‌ هستند که محصول موصولی‌شدن یک موضوع رویدادی‌اند. از آنجایی که این عنصر، پنهان است و در یکی از فرافکن‌های نقشی قرار دارد، بندهای متممی ظاهراً فاقد شکاف/ضمیر سایه‌اند. بدین ترتیب، بهتر است برای اشاره به این بندها از اصطلاح «بندهای موصولی رویدادی» استفاده شود. تحلیل نحوی این بندها به صورتی مشابه با بندهای موصولی، عدم امکان خروج سازه‌ها و جزیره‌ای عمل کردن این بندها را نیز تبیین خواهد کرد؛ چراکه بر اساس نظریۀ فاز، گروه متمم‌ساز و گروه حرف‌تعریف فازهایی هستند که سازه‌های داوطلب خروج ابتدا باید به حاشیۀ آنها حرکت کنند؛ اما شاخص این دو گروه به ترتیب به‌وسیلۀ عملگر موصولی و گروه حرف‌تعریف پر شده است و هیچ‌ عنصری نمی‌تواند از آن خارج شود.

افق‌های نوین ترجمه: مطالعه‌ای کیفی درباره مزایا، چالش‌ها و مسیرهای آینده ترجمه با هوش مصنوعی

افق‌های نوین ترجمه: مطالعه‌ای کیفی درباره مزایا، چالش‌ها و مسیرهای آینده ترجمه با هوش مصنوعی

دوره 16، شماره 1، شهریور 1404، صفحه 251-282

https://doi.org/10.22059/jolr.2025.403095.666941

اصغر مولوی نافچی، ریحانه سادات شادپور، یاسر حازم قاسم قاسم

چکیده هم‌زمان با شتاب گرفتن پیشرفت‌ها در حوزه هوش مصنوعی، این پژوهش کیفی بررسی می‌کند که مترجمان حرفه‌ای مزیت‌ها، چالش‌ها و مسیرهای احتمالی آینده ترجمه یاری‌گرفته از هوش مصنوعی را چگونه می‌بینند؛ برای گردآوری داده‌ها با بیست مترجم دارای دست‌کم سه سال سابقه از تخصص‌ها و محیط‌های کاری گوناگون مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته از طریق سامانه‌های دیدار تصویری انجام شد، متن مصاحبه‌ها کلمه‌به‌کلمه پیاده‌سازی و بر پایه دستورالعمل‌های براون و کلارک با روش تحلیل مضمونی بررسی گردید، و برای افزایش اعتبار، کدگذاری توسط همکار باتجربه بازبینی شد؛ یافته‌ها چهار فایده برجسته را نشان داد: افزایش سرعت از راه پیش‌نویس‌سازی و خودکارسازی بخش‌های تکراری، مقرون‌به‌صرفه بودن برای پروژه‌های بزرگ یا در مواردی که ضیق وقت وجود دارد، بهبود انسجام و کنترل دقیق‌تر اصطلاحات به‌ویژه در متون فنی، و تسهیل همکاری از طریق حافظه‌ها و واژه‌نامه‌های مشترک؛ در کنار این‌ها، مخاطرات و چالشهای مهمی نیز گزارش شد: دشواری همیشگی در بازنمایی ظرافت‌های فرهنگی و کاربردشناختی و در ایجاد اثرگذاری بلاغی، خطر اتکای بیش‌ازحد که می‌تواند به فرسایش مهارت‌ها و افزایش توقعات مشتریان بینجامد، خستگی ناشی از پساویرایشِ برون‌دادهای نامأنوس یا مبهم، نگرانی‌های اخلاقی درباره حریم خصوصی داده، محرمانگی، مؤلفیت و امنیت شغلی، و محدودیت‌های فنی در زبان‌های کم‌منبع یا گونه‌های پیچیده زبانی؛ با جمع‌بندی شواهد همسو و ناهمسو، الگوی «انسان در حلقه با محوریت شخصی‌سازی و بهره‌وری» پیشنهاد می‌شود که در آن هوش مصنوعی به‌عنوان همیار در پوشش آموزشی و حرفه‌ایِ انسان‌محور به کار گرفته می‌شود و خبرگی انسانی همچنان در صورت‌بندی مسئله، سازگار کردن متن با مخاطب، تضمین کیفیت و تصمیم‌های ارزش‌مدار تعیین‌کننده می‌ماند؛ دلالت‌های عملی شامل توسعه حرفه‌ای هدفمند در زمینه سواد هوش مصنوعی، راهبردهای پساویرایش و آگاهی از سوگیری، بازطراحی برنامه‌های آموزش مترجمی برای پرورش شایستگی‌های ترکیبی و ارزیابی انتقادی برون‌دادهای هوش مصنوعی، و تدوین سیاست‌های سازمانی و بخشی درباره حاکمیت داده، شفافیت و جبران خدمت منصفانه است. در مجموع، نتایج از افتادن به دام بدبینی نسبت به فناوریهای روز و شورزدگی و تعصب کورکورانه پرهیز می‌دهد و بر همکاریِ سنجیده انسان و هوش مصنوعی تأکید می‌کند؛ همکاری‌ای که از این فناوری در جایی بهره می‌گیرد که ارزش می‌افزاید و هم‌زمان ژرفای فرهنگی، یکپارچگی اخلاقی و عاملیت خلاقانه مترجم حرفه‌ای را پاس می‌دارد.

تحلیل بدنمندی معنا در گفتمان خبری اقتصادی و ورزشی به زبان فارسی: کاربست الگوی بدنمندی مک‌وینی

تحلیل بدنمندی معنا در گفتمان خبری اقتصادی و ورزشی به زبان فارسی: کاربست الگوی بدنمندی مک‌وینی

دوره 16، شماره 2، اسفند 1404، صفحه 291-318

https://doi.org/10.22059/jolr.2025.400397.666933

محمود نقی زاده، الخاص ویسی، مریم پویانی فر

چکیده بدنمندی معنا مفهومی بنیادین در حوزة زبان‌شناسی شناختی است که با نقد دیدگاه سنتی در باب جدایی ذهن و بدن، ادعا می‌کند ادراک، معنا و زبان در بستر تجربة زیستة بدنی شکل می‌گیرند. تحقیق حاضر با هدف بررسی کاربرد مفهوم بدنمندی معنا در متون خبری فارسی در حوزه‌های اقتصاد و ورزش انجام شده است و در تلاش است بر اساس الگوی مک وینی (1999) نقش عناصرِ اتخاذ دیدگاه از قبیل فراهم‌سازها، چارچوب‌های مرجع فضایی-زمانی، زنجیره‌های کنش علّی و نقش‌های اجتماعی در فرایند بدنمندی معنا را مورد بررسی قرار ‌دهد. این تحقیق از نوع کیفی بوده و در آن داده‌های استخراج شده از پایگاه‌های خبری فارسی، به شیوة تحلیل مضمون مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرند. یافته‌ها نشان می‌دهد که عبارات استعاری مانند «درو کردن طلا» یا «تانک بختیاری»، به عنوان نمونه‌هایی از فراهم‌سازهای مفهومی، از طریق شبیه‌سازی شناختی، مفاهیم انتزاعی را با تجربیات حسی‌ـ‌حرکتی مرتبط می‌سازند. به علاوه، چارچوب‌های فضایی‌ـ‌زمانی (پاریس، تا آخر هفته، امروز) ضمن فعال‌سازی طرح‌واره‌های حرکتی و مکان‌محور، به سازمان‌دهی معنایی کمک می‌کنند. زنجیره‌های علّی که در متون اقتصادی پیچیده‌تر و در متون ورزشی به نحوی ساده‌تر نمود پیدا می‌کنند در روابط علّی موجود در ساختارهای دستوری و منطقی (جملات شرطی، ساختارهای سببی) از طریق استعاره‌های نیرو و حرکت بازنمایی می‌شوند. این عناصر زمینه‌ای فراهم می‌آورند که ضمن حفظ انسجام روایت، خواننده را به صورت ذهنی در موقعیت رویداد قرا‌ر داده و فرآیند درک متن را تسهیل کنند. علاوه بر این، نقش‌ها و هویت‌ها مانند «مربی»، «باشگاه» یا «فدراسیون» با ایجاد دیدگاه‌های اجتماعی، به خواننده امکان می‌دهند تا روابط قدرت، مسئولیت‌ها و جایگاه بازیگران در متن را درک کند. مطالعة حاضر مؤید این اصل بنیادین است که نظام‌های شناختی انسان حتی در پردازش پیچیده‌ترین مفاهیم، همچنان بر پایة تجربیات بدنی و تعاملات فیزیکی با محیط عمل می‌کنند. یافته‌های این پژوهش در راستای مطالعات پیشین در حوزة بدنمندی معنا می‌تواند گامی مؤثر در توسعة مطالعات زبانشناسی شناختی در بافت فارسی محسوب ‌شود