نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 231
سیر تحول پیشوند استمرار از فارسی باستان تا فارسی نو

سیر تحول پیشوند استمرار از فارسی باستان تا فارسی نو

دوره 11، شماره 2، بهمن 1399، صفحه 271-285

https://doi.org/10.22059/jolr.2020.310217.666642

فتانه یوسفی، مجتبی منشی زاده، فرح زاهدی

چکیده در گذشتة زبان فارسی، پیشوندهای فعلی کارکردهای گوناگونی بر عهده داشتند، از جمله کارکرد قیدی و گاهی هم معنای اصلی فعل را گسترش یا محدود یا به کلی دگرگون می­کردند. غالب پیشوندهای فعلی در اصل هم به جای قید به کار می­رفته­اند و هم به عنوان حرف اضافه. در دورة میانة زبان فارسی، از کارکردهای نقشی آنها به تدریج کاسته شده و زبان به سمت تحلیلی­شدگی پیش رفته و پیشوندهای فعلی کمتر باعث تغییر معنای واژگانی فعل ­شده­اند. به دیگر سخن، به صورت پیشوندهای تثبیت­شده و غیرزایا در دورة میانه و سپس در دورة بعدی ظاهر شده­اند. این صورت­های زبانی در روند تحول زبان فارسی، غالباً دستوری شده­اند و نقش­های گوناگون دستوری را بر عهده گرفته­اند. یکی از این صورت­های واژگانی، پیشوند «می» در زبان فارسی امروز است که چنین روندی را پشت سر گذاشته و موضوع این مقاله هم بررسی تحولات تاریخی و نقش آن در زبان فارسی امروز است. در فارسی امروز، «می» به­عنوان پیشوند تصریفی با افعال ماضی و مضارع همراه می­شود و نمود استمرار یا عادت را بازنمایی می­کند. در این مقاله، سیر تحول «می» از دورة باستان تا فارسی امروز بررسی می­شود و به کارکردهای آن در ادوار مختلف زبان فارسی اشاره می­گردد. این پیشوند بازماندة صورت *hamaiwa در دورة باستان است که به صورت hamē به فارسی میانه رسیده است. hamē در فارسی میانه قید به معنی «همیشه» است و نمود استمرار و عادت را بازنمایی کرده و جای ثابتی در جمله نداشته و در جایگاه­های گوناگون به کار ­­رفته است. در متون ادب فارسی، این پیشوند به صورت «همی» و «می» باقی مانده و به تدریج به فعل جمله نزدیک شده و طی روند دستوری­شدگی، کارکرد پیشوند تصریفی بر عهده گرفته است. در فارسی امروز، «می» علاوه بر نمود استمرار و عادت، برای بازنمایی مفاهیم وجهی نیز کاربرد دارد. در جملاتی که مفهوم آرزوی تحقق­نیافته و فرض نامحقق را بیان می­کنند، این پیشوند به فعل ماضی افزوده می­شود و کارکرد وجهی بر عهده می­گیرد. بدین­ترتیب، پیشوند «می» که پیشتر روند دستوری­شدگی را طی کرده­ و از مقولة قیدی به پیشوند تصریفی بدل شده و بازنمایی نمود استمرار و عادت را بر عهده گرفته است، در فارسی امروز، دستوری­تر شده و در بازنمایی وجه نیز نقش ایفا کرده است.

پارامترهای دیرش- بنیاد ریتم گفتار، سنجه‌ای برای تشخیص تقلب فارسی‌زبانان در گفتار؟

پارامترهای دیرش- بنیاد ریتم گفتار، سنجه‌ای برای تشخیص تقلب فارسی‌زبانان در گفتار؟

دوره 11، شماره 1، شهریور 1399، صفحه 1-23

https://doi.org/10.22059/jolr.2020.298600.666587

مارال آسیائی، ماندانا نوربخش

چکیده پژوهش حاضر با استفاده از رویکردی شنیداری- صوت‌شناختی به بررسی امکان استفاده از پارامترهای صوت‌شناختی و دیرش‌-بنیاد ریتم گفتار در تشخیص تقلب فارسی‌زبانان در تولید گونة ترکی آذری می‌پردازد. از این‌رو، گفتار پیوسته و محاوره‌ای پنج گویشور زبان فارسی معیار و پنج گویشور ترکی آذری گونة تبریزی پس از انجام مراحل اعتبارسنجی مورد تجزیه‌وتحلیل صوت‌شناختی و آماری قرار گرفت. تمامی گویشوران فارسی تک‌زبانه و گویشوران ترکی آذری دوزبانه (ترکی آذری و فارسی) بودند. از هر یک از گویشوران فارسی‌زبان درخواست شد تا ابتدا خاطره‌ای را به زبان فارسی (فارسی- فارسی) و سپس همان خاطره را به صورت تقلیدی از ترکی آذری (فارسی- ترکی) بیان نمایند. از گویشوران ترکی آذری نیز درخواست شد تا خاطره‌ای را یک‌بار به ترکی آذری (ترکی- ترکی) و بار دیگر به فارسی (ترکی-فارسی) نقل کنند. داده‌های فارسی- ترکی، داده‌هایی هستند که در این پژوهش به عنوان داده‌های تقلب فارسی‌زبانان از ترکی آذری شناخته‌ می‌شوند. پس از ضبط داده‌ها، نمونه‌های صوتی در پنج لایه برچسب‌گذاری شدند. به منظور یکسان‌سازی و حذف هرگونه متغیر اضافی از نمونه‌های آوایی، حدود یک دقیقه (با انحراف معیار ± ۵ ثانیه) از گفتار گویشوران، به منظور انجام بررسی‌های صوت‌شناختی و آماری انتخاب گردید. پارامترهای صوت‌شناختی و دیرش- بنیاد ریتم گفتار با استفاده از برنامة خودکار تجزیه و تحلیل دیرش استخراج و مورد واکاوی قرار گرفتند. این پارامترها عبارت‌اند از: میزان واکه‌ای بودن گفتار، انحراف معیار دیرش مناطق همخوانی و واکه‌ای نرمال‌سازی شده، شاخص تغییر دو به دوی واکه‌ای نرمال‌سازی شده و سرعت تولید. نتایج بررسی آماری که با استفاده از نرم‌افزار آماری اس‌پی‌اس‌اس انجام شد، نشان داد که پارامترهای مناسب در ایجاد تمایز میان انواع داده‌های پژوهش حاضر، پارامترهای میزان واکه‌ای بودن گفتار و سرعت تولید هستند. اگرچه، این دو پارامتر در ایجاد تمایز کلی میان انواع داده‌های این پژوهش موفق عمل‌ کرده‌اند، هیچ‌کدام از این پارامترها توانایی ایجاد تمایز میان داده‌های ترکی- فارسی و فارسی- ترکی را نداشتند.

کاربرد واژگان مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی: بررسی کمی و کیفی کتاب‌های درسی در شاخه نظری (1400)

کاربرد واژگان مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی: بررسی کمی و کیفی کتاب‌های درسی در شاخه نظری (1400)

دوره 13، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 1-29

https://doi.org/10.22059/jolr.2022.335573.666766

سیده زیبا بهروز

چکیده مسئلۀ کاربرد برابرهای مصوب در متون و مسائل مربوط به آن به همان اندازۀ تولید آنها در فرهنگستان زبان و ادب فارسی و دیگر نهادهای رسمی یا غیررسمی اهمیت دارد؛ چراکه واژگان تا زمانی که در متن و بافت جای‌گیر نشوند، نه‌تنها درجۀ کاربردپذیری و  قابلیت‌های زبان‌شناختی و معناشناختی آنها آشکار نمی‌شود، بلکه میزان درک کاربر نیز از آن واژه و سطح دانش زبانی وی پوشیده می‌ماند. همچنین، با بررسی این موضوع، متون نیز از نظر اصالت و درستی ساختار سنجیده می‌شوند. از زمانی که کاربرد برابرها در کتاب‌های درسی در دستور کار سازمان تألیف و برنامه‌ریزی آموزشی قرار گرفت، تحقیق در باب کمیت و چگونگی این امر نیز توجه پژوهشگران را به خود معطوف کرد. این تحقیق به منظور نشان دادن برخی اشکالات موجود در کتاب‌های درسی در زمینۀ کیفیت کاربرد این برابرها و نگاهی اجمالی به کمیت این امر انجام شده است. متون پژوهش شامل کتاب‌های دورۀ ابتدایی و دوره‌های اول و دوم متوسطه شاخۀ نظری چاپ 1400 است. روش پژوهش بر پایۀ مطالعه و بررسی محتوای متون از جنبه‌های مختلف شکلی، زبان‌شناختی، معنایی و آموزشی این برابرها در کتاب‌ها و دریافت اشکالات و علل بروز آن است. هدف از این بررسی، پالایش زبان فارسی از آسیب‌های ناشی از نفوذ واژگان بیگانه و خطاهای کاربردی است؛ مانند بافت نامناسب، واژۀ بیگانه نامناسب، ساختارهای مقوله­ای نادرست، حشو، کاربرد نادرست مصوبات. از این رو، بنا بر یافته‌های این تحقیق، بیشتر اشکالات در زمینۀ مناسبات همنشینی بین واژگان و نیز ناهماهنگی در استفاده از طرز صحیح درج برابرها در کتاب‌ها بوده است. از منظر کمّی نیز این موارد بیشتر شامل واژگان عمومی و با مفاهیم انتزاعی است تا واژگان تخصصی و عینی. بنابراین، لازم است که بیشتر کتاب‌های درسی در دایرۀ توجه از نظر کاربرد مناسب این گروه از برابرها قرار گیرند. این مطالعه به هموار‌سازی مسیر کاربرد مصوبات در زبان فارسی و روان‌سازی آن، چه د زمینۀ انتخاب واژه چه در زمینۀ متناسب­سازی بافتار، در کتاب‌های درسی یاری خواهد رساند.

اختلال گفتمانی در افراد آسیب‌دیده مغزی نیمکرۀ راست: شواهدی از پردازش بندهای موصولی

اختلال گفتمانی در افراد آسیب‌دیده مغزی نیمکرۀ راست: شواهدی از پردازش بندهای موصولی

دوره 13، شماره 2، اسفند 1401، صفحه 1-22

https://doi.org/10.22059/jolr.2023.352485.666818

مهلا آرین‌پور

چکیده در دیدگاه‌های پیشین، نیمکرۀ چپ، نیمکرۀ غالب و پردازشگر اطلاعات مختلف زبانی قلمداد می‌شد؛ اما مطالعات اخیر نشان می‌دهند که نیمکرۀ راست نیز در پردازش­های مرتبط با زبان نقش دارد. آسیب نیمکرۀ راست می­ تواند بر مهارت­ های مرتبط با زبان تأثیرگذار باشد. هدف پژوهش حاضر بررسی اختلال گفتمانی در بزرگسالانی با آسیب مغزی نیمکرۀ راست از طریق پردازش بندهای موصولی بود. پژوهش حاضر توصیفی-تحلیلی و از نوع کمی است. جامعه آماری شامل 10 بزرگسال سالم و 10 بزرگسال فارسی‌زبان با آسیب نیمکرۀ راست بود که به صورت نمونه در دسترس هدفمند انتخاب شدند. آزمون­ های پژوهش شامل آزمون های غربالگری و آزمون-های سنجش سرعت پردازش ساخت ­های موصولی بود که از طریق نرم‌افزار DMDX انجام شد. تحلیل داده‌ها با روش ­های آماری تحلیل واریانس دوراهه، آماری تی دو گروه مستقل و تی جفت نمونه­ ای صورت گرفت. در ساخت­ های موصولی فاعلی، تفاوت سرعت پردازش مقوله­ ها، بندهای موصولی و جملات موصولی بین دو گروه آزمایش و کنترل معنی ­دار نبود (05/0P>)؛ اما در جملات موصولی مفعولی این تفاوت سرعت پردازش ­ها بین دو گروه آزمایش و کنترل معنی­دار بود (05/0P<). در ساخت­ های موصولی فاعلی و مفعولی پس از بافت مبتدایی، تفاوت سرعت پردازش مقوله ­ها، بندهای موصولی و جملات موصولی بین دو گروه آزمایش و کنترل معنی­ دار بود (05/0P<) در گروه آزمایش تفاوت سرعت پردازش بندهای موصولی و جملات موصولی فاعلی و مفعولی با و بدون بافت مبتدایی پیشین معنی­دار بود (05/0P<). یافته­ های پژوهش شواهدی از تأثیر منفی آسیب مغزی نیمکرۀ راست بر مهارت گفتمانی ارائه می­کند. همچنین، افراد آسیب‌دیده مغزی نیمکرۀ راست در پردازش ساخت­ های پیچیدۀ زبانی دارای عناصر ارجاعی مانند ساخت­ های موصولی نسبت به افراد سالم همتا دچار دشواری بیشتری هستند

تحلیل خطاهای مطابقة فعل و فاعل فارسی‌آموزان از منظر نظریة صرف توزیعی

تحلیل خطاهای مطابقة فعل و فاعل فارسی‌آموزان از منظر نظریة صرف توزیعی

دوره 14، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 1-22

https://doi.org/10.22059/jolr.2023.361098.666846

محیا احمدی، آزیتا عباسی

چکیده جمع‌آوری و تحلیل داده‌های خطاهای زبانی از جمله موضوعاتی است که از دیرباز همواره مورد توجه محققان بوده است. زبان‌آموزان در طی مراحل فراگیری زبان مرتکب خطاهای مختلفی می شوند که خطاهای مربوط به مطابقت بین فعل و فاعل یکی از این خطاها است. در این نوع از خطاها ویژگی‌های شخص و شمار فعل و فاعل با یکدیگر مطابقه ندارند. براساس نظریه صرف توزیعی در این نوع از خطاها ویژگی‌های صرفی که باید روی گره‌های پایانی مشخص شوند از منبعی اشتباه دریافت می شوند. در مقاله حاضر ساختار درونی خطاهای مطابقه فعل و فاعلی که توسط فراگیران زبان فارسی تولید شده‌اند را در چارچوب نظریة صرف توزیعی تحلیل و بررسی می کنیم تا این مسئله را تبیین کنیم که چگونه دریافت مشخصه‌ای اشتباه از منبعی اشتباه توسط فعل (هسته Agr) می تواند منجر به نادستوری شدن جمله‌ها شود. نمونه‌های بررسی شده مربوط به آزمون نگارش پایان دوره فارسی آموزان بنیاد سعدی است که از پیکره همین مؤسسه استخراج شده‌اند. خطاهای مورد بحث در دو گروه مطابقه موضعی و مطابقه از راه دور تقسیم‌بندی می شوند. در نوع اول،  منبع خطا از نظر خطیی نسبت به فاعل واقعی به فعل نزدیک‌تر است در حالی که در نوع دوم منبع خطا نسبت به فاعل در فاصله دورتری قرار دارد. با بررسی جمله‌هایی مانند «من و دوستم فیلم دیدم» و «استاد به من یاد دادم» که نمونه‌هایی از مطابقة موضعی هستند این موضوع را نشان می‌دهیم که منبع خطا علاوه‌بر آن‌چه در پژوهش پیشین به آن اشاره شده است، می تواند موضوع هدف (goal) باشد و فعل به جای آن‌که با فاعل موضعی خود مطابقه کند با موضوع هدف مطابقه می کند و مشخصه‌های آن را می گیرد. همچنین با تحلیل ساختار درونی خطاهای مطابقه از راه دوری مانند «من به سینما رفتم و خواهرم به دانشگاه رفتم» و «من غذا که مادرم در خانه پختم خوردم» به این بحث‌ها می پردازیم که 1ـ در این نوع از خطاها امکان مطابقه فعل هم‌پایه دوم با فاعل هم‌پایه اول وجود دارد و 2ـ فعل بند موصولی می تواند با فاعل بند اصلی مطابقت کند.

تحلیل ساختار روایی عاشقانۀ حماسی «بیژن ومنیژه» وتبیین ابعاد کلامی آن از منظرالگوی والتسکی و لباو

تحلیل ساختار روایی عاشقانۀ حماسی «بیژن ومنیژه» وتبیین ابعاد کلامی آن از منظرالگوی والتسکی و لباو

دوره 14، شماره 2، اسفند 1402، صفحه 1-24

https://doi.org/10.22059/jolr.2023.367328.666864

ناهید جعفری

چکیده شانه- معناشناسی ابزاری است که به یارای آن می­توان، ساز و کارهای شکل­ گیری و تولید معنا را در گفتمان­ ها بررسی نمود. گفتمان منطقی و روایی، گفتمانی غالب، بر داستان­ های حماسی شاهنامه است و اغلب، در داستان­ های روایی شاهنامه، جهت­ گیری حوادث، به موجب داشتن روابط علت و معلولی، به جانب خاصی پیش می­ رود که با بررسی ساختار آن روایات، می­توان به ژرف­ ساخت آن داستان­ ها، دست­ یافت. « لباو» و «والتسکی»، از نظریه­پردازان حوزۀ روایت­ شناسی هستند؛ آنان الگویی برای ساختار روایات پیشنهاد کرده ­اند که به الگوی الماسی شکل معروف است؛ این پژوهش با روش تحلیلی– توصیفی، در قالب نشانه- معناشناسی و با بهره­ گیری از الگوی شعیری و آمیختنش، با الگوی الماسی شکل لباو، درصدد پاسخ به این پرسش است که؛ ساخت کلان این داستان تا چه انداره با الگوی الماسی شکل و بخش­ های شش­گانۀ آن تناسب دارد؟ یافته ­های پژوهش نشان می ­دهد که؛ ساخت این روایت، با الگوی الماسی شکل لباو، کاملا سازگار و قابل انطباق است و ارزیابی که مهم ­ترین بخش الگوی الماسی شکل است، در بیشتر بندهای روایی این داستان، بچشم می­ خورد. در این گفتمان روایی که از نوع پویاست، فرآیند پویایی تولید معنا از یک طرف، به سبب تعامل عوامل درون­ متنی (کنش­گزاران و کنش­ پذیران) و از جانبی، به سبب تعامل عوامل برون­ متنی (راوی و روایت­شنو) است و فردوسی بخوبی توانسته است، نظام­ های خاصی از گفتمان روایی را با گذر از نشانه­ های معمول، با کارکردهای رایج و دست­ یافتن به نشانه­ های نو، با کارکردهای زیباشناسی، شکل داده و نظام ویژه‌ای از گفتمان روایی پویا را خلق کرده است.

روش تدریس کوانتومی و خودکارآمدی نوشتار در یادگیری زبان انگلیسی: بررسی نگرش زبان آموزان

روش تدریس کوانتومی و خودکارآمدی نوشتار در یادگیری زبان انگلیسی: بررسی نگرش زبان آموزان

دوره 15، شماره 1، مرداد 1403، صفحه 1-27

https://doi.org/10.22059/jolr.2024.376628.666885

زهرا احمدپورکاسگری، زهره گونی بند شوشتری

چکیده   روش تدریس کوانتومی رویکردی آموزشی است که بر مشارکت فعال، تفکر انتقادی و یادگیری عمیق مطالب تأکید می‌کند. اخیراً، تدریس کوانتومی به‌عنوان روشی محبوب برای بهبود نتایج یادگیری در دنیای آموزش رواج یافته است. به همین منظور، این مطالعه با هدف ارزیابی تأثیر تدریس کوانتومی بر خودکارآمدی نوشتاری، با تمرکز بر نگرش زبان‌آموزان انجام گرفت. در این تحقیق، 95 فراگیر ایرانی با سطح متوسط زبان انگلیسی شرکت کردند که به دو گروه آزمایش (47 نفر) و گواه (48 نفر) تقسیم شدند. قبل از شروع مداخله، هر دو گروه پرسشنامه خودکارآمدی نوشتاری را به‌عنوان پیش‌آزمون دریافت کردند. سپس در گروه آزمایش، تدریس نوشتار مبتنی بر روش کوانتومی انجام شد در حالی که گروه گواه آموزش معمولی دریافت کردند. پس از پایان مداخله، دو گروه پرسشنامه خودکارآمدی نوشتاری را به‌عنوان  پس‌آزمون تکمیل کردند. همچنین، 20 نفر از اعضای گروه آزمایش در مصاحبه‌های نیمه‌ ساختاریافته شرکت کردند. نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که روش آموزش کوانتومی تأثیرمثبتی بر خودکارآمدی نوشتاری دارد. نتایج تحلیل محتوایی نیز پنج مضمون شامل افزایش اعتماد به نفس، بهبود مهارت‌های نوشتاری، تجربیات مثبت در یادگیری، یادگیری شخصی‌سازی شده و احتمال ماندگاری بلندمدت را به‌عنوان عوامل مؤثر در روش آموزش کوانتومی برای ارتقای خودکارآمدی نوشتاری را نشان داد. بر اساس این نتایج، معلمان زبان می‌توانند از روش تدریس کوانتومی به‌عنوان یک ابزار مؤثر برای ارتقای خودکارآمدی نوشتاری زبان‌آموزان بهره‌ ببرند

تحلیلی ناواژه‌گرا از ساخت نمود ناقص و تعامل آن با نمود کامل

تحلیلی ناواژه‌گرا از ساخت نمود ناقص و تعامل آن با نمود کامل

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 1-28

https://doi.org/10.22059/jolr.2025.373442.666880

مزدک انوشه

چکیده در رهیافت ناواژه‌گرا به دستور، همۀ تکواژها، چه عناصر واژگانی، چه هسته‌های نقش‌نما، اجزایی‌اند که در حوزۀ نحو ادغام می‌شوند و سازه‌های بزرگ‌تر را می‌سازند. بدین ترتیب، آنچه وند خوانده می‌شود، در واقع مقوله‌ای صرفی‌نحوی است که هستۀ یک فرافکن نقش‌نما را اشغال می‌کند و یک مقولۀ دیگر را در مقام متمم خود می‌پذیرد (امبیک 2015). پژوهش حاضر با چنین رویکردی، به تحلیل ساخت نمود ناقص در فارسی و تعامل صرفی‌نحوی آن با اشتقاق نمود کامل می‌پردازد. نمود ناقص که یکی از دو گونۀ نمود دستوری در فارسی به‌شمار می‌رود، در قالب سازه‌هایی جلوه‌گر می‌شود که بنا به سنت فعل‌های استمراری و مستمر خوانده می‌شوند. همچون نمود کامل، این ساختار فعلی نیز در دو زمان حال و گذشته به‌کار می‌رود، گو این‌که در فارسی معاصر، نمود ناقص، برخلاف همتای کامل خود که با وجه اخباری و التزامی و حتی گاهی امری ظاهر می‌شود، صرفاً بر وجه اخباری دلالت می‌کند. در روند پژوهش استدلال می‌کنیم که تحلیل واژه‌گرا و رویکرد مشخصه‌بنیاد، به ویژه آنجا که مسئلۀ تعامل پیشوند «می‌ـ» با وندهای سببی (ـ‌ان) و نمود کامل (تناوب ـ‌ده/ ـ‌ته) به میان می‌آید، نمی‌تواند چگونگی تولید صورت‌های فعلی مختلف را توضیح دهد. ازاین‌رو، برپایۀ نحو ناواژه‌گرا و به‌ویژه با نگاه صرف توزیعی، به تبیین ساخت نمود ناقص در فارسی می‌پردازیم و تعامل وند نشانگر این نمود دستوری را با دیگر عناصر تصریفی فعل بررسی می‌کنیم. در این روند، نشان می‌دهیم که در سلسله مراتب فرافکن‌های نقش‌نمای جمله در فارسی، فرافکن نمود کامل بر فراز فرافکن نمود ناقص ادغام می‌شود. در این ساختار، هستۀ فرافکن نمود کامل که جایگاه درج فعل کمکی آشکار است، بر هستۀ فرافکن نمود ناقص که میزبان یک فعل دستوری ناملفوظ است، تسلط دارد. چنان‌که خواهیم دید، شواهد تجربی از روند واژه‌بست‌سازی فعل کمکی نمود کامل («باش» در فارسی و «have» در انگلیسی) در جملات حال کامل استمراری، یافتۀ اخیر را تأیید می‌کنند

مطالعۀ عملکرد مغز هنگام درک استعاره‌های متعارف و نا متعارف

مطالعۀ عملکرد مغز هنگام درک استعاره‌های متعارف و نا متعارف

دوره 13، شماره 2، اسفند 1401، صفحه 23-53

https://doi.org/10.22059/jolr.2023.353638.666822

لادن جواهری، عامر قیطوری، مهدی خدامرادی، شهاب مرادخانی

چکیده عصرِ حاضر، عصرِ سیطرۀ علم بر باور‌های بشری است. نیاز انسان به شناختِ ماهیتِ خود و جهان اطرافش او را به سوی باور پدیده‌ها براساسِ مستندات و شواهد عینی سوق داده است. همین امر سبب گردیده که امروزه علومِ شناختی به حوزۀ مورد علاقه بسیاری از دانش پژوهان مبدل‌گردد. یکی از حوزه‌های اصلی علوم شناختی، زبان‌شناسی‌شناختی است که بر پایۀ مطالعۀ زبان بنا نهاده شده است. از آن‌جا که، زبان را می‌توان ابزاری برای بازنمایی ذهن برشمرد؛ از این‌رو، زبان‌شناسی‌شناختی از مطالعۀ ساختار ظاهری زبان فراتر رفته و به بررسی عملیاتِ بنیادی بسیار پیچیده‌ای می‌پردازد که در تکوین دستور زبان، مفهوم‌سازی، سخن‌گفتن و تفکر نقش عمده‌ای را ایفا می‌کنند. رویکردِ نظری این حوزه بر پایه مشاهدات تجربی و آزمایش‌های علمیِ روان‌شناسی و علوم‌اعصاب بنا نهاده شده و هدف آن فهم چگونگی بازنماییِ اطلاعات زبانی در ذهن، واکاوی فرآیند یادگیری زبان و سازوکار درک و استفاده از آن است. در دهه‌های اخیر، واکاوی و توضیح فرآیندهای درک استعاره، مورد توجه بسیاری از زبان شناسان قرار گرفته است. یکی از چالش‌های اصلی در این راستا، یافتن راهکاری است که بتواند فرآیندهای درگیر در درک انواع مختلف استعاره را توضیح دهد. در این پژوهش، با توجه به سازوکار درک زبان در مغز، به بررسی دو گروه متفاوتِ استعاره‌های متعارف و استعاره‌های نا متعارف پرداختیم. این پژوهش توصیفی -تحلیلی بوده و با استناد به مقالات، کتب و تحقیقاتِ صورت گرفته در زمینۀ ارتباط مغز با فرآیند درک استعاره صورت گرفته است. نتایج حاصل از این تحقیق گویای آن است که درک استعاره‌های متعارف، سبب بروز فعالیت در شکنج میانی گیجگاهی چپ، بخش دوکی شکل راست و شکنج پیشانی تحتانی می‌شود. در حالی‌که، بخش دوکی شکل سمت راست، با ادغام اطلاعات بصری و معنایی مرتبط است. از سویی دیگر، استعاره‌های نامتعارف (بدیع)، به‌صورت مداوم، شکنچ دوکی شکل چپ و پیش‌مخروطی (بره‌کونئوس) سمت راست را فعال می‌کنند.

بررسی ترکیب های برون مرکز سه جزئی N-P-N در زبان فارسی: تحلیلی در چارچوب صرف ساخت

بررسی ترکیب های برون مرکز سه جزئی N-P-N در زبان فارسی: تحلیلی در چارچوب صرف ساخت

دوره 14، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 23-47

https://doi.org/10.22059/jolr.2021.313793.666665

غزال اسدی، سحر بهرامی، اردشیر ملکی مقدم

چکیده در اکثر زبان ­ها، فرایند واژه­ سازیِ ترکیب، از فرایندهای دیگر زایاتر است، به همین دلیل این فرایند جایگاه ویژه­ای در صرف هر زبان داشته و بیشتر مورد توجه دستورنویسان و زبان ­شناسان قرار گرفته است. واژه­ های مرکبِ یک زبان به صورت­ های مختـلفی قابل طبقه­ بندی هسـتند، یکی از این روش­ هایِ طبـقه­ بندی، تقسـیم ترکیب­ ها به دو دستۀ برون­ مرکز و درون­ مرکز است. در این مقاله به بررسی ترکیب­ های برون­ مرکز سه جزئی با ساختار N-P-N در زبان فارسی در چارچوب نظریه صرف ساخت می­ پردازیم. این پژوهش روابط معنایی نظام­مند، طرحواره ممکن ناظر بر عملکرد ساخت N-P-N، زیرطرحواره­ های آن و ساختار سلسله­ مراتبی این ساخت را در واژگان گویشوران زبان فارسی بررسی می­ کند. داده­ های مورد بررسی در این پژوهش از کتاب «فرهنگ فارسی عامیانه» اثر ابوالحسن نجفی (1387) انتخاب شده ­اند که جمعاً 88 داده جمع ­آوری شده و مورد بررسی قرار گرفته ­اند. رویکرد این پژوهش ساخت بنیان است و کوشیده است به روش تحلیلی-توصیفی و با بررسی محتوای استعاری و معنایی ترکیب­ های برون­ مرکز سه جزئی، الـگوهای واژه­ سازی ناظر بر آن­ها را بر اسـاس مفـهوم «ساخت» و «طرحـواره­ های ساختی» تبیین نماید. یافته ­های این پژوهش گویای این است که همه ترکیب­ های برون­ مرکز سه جزئی N-P-N که در این پژوهش مورد بررسی قرار گرفتند در قالب ده رابطه معنایی طبقه ­بندی می ­شوند؛ این روابط معنایی عبارت‌اند از: ویژگی، ویژگی شخص، زمان، مکان، حالت، چیز، وضعیت، شخص، کنش و تکرار زمان. هریک از این روابط معنایی و تفاوت آنها به کمک طرحواره ­های ساختی که به­ طور همزمان صورت و معنا را لحاظ می­ کند؛ ارائه شده­ اند. یکی دیگر از نتایج این پژوهش رابطه مستقیم بین میزان شفافیت معنایی یک ساخت در زبان فارسی با بسامد وقوع و زایایی آن بود. در پژوهش حاضر، تعداد ترکیب­ های عطفی N-be-N، 70 داده بوده که به صورت معناداری از دیگر ترکیب­ ها بیشتر است و این بسامدِ بالا گویای این است که در زبان فارسی این ساخت شفافیت معنایی و زایایی بیشتری برای اهل زبان دارد.

بررسی واژه‌های مشتق مختوم به پسوند «ـار» در زبان فارسی از منظر صرف ساخت

بررسی واژه‌های مشتق مختوم به پسوند «ـار» در زبان فارسی از منظر صرف ساخت

دوره 11، شماره 1، شهریور 1399، صفحه 25-48

https://doi.org/10.22059/jolr.2020.264867.666402

سحر بهرامی خورشید، سعیده قندی

چکیده همۀ زبان‌های جهان برای تولید واژه‌های جدید از شیوه‌های گوناگونی استفاده می‌کنند. اشتقاق در کنار ترکیب دو فرایند مهم صرفی هستند که نقش اصلی هر دو ساخت صورت‌واژه‌های جدید است. در زبان فارسی اشتقاق یکی از فرایندهای پویا و پرکاربردِ واژه‌سازی است و از جمله مقولاتی است که از دیرباز مورد مطالعه بسیاری از زبان‌شناسان ایرانی و غیرایرانی قرار گرفته است. در قلمروی اشتقاق، زبان فارسی دارای پیش‌وندها و پسوندهای بسیاری است که با افزوده شدن به واژه‌های موجود زبان می‌توانند واژه‌های نو بسازند. یکی از این پسوندها، پسوند «ـار» است که از جمله وندهای نیمه‌زایای زبان فارسی محسوب می‌شود؛ اگر چه مشاهدات حاکی از آن است که در زمان حاضر مجدداً جزء وندهای زایای فارسی شده است. هدف از پژوهش حاضر بررسی ساخت اشتقاقی [x-ار] در زبان فارسی از منظر انگاره صرف ساخت است. صرف ساخت با بهره جستن از مفهوم ساخت (به­عنوان جفت صورت و معنا) به توصیف واژه­های غیرساده می­پردازد. این پژوهش تنوعات معنایی نظام‌مند، طرح‌واره­های ممکن ناظر بر عملکرد ساخت [x- ار]، زیرطرحواه‌های آن و نیز ساختار سلسله‌مراتبی این ساخت را در واژگان گویشوران زبان فارسی بررسی می‌کند. داده‌های مورد بررسی در این پژوهش از سه منبع فرهنگ زانسو (کشانی، 1372)، پایگاه داده‌های زبان فارسی (PLDB) و شبکۀ هستان‌شناسی فارس‌نت گردآوری شده­اند. سپس، واژه‌های مستخرج در فرهنگ بزرگ سخن (انوری، 1381) مورد بررسی قرار گرفته و مواردی که با برچسب منسوخ مشخص شده بودند، کنار گذاشته شدند. این پژوهش، پژوهشی ساخت­بنیان است که می‌کوشد به روش توصیفی- تحلیلی الگوهای واژه‌سازی را بر پایۀ مفهوم «ساخت» و «طرح‌واره‌های ساختی» تبیین نماید. یافته‌های پژوهش گویای آن است که پسوند «ـار» در فارسی امروز دارای هفت معنا (کارکرد) گوناگون است و وندی چندمعنا محسوب می‌شود. این چندمعنایی، نه در سطح واژه‌های عینی بلکه در سطح طرح‌واره‌های انتزاعی قابل تبیین است و از این‌رو آن را چندمعنایی ساختی می‌نامند. نتایج نشان می­دهد که «هستار مرتبط با مفهوم x» معنای سرنمون ساخت [x- ار] است که به عنوان انتزاعی‌ترین همبستگی صورت و معنای ناظر بر عملکرد این داده­ها تلقی می­شود.

پاسخ مغزی به پردازش نحوی متمم پرسشی زبان فارسی در مدخل واژگانی افعال

پاسخ مغزی به پردازش نحوی متمم پرسشی زبان فارسی در مدخل واژگانی افعال

دوره 14، شماره 2، اسفند 1402، صفحه 25-53

https://doi.org/10.22059/jolr.2024.365010.666855

دل انگیز دلیر، مهدی پورمحمد، ارسلان گلفام، رضا خسروآبادی، مهناز کربلائی صادق

چکیده در زبان فارسی که ترتیب کلمات آن از نوع SOV است، متمم پرسشی، یا مفعول حرف‌اضافه‌ای معمولاً پس از مفعول در جایگاه کانونی قرار می‌گیرند. با این حال، امکان جابجایی این عبارت به مکان‌های دیگر در داخل جمله وجود دارد. هدف این مطالعه، بررسی پردازش جابجایی متمم پرسشی در زبان فارسی در مدخل واژگانی افعال با استفاده از پتانسیل‌های وابسته به رویداد بر مبنای دستور واژی-نقشی است. این مطالعه بر روی بخش مرکزی-آهیانه ای مغز) مؤلفه N400 و (تمرکز دارد، که طبق مدل مطرح‌شده توسط فریدریچی در پردازش زبان (1995) ارائه‌شده است. از آن‌جا که زبان فارسی به‌واسطۀ تصریف قوی می‌تواند ترتیب واژگانی متفاوتی داشته باشد ، به‌منظور بررسی متمم پرسشی در مدخل واژگانی افعال ، چهار جایگاه مختلف متمم پرسشی در زبان فارسی در جملات مورد بررسی قرار گرفت و 50 جمله برای هر کاندیشن ساخته شده است. کاندیشن جملات به‌واسطۀ واژگان یکسان از لحاظ طول واژه و طبقۀ دستوری ایجاد گردید . به‌منظور بررسی دقیق‌تر مدخل واژگانی فعل، جملات در صفحه نمایش به‌صورت سازه‌ای ارائه گردید و توضیحات کامل قبل از شروع آزمایش به شرکت‌کنندگان ارائه گردید. به شرکت‌کنندگان توضیح داده شد که کلمات را بدون حرکت لب‌ها و صورت، ادا کنند. در حین خواندن واکنش‌های مغزی به‌صورت پتانسیل وابسته به رویداد ثبت گردید و سپس در نرم‌افزار متلب به‌واسطۀ EEG lab و مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفت . نتایج نشان می‌دهد که جابجایی متمم پرسشی باعث پاسخ مغزی متفاوت در مدخل واژگانی فعل می‌گردد بدین‌صورت که افزایش دامنه N400در ناحیه مرکزی- آهیانه­ای در جایگاه کانونی متمم پرسشی دیده شد . از این یافته‌ها می‌توان نتیجه گرفت که جابجایی متمم پرسشی در زبان فارسی بر اساس دستور واژی نقشی در مدل مطرح‌شده توسط فریدریچی پایه نوروفیزیولوژیکی دارد

بررسی تأثیرپذیری ساخت بند موصولی ترکی‌‌‌‌آذربایجانی از زبان فارسی

بررسی تأثیرپذیری ساخت بند موصولی ترکی‌‌‌‌آذربایجانی از زبان فارسی

دوره 15، شماره 1، مرداد 1403، صفحه 29-45

https://doi.org/10.22059/jolr.2024.367930.666867

عبدالحسین حیدری

چکیده   هدف پژوهش حاضر، مطالعۀ تأثیر زبان فارسی بر ساخت بند موصولی زبان ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی است. داده‌های این پژوهش از تعاملات زبانی گویشوران ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی استان اردبیل در بافت‌های مختلف محاوره‌‌‌ای گردآوری شده است. ابتدا داده‌‌‌ها در دو گروه بندهای موصولی پیش‌‌‌اسمی و پس‌‌‌اسمی دسته‌‌‌بندی شد؛ سپس بر مبنای مطالعات انجام یافته در حوزۀ تماس زبان‌‌‌ها، ازجمله مطالعۀ هاینه (2006) مورد تحقیق و تفحص قرار گرفت. بررسی داده‌‌‌ها نشان داد که زبان ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی مانند بسیاری از زبان‌‌ها، به اسم با نقش‌‌‌های مختلف دستوری (فاعلی، مفعولی، اضافی و ...) اجازۀ موصول‌‌سازی می‌‌دهد. افزون بر ساخت بند موصولی پیش‌‌اسمی (الگوی زبان‌‌‌های ترکی)، بخش عمده‌‌ای از داده‌‌ها در انطباق با ساخت بند موصولی زبان فارسی (الگوی پس‌‌‌اسمی) تولید شده بود که تقریباً در همۀ آنها، تکواژ موصول‌‌ساز "که" فارسی نمود آوایی داشت. علیرغم مطالعات پیشین که از ساخت بند موصولی پس‌‌‌اسمی به‌عنوان یک ساخت قرضی از زبان فارسی نام برده‌‌‌اند، یافته‌‌های مطالعۀ حاضر نشان داد که ساخت بند موصولی پس‌‌‌‌‌اسمی، یک الگوی بومی در زبان ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی است که به‌‌صورت محدود و در بافت‌‌های خاص، بدون تظاهر آوایی تکواژ موصول‌‌ساز "که" فارسی، به‌‌کار برده می‌‌‌شود. زبان‌‌‌های فارسی و ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی در پدیدۀ برخورد زبان‌‌ها، به‌‌‌ترتیب به‌‌عنوان زبان‌‌های مدل و بازآرا عمل می‌‌‌کنند. همان‌‌‌طوری که گویشوران زبان بازآرا در مطالعۀ هاینه (2006)، الگوهای نحوی زبان خود را با الگوهای نحوی متناظر در زبان مدل مطابقت می‌‌دهند و کاربرد آن الگوها را در زبان خود افزایش می‌‌‌دهند؛ سخنگویان ‌‌‌‌‌ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی نیز از بین دو ساخت بند موصولی زبان خود (پیش‌‌‌اسمی و پس‌‌اسمی)، کاربرد ساخت منطبق با ساخت‌‌ مشابه و متناظر در زبان فارسی (بند موصولی پس‌‌اسمی) را با قرض‌‌‌گیری تکواژ موصول‌‌ساز "که" فارسی، بسط و گسترش داده‌‌اند. تأثیرپذیری زبان ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی از زبان فارسی در گسترش کاربرد الگوهای پس‌‌اسمی، ماحصل همگرایی زبان ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی با زبان فارسی است که یکی از پیامدهای مهم پدیدۀ برخورد زبان‌‌ها در یک جامعۀ دو یا چندزبانه است.

تأثیر نشانه­ های نوایی بر رفع ابهام نحوی در زبان فارسی

تأثیر نشانه­ های نوایی بر رفع ابهام نحوی در زبان فارسی

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 29-52

https://doi.org/10.22059/jolr.2024.375120.666882

زینب جعفری، بتول علی نژاد، رضوان متولیان

چکیده مطالعات بسیاری نشان داده­اند که نشانه­های نوایی در ابهام­زدایی از جملاتی که از ابهام نحوی برخوردارند، نقش مؤثری دارند. به پیروی از پژوهش­های قبلی، مطالعۀ حاضر نیز سعی بر آن داشت که چگونگی تأثیر نشانه­های نوایی زیروبمی و دیرش را در ابهام­زدایی از جملات مبهم زبان فارسی  بررسی کند. جملات مورد بررسی در این پژوهش در دو دسته قرار گرفتند. این جملات از عباراتی با ابهام ناشی از الصاق متفاوت در گروه­های هم­پایه برخوردار بودند. عبارات مبهم دستۀ اول شامل توالی  N1-N2-conj-N3 و عبارات مبهم دستۀ دوم شامل توالی N1-conj-N2-Adj بودند. هر یک از این عبارات دو خوانش نحوی از نوع الصاق پایین و الصاق بالا با دو معنی متفاوت داشتند. طی یک آزمایش تولیدی تعداد 264 جمله توسط 11 گویشور زن فارسی زبان تولید و ضبط شد (6 جمله × 2 خوانش × 2 تکرار × 11 گویشور). عبارات مبهم هدف در محیط نرم­افزار پرات استخراج و کلمه به کلمه تقطیع شدند و مورد تحلیل آوایی قرار گرفتند. میزان زیروبمی و دیرش کل عبارات هدف و همین­طور تک‌تک کلمات در هر دو خوانش الصاق پایین و الصاق بالا اندازه­گیری شد و با استفاده از آزمون t مستقل مورد مقایسۀ آماری قرار گرفت. نتایج حاصل از این پژوهش یافته­های مطالعات قبلی مبتنی بر استفاده از نشانه­های نوایی برای ابهام­زدایی را تأیید کرد. گویشوران فارسی زبان در سطح هر دو نوع عبارات مبهم متناسب با خوانش مورد نظر (الصاق پایین یا الصاق بالا) هر دو نشانۀ نوایی زیروبمی و دیرش را به طور معناداری متفاوت تولید کردند. میانگین میزان بسامد پایه و دیرش کل عبارات هدف در خوانش الصاق پایین بیش­تر از الصاق بالا بود. در عبارات نوع اول، میانگین میزان دیرش N2، کلمۀ ربط و N3 و میانگین میزان زیروبمی کلمۀ ربط و N3 در خوانش الصاق پایین بیش­تر از الصاق بالا بود. علاوه بر این، گویشوران در خوانش الصاق پایین به منظور ایجاد مرز نوایی، بین N2 و کلمۀ ربط یک وقفۀ زمانی ایجاد کرده بودند. در عبارات نوع دوم نیز، میانگین میزان دیرش N1 و N2 و میانگین میزان زیروبمی کلمۀ ربط و N2 در خوانش الصاق پایین بیش­تر از الصاق بالا بود. در این دسته از عبارات نیز در خوانش الصاق پایین به منظور ایجاد مرز نوایی یک وقفۀ زمانی بین N1 و کلمۀ ربط ایجاد شده بود. در کل بنا بر یافته­های این پژوهش گویشوران فارسی زبان در خوانش الصاق پایین با استفاده از ایجاد مرز نوایی از طریق اضافه کردن وقفۀ زمانی بین conj و کلمۀ قبل از آن، کشش کلمۀ قبل و بعد از conj و  همین­طور با بالا بردن سطح زیروبمی در محدودۀ conj و کلمۀ پس از آن ابهام­زدایی می­کنند

برهم‌کنش واج‌شناسی و ساخت‌واژه در تلفظ گفتاری صورت‌های مضارع فعل «خواستن»

برهم‌کنش واج‌شناسی و ساخت‌واژه در تلفظ گفتاری صورت‌های مضارع فعل «خواستن»

دوره 13، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 31-55

https://doi.org/10.22059/jolr.2022.341188.666782

بشیر جم

چکیده صورت‌های مضارع فعل «خواستن» شامل «می‌خواهم»، «می‌خواهی»، «می‌خواهد»، «می‌خواهیم»، «می‌خواهید» و  «می‌خواهند» از افزوده شدن پیشوند مضارع اخباری (mi-) و شناسه‌های /-am/، /-i/، /-ad/، /-im/، /-id/ و /-and/ به فعل «خواه» ساخته می‌شوند. تلفظ این صورت‌ها از سه هجا در گونه رسمی به دو هجا در گونه گفتاری کاهش یافته است. هدف این پژوهش شناسایی و تحلیل فرایندهای واجی‌ای‌ است که موجب تلفظ‌های گوناگون این صورت‌ها شده‌اند. علت اولیه تغییر تلفظ این صورت‌ها حذف همخوان /h/ی بن مضارع «خواه» در سطح واژگانی است. این حذف در سطح بعدی، یعنی در سطح فرا واژگانی که پیشوند «می» و شناسه‌ها افزوده می‌شوند، موجب التقای واکه‌ /A/ی «خواه» و واکه‌های شناسه‌ها می‌شود. رفع التقای واکه‌ها در «می‌خواهم»، «می‌خواهد» و «می‌خواهند» از رهگذر حذف واکه /a/ی شناسه‌ها، و در می‌خواهیم»، «می‌خواهی» و  «می‌خواهید» با درج همخوان میانجیِ [j] میان واکه‌ /A/ و واکه /i/ی شناسه‌ها صورت می‌پذیرد. فرایندهایی که در سطح فرا واژگانی رخ می‌دهند شامل حذف همخوان /d/، درج همخوان [n] و باز هجابندی هستند. از آنجا که در رخداد این فرایندها واج‌شناسی و ساخت‌واژه «برهم‌کنش» دارند تحلیل‌های این پژوهش در چارچوب نظریه بهینگی لایه‌ای که آمیزه‌ای از رویکرد لایه‌ای ساخت‌واژه و واج‌شناسی واژگانی با نظریۀ بهینگی است،  انجام شده است. پس از پیدایش نظریۀ بهینگی رویکرد بهینگی لایه‌ای پیشنهاد شد تا به برهم‌کنش واج‌شناسی و ساخت‌واژه به ویژه در زمینه تیرگی واج‌شناختی بپردازد. یکی از دلایل کوتاه شدگی عناصر زبانی شامل کاهش شمار هجاهای واژه‌ها و عبارت‌ها اصل اقتصاد و کم‌کوشی زبان است. بر اساس این اصل گویشوران گرایش دارند تا در تولید عناصر زبانی نیرو و کوشش کمتری به کار ببرند. پرداختن به راحتی تلفظ و صرف انرژی و کوشش کمتر بحثی نقش‌گرایانه است که خارج از چارچوب واج‌شناسی صورتگراست. ولی نظریه بهینگی با آمیختن نقش‌گرایی و صورت‌گرایی در قالب محدودیت LAZY این مشکل را رفع کرده است. پیش از ورود به تحلیل‌های بهینگی ترتیب این فرایندها و تعامل‌شان با یکدیگر مورد تحلیل قرار می‌گیرد.

ﺑﺮرﺳﯽ ﻧﻘﺶ آﮔﺎﻫﯽ واﺟﯽ در ﺗﻘﻠﯿﻞ ﺧﻄﺎﻫﺎی واﮐﻪ‌ای ﻓﺎرﺳﯽ زﺑﺎﻧﺎن در ﻓﺮاﮔﻴﺮی زﺑﺎن اﻧﮕﻠﻴﺴﯽ از ﻣﻨﻈﺮ واج‌شناسی ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ

ﺑﺮرﺳﯽ ﻧﻘﺶ آﮔﺎﻫﯽ واﺟﯽ در ﺗﻘﻠﯿﻞ ﺧﻄﺎﻫﺎی واﮐﻪ‌ای ﻓﺎرﺳﯽ زﺑﺎﻧﺎن در ﻓﺮاﮔﻴﺮی زﺑﺎن اﻧﮕﻠﻴﺴﯽ از ﻣﻨﻈﺮ واج‌شناسی ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ

دوره 15، شماره 1، مرداد 1403، صفحه 47-69

https://doi.org/10.22059/jolr.2024.370548.666874

ناهید خسروی، مریم ایرجی، بهرام مدرسی

چکیده   ﻋﻠﻢ واج‌شناسی ﺗﻔﮑﺮ ﻣﻄﺎﻟﻌۀ ﻧﻈﺎم اﺻﻮات زﺑﺎن اﺳﺖ و درک ﻣﺎ از ﭼﮕﻮﻧﮕﯽ ﺗﻮﻟﯿﺪ اﺻﻮات ﺑﻪ ﻟﺤﺎظ واﺟﯽ و ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻪ اﺳﺖ. آﮔﺎﻫﯽ واﺟﯽ ﭘﯿﺶ‌ﻧﯿﺎزی ﺑﺮای ﻣﻬﺎرت‌ﻫﺎی زﺑﺎﻧﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺧﻮاﻧﺪن، ﻧﻮﺷﺘﻦ و اﻣﻼء ﮐﻠﻤﺎت در دوران ﻣﺪرﺳﻪ و سال‌های ﭘﺲ از آن اﺳﺖ. در اﯾﻦ دوران در ﻓﺮاﮔﯿﺮی زﺑﺎن دوم آﮔﺎﻫﯽ واﺟﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﯿﺶ از ﭘﯿﺶ ﺗﻘﻮﯾﺖ ﺷﻮد. ﺑﺮای ﻣﻬﺎرت واﺟﯽ وﺟﻮد نظام‌پردازشی ﺿﺮوری اﺳﺖ. از منظر روﯾﮑﺮد واج‌شناختی ﻓﺮﯾﺰر، ﻣﺸﮑﻼت ﺗﻠﻔﻈﯽ ﺑﻪ ﻃﻮر اﺳﺎﺳﯽ ﻣﻔﻬﻮﻣﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ و داﻧﺶ ﭘﯿﺸﯿﻦ ﺑﺮای تعبیهٔ مفهوم انتزاعی واج ضروری است. طرح‌واره‌های انتزاعی واجی باید به عنوان نظام مفهومی ادراک شوند و در ارتباط با جهان واقعی قرار گیرند، بنابراین از طریق افزایش مهارت واجی می‌توان به بهبود و پیشرفت زبانی در سایر حوزه‌ها و مهارت‌های زبان دست یافت. در این پژوهش ﺑﺮرﺳﯽ ﺧﻄﺎﻫﺎی واکه‌ای ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از روش ﻣﯿﺪاﻧﯽ از ﻃﺮﯾﻖ ﭘﺮﺳﺸﻨﺎﻣﻪ و ﻣﻄﺎﻟﻌۀ ﻧﻤﻮﻧﻪ از ﻃﺮﯾﻖ ﺿﺒﻂ ﺻﻮﺗﯽ و ﻣﺘﻦ ﺧﻮاﻧﯽ داﻧﺸﺠﻮﯾﺎن دو کلاس 10 ﻧﻔﺮه در دو آزﻣﻮن اﻧﺠﺎم ﮔﺮﻓﺖ و ﺗﺤﻠﯿﻞ داده‌ها ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺗﻮﺻﯿﻔﯽ و ﺗﺤﻠﯿﻠﯽ- اﺳﺘﻨﺒﺎﻃﯽ با استفاده از نرم‌افزار spss انجام ﺷﺪ. ﺟﺎﻣﻌﻪ آﻣﺎری اﯾﻦ ﭘﮋوﻫﺶ از ﻣﯿﺎن 80 داﻧﺸﺠﻮ از داﻧﺸﮕﺎه ﻋﻠﻤﯽ ﮐﺎرﺑﺮدی اﺳﺘﺎن ﺗﻬﺮان است ﮐﻪ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از روش ﮐﺮوﻧﺒﺎخ ﺻﻮرت ﮔﺮﻓﺖ. نتایج نشان داد که آگاهی واجی و اصل ارتباطی- معنادار به عنوان اصل مهم در فراگیری زبان دوم از منظر رویکرد شناختی مطرح است

بررسی میزان استفاده از اصطلاحات خویشاوندی بومی و وام واژه های فارسی معادل آنها در کردی کلهری

بررسی میزان استفاده از اصطلاحات خویشاوندی بومی و وام واژه های فارسی معادل آنها در کردی کلهری

دوره 11، شماره 1، شهریور 1399، صفحه 49-72

https://doi.org/10.22059/jolr.2020.295585.666597

شهرام جمالی، حبیب گوهری

چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی میزان استفاده از اصطلاحات خویشاوندی بومی و وام­واژه­های فارسی معادل آنها در کردی کلهری صورت می­پذیرد. از لحاظ روش تحقیق، این پژوهش کمی و توصیفی است. میوسکن (1987)، ماتراس (2009) به عنوان چارچوب نظری مورد استناد قرار گرفته­اند. برای تحقق هدف پژوهش حاضر فهرستی از تمام اصطلاحات خویشاوندی تهیه شد و در اختیار افراد شرکت­کننده قرار گرفت. بر اساس متغیرهای سن، جنسیت و تحصیلات، افراد شرکت­کننده به هشت گروه تقسیم شدند: مردان/ زنان باسواد جوان، مردان/ زنان باسواد مسن، مردان/ زنان بی­سواد جوان و مردان/ زنان بی­سواد مسن. برای شرکت در مصاحبه و پاسخ دادن به سؤالات، از هر گروه 10 نفر و مجموعاً 80 نفر به گویه­های طراحی­شده پاسخ دادند. برای هر واژه چندین بافت در نظر گرفته می­شد و از افراد خواسته می­شد تا واژه مورد نظر (بومی یا معادل فارسی آن) را در آنجا انتخاب نمایند. پس از جمع­آوری داده­ها، با استفاده از نرم­افزار آماری اس­پی­اس­اس (نسخه 23)، داده­ها مورد تحلیل قرار گرفتند. آنالیز واریانس سه عاملی مورد استفاده قرار گرفت تا رابطه بین متغیر وابسته پژوهش (انتخاب واژه کردی یا معادل فارسی آن) با متغیرهای مستقل پژوهش یعنی سن، جنسیت و سطح تحصیلات مشخص گردد. برخلاف پیش­بینی نظریه سلسله­مراتب (میوسکن، 1987)، نتایج نشان داد که میزان استفاده از اصطلاحات بومی بسیار زیاد است. گروه­های مختلف از 54.5% تا 100% از موارد از اصطلاحات خویشاوندی بومی استفاده نمودند. از طرفی، چون اصطلاحات خویشاوندی انتخاب­شده در پرسشنامه دارای خلاء در کردی کلهری نبودند، لذا میزان بالای استفاده از اصطلاحات خویشاوندی کردی منطبق با نظریه خلاء واژگانی (ماتراس، 2009) است. در ارتباط با تفاوت­های به­دست آمده در گروه­ها، آزمون تحلیل واریانس سه عاملی نشان داد که دو عامل تحصیلات و سن نقش پررنگی در میزان استفاده از اصطلاحات خویشاوندی بومی (معادل فارسی آنها) دارند، درحالی‌که عامل جنسیت از لحاظ آماری نقش معنی­داری ایفا نمی­ کند.

آهنگ تعارفات در زبان فارسی

آهنگ تعارفات در زبان فارسی

دوره 14، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 49-75

https://doi.org/10.22059/jolr.2023.354881.666826

مرضیه سادات رضوی، گلناز مدرسی قوامی

چکیده تعارف‌ در فرهنگ ایرانی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است و جلوه‌های زبانی آن نیز متنوع و شایان‌توجه‌اند. چون تعارفات در بافت تعاملات زبانی گویشوران زبان فارسی به کار می‌روند، انتظار می‌رود که آهنگ گفتار در بیان این تعارف‌ها متأثر از عوامل گفتمانی و از بافتی به بافت دیگر متفاوت باشد. در این پژوهش، از رویکرد برزیل (1975، 1978، 1997) و برزیل و همکاران (1980) به آهنگ برای بررسی ویژگی‌های آهنگین تعارف‌های فارسی استفاده شد. ویژگی این رویکرد نسبت به دیگر رویکردهای تحلیل الگوهای آهنگ تمرکز و توجه آن به تأثیر بافت کلامی بر الگوهای آهنگ است. هر یک از این الگوها معنای خاص خود را دارند. در اینجا منظور از «معنا» مفاهیمی نگرشی مانند «متعجب» یا «متوقع» یا مفاهیمی دستوری مانند «پرسشی» یا «خبری» نیست. بلکه منظور نقش تعاملی آهنگ است یعنی ارزیابی مستمر گفتمان توسط گوینده و انتخاب الگوی آهنگ مناسب با هدف دستیابی به پیوستگی و انسجام در گفتمان. به همین منظور، نواخت و سطح برجستگی هجاهای آغازه (کلید) و نواختی (پایانه) در 29 عبارت تعارف در سریال هیولا با استفاده از نرم‌افزار پرت برچسب‌زنی و تحلیل شد. نتایج نشان داد که نواخت غالب در این عبارت‌ها از نوع افتان یا هموار است. سطوح زیروبمی کلید عمدتاً میانه و زیر و پایانه عمدتاً میانه بود. پس از آن از آنجا که الگوهای آهنگین هر نمونه از تعارف‌های زبانی فارسی وابسته به بافت موقعیتی و کلامی آن است و بررسی همۀ نمونه‌های گردآوری‌شده در این پژوهش در مقاله حاضر ممکن نیست، عبارت ̓قربونت برم̒ به عنوان یک نمونه از تعارف‌ها که با 4 رخداد پرتکرارترین تعارف در پیکره این پژوهش نیز بود، انتخاب شد و به طور جداگانه تحلیل شد. یافته‌ها نشان می‌دهند که عبارات تعارف علی‌رغم کلیشه‌ای بودن و ثبات واژگانی ـ نحوی می‌توانند تحث تأثیر قراردادهای اجتماعی ادب، روابط قدرت، پیش‌بینی قضاوت شنونده و انتظار موافقت شنونده الگوهای آهنگین متفاوتی را نشان دهند.

مقایسۀ چگونگی جایگزینی همخوان‌های دندانی‌ در (وام)­واژه­های انگلیسی و عربی

مقایسۀ چگونگی جایگزینی همخوان‌های دندانی‌ در (وام)­واژه­های انگلیسی و عربی

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 53-70

https://doi.org/10.22059/jolr.2024.378926.666889

بشیر جم

چکیده  
تبدیل یک واجِ زبان مبدأ به نزدیک‌ترین آوای موجود در زبان مقصد یا زبان وام‌گیرنده «جایگزینی واج» نامیده می‌شود. زبان‌های انگلیسی و  عربی به طور مشترک دارای همخوان‌های دندانی /D/و /T/ هستند که زبان فارسی فاقد آنهاست. هدف این پژوهش توصیفی- تحلیلی که در چارچوب نظریۀ بهینگی (پرینس و اسمولنسکی، 1993 /2004) انجام شده، مقایسه و تبیین چگونگی جایگزینی این دو همخوان‌ دندانی در (وام) واژه‌های انگلیسی و عربی است. یافته‌های پژوهش پیشِ رو نشان می‌دهد که جایگزینی این دو همخوان‌ در (وام) واژه‌های انگلیسی به جایگاه آنها در هجا بستگی داد؛ همخوان‌های دندانی/D/ و /T/ در آغازِ (وام‌) واژه‌های انگلیسی به ترتیب به همخوان‌های دندانی- لثوی [dÏ] و [tÏ] تبدیل می‌شوند. زیرا به لحاظ جایگاه تولید دندانی، این دو همخوان دندانی- لثوی نزدیک‌ترین همخوان‌ها به همخوان‌های دندانی/D/ و /T/  هستند. ولی همخوان /T/ در پایانه هجای (وام‌) واژه‌های انگلیسی به صورت همخوان سایشی لثوی [s]تلفظ می‌شود. زیرا محدودیتِ کم‌کوشی LAZY مانع تبدیل همخوان /T/ به همخوان­[tÏ]  در پایانه هجا می‌شود. تولید هر آوایی مستلزم صرف مقدار مشخصی انرژی است. این محدودیت نشان‌داری، آوایی را که تولید آن نیاز به انرژی بیشتری داشته باشد جریمه می‌کند؛ اما چگونگی جایگزینی همخوان‌های دندانی /D/و /T/ در وام‌واژه‌های عربی به شیوه تلفظ نویسه‌های >ذ< و >ث< در زبان فارسی بستگی دارد. بنا بر این، با یک تحلیل صرفاً واج‌شناختی نمی‌توان این مسئله را تبیین کرد. پس به تحلیلی نیاز است که دربرگیرنده نویسه‌ها نیز باشد.  به سخنی فنی‌تر، به محدودیتی نیاز است که به اطلاعات نویسه‌ای دسترسی داشته باشد. واج‌شناسان نظریه بهینگی که پیشتر به این نیاز در تحلیل زبان‌های دیگر پی برده بودند محدودیت‌های نویسه‌ای را به عنوان گونه سوم محدودیت‌ها (افزون بر محدودیت‌های پایایی و نشان‌داری) پیشنهاد داده‌اند. بر این پایه، تحلیل تلفظ دو نویسه‌>ذ< و >ث< با بهره‌گیری از محدودیت‌های نویسه‌ای انجام شد. این محدودیت‌ها ایجاب می‌کنند که  دو نویسه‌ >ذ< و >ث< در زبان فارسی همیشه به ترتیب باید به صورت [z] و [s] تلفظ بشوند.

حذف مفعول در زبان فارسی از دیدگاه دستور نقش و ارجاع

حذف مفعول در زبان فارسی از دیدگاه دستور نقش و ارجاع

دوره 13، شماره 2، اسفند 1401، صفحه 55-81

https://doi.org/10.22059/jolr.2022.328325.666733

فائزه سلیمی، والی رضایی

چکیده هدف پژوهش حاضر تبیین دستوری، معناشناختی و کاربردشناختی ساخت حذف مفعول در چارچوب نظریة دستوری نقش و ارجاع است. حذف مفعول پدیده‌ای ظرفیت‌کاه است که در آن فعلی که ماهیتاً متعدی است و برای تکمیل معنا به دو موضوع فاعل و مفعول نیاز دارد، با حذف مفعول خود، به فعل لازم تبدیل می‌شود. با این حال درک مخاطب از معنای جمله کامل بوده و مفهوم مفعول حذف شده برای او امکان‌پذیر است. از آن‌جا که تبیین ساخت‌های دستوری در دستور نقش و ارجاع بر اساس صورت واقعی هر جمله و بدون در نظر گرفتن سطوح انتزاعی صورت می‌پذیرد، ساخت بند بر اساس آنچه آشکارا در جمله حضور دارد ترسیم می‌شود. از این رو، دستور نقش و ارجاع در تحلیل جملاتی با فعل متعدی و مفعول محذوف با هیچ محدودیتی مواجه نبوده و بدون توجه به مفاهیمی نظیر حرکت و رد، رفتاری که در چنین ساخت‌هایی با فعل جمله دارد، مشابه افعال لازم خواهد بود. از مهم‌ترین یافته‌های پژوهش حاضر می‌توان به کاهش یک موضوع در مرکز محمول دو ظرفیتی در ترسیم ساخت لایه‌ای بند، شرکت بالای افعال کنشی از میان طبقات فعلی در ساخت حذف مفعول و ترسیم ساخت منطقی افعال متعدی که دارای دو موضوع (x,y) می‌باشند با تنها یک موضوع (x) اشاره نمود. در تحلیل پدیدة مذکور با توجه به مفهوم ساخت اطلاع نشان خواهیم داد از آن‌جا که مبتدا و کانون عناصری مورد تأکید بوده و حذف آن‌ها از جمله امکان‌پذیر نیست، مفعول محذوف را نمی‌توان عنصری مبتدایی و کانونی در نظر گرفت. در ارتباط با موضوع فعال‌سازی مرجع‌ها در گفتمان نیز می‌بینیم که می‌توان مرجع مفعول محذوف را تشخیص‌پذیر، و از میان طبقات سه‌گانة این مرجع‌ها، آن را از طریق استنباط در دسترس تلقی نمود. علاوه بر موارد مذکور، نحوة ایجاد پیوند از معنا به نحو و از نحو به معنا نیز در ساخت حذف مفعول ارائه خواهد شد

بررسی تناوب مفعول- موضوع حرف‌اضافه‌ای در طبقات نوع عمل

بررسی تناوب مفعول- موضوع حرف‌اضافه‌ای در طبقات نوع عمل

دوره 14، شماره 2، اسفند 1402، صفحه 55-77

https://doi.org/10.22059/jolr.2023.354726.666825

والی رضایی، ژاله مکارمی

چکیده بازنمایی مفعول به صورت­ های مختلف، «تناوب مفعولی» نام دارد که به سه صورتِ تناوب مکانی، تناوب مفعول صریح-غیرصریح و تناوب مفعول-موضوعِ حرف‌اضافه‌ای­ ظاهر می ­شود. مفعول در تناوب مفعول-موضوعِ حرف‌اضافه‌ای، بدون تغییر بنیادین در معنا، در دو ساخت متفاوت به کار می­رود؛ مشارک دومِ فعلِ گذرای دو ظرفیتی، در یک ساخت، در جایگاه مفعول مستقیم و در ساخت دیگر در جایگاه موضوعِ حرف‌اضافه‌ای­ قرار می­ گیرد. پژوهش حاضر، تناوب مفعول-موضوع حرف‌اضافه‌ای­ را در طبقات نوع عمل و در چارچوب دستور نقش و ارجاع مورد بررسی قرار می ­دهد. هدفِ پژوهش، تعیینِ امکانِ وقوع و خوانش این تناوب در طبقاتِ نوع عمل، شامل طبقات افعال ایستا، کنشی، لحظه­ ای، پایا و زیرگروه­ های آنها است. داده ­های پژوهش، برگرفته از روزنامه ­ها، مکالمات روزمره و وب­گاه­ های فارسی است. بررسی داده ­ها حاکی از آن است که برخی افعال ایستای دو موضوعی، مانند افعال شناختی، عاطفی و ملکی قابلیت کاربرد در تناوب مفعول-موضوع حرف‌اضافه‌ای­ را دارا هستند. گونۀ تناوبی در افعالِ ایستای عاطفی و ایستای ملکی به نوعِ مفعول اشاره می ­کند. افعال کنشی-اجرایی و کنشی-مصرفی در این تناوب، خوانش کلی-جزئی دارند. گونۀ تناوبی در افعال کنشی- ساختنی، با توجه ­به ماهیتِ مشارکِ دوم و درصورتِ غیر نتیجه­ ای ­بودنِ فعل، به نوعِ مفعولِ موردِ نظر اشاره می­ کند. افعالِ کنشی-ادراکی­ آگاهانه معمولاً در غالبِ بافت­ ها، بدون محدودیت در نوع مفعول، در تناوب مفعول-موضوع حرف‌اضافه‌ای­ کاربرد دارند. برخی افعال لحظه ­ای دو موضوعی نیز در این تناوب به کار می­ روند. افعال پایای دو موضوعی معمولاً در تناوب مفعول-موضوع حرف‌اضافه‌ای­ استفاده نمی ­شوند، به‌جز در مواردی که با توجه ­به بافت جمله و نوعِ کاربرد، خوانش کلی-جزئی موردِ نظر باشد. به ­طورکلی، بررسی داده ­ها حاکی از آن است که افعالِ شرکت­ کننده در تناوب مفعول-موضوع حرف‌اضافه‌ای غالباً غیر ایستا و دارای فاعلِ کنشگر هستند و مفعول ازنظر تأثیرپذیری در درجۀ پایین قرار دارد. علاوه­ بر این، افعالی که قابلیت تناوب مفعول-موضوع حرف‌اضافه‌ای را دارا هستند، جزء افعال غیر نتیجه‌ای هستند، به­ طوری­که مفعول کاملاً تحت تأثیر رویداد فعل قرار نمی­ گیرد

سیر تحولات پیشوند فعلی /ba-/در گویش دیباجی در مقایسه با فارسی

سیر تحولات پیشوند فعلی /ba-/در گویش دیباجی در مقایسه با فارسی

دوره 13، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 57-87

https://doi.org/10.22059/jolr.2022.344500.666787

حوا حاج عیدی، غلامرضا دین محمدی، علی افخمی، غلامحسین کریمی دوستان

چکیده در این پژوهش با تحلیل بیش از 140 فعل از گویش دیباجی به بررسی پیشوند /ba-/ و مقایسه آن با زبان فارسی معیار می‌پردازیم. گویش دیباجی یکی از گویش‌های کناره دریای خزر و جزء زبان‌های شمال‌غربی محسوب می‌شود. روش انجام این پژوهش از نوع توصیفی، تحلیلی و تطبیقی است. برای مقایسه سیر دستوری‌شدگی پیشوند /ba-/ در هر دو گونه زبانی ناگزیر از منابع و متون کهن فارسی و دوره‌های میانه و باستان بهره گرفته‌ایم. به دلیل قرابت این گویش با گویش‌های مازندرانی و گیلکی از منابع موجود در این گویش‌ها نیز بهره گرفته‌ایم. در این پژوهش به دنبال کشف تفاوت‌های نقش و کارکرد این پیشوند در دیباجی و فارسی معیار علاوه بر سیر تحول آن هستیم. برای رسیدن به این هدف به دسته‌بندی افعال دارای پیشوند /ba-/ دیباجی در صورت‌های فعلی مختلف پرداخته‌ایم. سپس نقش و کارکرد این پیشوند در افعال دیباجی را در مقایسه با فارسی بررسی کرده‌ایم. برای سهولت کار در انجام این پژوهش فقط از افعال ماضی ساده در گویش دیباجی استفاده شده است. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که پیشوند/ba-/ دیباجی همچون پیشوند /ba-/ فارسی در سیر تحول خود دچار دستوری‌شدگی شده است؛ به این مفهوم که این پیشوند از تکواژ چندهجایی آزاد در نقش قیدی به هجایی وابسته تحول یافته است و در این مسیر تغییر، در معرض فرایند‌های مختلف دستوری‌شدگی از جمله مقوله‌زدایی، تغییر معنایی و معنی‌زدایی، کاهش آوایی و فرسایش واجی، تثبیت ترتیب واژگانی و ... بوده است. بر اساس شواهد، الگوی دستوری‌شدگی این پیشوند را با زبان فارسی معیار مقایسه خواهیم کرد. همچنین نشان خواهیم داد که این پیشوند در دیباجی با رسیدن به خط پایان مسیر دستوری‌شدگی، حذف نشده بلکه با ادغام معنایی در صورت بسیط فعلی، پدیده واژگانی‌شدگی را رقم زده است که خود نوعی دستوری زدایی محسوب می‌شود.

نحو گروه ندایی در زبان فارسی رویکردی مشخصه بنیاد

نحو گروه ندایی در زبان فارسی رویکردی مشخصه بنیاد

دوره 15، شماره 1، مرداد 1403، صفحه 71-93

https://doi.org/10.22059/jolr.2021.317428.666691

مینا رضوانیان، علی درزی

چکیده  
هدف این مقاله تعیین رفتار نحوی مفهوم «ندا» در زبان فارسی از لحاظ ساختار درونی و جایگاه نحوی در چهارچوب رویکرد کمینه ­گرا است. در این مقاله نشان می­ دهیم مخاطب یا منادا که از آن با عنوان دقیق «گروه ندایی» یاد می­ کنیم، بر فراز فرافکن­ های نقشی حوزۀ اسمی و بالاتر از گروه حرف تعریف و در حاشیۀ جمله قرار دارد. جا به­ جایی سازه ­هایی به پیش از گروه ندایی، یعنی به شاخص گروه ­های مبتدا و تأکید، می ­تواند آن گروه را از لحاظ ترتیب خطی بین گروه مبتدای بالاتر و تأکید قرار دهد. صرف نظر از جایگاه، گروه مورد نظر یا با سازه­(ها) یی از بند اصلی هم مرجع است یا هیچ‌گونه رابطۀ هم ارجاعی بین گروه ندایی و آن سازه­(ها) وجود ندارد. با وجود این‌که در فارسی امروز، مخاطب نشانۀ چندان آشکاری ندارد، امکان تظاهر نشانه­ هایی چون «ای»، «آهای» و «هی» به عنوان «جزء ندایی» وجود دارد. اگرچه اجزای یادشده در فارسی امروز، اختیاری هستند، تظاهر آن­ها امکان­ پذیر است. در این شرایط، «ای» در هسته و «آهای» و «هی» در جایگاه شاخص گروه ندایی جای می­ گیرند. همین‌طور، این اجزاء دارای تفاوت سبکی هستند به‌گونه‌ای که «ای» در سبک شعری و «آهای» و «هی» در سبک غیررسمی مشاهده می­ شوند. علاوه بر این، گروه حرف تعریف یا گروه اسمی نیز در جایگاه متمم، با هستۀ گروه ندایی ادغام می­ گردد. این هسته به عنوان هسته­ یی نقشی، دربردارندۀ مشخصه­ های تعبیرناپذیر حرف تعریف [uD] و حالت ندایی [voc] است. پس از بازبینی این مشخصه­ ها، گروه حرف تعریف در سطح صورت منطقی، تعبیر ندایی می­ یابد. توزیع آن اجزاء نشان می­ دهد که «ای» تکواژی وابسته و «آهای» و «هی» تکواژ آزاد هستند. در ضمن، گروه ندایی، از لحاظ نوایی با مکث و از لحاظ خطی با ویرگول از گروه زمان جدا می­ شود.

تحلیل پسوندهای – انی – ایی – ال زبان فارسی بر اساس ساختواژه شناختی

تحلیل پسوندهای – انی – ایی – ال زبان فارسی بر اساس ساختواژه شناختی

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 71-97

https://doi.org/10.22059/jolr.2024.380137.666891

زهرا حسن‌پوران، شهلا شریفی

چکیده هدف ما در مقاله حاضر، تحلیل چندمعناییِ سه پسوند «انی – ایی و – ال» در زبان فارسی با رویکرد ساختواژه ساختی است. این تحلیل، در چارچوب نظریۀ ساختواژۀ ساختی بوی (2010، 2016) صورت می‌گیرد که ریشه در مکتب زبان‌شناسی‌شناختی و به خصوص نظریۀ دستور شناختی (لانگاکر، 2008، 2009) دارد. در رویکرد ساختواژۀ ساختی بوی (2010، 2016)، واژگان زبان به منزلۀ «ساخت» هایی هستند که یک مؤلفه مهم در بررسی ساختواژی آنها، معنا است. وندهای اشتقاقی زبان فارسی که شامل پسوند و پیشوند می‌شوند و پرتعداد نیز هستند، ظرفیت خوبی برای افزودن معانی جدید به کل ساخت‌ و ایجاد یک واژۀ مشتق دارند. داده‌های پژوهش حاضر از فرهنگ فارسی زانسو (کشانی، 1372) استخراج شده‌اند. برای بررسی چندمعنایی این پسوندها، ابتدا طرح‌واره‌ها و زیر طرح‌واره‌های ساختی ناظر بر واژه‌های حاوی سه پسوند یادشده را مشخص‌کرده،  سپس شبکۀ چندمعنایی آنها را ترسیم نموده‌ایم. بررسی داده‌های پژوهش نشان‌داد که واژه‌های حاوی هر یک از این سه پسوند اشتقاقی که از لحاظ معنایی با هم تفاوت و موجب چندمعنایی پسوندهای نام‌برده شده‌اند، درواقع حاصل طرح‌واره‌ها و زیر طرح‌واره‌های متفاوتی هستند که از لحاظ صوری و معنایی متفاوت‌اند. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که در پایین‌ترین سطح شبکه طرح‌واره‌ای پسوند «-انی»، پنج زیر طرح‌واره متفاوت قرار دارد که دو مورد از آنها دارای پایۀ اسمی است. دو زیر طرح‌وارۀ بعدی پایۀ حرف اضافه‌ای دارند و در نهایت، زیر طرح‌وارۀ آخر دارای پایۀ صفتی است. در پایین‌ترین سطح شبکه طرح‌واره‌ای پسوند «-ال»، چهار زیر طرح‌واره وجود دارد که پایه‌های آنها از مقوله اسم، صفت یا ستاک حال فعل است. این در حالی است که پسوند «-ایی» تنها دو زیر طرح‌واره دارد که یکی دارای پایۀ اسمی و دیگری دارای پایۀ صفتی است. بر اساس نظریۀ ساختواژۀ ساختی بوی (2010، 2016)، چندمعنایی این پسوندها را نمی‌توان در سطح واژه‌های عینی تبیین نمود؛ بلکه این چندمعنایی را باید مربوط به سطح طرح‌واره‌های ساختی دانست که انتزاعی‌تر از واژه‌های عینی زبان هستند

بررسی شناختی تأثیر مصنوعات فرهنگی بر درک استعاری مفهوم زمان در زبان فارسی

بررسی شناختی تأثیر مصنوعات فرهنگی بر درک استعاری مفهوم زمان در زبان فارسی

دوره 11، شماره 1، شهریور 1399، صفحه 73-94

https://doi.org/10.22059/jolr.2019.275105.666470

امیرعلی خوشخونژاد، عباسعلی آهنگر، پاکزاد یوسفیان، مهرداد مظاهری

چکیده در فرهنگ­های مختلف، افراد برای ساختن بازنمایی­های زبانی زمان از فضا استفاده می­کنند. به طور­کلی، دو رویکرد مختلف نسبت به عبارت­های زمانی اشاره­ای مشهود است: یکی استعاره زمان­متحرک و دیگری استعاره ناظر­متحرک. در استعاره زمان­متحرک، زمان به گونه­ای در حال حرکت به جلو مفهوم­سازی می­شود. در­حالی­که در استعاره ناظر­متحرک، ناظر در حال حرکت به جلو مفهوم­سازی می­گردد. هدف این پژوهش بررسی شناختی تأثیر مصنوعات فرهنگیبر درک استعاری مفهوم زمان در زبان فارسی است. دراین­راستا، به پیروی از دافی و فیست (2014) سه آزمون بر اساس پرسش مبهم جلسه چهارشنبه مک­گلون و هاردینگ (1998) تهیه شد. آزمایش اول به­طور مستقیم ارتباط پاسخ­ها به پرسش جلسه چهارشنبه در دو شرایط تقویمی و فرازبانی را بررسی می­کند. آزمون دوم، روابط خاص فرهنگی بین فضا و زمان و نقش جهت رسم­الخط فارسی را در استدلال زمانی بررسی می­کند. در آزمون سوم، با تکیه بر بازنمایی­های مدور زمان، نقش ساعت آنالوگ در رفع ابهام از پرسش جلسه ظهر بررسی می­شو­د. این امر با مقایسه پاسخ­های مشارکان با ساعت دارای جهت ساعت­گرد و پادساعت­گرد انجام گرفت. بدین­منظور، تعداد 40 گویشور فارسی­زبان از دانشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان برای انجام آزمون­ها انتخاب گردیدند. از آزمون هم­خوانی خی­دو برای تجزیه و تحلیل آماری استفاده شد. یافته­های پژوهش نشان می­دهد دیدگاه افراد در مورد حرکت رویـدادها در زمان نه تنـها ناشی از تجربه­هایشان از حرکت در فضا می­باشد، بلکه ریشه در الگوهای تعاملی آن­ها با مصنوعات فرهنگی نیز دارد. علاوه ­بر این، نتایج نشان می­دهد که در درک عبار­ت­های استعاری مبهم زمانی، افراد به طور خودکار به بازنمایی­های فضایی درمورد زمان دسترسی دارند و از آن­ها استفاده می­کنند. مشارکانی که با نگاشت فضا-زمان معکوس مواجه شدند، در پاسخ­هایشان اختلال مشاهده شد که این امر از طریق استدلال زمانی آنها منعکس شده است. در نتیجه، شکل دقیق­تری از بازنمایی­های زمانی نسبت به گفتار نمادین صرف ارائه می­دهند. از این ­رو، مصنوعات فرهنگی نقش مهمی در فرایند شناختی جسمی­شدگی ایفا می­کنند که نه ­تنها به شناخت جسمی­شدگی کمک می­کند، بلکه بر آن تاثیر نیز می­گذارد.