نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 231
فراگیری بازگشت مکانی‌ها در کودکان فارسی‌زبان: یک آزمایش

فراگیری بازگشت مکانی‌ها در کودکان فارسی‌زبان: یک آزمایش

دوره 14، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 77-101

https://doi.org/10.22059/jolr.2023.354733.666835

حسین روح الامینی نجف آبادی، علی افخمی

چکیده ساخت‌های بازگشتی، ساخت‌هایی که بازنمایی آن‌ها حاصل اعمال چندبارۀ یک قاعده نحوی است، به‌وفور در زبان‌های مختلف مشاهده و بررسی شده‌اند. پژوهش حاضر به کمک یک آزمایش تجربی، فراگیری ساخت بازگشتی مکانی‌ها را نزد کودکان فارسی‌زبان بررسی کرده و شواهد جدیدی در موضوع مسیر فراگیری کودکان به دست می‌دهد که به بازبینی نظریه زبانی دربارۀ بازنمایی این ساخت در ذهن کمک می‌کند. زبان‌های مختلف ساخت‌های بازگشتی را به‌صورت یکپارچه خوش‌ساخت یا بدساخت نمی‌شمارند. همچنین در زبان‌هایی که یک ساخت بازگشتی یکسان را خوش‌ساخت می‌شمارند، امکان دارد زمان فراگیری این ساخت یکسان توسط کودکان گویشور زبان‌های گوناگون متفاوت باشد. تبیین تفاوت فوق در زمان فراگیری منجر به فهم بهتر ساخت بازگشتی می‌شود. آزمایش‌های تجربی تمایزی میان سن گویشوران زبان‌های انگلیسی و ژاپنی در فراگیری بازگشت مکانی‌ها گزارش می‌کنند. در این پژوهش‌ها فراگیری زودهنگام ساخت‌های مکانیِ دارای حرف‌اضافه یکسان و همچنین فراگیری زودهنگام در زبانی که ساخت بازگشتی را با عنصر نقشی آشکار نشانه‌گذاری می‌کند، مشاهده می‌شود. ناکاتو و روپر (۲۰۲۱) در تبیین این مشاهده‌ها یک مسیر سه مرحله‌ای در فراگیری بازگشت در زبان اول پیشنهاد می‌دهند: ۱. جستجو برای عناصر صرفی آشکار ۲. جستجو برای عناصر واژگانی آشکار ۳. توانایی تعبیر ساخت بازگشتی حتی بدون حضور عناصر آشکار یکسان. در ساخت بازگشتی مکانی‌های زبان فارسی مانند زبان ژاپنی و برخلاف زبان انگلیسی، عنصر نقشی آشکار حضور دارد: کسره اضافه. حضور کسره اضافه در مقام یک عنصر نقشی آشکار در این ساخت، مشمول مرحلۀ اول مسیر فراگیری بالا شده و از این رو پیش‌بینی می‌شود فراگیری ساخت بازگشت مکانی‌ها در فارسی مانند ژاپنی و برخلاف انگلیسی زودهنگام رخ دهد. این پژوهش از حضور عنصر نقشی آشکار در ساخت بازگشت مکانی‌های فارسی بهره برده و با طراحی و اجرای یک آزمایش تجربی در ادامۀ آزمایش‌های پیشین، فراگیری بازگشت مکانی‌ها نزد کودکان فارسی‌زبان را سنجیده و به‌وسیلۀ داده‌های جمع‌آوری‌شده مسیر فراگیری پیشنهادی بالا را بررسی می‌کند.

بررسی واژه‌های مرکب مختوم به ستاک «نگار» در زبان فارسی: رویکردی شناختی

بررسی واژه‌های مرکب مختوم به ستاک «نگار» در زبان فارسی: رویکردی شناختی

دوره 14، شماره 2، اسفند 1402، صفحه 79-104

https://doi.org/10.22059/jolr.2024.363973.666852

زهرا حسن‌پوران، علی علیزاده

چکیده یکی از فرایندهای واژه‌سازی در زبان فارسی، فرایند ترکیب است که گویش‌وران، از آن به شیوه زایا در ساخت واژگان با معانی نو استفاده می‌کنند. این فرایند، حاوی حداقل دو جزء است که هر دوی این اجزا، در ساخت معنی دخیل هستند. هدف ما در مقاله حاضر، تحلیل چندمعناییِ واژگان مرکب مختوم به ستاک «نگار» در زبان فارسی با رویکردی شناختی است. این تحلیل، در چارچوب نظریه ساختواژه ساختی بوی (2010، 2016) صورت می‌گیرد و داده‌های پژوهش از فرهنگ فارسی زانسو (کشانی، 1372)، فرهنگ واژگان مصوب فرهنگستان و پیکره بی‌جن‌خان استخراج شده‌اند. طبق نظریه ساختواژه ساختی بوی (2010، 2016)، واژگان زبان در حکم ساخت‌های زبانی هستند و این ساخت‌های زبانی، واحد تحلیل ساختواژه ساختی می‌باشند. در نظریه ساختواژه ساختی بوی (2010، 2016)، طرح‌واره‌های ساختی، الگوهایی هستند که صورت و معنای یک ساخت را به خوبی روشن‌کرده و نحوه نشأت ساخت‌های دیگر از این الگو را مشخص می‌کنند. برای بررسی چندمعنایی واژگان مرکب مختوم به ستاک «نگار»، ابتدا طرح‌واره‌ها و زیرطرح‌واره‌های ساختی ناظر بر این واژگان را مشخص‌کرده، سپس شبکه چندمعنایی آنها را ترسیم ‌نموده‌ایم. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که در پایین‌ترین سطح شبکه طرح‌واره‌ای واژگان مرکبِ مختوم به ستاک «نگار»، یازده زیرطرح‌واره متفاوت قرار دارد که هفت مورد از آنها پایه اسمی و چهار مورد، پایه صفتی دارند. همچنین، بسامد زیرطرح‌واره با پایه صفتی بسیار کمتر از بسامد زیرطرح‌واره با پایه اسمی است. طبق بررسی پیکره پژوهش، ترکیب یک اسم با ستاک «نگار» معانی مختلفی از قبیل «نوشتن»، «توصیف‌کردن»، «مطالعه‌کردن»، «به‌تصویرکشیدن» و «اندازه‌گیری‌کردن» را به وجود می‌آورد و معانی «نوشتن» و «به‌تصویرکشیدن» هم با کنشگر انسانی و هم غیرانسانی محقق می‌شود. ترکیب یک صفت با ستاک «نگار» نیز، معنای «تصویرکشیدن» را ایجاد می‌کند که با دو کنشگر انسانی و غیرانسانی محقق می‌شود. در نهایت، چهار زیرطرح‌واره با معنیِ «تصویرکشیدن با ابزار خاص»، «تصویرکشیدن از شخصی با ویژگی خاص»، «تصویرکشیدن با شیوه خاص» و «تصویرکشیدن از موقعیت مکانی خاص» حاصل تفکیک سلسله‌مراتبی زیرطرح‌واره‌های واژگان مرکب مختوم به ستاک «نگار» با پایه صفتی است. چندمعنایی واژگان مرکب مختوم به ستاک «نگار» در سطح همین طرح‌واره‌های ساختی که کم یا بیش انتزاعی‌اند، قابل تبیین است

تفاوت ساختاری ساخت های حاوی سور شناور و سور غیرشناور در زبان فارسی

تفاوت ساختاری ساخت های حاوی سور شناور و سور غیرشناور در زبان فارسی

دوره 13، شماره 2، اسفند 1401، صفحه 83-104

https://doi.org/10.22059/jolr.2021.320488.666704

صفا صادقی اشرافی، علی درزی

چکیده پدیده شناورسازی سور که در آن سور از گروه حرف تعریف مرتبطش جدا است، تحلیل­ های مختلفی از جانب زبان­ شناسان گوناگون داشته است که مهم­ ترین آن­ها تحلیل قیدی و رهاسازی است. در مقاله حاضر به هر دو تحلیل اشاره شده و با داده­ هایی از زبان فارسی تحلیل قیدی کنار گذاشته می ­شود. در تحلیل رهاسازی عقیده بر این است که ساخت ­های حاوی سور شناور و ساخت ­های حاوی سور غیرشناور دارای زیرساختی یکسان هستند، به این صورت که سور و گروه حرف تعریف در ابتدا با هم سازه­ای واحد را شکل می­دهند و سپس در نتیجۀ جابجایی گروه حرف تعریف از درون این سازۀ واحد، سور همان­جا رها شده و شناور می­ گردد. مقاله حاضر با استفاده از شواهدی نشان می­ دهد که این دو ساخت برخلاف تصور رایج رویکرد رهاسازی، هر کدام ساختاری مستقل از دیگری دارد. در ساختاری که برای ساخت­ های حاوی سور شناور مطرح ­می­شود، سور شناور افزوده­ای به گروه حرف تعریف مرتبطش است که با فرآیند افزودگی متاخر وارد اشتقاق می ­شود: یعنی ابتدا گروه حرف تعریف در جایگاه موضوع ادغام شده و سپس به جایگاهی بالاتر حرکت می­ کند و در این جایگاه دوم سور به آن افزوده می ­شود. در چارچوب الگوریتم برچسب­گذاری نشان می­دهیم سوری که در چنین ساختاری قرار دارد و افزودۀ گروه حرف تعریف است، اجباراً شناور می­ شود، چرا که ساختار حاصل از افزوده شدن سور به گروه حرف تعریف، برای پذیرفتن برچسبی به منظور دریافت تعبیر معنایی، نیازمند یک جابجایی از درون این ساختار است؛ بنابراین گروه حرف تعریف اجباراً جابجا شده و سور به صورت شناور رها می­ شود. در همین چارچوب، تنها ساختار قابل قبول برای ساخت­ های حاوی سور غیرشناور نیز ساختاری معرفی شده که در آن گروه حرف تعریف متمم و خواهر هستۀ سور است. نشان می­ دهیم در چنین ساختاری به علت فاز بودن گروه سور، گروه حرف تعریف به عنوان متمم آن، امکان جابجایی ندارد و در نتیجه، سور در چنین ساختی اجباراً غیرشناور می­ ماند

بررسی وام‌‌‌‌گیری فعلی در زبان فارسی از منظر انگارۀ زبان ماتریس

بررسی وام‌‌‌‌گیری فعلی در زبان فارسی از منظر انگارۀ زبان ماتریس

دوره 13، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 89-108

https://doi.org/10.22059/jolr.2022.337940.666775

عبدالحسین حیدری

چکیده در پژوهش حاضر، وام‌‌‌‌‌گیری فعلی در زبان فارسی بر مبنای انگارۀ زبان ماتریس مطالعه شده است. میرزاسکاتن (1993-2006) انگارۀ زبان ماتریس را با توجه به برجستگی و غالب بودن یکی از زبان‌ها بر زبان دیگر در گفتار دوزبانه‌‌ها، پیشنهاد داد. طبق اصل ساخت واحد این انگاره، فقط یکی از زبان‌ها به‌‌عنوان زبان ماتریس، چارچوب نحوی- ساختواژی جملۀ حاوی داده‌‌‌های دو زبان را تعیین می‌‌‌کند. داده‌های پژوهش حاضر پیکره بنیاد است و از گفتگوی فارسی‌زبان‌‌‌‌ها در بافت‌های مختلف محاوره گردآوری شده است. این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی انجام یافته است. نخست اجزاء مختلف فعل فارسی در چارچوب فرضیۀ دسترسی متفاوت یا انگارۀ فرعی چهار تکواژ، به تکواژهای محتوایی (جزء غیرفعلی در افعال مرکب و ماده فعلی در افعال ساده) و تکواژهای نظام‌مند بیرونی ‌متأخر (تکواژهای تصریفی فعل و افعال سبک) طبقه‌‌‌بندی شد. سپس داده‌ها طبق اصول و فرضیه‌‌‌‌های انگارۀ زبان ماتریس تحلیل گردید. طبق اصل ساخت واحد، زبان فارسی به‌ عنوان زبان ماتریس، چارچوب نحوی-ساختواژی داده‌‌‌ها را تعیین کرده است. افزوده شدن تکواژهای تصریفی فعل فارسی به افعال غیرفارسی که در قالب ساخت فعل‌ سبک و درج غیرمستقیم به ساخت فعل فارسی راه یافته‌‌‌اند، به دلیل ماتریس بودن زبان فارسی اتفاق افتاده است تا این تکواژها با فعال شدن در سطح صورت‌بندی، چارچوب نحوی زبان فارسی را بر جملات حاکم سازند. زبان ماتریس (زبان فارسی) باعث شده است که افعال غیرفارسی به‌عنوان تکواژهای محتوایی در سطح مفهومی- واژگانی انتخاب‌شده‌‌‌ و به‌‌‌صورت افعال ناخودایستا در پاره‌گفتارهای فارسی‌زبان‌‌‌ها ظاهر شوند تا فقط در انتقال معنا و مفهوم نقش داشته باشند. بنابراین بین انتخاب تکواژها در لایه‌های مختلف انتزاعی تولید گفتار و انتقال یا عدم انتقال آنها به زبان دیگر ارتباط وجود دارد. ارتباطی که میرزاسکاتن (2006-1993) بر آن تأکید دارد و همان‌‌‌طوری که وی پیش‌بینی کرده است، انگارۀ زبان ماتریس با طرح اصول و فرضیه‌‌‌هایی در تبیین پدیدۀ برخورد زبان‌ها کارآمدتر است و می‌تواند مبنای مطالعات گسترده‌تری در این حوزه باشد.

بند موصولی عربی و فارسی

بند موصولی عربی و فارسی

دوره 11، شماره 1، شهریور 1399، صفحه 95-117

https://doi.org/10.22059/jolr.2019.285133.666529

بسام رحمه، حیات عامری، نجمه دری، غلامحسین غلامحسین زاده، عیسی متقی زاده

چکیده رده­شناسی2 شاخه­ای از زبان­شناسی است که شباهت­های ساختاری بین زبان­ها را بدون توجه به تاریخ آن­ها مورد بررسی قرار می­دهد. بررسی­های زبان شناسان ثابت کرده است که زبان­های مختلف دنیا مشترکاتی نیز دارند که به آن­ها، جهانی­های زبان گفته می­شود؛ بررسی ترتیب سازه­ها یکی از مهم­ترین مباحث رده­شناسی زبان است؛ زیرا زبان­ها در این مورد تنوع بیشتری نشان می­دهند و این تنوع دست­مایه­ای برای بررسی­ رده­شناختی زبان به شمار می­آید. یکی از این موارد تنوع، توالی هسته و بند موصولی است. رده­شناسان دو گونه توالی اسم و بند موصولی را در زبان­ها مشخص کرده­اند: هسته - بند موصولی و بند موصولی - هسته. از نظر آنها این دو توالی­ با آرایش سازه­های اصلی زبان­ها به ویژه (مفعول و فعل) همبستگی دارد. بنابر این طبق پیش­بینی­های آنها، توالی هسته - بند موصولی اکثراً در زبان­های فعل - مفعول و توالی بند موصولی - هسته در زبان­های مفعول - فعل هستند. در گفتار حاضر ساخت موصولی در زبان­های فارسی و عربی را در چهارچوب رده­شناسی بررسی می‌کنیم تا روشن شود که ویژگی­های ساخت موصولی در زبان­های فارسی و عربی چگونه است و چه شباهت­ها و تفاوت­هایی میان این دو ساخت در فارسی و عربی وجود دارد. به علاوه، این پژوهش در پی آن است تا مشخص کند که توالی هسته اسمی و بند موصولی در هر دو زبان چه نسبتی با پیش­بینی­های متخصصین رویکرد رده‌شناسی دارد. روش تحقیق توصیفی - تحلیلی است و جملات مورد بررسی از متون مختلف گونۀ رسمی هر دو زبان فارسی و عربی جمع­آوری شده است. بیش از ده هزار جمله مورد بررسی قرار گرفت. از نتایج پژوهش می‌توان به این موارد اشاره کرد که روشن شد زبان­های فارسی و عربی از الگوی غالب جهانی در ترتیب بند موصولی و هستۀ اسمی تبعیت می­کنند یعنی در هر دو زبان بند موصولی بعد از هستۀ خود قرار می­گیرد؛ اما در این زمینه زبان فارسی طبق پیش‌بینی‌های انجام‌شده برای زبان­های فعل پایان یا زبان­های OV عمل نمی­کند. در حالی که زبان عربی با پیش‌بینی‌های ارائه‌شده برای زبان­های VO سازگار است.همچنین یکی دیگر از نتایج این تحقیق این است که رخ دادن پدیدۀ خروج بند موصولی در زبان فارسی امکان­پذیر است ولی در زبان عربی رخ نمی­دهد.



 

ادب در زبان اشارۀ ایرانی: تحلیل علائم غیر دستی

ادب در زبان اشارۀ ایرانی: تحلیل علائم غیر دستی

دوره 15، شماره 1، مرداد 1403، صفحه 95-121

https://doi.org/10.22059/jolr.2024.365113.666856

بهزاد رهبر، معصومه خوش‌اندام ملاطی

چکیده   هدف از پژوهش حاضر بررسی ادب در زبان اشارۀ ایرانی است. داده‌های این پژوهش از طریق مصاحبه با 18 فرد ناشنوا شامل 9 مرد و 9 زن و 5 زن کم‌شنوا از شهرهای زنجان، تهران، انزلی، تبریز و ارومیه جمع‌آوری شده است. زبان ناشنوایان شرکت‌کننده در این پژوهش زبان اشارۀ ایرانی است و از سنین مختلف و سطوح متفاوت تحصیلی بودند. پرسش‌های این پژوهش در حوزۀ سه کنش گفتاری درخواست کردن، رد درخواست و عذرخواهی است. برای تحلیل زبانی ابتدا ترتیب اشارات و نوع کلمات استفاده‌شده و سپس نوع و میزان استفاده از حالات چهره بررسی شدند. طبق یافته‌های این پژوهش برای انتقال ادب یا بی‎‌ادبی از طریق زبان اشارۀ ایرانی صرف استفاده از اشارات کافی نیست و حالات چهره و بدن در جهت تکمیل معنا نقشی کلیدی دارند. این حالات که شامل حرکات بدن، سر، چشم و ابرو، لب و بینی هستند در برخی از موقعیت‌ها نقش نحوی و در برخی دیگر نقش پیرا زبانی داشتند که بیشتر نقش پیرا زبانی آن‌ها در این پژوهش بررسی شد. مطابق یافته‌ها‌ها  ئوئ ئر در کنش گفتاری درخواست، ریز کردن چشم، در کنش گفتاری رد درخواست کج کردن سر و لب برجسته و در کنش گفتاری عذرخواهی ریز کردن چشم در بافت بیشترین بسامد وقوع را داشتند. سرعت اشارات، ابعاد اشاره، میزان استفاده از اشارات دو دستی، مکث بین اشارات و میزان تکرار واژه در میان زنان و مردان در بافت‌های 24 گانۀ پژوهش یکسان مشاهده نشد. همچنین مشخص گردید که نوع و میزان استفاده از این علائم غیر دستی بیشتر بافت-وابسته است و نوع ارتباط بین متعاملین از قبیل رسمی یا غیر رسمی و همچنین وجود عامل قدرت نقشی مؤثر در انتخاب این علائم دارد. نتایج این پژوهش می‌تواند به جامعه‌شناسان جهت درک بهتر فرهنگ جامعۀ ناشنوا، به پژوهشگران حوزۀ زبان اشاره برای درک عناصر زبانی و به مترجمین جهت ارائة ترجمة سلیس یاری رساند

مقایسۀ درک تضمن مقیاسی در کودکان 5-7 ساله و بزرگسال تک‌زبانۀ فارسی‌زبان

مقایسۀ درک تضمن مقیاسی در کودکان 5-7 ساله و بزرگسال تک‌زبانۀ فارسی‌زبان

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 99-124

https://doi.org/10.22059/jolr.2024.372068.666877

آرزو خانی، علی جمالی، طیبه خوشبخت

چکیده پزبان‌های فارسی و عربی در زمینه دادوستد واژگان بر یکدیگر تأثیراتی آوایی، دستوری و واژگانی داشته‌اند و به لحاظ نظام آوایی با هم شباهت‌ها و تفاوت‌هایی دارند؛ زبان عربی امروزه به‌عنوان یکی از شش زبان رسمی سازمان ملل و نخستین زبان جهان اسلام مطرح است که زبان‌آموزانی از کشورهای مختلف و به‌ویژه ایران، اقدام به یادگیری این زبان می‌کنند. عربی آموزان در مراحل مختلف یادگیری زبان عربی به‌عنوان زبان خارجی، دچار خطاهای آوایی متعددی می‌شوند. ازآنجایی‌که نظام آوایی زبان مادریِ زبان‌آموزان به‌صورت پیش‌فرض در ذهن آنان نقش بسته است، بنابراین بروز خطا در طول یادگیری زبان بعدی از سوی زبان‌آموز غیربومی پدیده‌ای طبیعی است. در سطح آوایی زبان عربی، آواهایی وجود دارد که از لحاظ تلفّظ و نحوۀ ادا با آواهای متناظر آن در زبان فارسی تفاوت دارد؛ از جمله حروف عربی «ث، ح، ذ، ص، ض، ط، ظ، ع، غ، و» که به دلیل نبود در زبان فارسی به نزدیک‌ترین آوای نظیر خود در نظام آوایی زبان فارسی تبدیل شده‌اند. ازاین‌رو عربیآموزانِ فارسی‌زبان، در زمینۀ شنیداری و گفتاری به‌عنوان برون‌داد زبان مهارت کافی را ندارند، بلکه به سبب نبود تجزیه‌وتحلیل مقابله‌ای بین سطوح مختلف زبان عربی و فارسی، معمولاً به هنگام کاربرد زبان عربی، در به‌کارگیری تمام زیروبم‌های زبان عربی در سطح آوایی دچار شک و تردید، ترس و درنهایت یأس از فراگیری این زبان می‌شوند. نتایج بررسی در پژوهش حاضر نشان‌دهنده آن است که زبان‌آموز در حال یادگیری زبان خارجی، به دلیل پایبندی به زبان مادری خود ناخودآگاه، تلاش برای حفظ ساختار زبان قبلی دارد و در برابر یافته‌های جدید که نظام آوایی زبان است، مقاومت نشان می‌دهد. هدف این پژوهش آن است: نخست به تعریف و تفصیل تحلیل مقابله‌ای و سپس به توضیح نظام آوایی زبان فارسی و عربی و سپس به توضیح انواع تداخل و در نهایت راه‌حل‌ها و راهکارهایی برای جلوگیری از تداخل ارائه دهد. بر اساس تجزیه‌وتحلیل تقابلی در سطح آوایی به این نتیجه رسیدیم که پس از توصیف و سپس مقایسه و مقابله دو زبان و همچنین سلسه‌مراتب دشواری‌های تلفظ آواها، آواهایی که در سطح چهار (تمایز افراطی) قرار دارد، بیشترین دشواری را در آموزش آواهای زبان عربی به فارسی‌زبانان ایجاد می‌کند، چراکه در این سطح باید یک مورد کاملاً جدید که هیچ‌گونه مورد مشابهی در زبان مادری ندارد، آموخته شود؛ بنابراین، بیشترین تمرکز ما در امر یادگیری نظام آوایی زبان مقصد، باید بر این آواها باشد.

تبیین مبتداسازی غیرضمیرگذار فارسی بر پایه دستور گفتمانی نقشی

تبیین مبتداسازی غیرضمیرگذار فارسی بر پایه دستور گفتمانی نقشی

دوره 14، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 103-133

https://doi.org/10.22059/jolr.2023.344562.666788

محسن طاهری، علی علیزاده، حامد مولایی کوهبنانی

چکیده هدف اصلی پژوهش حاضر، تبیین ترتیب سازه‌‌‌ای جملات حاوی عناصر مبتدا شده در فرآیند مبتداسازی غیرضمیرگذار در زبان فارسی بر اساس دستور گفتمانی نقشی است. از آنجا که این دستور قائل به مفاهیمی نظیر حرکت نیست، به دنبال تبیین پایه زایشی این فرآیند نیز خواهیم بود. لذا در پژوهش حاضر و به جهت نیل به اهداف فوق، نحوه نگاشت عناصر زبانی جملات حاوی عناصر مبتداسازی‌شده غیرضمیرگذار فارسی در قالب‌های ساختواژی-نحوی در چهار جایگاه مطلق: ابتدایی، ثانویه، میانی و پایانی و بی‌نهایت جایگاه نسبی معرفی‌شده در دستور گفتمانی نقشی مدنظر قرار گرفت و بر اساس سازوکارهای تعیین ترتیب سازه‌ای دستور گفتمانی نقشی مورد تحلیل واقع گردید. روش انجام کار به‌صورت توصیفی- تحلیلی است و داده‌ها برگرفته از نمونه‌های منتخب از گفتار و متون نوشتاری فارسی است که پس از معرفی سازوکارهای دستور گفتمانی نقشی، بر اساس اصول این نظریه مورد تحلیل قرار گرفته‌اند. روش تعیین ترتیب سازه‌ای به کار گرفته‌شده در پژوهش حاضر، روش پویای رویکرد دستور گفتمانی نقشی است که با الهام از روش تعیین ترتیب سازه‌ای گرین برگ گرفته‌شده و در آن به جای سه مقوله فاعل، مفعول و فعل، به ترتیب مفاهیم اثرگذار، اثرپذیر و محمول، ترتیب سازه‌ای زبان‌های دنیا را تعیین می‌نمایند. نتایج حاکی است از آنجا که در ساخت نشان‌داری چون مبتداسازی غیرضمیرگذار، با عنایت به نیت ارتباطی سخنگو، عناصر مختلفی شامل عناصر موضوعی و غیر موضوعی و حتی محمول می‌توانند سازه مبتدا واقع گردند و از طرف دیگر، با توجه به اینکه بر اساس اصول این دستور، سازه تأکیدی در سطح بینافردی در اولویت ورود به قالب‌های ساختواژی- نحوی قرار می‌گیرد، لذا فرآیند مبتداسازی غیرضمیرگذار حاصل حرکت نبوده بلکه عنصر مبتدا شده به‌صورت پایه زایشی در همان جایگاه اصلی خود تولید می‌شود. نتایج همچنین نشان می‌دهد که دستور گفتمانی نقشی با مراجعه به اصول سه‌گانه تصویرگونگی، تمامیت دامنه و ثبات نقشی در تعیین آرایش سازه‌ای جملات حاوی عناصر مبتداسازی‌ شده فارسی روشی مناسب و کارآمد در تعیین ترتیب سازه‌ای این فرایند است.

حذف محمول اولیه و ثانویه در خرده‌بندهای متممی و اداتی: رویکرد کمینه‏ گرا (تحلیلی فازبنیاد)

حذف محمول اولیه و ثانویه در خرده‌بندهای متممی و اداتی: رویکرد کمینه‏ گرا (تحلیلی فازبنیاد)

دوره 13، شماره 2، اسفند 1401، صفحه 105-134

https://doi.org/10.22059/jolr.2023.352971.666819

شبنم مجیدی، فاطمه بهرامی، مزدک انوشه

چکیده پدیدۀ حذف هسته‌ها و سازه‌ها از موضوعاتی است که دستور پژوهان به تفصیل دربارۀ آن بحث کرده‌اند و به هریک از گونه‌های آن، نام متفاوتی داده‌اند. پژوهش حاضر به نوع مشخصی از حذف در درون بند می‌پردازد که در سنت دستور زایشی با نام ارتقای گره راست از آن یاد می‌شود و با حذف از همپایۀ دوم که کافت نام دارد، متفاوت است. در ساخت‌های محذوفی که با این نام شناخته می‌شوند، عنصر فعلی به‌تنهایی، یا همراه با وابسته‌هایش، از بند همپایۀ نخست زدوده می‌شود. مقالۀ حاضر ضمن بررسی چنین ساخت‌هایی، به تحلیل حذف از درون بندهای همپایه‌ای می‌پردازد که دارای یک خرده‌بند متممی یا اداتی هستند و بنا بر این، به‌دلیل حذف هم‌زمان محمول اولیه (از درون بند اصلی) و ثانویه (از درون خرده‌بند فرعی) پیچیدگی نحوی افزون‌تری از خود نشان می‌دهند. در روند این تحلیل که بر پیش‌فرض خروج فعل از درون گروه فعلی کوچک و فراگشت مفعول مبتنی است، ساخت‌های همپایۀ مورد بحث به دو دسته تقسیم می‌شوند و بدین ترتیب، تبیینی متفاوت برای هر دسته ارائه می‌شود: همپایه‌های دارای فاعل مشترک و همپایه‌های دارای فاعل نامشترک. چنانکه خواهیم دید، در ساخت‌های همپایه‌ای که فاعل مشترک دارند و در ساختار موضوعی خود از یک خرده‌بند میزبانی می‌کنند، در واقع دو گروه فعلی کوچک و نه دو جمله، همپایه می‌شوند و فرایند موسوم به گذر مشترک که بر فعل و فاعل جمله اعمال می‌شود، خلأهایی در همپایۀ نخست به‌جای می‌گذارد. در مقابل، پدیدۀ حذف بر ساخت‌های همپایه‌ای اعمال می‌شود که فاعل نامشترک دارند. از آنجا که این پدیده در مسیر نقطۀ بازنمون به صورت آوایی رخ می‌دهد، انتظار می‌رود که وقوع آن با حوزۀ فاز مرتبط باشد. در این پژوهش برپایۀ مبانی نظریۀ فاز و نیز شواهد تجربی زبان فارسی، استدلال می‌کنیم که در ساخت‌های مورد بررسی، حذف در مرحلۀ فاز بالاتر رخ می‌دهد و عناصری که پیشتر خود را به لبۀ فاز رسانده‌اند، به پیروی از شرط رسوخ‌ناپذیری فاز، در سطح آوایی به تلفظ درمی‌آیند.

تعیینِ جایگاهِ رده‌شناختیِ زبان‌ها در پیوستارِ راست انشعابی-چپ انشعابی

تعیینِ جایگاهِ رده‌شناختیِ زبان‌ها در پیوستارِ راست انشعابی-چپ انشعابی

دوره 14، شماره 2، اسفند 1402، صفحه 105-129

https://doi.org/10.22059/jolr.2024.359837.666844

مائده گلچین عارفی، غلامرضا دین محمدی

چکیده درایر در مقالۀ ۱۹۹۲ خود با عنوانِ همبستگی‌های ترتیبِ واژه‌های گرینبرگی ادعا می‌کند که زبان‌های جهان به لحاظِ ترتیبِ سازه‌ها به دو ردۀ آرمانیِ چپ انشعابی و راست انشعابی تمایل دارند. در این مقاله تلاش می‌کنیم به دو پرسش پاسخ دهیم: نخست آنکه با اتکا به مقالۀ درایر (۱۹۹۲) چگونه می‌توان جایگاهِ رده‌شناختیِ زبان‌ها را در پیوستارِ چپ انشعابی-راست انشعابی تعیین کرد؟ دوم آنکه زبانِ فارسی کجای این پیوستار قرار گرفته است؟ طبقِ استدلال‌های ارائه‌شده در این مقاله، برای بهره‌گیری از مقالۀ درایر، بر خلافِ روشِ مرسوم در میانِ زبان‌شناسان ایرانی، نباید به سراغِ جدول‌های آماریِ او رفت؛ بلکه باید به سراغِ جفت عناصری رفت که درایر آنها را «جفتِ همبستگی» تعیین می‌کند؛ یعنی همبستگیِ معنادارِ آماریِ ترتیبِ آنها را با ترتیبِ فعل و مفعول تأیید و تصدیق می‌کند. اگر این جفت‌های همبستگی را سنجه‌ها یا مشخصه‌هایی دوارزشی فرض کنیم، می‌توانیم در هر زبان شمارِ مشخصه‌های دارای ارزشِ چپ انشعابی، راست انشعابی یا دوارزشی (آمیخته) را بشماریم و بدین ترتیب میزانِ گرایشِ زبان را به هر یک از دو ردۀ آرمانی بسنجیم. بر این اساس فارسی در ۴۰ درصدِ مشخصه‌ها چپ انشعابی، در ۴۷ درصدِ مشخصه‌ها راست انشعابی و در ۱۳ درصدِ مشخصه‌ها دوارزشی است. پس می‌توان گفت فارسی تقریباً در میانۀ پیوستارِ چپ انشعابی-راست انشعابی قرار گرفته است و گرایشِ اندکی به‌سوی ردۀ راست انشعابی آرمانی دارد. این نتیجه که حاصلِ به‌کارگیری شیوۀ نوی معرفی‌شده در این مقاله است با نتیجۀ حاصل از شیوۀ مرسوم در ایران که بانیِ آن دبیرمقدم است یکسان نیست؛ هرچند که داده‌های پایۀ زبانِ فارسی یکسان بوده است. طبقِ شیوۀ دبیرمقدم، فارسی در تنها حدودِ ۲۱٪ از مشخصه‌ها فعل‌پایانیِ قوی است و در ۳۷٪ از مشخصه‌ها فعل‌میانیِ قوی است. و در حدودِ ۴۲٪ از مشخصه‌ها دوارزشی است. بنا بر این ارقام، فارسی بیش از اینکه راست انشعابی یا چپ انشعابی باشد دوارزشی یا آمیخته است. و تعدادِ مشخصه‌های راست انشعابی‌اش یک‌‌‌و‌هشت‌دهمِ برابرِ مشخصه‌های چپ انشعابی است؛ یعنی تقریباً دو برابر

تعامل معنایی نفی با امکان و ضرورت معرفتی و اقتداری در افعال وجه‌نمای فارسی

تعامل معنایی نفی با امکان و ضرورت معرفتی و اقتداری در افعال وجه‌نمای فارسی

دوره 13، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 109-138

https://doi.org/10.22059/jolr.2022.348760.666807

غلامرضا مدادیان

چکیده این پژوهش توصیفی- ‌تحلیلی با هدف بررسی تعامل معنایی نفی با خوانشِ امکان و ضرورت معرفتی و اقتداری افعال توانستن، شدن، ممکن‌بودن، امکان‌داشتن، بایستن و لازم‌بودن انجام شد. در میان این افعال چهار فعل اول بیانگر مفهوم امکان و مابقی بیانگر مفهوم ضرورت هستند. ضرورت و امکان مفاهیم مرکزی حوزة وجه‌نمایی را تشکیل می‌دهند. وجه‌نمایی عمدتاً به بیان نگرش یا نظر افراد دربارة وضعیت امور می‌پردازد. وجه‌نمایی معرفتی و اقتداری دو نوع اصلی مقولة وجه‌نمایی به شمار می‌روند. وجه‌نمایی معرفتی قضاوت گوینده دربارة صحّت یا سقم گزارها را بیان می‌کند در‌حالی‌که وجه‌نمایی اقتداری با تاثیر‌گذاری گوینده بر انجام یا عدم‌انجام اعمال از سوی مخاطب سروکار دارد. افعال وجه‌نما از پرکاربرد‌ترین صورت‌های وجه‌نما در زبان فارسی هستند. نفی از آن مقوله‌های زبانی است که با وجه‌نمایی (بویژه، مفاهیم امکان و ضرورت) تعامل معنایی و منطقی دارد. نفی می‌تواند در افعال واژگانی و افعال وجه‌نمای فارسی به‌صورت پیش‌وند (ن-) ظاهر شود. در این پژوهش، نظرات پالمر (1995) و دی‌هان (1997)، که از دید رده‌شناختی به بررسی تعامل نفی با وجه‌نمایی پرداخته‌اند، به‌عنوان چارچوب نظری مورد‌ استفاده قرار گرفت و عمدتاً ‌از نمونه‌های مستخرج از پیکرة دادگان فرهنگستان زبان و ادب فارسی به عنوان شاهد استفاده شد. تحلیل‌ها نشان داد که تعامل نفی با افعالِ حوزة امکان (یعنی، توانستن، شدن، ممکن‌بودن و امکان‌داشتن) از نوع «قاعده‌مند» است. این بدان‌معناست که بین صورت و معنای افعال‌ وجه‌نمای منفی در حوزة امکان تناظر یک‌به‌یک وجود دارد به‌طوری‌که ترکیب پیشوند نفی با صورت وجه‌نما «وجه‌نمایی» را منفی می‌کند و همراهی این پیشوند با فعل اصلی به منفی‌شدن «گزاره» می‌انجامد. در حوزة ضرورت، تعامل نفی با فعل لازم‌بودن «قاعده‌مند» است اما بایستن در تعامل معنایی با نفی «بی‌قاعده» عمل می‌کند. برخلاف انتظار، هم‌آیی پیشوند نفی با بایستن به منفی‌شدن گزاره (نه، وجه‌نمایی) منتهی می‌شود. همچنین، این بررسی نشان داد که بایستن ظرفیت بیان دو مفهوم «عدم‌ضرورت» معرفتی صحّت گزاره و «عدم‌ضرورت» اقتداری انجام عمل را ندارد و افعال دیگری (لازم‌بودن و وجه‌نماهای حوزة امکان) برپایة راهبرد «پرکنش وجهی» یا «پرکنش منطقی» این دو مفهوم را بیان می‌کنند. دیگر یافتة این پژوهش آن است که بایستن یک ‌وجه‌نمای «تک‌سیطره‌ای» است که تنها با نفی «سیطره‌کوتاه» تعامل می‌کند در‌حالی‌که دیگر افعال مورد‌بررسی صورت‌هایی«جفت‌سیطره‌ای» هستند که هم با نفی «سیطره‌کوتاه» و هم نفی «سیطره‌بلند» تعامل می‌کنند. در‌نهایت، به‌‌غیر‌‌از بایستن، که در حوزة آن راهبرد «پرکنش ‌وجهی» یا «پرکنش منطقی» جهت بیان نفی سیطره‌بلند استفاده می‌شوند، برای دیگر افعال راهبرد «جانمایی نفی» تمایز بین نفی سیطره‌کوتاه و بلند را مشخص می‌کند.

رتبه بندی و تعامل محدودیت‌های مولین در ساخت های دواسمیِ برگشت‌ناپذیرِ زبان فارسی

رتبه بندی و تعامل محدودیت‌های مولین در ساخت های دواسمیِ برگشت‌ناپذیرِ زبان فارسی

دوره 11، شماره 1، شهریور 1399، صفحه 119-140

https://doi.org/10.22059/jolr.2020.263717.666398

علی عربانی دانا، عادل رفیعی، بتول علی نژاد

چکیده ساخت‌های دواسمی در پیشینة مربوط به این اصطلاح، این گونه تعریف می‌شود: «توالی دو کلمه که دارای طبقة دستوری یکسان هستند و عموماً با یک رابط واژگانی به هم مرتبط می‌شوند». منظور از «دواسمی» در این اصطلاح، مقولة دستوری «اسم» نیست، بلکه یک اصطلاح پوششی است که می­تواند مقوله­های دستوری اسم، صفت، فعل، قید و حرف را در بربگیرد. یک مسئله مهم در ساخت‌های دواسمی، ترتیب عناصر و سازه­ها در این ساخت‌هاست. برای تعیین این ترتیب، مدلی موسوم به مدل محدودیت‌هاوجود دارد که توسط مولین (2014) مطرح شد. این مدل دارای اصول و محدودیت‌هایی است که ترتیب قرار گرفتن عناصر در ساخت‌های دواسمی را مشخص می­کند. این محدودیت‌ها عبارت‌اند از: محدودیت‌های معنایی-کاربردشناختی، محدودیت‌های واجی-غیروزنی، محدودیت‌های واجی-وزنی و محدودیت‌های بسامد و ترتیب الفبایی. محدودیت‌ها در این مدل برای تبیین ساخت‌های دواسمی با هم رقابت می­کنند. این امکان وجود دارد که یک محدودیت خاص در مورد همة ساخت‌های دواسمی کاربرد نداشته باشد و فقط بر روی ساخت‌های دواسمی خاصی اعمال شود. دلیل جداسازی محدودیت‌ها از یکدیگر به علت تفاوت­های موجود در آنهاست. در این مدل، محدودیت‌ها با هم تعامل می­کنند و اغلب همبستگی معناداری با هم دارند. هدف تحقیق حاضر، بررسی ساخت‌های دواسمیِ برگشت‌ناپذیرِزبان فارسی در چارچوب این مدل، رتبه­بندیمحدودیت­های مولین و نیز تعامل و رقابت آنها با یکدیگر برای تعیین ترتیب سازه­ها در ساخت‌های دواسمی زبان فارسی است. برای انجام این پژوهش، داده­های تحقیق که مشتمل بر 534 ساخت دواسمی فارسی است، بر اساس مدل محدودیت‌ها مورد تحلیل قرار گرفت، سپس محدودیت‌های مولین بر اساس ساخت‌های دواسمی زبان فارسی رتبه‌بندی شد و در نهایت تعامل و رقابت این محدودیت‌ها در زبان فارسی مشخص گردید. نتایج تحلیل داده‌ها نشان داد که محدودیت واجی-غیروزنی، بیشترین تعداد از ساخت‌های دواسمی زبان فارسی را تبیین می­کند و در رتبة اول قرار دارد، اما محدودیت معنایی-کاربردشناختی، کمترین تعداد از ساخت‌های دواسمی زبان فارسی را توجیه می­کند و از این نظر در مرتبة آخر محدودیت‌ها قرار دارد.

ابعاد کاربردشناختی نقش‌نمای گفتمانیِ «مگر»

ابعاد کاربردشناختی نقش‌نمای گفتمانیِ «مگر»

دوره 12، شماره 2، اسفند 1400، صفحه 123-146

https://doi.org/10.22059/jolr.2021.323183.666712

شاهین شیرزادی، محمد عموزاده، سید علی کلانتری، والی رضایی

چکیده چکیده

نقش‌نمای گفتمانی مقوله‌ای نقشی-کاربردی‌ است که در شرایط صدق عبارت حامل خود تأثیری نداشته و معنایی رویه‌ای و فرایندی دارد نه توصیفی و گزاره‌ای. این مقوله زبانی در سال‌های اخیر توجهی فزاینده را به خود جلب کرده و در چارچوب‌های نظری متنوعی بررسی شده‌اند. یکی از رویکردهای مهم به این نقش‌نماها، الگوی ارتباطی گرایس (1989) است. گرایس در بررسی برخی نقش‌نماهای گفتمانی با تبیین مفهوم تضمّن قراردادی در کنار تضمّن مکالمه‌ای، به مفهوم‌پردازی کنش گفتاری غیرمرکزی یا سطح بالاتر در کنار کنش‌های گفتاری سنّتی یا به تعبیر او مرکزی، دست زده است. از منظر او، اغلب عبارات در خدمت اجرای کنش‌های گفتاری مرکزی‌ هستند، نقش‌نماهای گفتمانی اطلاعاتی را دربارة کنش گفتاری غیرمرکزی یا سطح بالاتر منتقل می‌کنند. گرایس این عبارات را حاوی تضمن قراردادی می‌داند. در مقالة حاضر، ابتدا به توصیفِ خصائص نقش‌نمای گفتمانی «مگر» در چارچوب خصائص سرنمونی برینتون (1996) و هاینه (2013) برای نقش‌نماهای گفتمانی پرداخته‌ایم. سپس توصیفی درزمانی از تحوّل معنایی این واژه ارائه کرده‌ایم که حاکی از تحوّل از معنایی گزاره‌ای به واژه‌ای با کارکرد متنی و بیانی در فارسی امروز است. این تحوّل را در وفاق با تحلیل تراگوت در راستای ذهنی شدگی بیشتر ارزیابی کرده‌ایم. در وهلة بعد، تلاش کرده‌ایم این نقش‌نمای گفتمانی را به مثابة کنش‌گفتاری سطح بالاتر تحلیل کنیم. ما در اینجا نشان‌ داده‌ایم که «مگر» علاوه بر ایفای نقش اتصالگر (میان دو عنصر متنی یا رمزگذاریِ ارتباط میان محتوای گزاره‌ایِ پاره‌گفت و بافت مقدّم بر خود)، به اجرای یک کنشِ گفتاریِ غیرمرکزی با توان منظوری «افادة تقابل» یاری می‌رساند. نهایتاً با توجّه به آنکه طبق پیشنهادة سرل (1969)، کنش‌های گفتاری موضوع شرایط چهارگانة تناسب (اقتضائی) یعنی شرط محتوای گزاره‌ای، شرایط پیشینی (تمهیدی)، شرط صداقت، و شرط ضروری (ذاتی) هستند، کوشیده‌‌ایم نشان دهیم این شرایط برای کنش‌های گفتاری سطح بالاتر و به طور خاص کنش گفتاری «مگر» چگونه امکان تبیین می‌یابد.

رویکردی اجتماعی- نشانه‌شناختی به پدیدۀ جهان کوچک در چشم‌اندازهای زبانی شهری؛ مطالعه موردی تهران

رویکردی اجتماعی- نشانه‌شناختی به پدیدۀ جهان کوچک در چشم‌اندازهای زبانی شهری؛ مطالعه موردی تهران

دوره 15، شماره 1، مرداد 1403، صفحه 123-145

https://doi.org/10.22059/jolr.2024.370301.666872

علی رضا قلی فامیان

چکیده   در دهه 1960 استنلی میلگرام آزمایشی را انجام داد که بعدها با عنوان نظریه یا پدیده جهان کوچک مطرح و تثبیت شد. بر اساس این نظریه بین هر دو فرد در هر نقطه از جهان به طور متوسط حداکثر شش رابط یا حلقه وجود دارد. تاکنون از این نظریه برای توصیف و تحلیل شبکه‌های مختلف بهره برده‌اند و حتی عده‌ای پیدایش و گسترش شبکه‌های اجتماعی مانند فیس‌بوک را نتیجه بسط و پیاده‌سازی این نظریه می‌دانند. پژوهش حاضر بر این فرض اولیه استوار است که در زبان نیز که نظام یا شبکه‌ای از دال‌ها و مدلول‌هاست احتمالاً بتوان جلوه‌هایی از پدیدۀ جهان کوچک را ردیابی کرد. برای ارزیابی این فرضیه، قالبی از زبان طبیعی انتخاب شد که در زبان‌شناسی اجتماعی با عنوان چشم‌انداز زبانی شناخته می‌شود. چشم‌انداز زبانی بُرشی از فضای عمومی است که در آن می‌توان عناصر زبانی را بر روی بیلبوردها، تابلوها با کارکردهای مختلف تبلیغاتی و هدایت شهری، اطلاعیه‌های کوچک و بزرگ و نظایر آن مشاهده کرد. در این پژوهش تمام نشانه‌های زبانی میدان ونک تهران و یکصدمتر از خیابان‌های متصل به میدان به عنوان داده تحقیق عکس‌برداری و گردآوری شد. با بررسی نشانه‌ها مشخص شد که دو عاملِ چندزبانگی و شبکه‌سازی باعث القاء و تقویت پدیدۀ جهان کوچک در چشم‌انداز زبانی می‌شوند. مطابق با یافته‌ها، در 39 درصد از نشانه‌ها واژه یا عبارتی غیرفارسی-به ویژه از زبان انگلیسی- وجود دارد. این حجم از عناصر انگلیسی در فضای عمومی میدان ونک دلایل و پیامدهای گوناگونی دارد، اما بی‌تردید یکی از پیامدهای آن، تقویت احساس جهانی بودن و به تعبیری القاء پدیده جهان کوچک به شهروندان و گردشگران است. یکی از کلیدواژه‌های نظریه جهان کوچک، شبکه‌سازی است. محقق با مرور داده‌ها دریافت که نشانه‌های زبانی میدان ونک به واسطه  دو نوع ارجاع با پدیده‌های عینی یا انتزاعی دور و نزدیک پیوند برقرار می‌کنند. در ارجاع مکانی، یک نشانه زبانی (مانند تابلوی «کردستان») در لایه اول بیننده را به سمت یک بزرگراه ارجاع می‌دهد و در لایه‌ای درونی‌تر، استان «کردستان» را به او یادآوری می‌کند. در ارجاع نهادی نیز، میان یک فرد یا موسسه‌ای کوچک با یک نهاد فرادستی پیوند برقرار می‌شود. درج عبارت آموزش و پرورش منطقه 3 تهران در بالای نام یک مدرسه، نمونه‌ای آشنا از ارجاع نهادی به شمار می‌آید. ارزیابی داده‌ها به تفکیک رده‌های شغلی و صنفی نشان داد که در برخی مشاغل استفاده از نشانه‌های زبانی غیرفارسی و نیز ارجاع مکانی و نهادی رایج‌تر‌ است

تطبیق محتوای درسی زبان انگلیسی با ترجیحات یادگیرنده در نظام‌های آموزش الکترونیکی بر اساس الگوریتم ممتیک

تطبیق محتوای درسی زبان انگلیسی با ترجیحات یادگیرنده در نظام‌های آموزش الکترونیکی بر اساس الگوریتم ممتیک

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 125-156

https://doi.org/10.22059/jolr.2024.379570.666890

منصوره دلارامی فر، طیبه سرگزی مقدم

چکیده امروزه فناوری اطلاعات و ارتباطات بخش جدایی‌ناپذیر از زندگی بشر است. یکی از زمینه‌هایی که سهم عمده‌ای از این فناوری را به خود اختصاص می‌دهد یادگیری است؛ به نحوی که استفاده از فناوری‌های اطلاعات و ارتباطات در این زمینه منجر به ظهور حیطه نوینی تحت عنوان یادگیری الکترونیکی یا آموزش الکترونیکی به معنی بهره‌گیری از نظام‌های الکترونیکی مانند کامپیوتر، اینترنت، دیسک‌های آموزش الکترونیکی جهت آموزش است. از این رو، ارتقاء نظام‌های یادگیری الکترونیکی اهمیت ویژه‌ای می‌یابد؛ بنابراین، پژوهش حاضر بر آن است که با به‌کارگیری فن‌های هوش مصنوعی، روشی کارآمد جهت فراهم‌سازی مناسب‌ترین محتوای آموزشی زبان انگلیسی برای یادگیرنده را از طریق کشف علایق و ترجیحات وی معرفی نماید. پژوهش حاضر از یک چارچوب تصمیم‌گیری با بهره‌برداری از الگوریتم بهینه‌سازی ممتیک جهت استخراج مناسب‌ترین تطبیق بین مسیرها و فعالیت‌های یادگیری در دسترس استفاده کرده است. همچنین، با استفاده از یک فرمول خطی و تعیین فاکتورهای شخصی از قبیل میزان دانش یادگیرنده و ترجیحات وی بهینه‌ترین پاسخ ممکن که همان بهترین تصمیم سیستم برای یادگیری هر فرد است، ارائه داده است. فریم‌ورک آموزشی به‌دست آمده بر روی تعداد 40 دانش‌آموز 12-15 سال آزمایش گردید. در این آزمایش، یک گروه کنترل شامل 20 نفر و یک گروه آزمایش شامل 20 نفر در نظر گرفته شد و فریم ورک در اختیار گروه آزمایش قرار گرفت و گروه کنترل با استفاده از روش‌های سنتی از قبیل کتاب به یادگیری پرداختند. در تحلیل داده‌ها از نرم‌افزار SPSS استفاده گردید. همچنین، در جلسه آخر کلاس با استفاده از یک نظرسنجی از گروه آزمایش مواردی از قبیل علاقه‌مندی افراد به یادگیری الکترونیکی، تمایل به استمرار کلاس، نیاز به زمان استراحت بیشتر و تمایل به ادامه یادگیری زبان انگلیسی از این طریق مورد بررسی قرار گرفت. یافته‌ها نشان دادند که میانگین نمره پس‌آزمون گروه کنترل پس از آموزش از طریق محتوای درسی کتاب محور 14,8750 و میانگین نمره پس‌آزمون گروه آزمایش که با در نظر گرفتن ترجیحات یادگیرنده و با استفاده از محتوای متنوع آموزش دیده بودند 16,7500 بوده است. در حالی‌که میانگین نمره پیش‌آزمون این دو گروه  10,2250 و 10,8000 است که تقریباً نزدیک به یکدیگر قرار داشته است. همچنین، انحراف معیار پس‌آزمون نزدیک به صفر است که نمایانگر پراکندگی اندک داده‌ها است. از سوی دیگر، بررسی سطح معناداری حاکی از این است که استفاده از برنامه آموزشی الکترونیکی بر اساس ترجیحات یادگیرنده دارای تأثیر معنادار (p < 0.05) بر گروه آزمایش بوده است و در نتیجه اشاره به تأثیر بیشتر آموزش الکترونیکی با در نظر گرفتن ترجیحات یادگیرنده نسبت به یادگیری سنتی افراد دارد. با توجه به تأثیر بیشتر آموزش الکترونیکی با استفاده از الگوریتم ممتیک، یادگیری افراد هنگامی‌که از آنها در ارتباط با علایق و ترجیحاتشان سؤال می‌شود و بر اساس آن به آموزش می‌پردازند، افزایش می‌یابد و فرد با محتوای شخصی‌سازی‌شده نتیجه بهتری در پایان دوره آموزش به‌دست خواهد آورد. در نتیجه، استفاده از الگوریتم ممتیک در یادگیری الکترونیکی باعث بهینه‌سازی نمرات یادگیرندگان خواهد شد

واکاوی مفهوم زبان مادری در اسناد آموزش و پرورش و بررسی نمود آن در جامعه با تکیه بر چارچوب تحلیل انتقادی گفتمان

واکاوی مفهوم زبان مادری در اسناد آموزش و پرورش و بررسی نمود آن در جامعه با تکیه بر چارچوب تحلیل انتقادی گفتمان

دوره 14، شماره 2، اسفند 1402، صفحه 131-160

https://doi.org/10.22059/jolr.2024.362434.666850

بهبود یاری قلی، رؤیا منصفی

چکیده یکی از بارزترین ویژگی‌های جامعه ایرانی تکثر زبانی و فرهنگی است؛ یافته‌های باستان‌شناسی و تاریخی نشان می‌دهد که از هزاران سال پیش به این‌سو، همواره اقوام مختلف با فرهنگ‌ها و زبان‌های متعدد در آن می‌زیسته‌اند. سیاست‌گذاران هر جامعه بنا به اقتضای شرایط در ارتباط با مسئله تنوع فرهنگی رویکردهای مختلفی را اتخاذ می‌کنند که گاه منجر به چالش‌هایی در حوزه‌های مختلف می‌شود؛ از جمله حوزه‌های پر چالش تنوع زبانی و فرهنگی حوزه تعلیم و تربیت است که در جامعه ایران به دلیل تنوع زبانی و فرهنگی زیاد و از سوی دیگر نظام آموزشی متمرکز برنامه‌ریزی، اهمیت آن بیش از پیش جلوه‌گر می‌شود. هم‌اکنون حدود 200 کشور مستقل در جهان وجود دارد و حدود چهار هزار الی پنج هزار زبان گوناگون نیز در جهان تخمین زده می‌شود. پژوهش حاضر با تکیه بر نگرش تحلیل گفتمان انتقادی به بررسی جایگاه و انعکاس مفهوم زبان مادری در اسناد آموزش و پرورش و انعکاس و نمود آن در جامعه می‌پردازد. بدین منظور ابتدا اسناد مرجع و همچنین اسناد مصوب در ساختار نظام آموزشی ایران مورد تحلیل قرار گرفت. سپس انعکاس مفهوم آموزش به زبان مادری در نگاه متولیان، سیاست‌گزاران، سیاستمداران و متخصصان واکاوی گردید. با استفاده از شیوه تحلیلی-توصیفی و  با ابتناء بر مدل تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف (1995) نتایج بیانگر آن است که علی‌رغم تصریح اسناد مرجع و اشارات صریح و ضمنی اسناد آموزش و پرورش بر اهمیت و لزوم آموزش به زبان مادری، گفتمان حاکم بر ادبیات افراد ذی‌نفع و ذی‌مدخل در این حوزه، بهره‌گیری از واژگانی با ارزش تجربی ملی‌گرایانه و ایدئولوژیک و ایجاد دوگانه کاذب «هویت ملی» و «آموزش به زبان مادری» است. تلقی کردن آموزش به زبان مادری به‌عنوان مخل ایجاد هویت ملی  و تهدید انسجام ملی سبب شده است که جایگاه آموزش به زبان مادری به محاق رفته و علی‌رغم برخورداری از پشتوانه نظری، علمی و الزام قانونی، در عمل اراده‌ای برای عملیاتی کردن آن وجود نداشته باشد

فرایند ساختی منفی‌سازی اثبات‌گرایانه و نمودهای کاربردی آن در دو زبان فارسی و کُردی

فرایند ساختی منفی‌سازی اثبات‌گرایانه و نمودهای کاربردی آن در دو زبان فارسی و کُردی

دوره 13، شماره 2، اسفند 1401، صفحه 135-160

https://doi.org/10.22059/jolr.2023.355201.666830

فرهاد محمدی

چکیده فرایند ساختیِ زایایی در دو زبان فارسی و کُردی وجود دارد که از طریق آن برخی از ساخت‌های نحوی می‌توانند از بیان ساده، بدون تغییر در اصل معنا، تبدیل به بیان مؤکّد شوند. این فرایند را که اثبات یک موضوع از طریق نفی حالت‌های غیر آن است، می‌توان «منفی‌سازی اثبات‌گرایانه» نامید. «جملۀ بیان مفهوم الزام»، «جملۀ بیان شمول» و «جملۀ خبری مثبت در زمان حال» از جمله مواردی هستند که با این فرایند ساخت آفرین از ساخت بنیادین و بی‌نشان خود با انگیزه‌های کلامی خاصی تبدیل به ساختی نشان‌دار می‌شوند. در این پژوهش در چارچوب رویکرد نشان‌داری، صورت نشان‌دار جمله‌های مذکور در زبان‌های فارسی و کُردی از جنبۀ ساختی و کاربردی توصیف و تحلیل می‌شود تا از نظر کارکرد معنایی، تفاوت آنها با صورت بنیادین و بی‌نشان خود مشخص شود. هدف این است که ماهیّت فرایند ساخت‌آفرینِ منفی‌سازی اثبات‌گرایانه در زبان‌های فارسی و کُردی به عنوان یک الگوی ساختاری تبیین و اثبات شود و عملکرد این فرایند در ساخت‌گردانی از حالت بی‌نشان به نشان‌داری نشان داده شود. نتیجۀ پژوهش نشان می‌دهد که نشان‌داری در ساخت‌های نحوی تنها با حرکت‌ سازه‌های جمله پدید نمی‌آید، بلکه گاهی از طریق این فرایند که یکی از فرایندهای مؤکّد سازی است، انجام می‌شود.

بررسی فرایند حضور بندهای موصولی تحدیدی در جایگاه پسافعلی در زبان فارسی

بررسی فرایند حضور بندهای موصولی تحدیدی در جایگاه پسافعلی در زبان فارسی

دوره 14، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 135-153

https://doi.org/10.22059/jolr.2022.334309.666761

علی عموشاهی، علی درزی

چکیده هدف اصلی مقالۀ پیش‌رو بررسی چگونگی وقوع بندهای موصولی در جایگاه پسافعلی و قرارگیری آنها با فاصله از هستۀ اسمی توصیف شونده‌شان است. در این راستا، ابتدا بندهای موصولی به دو گونۀ تحدیدی و غیرتحدیدی تقسیم می‌شوند. به دلیل گستردگی این حوزه، مقالۀ حاضر تنها سازوکار گونۀ تحدیدی را مورد بررسی قرار می‌دهد. در این مقاله، ضمن اتخاذ رویکردی غیر حرکتی به جملات موصولی پسافعلی در قالب نظریه کمینه‌گرا و با ارائۀ استدلال‌های حاصل از فرایند ارتقا سور و ادغام سازۀ اداتی، از فرضیه­ای حمایت می­کنیم که به موجب آن بند‌های موصولی پسافعلی به نسخه­ای از گروه اسمی موصوف که خود به گره‌ای نقشی در حاشیه سمت چپ ارتقا می‌یابد، متصل می‌شوند. بعلاوه، پیشنهاد می‌کنیم که مشخصۀ قوی [uD*] موجود بر روی هستۀ گرۀ نقشی مورد نظر که به صورت اختیاری از برشماری انتخاب می‌شود، انگیزۀ حرکت نسخۀ گروه اسمی مبدأ است. بدین ترتیب، در صورت قبول فرضیۀ حرکت فعل و حرکت بندهای متممی در زبان فارسی برای بازبینی مشخصۀ نوع جمله، محل وقوع بندهای موصولی پسافعلی باید بالاتر از محل اتصال بندهای متممی باشد تا از نظر توالی خطی پس از بند متممی واقع شوند، پیش­بینی‌ که صحت آن نشان داده خواهد شد. در نهایت، محدودیت حضور تنها یک بند موصولی و نیز اجباری بودن حضور دسته‌ای از بندهای موصولی در جایگاه پسافعلی را تبیین خواهیم کرد.

همپایگی در گروه‌های دستوری ناهم‌مقوله از منظر دستور شناختی

همپایگی در گروه‌های دستوری ناهم‌مقوله از منظر دستور شناختی

دوره 13، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 139-166

https://doi.org/10.22059/jolr.2022.331126.666748

سبا هاشمی نسب، سحر بهرامی خورشید

چکیده در این پژوهش به بررسی همپایگی گروه‌های دستوری ناهم‌مقولۀ زبان فارسی در چارچوب دستور شناختی پرداخته‌ایم. هسپلمث (2007: 1) همپایگی را به ساخت‌هایی نحوی اطلاق کرده است که در آن‌ها دو یا چند واحد از یک «نوع»، واحدی بزرگ‌تر را تشکیل می‌دهند، به طوری که این واحد بزرگ‌تر همان روابط معناییِ هر یک از واحدهای کوچک‌تر را با عناصر پیرامون خود دارد. او در تعریف خود، اصطلاح «نوع» را به کار برده و  از به کار بردن اصطلاح «مقوله» پرهیز کرده است؛ چراکه به عقیدۀ وی در همپایگی، همپایه‌ها همیشه هم مقوله نیستند و می‌توانند از دو مقولۀ متفاوت باشند. هسپلمث (2009: 43) در توضیح، شرط همپایگی را دارا بودن نقش‌های معنایی یکسان، و نه هم مقولگی دستوری، عنوان می‌کند. لنگکر (2009: 349) نیز در یک ساخت همپایه، همپایه‌ها را موازی و برابر معرفی کرده است؛ اما  او تنها یک جنبه از این توازی را تعلق داشتن به یک مقولۀ دستوری دانسته است؛ چراکه در دستور شناختی، عضویت در مقولۀ دستوریِ یکسان تنها یکی از انواع توازی معنایی است. او به نمونه‌هایی در زبان انگلیسی اشاره کرده است که در آن‌ها، گروه‌هایی به رغم داشتن مقولۀ دستوری یکسان، نتوانسته‌اند ساخت‌های همپایۀ قابل‌قبول تولید کنند. بر این اساس می‌توان حدس زد که معنا نقش تعیین‌کننده‌ای در شرط همپایگی گروه‌های دستوری ایفا کند. پژوهش‌هایی که به همپایگی در زبان فارسی پرداخته‌اند اکثراً در چارچوب دستور زایشی و نحو محور هستند و علاوه بر آن به صورت خاص مسئلۀ همپایگی گروه‌های دستوری ناهم‌مقوله را مدنظر قرار نداده‌اند. از آنجایی که دستور شناختی رویکردی معنامحور است و زبان را با تمامی ابعاد آن به محک می‌گذارد، اتخاذ رویکرد دستور شناختی نتایجی جدید و متفاوت به دست داده است. بر اساس پژوهش‌های انجام‌گرفته در زبان انگلیسی، انتظار بر آن بود که دستور شناختی به کمک تعاریف معنا بنیاد خود از مقوله‌های دستوری و طرحواره‌های مربوط به مقوله‌ها، از عهدۀ تبیین همپایگی گروه‌های دستوری ناهم‌مقوله برآید. برای آزمودن این فرضیه تعداد 200 دادۀ دارای ساخت همپایه را از دو روزنامۀ کثیرالانتشار شرق و اعتماد جمع‌آوری کرده و ساخت‌های شامل همپایگی گروه‌های دستوری ناهم‌مقوله را از میان آن‌ها برگزیدیم. سپس، بعد از بررسی مبانی نظری دستور شناختی، با کمک ایزار نظریه به بررسی آن‌ها پرداختیم. نتایج بررسی‌ها نشان داد مقوله‌هایی که در زمرۀ رابطه‌های غیرزمان‌مند (غیرفرایندها) قرار می‌گیرند، به شرط داشتن متحرک هم‌سنخ می‌توانند با یکدیگر همپایه شوند. بنابراین، در زبان فارسی همپایگی مقوله‌های حرف‌اضافه و قید، و همین‌طور حرف‌اضافه و صفت امکان‌پذیر است.

الگوهای مطابقه در ساخت‌های کنایی در هورامی: رویکردی کمینه‌گرا

الگوهای مطابقه در ساخت‌های کنایی در هورامی: رویکردی کمینه‌گرا

دوره 11، شماره 1، شهریور 1399، صفحه 141-164

https://doi.org/10.22059/jolr.2020.306857.666626

زانیار نقشبندی، بهروز چمن آرا

چکیده  
تبیین پدیدۀ مطابقۀ مفعولی به مثابۀ یکی از خصوصیات بنیادین ساخت‌های ارگتیو همواره یکی از پرسش‌های اساسی در رویکردهای زایشی بوده است. در چارچوب رویکرد کلاسیک مفروض در قالب برنامۀ کمینه‌گرا، حالت‌نمایی و مطابقه دو پدیدۀ هم‌ارزند که هر دو در جریان فرایند اشتقاق نحوی ساخت‌های زبانی تعیین می‌شوند با این حال در رویکردهای متأخرتر نظیر رویکرد حالت‌‌دهی وابسته، مطابقه همچون فرایندی مرتبط اما مجزا از حالت‌نمایی در نظر گرفته می‌شود که بخشی از آن در نحو از طریق سازوکار Agree-Link و بخشی دیگر در سطح رابط صورت‌آوایی از طریق سازوکار Agree-Copy تکمیل می‌گردد. مقالۀ حاضر درصدد است تا با بهره‌گیری از مفاهیم موجود در رویکرد حالت‌‌‌دهی وابسته و مکانیسم‌های پسانحوی مرتبط با آن الگوی مطابقۀ مفعولی را در ساخت‌های ارگتیو بی‌نشان در هورامی تحلیل نماید. کفایت تبیینی بالایِ رویکرد پسانحوی به کار گرفته شده در تحلیل پدیدۀ مطابقه در جستار حاضر مخصوصاً در بررسی ساخت‌های ارگتیویی مشخص می‌شود که در آن‌ها نوع تبلور سازه مالک در ساخت‌‌های ملکی‌­ای که در جایگاه مفعول مستقیم واقع شده‌اند به بروز الگوهای متفاوتی از مطابقه منجر می‌شود؛ بدین صورت که تبلور عنصر مالک به صورت واژه بستی منجر به مطابقۀ فعل با عنصر مالک می‌شود و در مقابل، بروز عنصر مالک به صورت گروه اسمی آشکار، موجب مطابقۀ فعل با سازۀ مایملک خواهد شد. در این راستا چنین استدلال می‌شود که در بخش صرفاً نحوی فرایند اشتقاق ساخت­های کُنایی فوق با استفاده از سازوکار Agree-Link سازه‌هایی که به صورت بالقوه توانایی مطابقه با فعل را دارند با عنوان اهداف موجه تعیین می‌شود و در قدم بعدی و در بخش پسانحوی از طریق سازوکار Agree-Copy شکل نهایی وند مطابقه تعیین می‌گردد. علاوه بر موارد فوق، تفاوت الگوی مطابقه در ساخت‌های مورد بحث نیز از طریق دسترسی فرایندهای پسانحوی به ساخت درونی اهداف موجه توجیه خواهد شد. برای اینکه به بتوان پدیدۀ مطابقۀ مفعولی را تبیین نمود به مباحث طرح شده دقت نظر فرمایید.

بررسی امتزاج در تصریف فارسی و انگلیسی در چارچوب نظریه صرف طبیعی

بررسی امتزاج در تصریف فارسی و انگلیسی در چارچوب نظریه صرف طبیعی

دوره 15، شماره 1، مرداد 1403، صفحه 147-174

https://doi.org/10.22059/jolr.2024.364792.666854

لیلا قلی پور، فروغ کاظمی، مریم ایرجی

چکیده   ویژگی­های تصریفی در زبان­ها دارای تنوع است و هر زبان در بیان روابط دستوری خود از طیفی از این ویژگی­ها بهره می­جوید. گاه در تصریف یک مقوله دستوری، شرایط معنایی اقتضا می­کند که چندین ویژگی تصریفی به‌طور هم‌زمان با هم به کار رود تا توصیف درست و دقیقی از رخداد بیان شود. در این صورت، هم‌زمانی در کاربرد ارزش­های تصریفی به‌گونه‌ای درهم‌تنیده شکل می‌گیرد و پدیده امتزاج رخ می­دهد. هدف اصلی پژوهش پیش رو آن است که به بررسی صورت­های امتزاجی اعم از تکواژهای واژ آمیخته، صورت­های مکمل و در کل همجوشی‌ها در تصریف دو زبان انگلیسی و فارسی بر اساس نظریه صرف طبیعی بپردازد تا از این رهگذر میزان طبیعی بودن این صورت­ها را در مقولات دستوری اسم، فعل، صفت و ضمیر هر دو زبان بررسی نماید و به این پرسش پاسخ دهد که وجوه اشتراک و افتراق این دو زبان از نظر میزان امتزاج و طبیعی بودن تصریف و قواعد تصریفی چیست. داده­های فارسی از پیکره پایگاه دادگان زبان فارسی و داده­ها­ی انگلیسی از پایگاه پیکره انگلیسی آمریکایی معاصر به روش نمونه‌گیری ‌تصادفی بر اساس تعداد واژه‌ مساوی انتخاب‌شده، سپس بر پایه نظریه صرف طبیعی مورد بررسی قرار گرفته ‌است. نتایج نشان‌ می‌دهد که پدیده امتزاج در تصریف هر دو زبان رخ می‌دهد و در صورت­های تصریفیِ مقوله‌های دستوری، در قالب تجمیع نقشی، صورت­های مکمل قوی و ضعیف و همچنین تکواژهای واژ آمیخته قابل مشاهده است. در هر دو زبان بسامد فرآیند امتزاج در تصریف فعل بیش از مقولات دیگر یعنی اسم و صفت و ضمیر است و این امر از وجوه اشتراک این دو زبان است. در مقوله ضمیر، در انگلیسی تنوع امتزاجی بیشتری دیده‌می‌شود. یکی از دلایل آن وجود ویژگی جنسیت در تصریف ضمایر انگلیسی و نبود آن در فارسی است. نتایج پژوهش مبین این واقعیت است که صورت‌های تصریفی دارای امتزاج از مهم‌ترین اصول نظریه صرف طبیعی که وجود رابطه یک‌به‌یک دوسویه بین صورت و نقش است تبعیت نمی‌کنند. آنها معیارهای طبیعی بودن را مخدوش کرده و سبب کاهش میزان طبیعی بودن دو نظام تصریفی فارسی و انگلیسی می‌شوند

تحلیل نمودهای حصولی و تحققی در کردی کلهری: رویکردی کمینه گرا

تحلیل نمودهای حصولی و تحققی در کردی کلهری: رویکردی کمینه گرا

دوره 14، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 155-181

https://doi.org/10.22059/jolr.2023.359124.666842

حبیب گوهری، مهرانگیز براورده

چکیده پژوهش حاضر در چارچوب رویکرد کمینه­گرایی مک­دونالد (2008) به بررسی تفاوت بین نمودهای حصولی و تحققی در زبان کردی کلهری پرداخته است. طبق این رویکرد، موضوع درونی نقشی محوری در خوانش نمودی محمول­های حصولی و تحققی بر عهده دارد. همچنین، وجود و خوانش مشخصه­های ساختار رویداد (ES) و انطباق مفعول با رویداد (OTE) در اشتقاق محمول­های نمودی نقشی تعیین­کننده دارد. تجزیه‌وتحلیل داده­های پژوهش نشان داد که در زبان کردی کلهری محمول­های حصولی و تحققی دارای موضوع­های درونی با مشخصه [-q] انطباق مفعول با رویداد، از دامنه خوانش نمودی کمینه برخوردار هستند و مشخصه زیررویداد پایان  [fe] در دامنه خوانش قرار نمی­گیرد؛ اما موضوع­های درونی با مشخصه [+q] انطباق مفعول با رویداد در محمول­های حصولی و تحققی، باعث ایجاد دامنه خوانش گسترده نمودی می­شوند و همچنین باعث خوانش مشخصه زیررویداد پایان [fe] می­گردند. بر این اساس، مشخص شد که در زبان کردی کلهری وجود مشخصه [+q] انطباق مفعول با رویداد بر روی موضوع درونی، شرط لازم برای نهایت­پذیری محمول­های حصولی و تحققی است. علاوه بر این، در زبان کردی کلهری، تفاوت بین نمودهای حصولی و تحقیقی به این صورت مشخص شد که در نمودهای حصولی دو مشخصه زیررویداد آغاز [ie] و مشخصه زیررویداد پایان  [fe] که در هسته گروه نمود قرار دارند، بر یکدیگر تسلط و سازه فرمانی ندارند. ولی در نمودهای تحققی مشخصه زیررویداد آغاز [ie] در گروه نمودی بر مشخصه زیررویداد پایان [fe] که در گروه فعلی بزرگ قرار دارد، تسلط و سازه فرمانی دارد. این وضعیت به صرف زمان بین آغاز و پایان رویدادهای تحققی اشاره می­کند که برخلاف رویدادهای حصولی، شروع و پایان در این رویدادها همزمان نیست. در واقع در محمول­های تحققی بین دو نقطه رویداد آغازی ورویداد پایانی، سپری شدن زمان رخ می‌دهد بر این اساس، بین مشخصه زیررویداد آغاز و مشخصه زیررویداد پایان نوعی رابطه تسلط و سازه فرمانی وجود دارد. ولی در محمول­های حصولی، بین دو نقطه رویداد آغازی و رویداد پایانی، سپری شدن زمان رخ نمی‌دهد؛ بنابراین بین مشخصه­های زیررویداد آغازی و زیررویداد پایانی رابطه تسلط و سازه فرمانی وجود ندارد

توصیف و تحلیل مؤلفه‌های زبانی اقناع در گفتمان اعضای شورای حل اختلاف، بر اساس نظریة لاک‌لا و موفه (رویکرد زبان‌شناسی حقوقی)

توصیف و تحلیل مؤلفه‌های زبانی اقناع در گفتمان اعضای شورای حل اختلاف، بر اساس نظریة لاک‌لا و موفه (رویکرد زبان‌شناسی حقوقی)

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 157-180

https://doi.org/10.22059/jolr.2024.385054.666902

میترا رضازاده، اکرم کرانی، علی مرادی

چکیده کارکرد اقناع به عنوان کنش زبان­شناختی، تغییر نگرش و رفتار مخاطب یا تقویت باورهای اوست.  به­طور کلی اقناع هدف اساسـی و غـایی همـه نوع رفتارهای ارتباطی است. این­گونه اقناع در قالب شگردهای زبانی اعمال می­شود و پدیدة اقناع در درون کلام حضور فعال دارد. مطالعة شیوه‌ها و ابزار زبانی دخیل در اقناع، به بررسی مسألة قدرت و چگونگی سلطه بر ذهن منتهی می‌شود و این خود سرآغاز مباحث تحلیل گفتمان انتقادی است. تحلیل گفتمان انتقادی بر نظریه‌های روشمندی تکیه دارد. نظریة لاک­لا و موفه صورت‌بندی نظام‌مندی در این حوزه ارائه کرده است. گفتمان نتیجه ارتباط و تعامل مباشران کلام در بافتی اجتماعی و فرهنگی است. گفتمان حقوقی، به دلیل ماهیت ذاتی ارتباط با مخاطبان از راه «زبان»، شیوه­های مختلفی را برای اقناع در بردارد که تحلیل گفتمان می­تواند بسیاری از آن­ها را کشف کند. شورای حل اختلاف به­عنوان نهاد حقوقی-قضایی، با استفاده از انواع کارکردهای زبان به عنوان ابزار اصلی، گفتمان حقوقی ویژه‌ای را ایجاد کرده‌ است. هدف اصلی پژوهش حاضر نیز تحلیل گفتمان حقوقی این شورا و بررسی نقش کاربرد دانش زبان‌شناختی در شیوه‌های اقناع آن است. در این پژوهش داده‌ها به‌روش میدانی و مشاهدة مستقیم، از 20 جلسة شعب سازشی شورای حل اختلاف شهرستان اسلام‌آباد غرب گردآوری شده است. داده‌ها درمجموع ۱۲۷۳ پاره‌گفتار را شامل می­شود که پیکرة زبانی پژوهش را تشکیل داده‌اند و به شیوة توصیفی-تحلیلی، بر اساس نظریة لاک‌لا و موفه تحلیل شده‌اند. پرسش پژوهش این است که یافته‌های زبان‌شناسی بر اساس نظریة لاک‌لا و موفه که در فرایند اقناع طرفین دعوا در گفتمان اعضای شورای حل اختلاف می‌توانند مؤثر واقع شوند، کدام‌اند؟ نتیجه تحقیق نشان می‌دهد که جهت اقناع طرفین دعوا، ابزار زبانی برجسته‌سازی، و حاشیه‌رانی، رابطه دال و مدلولی، و هژمونی، به ترتیب نزولی، در گفتمان اعضای شورای حل اختلاف نقش مؤثر داشته‌اند. در این گفتمان، اعضای شورا با استفاده از تثبیت نظام معنایی واژگان مؤثر متعدد، به‌عنوان عناصر اقناع‌کننده بهره گرفته‌اند که هریک با دال‌های مشخص مفاهیم خاص داشته‌اند

مطالعۀ آکوستیکی ساخت‌های مبتدایی زبان فارسی

مطالعۀ آکوستیکی ساخت‌های مبتدایی زبان فارسی

دوره 13، شماره 2، اسفند 1401، صفحه 161-186

https://doi.org/10.22059/jolr.2023.352355.666816

بتول علی نژاد، زینب همایونی، رضوان متولیان نایینی

چکیده هدف از انجام پژوهش حاضر، مقایسۀ ویژگی‌های آوایی انواع ساخت مبتدایی در زبان فارسی در چارچوب نظریۀ خودواحد عروضی (لد، 2008) به منظور پاسخ به این چالش است که آیا جایگاه آغازین در این ساخت‌ها حاصل حرکت سازه به آغاز بند است یا حاصل اشتقاق ‌در پایۀ سازۀ آغازین در جایگاه نهایی. در این راستا، به پیروی از چینکوئه (1990) ساخت‌های مبتدایی زبان فارسی را در سه دستۀ مبتداسازی، چپ‌نشانی واژه‌بستی و چپ‌نشانی منفصل مورد بررسی قرار می‌دهیم تا مشخص شود که آیا سازۀ آغازین در ساخت‌های مبتدایی یک گروه آهنگی مستقل را تشکیل می‌دهد یا خود بخشی از گروه آهنگ متناظر با کل جمله است. به این منظور، مقادیر پارامتر آوایی کشش هجای پایانی سازۀ آغازین و میزان وقفۀ بین این سازه و ادامۀ بند در انواع ساخت مبتدایی را اندازه‌گیری و مقایسه می‌کنیم؛ زیرا به باور پیرهامبرت (1980: 20) اگر کشش هجای پایانی گروه هدف و مدت زمان وقفۀ بین آن و کلمات بعدی، در مقایسه با این مقادیر در ساخت بی‌نشان بیشتر باشد، آن گروه در منحنی زیروبمی گفتار، یک گروه آهنگی مستقل را تشکیل می‌دهد. نتایج نشان می‌دهد که در دو ساخت چپ‌نشانی واژه‌بستی و مبتداسازی، مقدار پارامتر آوایی کشش هجای پایانی سازۀ آغازین و میزان وقفۀ بین این سازه و ادامۀ بند، تفاوت معنی‌داری با این مقادیر در ساخت بی‌نشان ندارد؛ همچنین سازۀ آغازین در ساخت چپ‌نشانی واژه‌بستی و ساخت مبتداسازی با الگوی آهنگی مشابه با ساخت بی‌نشان، با نواخت مرزی H- تولید و درک می‌شود. این ویژگی‌ها را می‌توان هم‌بستۀ آوایی ارتباط قوی نحوی بین سازۀ آغازین و ادامۀ بند در دو ساخت مبتداسازی و چپ‌نشانی واژه‌بستی دانست. مشخصه‌‌ایی که نشان از حرکت سازه به آغاز بند دارد. در مقابل، کشش طولانی‌تر هجای پایانی سازۀ آغازین و میزان وقفۀ بیشتر بین این سازه و ادامۀ بند در چپ‌نشانی منفصل نسبت به ساخت بی‌نشان، شاهدی است بر اینکه سازۀ آغازین در چپ‌نشانی منفصل گروه آهنگی مستقلی را تشکیل می‌دهد؛ مشخصه‌ای که به همراه نواخت مرزی L، بازنمود آوایی ارتباط ضعیف نحوی در این ساخت است. این ویژگی‌ فرض مشتق‌درپایه بودن سازۀ آغازین را در چپ‌نشانی منفصل تقویت می‌کند. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که ساخت‌های مبتدایی از درون فاعل از الگویی یکسان با ویژگی‌های ساخت‌های مبتدایی از درون مفعول پیروی می‌کنند.

سلسله مراتب ها در پیوندهای بندی و پیوستار جمله های مرکب در فارسی گفتاری

سلسله مراتب ها در پیوندهای بندی و پیوستار جمله های مرکب در فارسی گفتاری

دوره 14، شماره 2، اسفند 1402، صفحه 161-192

https://doi.org/10.22059/jolr.2024.366685.666863

فاطمه یگانه، فرهاد ساسانی

چکیده نابسندگی تعریف‌های پیشینی از مفاهیم بندهای وابسته (ناهمپایه /پیرو) و بندهای پیوسته (همپایه) در کنار آشفتگی اصطلاح شناختی و درنظرگرفتن همۀ جمله­ هایی که در ساختارشان بندهای موصولی، متممی و قیدی به کار رفته است به­عنوان جملۀ مرکب از یک‌سو و عدم ­توجه به امکان پیوستاری بودن مقولۀ پیوند بندی از سوی دیگر، موجب پراکندگی بسیار در تعریف پیوند بندی و جملۀ مرکب در پژوهش ­های پیشین شده است. همچنین در زبان فارسی در موارد بسیاری به‌ویژه در گفتار پیوند نماها نا آشکارند که موجب می­ شود بندهای همپایه (پیوسته) و ناهمپایه (وابسته، یا پیرو) به یکدیگر و نیز به بندهای مستقل شبیه گردند. در خصوص اقسام حروف ربط یا به‌عبارت‌دیگر پیوند نماهایی که در پیوندهای بندی به کار می‌روند نیز اتفاق نظری دیده نمی‌شود و این مجموعه شامل مواردی است که با یکدیگر تفاوت آشکار دارند. به منظور پرداختن به این مسائل، در شیوه‌ای توصیفی، پیکره‌ای گفتاری شامل ۴۵۰۰ دقیقه برنامه‌های مختلف رسانۀ ملی در بازۀ زمانی خرداد 1400 تا 1401 مورد بررسی قرار گرفت. برای تحلیل داده­ها در این پژوهش، الگویی پیشینی به کار نرفت بلکه بر مبنای داده­های جمع­آوری­شده، با رویکردی پیوستاری و سرنمونی، الگویی برای مطالعۀ پیوندهای بندی و جمله‌های مرکب در زبان فارسی پیشنهاد شده است. برای این منظور، ابتدا مفاهیمی با عنوان اتصال بندی و ارتباط بندی پیشنهاد گردید و تمایزی میان پیوندهای درون بندی، میان­بندی و ورا بندی بنا نهاده شد. سپس مفاهیم پیوستگی، وابستگی و پیروی بندی بازتعریف شد. همچنین به پیوند نماهایی که در هر رابطۀ بندی کاربرد دارند اشاره شد. سپس از طریق مؤلفه‌های مشترکی که بتوان با آن هم بندهای پیوسته و هم پیرو را تعریف کرد، سلسله‌مراتب­ ها و پیوستارهایی پیرامون پیوندهای بندی و جمله ­های مرکب فارسی ارائه گردید