نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 231
نامة بلخی بُرزمهر(bh1)

نامة بلخی بُرزمهر(bh1)

دوره 3، شماره 1، آبان 1391، صفحه 1-17

https://doi.org/10.22059/jolr.2012.30292

محمود جعفری دهقی، شیما جعفری دهقی

چکیده زبان بلخی زبان، رایج در سرزمین باستانی بلخ، در شمال افغانستان کنونی بود. این زبان که از شاخة زبان‌های ایرانی میانة شرقی محسوب می‌شود در سده‌های یکم تا نهم میلادی در این ناحیه به‌کار می‌رفت. آثار باقی مانده از این زبان شامل سکه‌ها، مهرها، کتیبه‌ها و دست‌نوشته‌ها است. در دهه ???? میلادی انبوهی از اسناد ارزشمند بلخی کشف شد که در میان آن‌ها بخش عمده‌ای از نامه‌های بلخی به واسطة ارائه آگاهی‌های تازه دربارة این زبان از اهمیت چشمگیری برخوردار‌ند. این نامه‌ها غالباً بر روی چرم و پارچه نوشته شده‌اند. مقاله حاضر به بررسی یکی از این نامه‌ها می‌پردازد که در یازده سطر و بر روی چرم بسیار نازکی نوشته شده است. ابتدا متن این نامه حرف نویسی، سپس به فارسی ترجمه و واژگان آن تجزیه و تحلیل خواهد شد.
واژه‌های کلیدی : زبان بلخی، نامه، دست‌نوشته، برزمهر، آیین نامه نویسی

بررسی چگونگی باز بینی مشخصه های فای و مطابقه فاعل و فعل در.

بررسی چگونگی باز بینی مشخصه های فای و مطابقه فاعل و فعل در.

دوره 3، شماره 2، اسفند 1391، صفحه 1-21

https://doi.org/10.22059/jolr.2013.35358

فریده حق بین، صغری فرخنده

چکیده ارزش­گذاری مشخصه­های فای (شخص، شمار) و حالت یا به عبارت دیگر مطابقه در زبان فارسی و بازبینی این مشخصه­ها با تکیه بر رویکرد کمینه­گرا، یکی از موضوعات پیچیده است که به دلیل بی­نظمی­هایی که در ساختار گروه فعلی به خصوص هسته فعل در زبان فارسی مشاهده می­شود، گاهی فرآیند بازبینی را به طور کلی با مشکل مواجه می­سازد. نگارندگان جستار حاضر تلاش کرده­اند تا با در نظر گرفتن ساختار­های مختلف فعلی (ساده، مرکب) با در نظر داشتن جهت­های مختلف (معلوم و مجهول) و نمودهای مختلف (ساده، استمراری، کامل) چگونگی ارزش­گذاری مشخصه­ها و بازبینی آنها را مورد بررسی قرار دهند. از دست­آوردهای این پژوهش آن است که در زبان فارسی فعل‌ها تحت تأثیر مشخصه فعلی قوی هسته زمان خودایستا به هسته مذکور حرکت می­کنند. مطابق نظریه بازبینی برنامه کمینه‌گرا مشخصه‌های فای خوانش­ناپذیر هسته­زمان در زبان فارسی به وسیله گروه اسمی فاعل ارزش­گذاری و بازبینی می‌شوند. مشخصه­های مذکور پس از ارزش­گذاری و بازبینی، در بخش آوایی بر روی فعل تظاهر می‌یابند. گروه اسمی فاعل نیز از هسته زمان خودایستا حالت فاعلی دریافت می‌کند. بازبینی حالت مفعولی نیز توسط هسته گذرا صورت می‌گیرد.

عمق خط فارسی

عمق خط فارسی

دوره 4، شماره 1، اردیبهشت 1392، صفحه 1-19

https://doi.org/10.22059/jolr.2013.35921

محمود بی¬جن خان، الهام علایی ابوذر

چکیده هدف از این مقاله تبیین فاصله بین کلمات نوشتاری و صورت واجی متناظر با آنها در خط و زبان فارسی در چارچوب مفهوم «عمق خط» است. برای این منظور رابطه بین صورت نوشتاری و واجی کلمات با استفاده از قواعد آزاد و وابسته به بافت نگاره- واج صورت­بندی می­شود. سپس مبانی واج­شناختی نگاره­های زیروزبری به عنوان ابزار نوشتاری برای کاهش عمق خط فارسی تبیین می­شود و در خاتمه شیوه محاسبه عمق خط فارسی، فارغ از اطلاعات زبانی، توضیح داده می­شود..

معرفگی و نمایه‏سازی مفعول در زبان فارسی

معرفگی و نمایه‏سازی مفعول در زبان فارسی

دوره 4، شماره 2، اسفند 1392، صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jolr.2014.50263

فاطمه بهرامی، والی رضایی، عادل رفیعی

چکیده در نمایه‏سازی مفعول همزمان با گروه اسمی آزاد مفعولی، ضمیر واژه‏بستی هم‏مرجع با آن به فعل ملحق می‏شود. این پدیده‏ی دستوری در زبان فارسی اختیاری است و به ‏نظر می‌رسد عوامل کلامی نظیر معرفگی، مشخص‏بودگی و ساخت اطلاع در وقوع آن دخیلند. در این پژوهش برآنیم تا تأثیر سلسله‏مراتب معرفگی در نمایه‏سازی مفعول در زبان فارسی را مورد بررسی قرار دهیم. بدین منظور داده‏های زبانی گونه‏ی گفتاری فارسی معیار مشتمل بر 455 مورد که از منابع مختلفی جمع‏آوری گردید مورد بررسی قرار گرفت. شواهد زبان فارسی از نقش مسلم معرفگی در نمایه‏سازی مفعول حکایت دارد، چرا که بیش از 90 درصد موارد نمایه شده به گروه‏های اسمی معرفه تعلق دارد و تنها حدود 3 درصد داده‏ها به نمایه‏سازی مفعول نکره‏ی نامشخص اختصاص می‏یابد. بررسی دقیق‏تر شواهد در چارچوب دستور نقش و ارجاع آشکار می‏سازد که گروه‏ اسمی مفعول تنها در صورتی قابلیت نمایه‏سازی دارد که از نظر شناختی برای مخاطب تشخیص‏پذیر باشد. به این ترتیب نمایه‏سازی موارد اندک مفعول نکره در شواهد زبان فارسی تبیین می‏گردد. نکته‏ی دیگر آن که در تمامی موارد اعم از نمایه‏سازی مفعول معرفه یا نکره، گروه اسمی مفعول با «را» همراه است. بنابراین نمی‏توان «را» را نشان معرفگی یا مشخص‏بودگی دانست.

بررسی نحوی ممیّز عدد در زبان فارسی

بررسی نحوی ممیّز عدد در زبان فارسی

دوره 5، شماره 1، فروردین 1393، صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jolr.2014.52650

شجاع تفکری رضائی، کبری نظری

چکیده در این مقاله ساختار نحوی ممیّزهای عدد در گروه حرف تعریف زبان فارسی در چارچوب برنامة کمینهگرا بررسی می­شود. ممیّز عدد تکواژی است که هنگامی که اسم توسط یک عدد مورد شمارش قرار ­گیرد به­ همراه اسم می­آید. در این پژوهش براساس نظرات چنگ و سایبسما (2005)، ایشی (2000)، لی (1999)، تانگ (2004)، سیمپسون (2005) و بورر (2005) ویژگی­های واژ-‌نحوی ممیّزها در زبان فارسی را در رابطه با دیگر سازه­های گروه حرف تعریف ازجمله اعداد بررسی کرده، نشان می‌دهیم که برخلاف غلامعلی­زاده (1374)، سمایی (1387) و صحرایی (1389)، ممیّزها در زبان فارسی هستۀ گروهی جداگانه به نام گروه ممیّزی هستند که این گروه خود متمم هستۀ عدد است. سپس براساس ابنی (1987) نشان می­دهیم که هستۀ مذکور نوعاًً هسته­­ای نقشی است و نه واژگانی. آنگاه به نقش این عنصر در درون گروه حرف تعریف پرداخته، نشان می­دهیم که مشخصۀ کمیّت که از طرف درزی و یاراحمدزهی (1390) برای این عناصر ارائه­شده لزوماًٌ دارای ارزش مطلق بوده، نقش آن در واقع منفردکردن اسامی است.  

نقشی یا واژگانی: تحلیلی وزنی-پیوستاری بر مقوله حرف اضافه فارسی

نقشی یا واژگانی: تحلیلی وزنی-پیوستاری بر مقوله حرف اضافه فارسی

دوره 5، شماره 2، اسفند 1393، صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jolr.2015.54182

زهرا ابوالحسنی چیمه

چکیده  
با تاکید برنامه کمینه‌گرا بر مقولات نقشی به عنوان گره‌های هم عرض مقولات واژگانی، و گاه پیشی گرفتن اهمیت مقولات نقشی در تحلیل‌های زبانی ساختارهای نحوی، تعیین نوع مقوله به لحاظ نقشی یا واژگانی در مطالعات اخیر شکل جدی‌تری به خود گرفته است. یکی از اصیل‌ترین مقولاتی که حضورش در کنار سه مقوله واژگانی اسم، فعل و صفت، به چالش کشیده شده است مقوله حرف اضافه است که ظاهراً رفتار نقشی آن، واژگانی بودن این مقوله را دچار تردید کرده است. در این مقاله با به‌کارگیری معیارهایی نه چندان کارآمد، در کمک به تشخیص نوع این مقوله، مشخص می‌شود که اگرچه مقوله حرف اضافه در هر دو حیطه نقش و واژگان دارای محتواست، نمی‌توان آن را مقوله‌ای صرفاً نقشی و متفاوت از سه مقوله واژگانی در نظر گرفت. بنابراین حرف اضافه به درستی در کنار مقولات دیگر جای گرفته است. با این حال در این مقاله ادعا می‌شود همه عناصر موجود در این مقوله در این زمینه یک وزن نیستند، به طوری که برخی از اعضا وزن نقشی بیشتر و برخی دیگر وزن واژگانی‌ بیشتری دارند. در این راستا تحلیل پیوستاری پیشنهاد می‌شود که در آن حروف اضافه کوتاه و قدیمی در یک سر طیف و حروف اضافه مکان‌نما در سر دیگر و بقیه حروف اضافه در جایگاه‌های میانی جای می‌گیرند. نتیجه اینکه با رویکردی فازی و رها کردن مرزبندی این مقوله به عنصری نقشی یا واژگانی می‌توان به این مناقشه پایان داد.
 

مسئلۀ مجهول در زبان فارسی: رویکردی کمینه‌گرا

مسئلۀ مجهول در زبان فارسی: رویکردی کمینه‌گرا

دوره 6، شماره 1، خرداد 1394، صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jolr.2015.56604

مزدک انوشه

چکیده وجود ساخت مجهول همواره از موضوعات مباحثه‌برانگیز در نحو زبان فارسی بوده است. در سنت دستورنویسی و نیز اغلب تحلیل‌های زبان‌شناختی، توالی اسم مفعول فعل متعدی و فعل کمکی «شدن» ساخت مجهول فعلی به‌شمار رفته است. در این میان، مقالۀ حاضر می‌کوشد تا از منظر برنامۀ کمینه‌گرا و نیز برپایۀ تمایزی که اِموندز (2006) میان پسوند اسم مفعول[1] در مجهول‌های فعلی[2] و صفتی[3] قائل است، نشان دهد که آنچه در این زبان فعل مجهول تلقی شده، در واقع محمول مرکب نامفعولی[4] یا به‌عبارتی مجهول صفتی است که در آن اسم مفعول، با مقولۀ دستوری صفت، جزء غیرفعلی محمول و «شدن» هستۀ گروه فعلی کوچک است و بنابراین، پسوند اسم مفعول در این ساخت‌ها در هر دو سطح صورت منطقی و آوایی حضور دارد. طبق این تحلیل که برپایۀ حرکت فعل در زبان فارسی استوار است، فعل «شدن» برخلاف فعل دستوری[5] «بودن» که نقش و جایگاه دوگانه‌ای در اشتقاق‌های نحوی دارد و هم به‌عنوان فعل کمکی (در نمود کامل[6]) و هم در مقام فعل ربطی (در جملات اسنادی) ظاهر می‌شود ـ فاقد چنین کارکرد دوگانه‌ای است و لاجرم این زبان فرافکن بیشنۀ مجهول[7] ندارد. اسم مفعول نیز به‌دلیل حضور پسوند «ـه» در صورت منطقی، تعبیر صفتی می‌یابد.



[1].past participle suffix


[2].verbal passive


[3].adjectival passive


[4].unaccusative complex predicate


[5].grammatical verb


[6].perfect aspect


[7].Passive Projection (PassP)

رده‌شناسی برهم‌نهشت و جهت فعل در کردی گورانی

رده‌شناسی برهم‌نهشت و جهت فعل در کردی گورانی

دوره 6، شماره 2، مهر 1394، صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jolr.2016.57496

پارسا بامشادی، مهین‌ناز میردهقان میردهقان

چکیده تعریف مقولۀ جهت و توصیف رده­شناختی آن از دو راه امکان­پذیر است: یکی در سطح موضوع­های معنایی فعل (نقش­های معنایی) و دیگری در سطح روابط دستوری (نقش­های نحوی). مهم­ترین مفهوم نظری که به کمک این دو سطحِ بازنمایی تعیین می­شود و امکان بازشناسی انواع جهت­های دستوری را به ما می­دهد، مفهوم برهم­نهشت است. برهم­نهشت عبارت است از الگوی نگاشت موضوع­های معنایی بر روی نقش­های نحوی فعل. در پژوهش پیش­رو به بررسی انواع برهم­نهشت­ و جهت در گویش کردی گورانی از دیدگاه رده­شناختی و بر پایۀ دسته­بندی کولیکف (2011) می­پردازیم. یافته­های پژوهش گویای آن است که کردی گورانی دارای برهم­نهشت­های مجهول (از نوع مجهول بی­کنشگر)، وارونه، جایگشت 3/2، واداری (دارای دو نوع واداری گذرا و واداری ناگذر)، پادمجهول، بازتابی، دوسویه و پادواداری است. از میان این انواع برهم­نهشت­ها، برهم­نهشت­های مجهول، واداری و وارونه بر روی فعل تجلی آشکار دارند و از این رو می­توان آنها را «جهت» نامید.

حرکت جانبی فاعل در عبارت‌های وصفی: رویکردی کمینه‌گرا

حرکت جانبی فاعل در عبارت‌های وصفی: رویکردی کمینه‌گرا

دوره 7، شماره 1، خرداد 1395، صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jolr.2016.59411

مزدک انوشه

چکیده با حذف سطح ژرف‌ساخت از برنامۀ کمینه‌گرا و شکل‌گیری ساخت‌های نحوی از رهگذر فرایند ادغام، حضور بیش از یک عنصر نحوی ریشه در اشتقاق، میسر و در مواردی برای پیروی از شرط گسترش، الزامی شده است. یکی از پیامدهای مهم این انگارۀ نظری، امکان حرکت جانبی عناصر نحوی است که در آن، یک سازه می‌تواند از یک درخت نحوی به درخت مستقل دیگری حرکت کند. براین اساس و به پیروی از تحلیل هورنشتین و نونیس، پژوهش حاضر به بررسی حرکت جانبی فاعل در ساخت عبارت‌های وصفی زبان فارسی می‌پردازد و تصریح می‌کند که این اشتقاق‌های نحوی که به گروه فعلی کوچک در بند اصلی متصل می‌شوند، در واقع بند ادات ناخودایستا، با نقش قیدی‌اند که فاعل مشترکی با جملۀ پایه دارند. در این روند، ابتدا با تکیه‌بر ملاحظات نظری و شواهد تجربی، استدلال می‌کنیم که اصل فرافکن گسترده در فارسی مشخصه‌ای قوی است و سبب حضور یک گروه معرف آشکار یا پنهان در شاخصگروه زمان می‌شود. در ادامه، نشان می‌دهیم که در عبارت‌های وصفی نیز عنصر فاعل با حرکت جانبی از درون این سازه خارج می‌شود و در شاخص گروه فعلی کوچک بند اصلی می‌نشیند تا پس از برآوردن نقش معنایی فعل اصلی، با حرکتی روبه‌بالا، به شاخص گروه زمان ارتقا یابد و اصل فرافکن گستردۀ جملۀ پایه را بازبینی کند. با توجه به این‌که بند ناخودایستا فاقد مشخصۀ حالت است، حرکت جانبی فاعل به بند اصلی امکان بازبینی و حذف مشخصۀ تعبیرناپذیر حالت آن را نیز فراهم می‌آورد تا مانع از فروریزی اشتقاق در سطح صورت منطقی شود.
 

بررسی پیش‌گذاری فعل در جملات پرسشی آری‌-‌ نه در زبان فارسی)رویکردی کمینه‌گرا(

بررسی پیش‌گذاری فعل در جملات پرسشی آری‌-‌ نه در زبان فارسی)رویکردی کمینه‌گرا(

دوره 7، شماره 2، آذر 1395، صفحه 1-18

https://doi.org/10.22059/jolr.2016.61522

شجاع تفکری، حسین مغانی

چکیده در این مقاله، فرایند پیش‌گذار‌ی فعل در جملات پرسشی آری ‌ـ‌ نه در زبان فارسی از منظر برنامة کمینه‌گرا (چامسکی، 1995؛ a-b2001) مورد بررسی قرار می‌گیرد. رقیب‌دوست (1993) به پیروی از کریمی (1989)  این ساختارها را حاصل خروج فاعل به جایگاهی بعد از فعل می‌داند. برخلاف باور رقیب‌دوست (1993)، ما در این تحقیق با استناد به شواهدی مانند انگیزۀ حرکت عناصر در دستور زبان، ماهیت متفاوت فعل نسبت به عناصر پیش‌گذاری‌شده در ساخت‌های دارای عناصر مبتداشدة متعدد و همچنین عدم امکان حضور جزء فعل سبک افعال مرکب در جایگاه قبل از فاعل نشان می‌دهیم که جملات پرسشی آری ـ نه دارای فعل در جایگاه آغازین، نه به‌واسطة خروج فاعل، بلکه از طریق پیش‌گذاری فعل شکل می‌گیرند. درخصوص جایگاه فرود فعل پس از حرکت نیز با استفاده از شواهدی چند، تلقی هستۀ گروه متمم‌نما به عنوان جایگاه فرود فعل (کریمی 1994) را رد کرده و  هستة گروه تأکید را جایگاه واقعی فرود این عنصر معرفی می‌کنیم. در تحلیلی که در اینجا ارائه شده است، مشخصة [- پرسشی] بر روی فعل پیش‌گذار‌ی‌شده به‌عنوان جستجوگر تحت فرایند مطابقه به وسیلة مشخصة [+ پرسشی] موجود در جایگاه هستة گروه متمم‌نما به‌عنوان مقصد، بازبینی و ارزش‌گذاری شده و از این رهگذر، خوانش پرسشی برای جمله فراهم می‌گردد.

جایگاه فرافکن نفی و مجوزدهی به هیچ واژه‌ها در فارسی بر پایۀ نظریۀ صرف توزیعی

جایگاه فرافکن نفی و مجوزدهی به هیچ واژه‌ها در فارسی بر پایۀ نظریۀ صرف توزیعی

دوره 8، شماره 1، شهریور 1396، صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jolr.2017.63132

مزدک انوشه

چکیده ساختار نحویِ نفی جمله[1] پژوهش‌های بسیاری را در اغلب رویکردهای زبان‌شناختی برانگیخته است. در مطالعاتی که در چند دهۀ اخیر در دستور زایشی صورت گرفته‌اند، به جنبه‌های گوناگونی از این پدیدۀ زبانی توجه شده که تعیین جایگاه گروۀ نفی[2] از مهم‌ترین آن‌هاست. در واقع، در زبان‌های مختلف نه‌تنها صورت آوایی عناصر منفی‌ساز جمله متفاوت است، بلکه حتی جایگاه زیرساختی این عناصر نقش‌نما نیز تفاوت دارد. بدین ترتیب، در مقالۀ حاضر جایگاه فرافکن نفی در فارسی را در چارچوب نظریۀ صرف توزیعی (هله و مرنتز 1994) بررسی می‌کنیم و بر پایۀ آموزه‌های نظری و شواهد تجربی، نشان می‌دهیم که برخلاف برخی از پژوهش‌های نحوی، گروه نفی در این زبان بلافصل بر گروه زمان مسلط است و عنصر فعلی نیز از رهگذر فرایند پسانحوی[3] ادغام صرفی[4] هستۀ گروه نفی را جذب می‌کند. افزون ‌بر این، ازآنجاکه در حوزۀ نحو، سازوکار نفی پیوند مستقیمی با پدیدۀ قطبیت منفی[5] دارد ـ یعنی عناصری که توزیع‌شان محدود به بافت‌هایی است که منفی قلمداد می‌شوند ـ در ادامه به تعیین شرایطی می‌پردازیم که به هیچ واژه‌ها[6] در جملات خبری مجوز حضور می‌دهند. در این روند، مطالعۀ هیچ واژه‌ها که در گروه نفی واژه‌ها[7] می‌گنجند، نه‌تنها تصویر روشن‌تری از این عناصر حساس به بافت به دست می‌دهد، بلکه حتی به تبیین ماهیت و جایگاه نحوی فرافکن نفی جمله کمک می‌کند.
[1]. Sentential negation [2]. Negation Phrase (NegP) [3]. Post-syntactic process [4]. Morphological merger [5]. Negative polarity [6]. N-Woed [7]. N-word

بررسی چگونگی رابطه‌ بین شاخص قدرت و پدیده‌‌ی ادب زبانی در روند بازجویی به لحاظ زبان‌شناختی: رویکردی گفتمانی و حقوقی

بررسی چگونگی رابطه‌ بین شاخص قدرت و پدیده‌‌ی ادب زبانی در روند بازجویی به لحاظ زبان‌شناختی: رویکردی گفتمانی و حقوقی

دوره 8، شماره 2، دی 1396، صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jolr.2018.65512

غزل باغبانی، فاطمه کرمپور

چکیده تأثیر عامل قدرت در گفتمان دادگاه کیفری و روند بازجویی با عوامل زیادی همچون شرایط اختصاصی بافت موقعیتی جلسه بازجویی و تفاوت سطح اجتماعی بین بازجوی پلیس و متهم ظهور پیدا می‌کند. پژوهش حاضر درنظر دارد با استفاده از راهبردهای ادب براون و لوینسن (1987) به بررسی و توصیف نقش اصل ادب در روند بازجویی بپردازد. هدف پژوهش حاضر، تحلیل و توصیف رابطه‌ بین ابزار قدرت و پدیده‌ی ادب در پیشبرد روند بازجویی است؛ زیرا اصل ادب با روابط قدرت تنیده شده است. نمونه‌های مورد بررسی در پژوهش حاضر شامل یازده متن بازجویی به‌صورت شفاهی و مکتوب است که به روش تصادفی از بین پرونده‌‌های قضایی موجود در دادسرای عمومی و انقلاب استان بوشهر انتخاب گردیده است. نتایج به‌دست‌آمده نشان داد که با رعایت ادب (راهبردهای ادب براون و لوینسن (1987)) نمی‌توان مسیر بازجویی را به‌خوبی پیش برد؛ زیرا متهمان به‌دلیل نبودن فشار و تهدید از پاسخگویی به سؤال‌ها طفره می‌روند؛ ولی با اِعمال فشار و لحن تهدیدی که از نشانه‌های قدرت است، می‌توان مسیر بازجویی را به‌خوبی پیش برد.

درک معنایی اسامی مرکب درون مرکز و برون مرکز فارسی در غیرفارسی زبانان: رویکردی شناختی- معنایی

درک معنایی اسامی مرکب درون مرکز و برون مرکز فارسی در غیرفارسی زبانان: رویکردی شناختی- معنایی

دوره 9، شماره 1، تیر 1397، صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jolr.2018.66647

سارا منتظری، علی افخمی، عطیه کامیابی گل

چکیده درک معنایی اسامی مرکب از جمله موضوعاتی است که در چارچوب نظری زبان­شناسی شناختی مطرح می­شود. اسامی مرکب با توجه به رابطۀ معنایی پایه­های کلمات مرکب به چهار گروه تقسیم  که با توجه به معیار وجود یا عدم وجود هستۀ معنایی، دو گروه اصلی اسامی مـرکـب درون­مرکز و برون­مرکز در این پژوهش مورد بررسی قرار می­گیرند. فهرستی از این اسامی به‌صورت کتابخانه­ای از متون مختلف گردآوری شد و برای آزمون این پژوهش مورد استفاده قرار گرفت. پـس از بـررسـی آزمون­های متعدد درک زبانی، آزمون جفت کردن تعریف کلمه مورد استفاده قرار گرفت و در قالب برنامکی در تلفن همراه هوشمند بر روی فارسی­آموزان سطح میانۀ مرکز آموزش زبان فارسی به غیرفارسی­زبانان (آزفا) دانشگاه فردوسی مشهد به مرحلۀ اجرا رسید. در مجموع، 888 دادۀ به­دست آمده از آزمون (37 آزمودنی که 24 تعریف را با اسم مرکب مورد نظر جفت نمودند) توصیف و با آزمون­های آماری استاندارد تحلیل شدند. سرانجام، یافته­های آزمون­های آماری تی و پیـرسون نشـان دادنـد کـه به­دلیل وجود هستۀ معنایی در اسامی مرکب درون­مرکز، میزان درک معنایی فارسی­آموزان از اسامی مرکب درون­مرکز بیشتر از اسامی مرکب برون­مرکز است و همچنین درک آن­ها از اسـامـی مرکب درون­مرکز با سرعت بیشتری نسبت به اسامی مرکب برون­مرکز انجام می­شود. از طرفی، میان درک فارسی­آموزان از اسامی مرکب درون­مرکز و برون­مرکز رابطۀ همبستگی وجود دارد؛ بنابراین، وجود نوعی رابطه در اسـامـی مرکب درون­مرکز نسبت به اسامی مرکب برون­مرکز سریع­تر فهمیده می­شود و در نتیجه، نظریۀ رقابت میان رابطه­ها در اسامی مرکب (کارین) تأیید می­شود.

محمول‌های ثانویه در زبان فارسی رویکردی کمینه‌گرا

محمول‌های ثانویه در زبان فارسی رویکردی کمینه‌گرا

دوره 9، شماره 2، دی 1397، صفحه 1-21

https://doi.org/10.22059/jolr.2018.69526

مزدک انوشه

چکیده محمول‌های ثانویه[1] از جمله ساخت‌هایی‌اند که در سنت دستورنویسی فارسی مغفول مانده‌اند، اما در چهاردهه مطالعات دستور زایشی کم‌وبیش همۀ گونه‌های آن به‌تفصیل بررسی شده‌اند. محمول‌های ثانویه بر دو گونه‌اند: محمول‌های همامدی[2] و محمول‌های پیامدی[3]. این محمول‌ها بند ناخودایستایی‌اند که ویژگی یا صفتی را به یکی از موضوع‌های جمله نسبت می‌دهند؛ با این تفاوت که در محمول‌های همامدی این ویژگی در زمان وقوع محمول اصلی یا اولیه پابرجاست، اما در محمول‌های پیامدی ویژگی مورد نظر هنگام پایان یافتن یا به‌سرانجام رسیدن محمول اصلی نمود می‌یابد. در پژوهش حاضر، به‌پیروی از راتستاین (2006) نشان می‌دهیم که بندهای پیامدی و همامدی مصادیق مختلف ساختار نحوی واحدی‌اند که محمول ثانویه خوانده می‌شود و تنها تفاوت آنها در ویژگی‌های معنایی است. افزون‌براین، برپایۀ شواهد زبانی ادعا می‌کنیم که محمول‌های همامدی می‌توانند مفعول‌محور[4] یا فاعل‌محور[5] باشند، اما محمول‌های پیامدی صرفاً مفعول‌محورند و نمی‌توانند به فاعل جمله ارجاع یابند. ساخت‌های فاعل‌محور و مفعول‌محور خرده‌جمله‌هایی[6]‌ اند که در نقش ادات (افزوده)[7]، به‌ترتیب، به لایۀ گروه فعلی کوچک و گروه فعلی بزرگ در به بند اصلی متصل می‌شوند و موضوعی که میان خرده‌جمله و بند اصلی مشترک است، از رهگذر حرکت کنارسو[8]، از اولی به دومی جابه‌جا می‌شود و یک ضمیر مستتر[9] از خود به‌جای می‌گذارد.
[1]. secondary predicate [2]. depictive predicate [3]. resultative predicate [4]. object-oriented [5]. subject-oriented [6]. small clause [7]. adjunct [8]. sideward movement [9]. PRO

بررسی و دست‌کاری متغیرهای آکوستیکی جملات سؤالی و تبدیل آنها به جمله خبری بر اساس مدل شیب

بررسی و دست‌کاری متغیرهای آکوستیکی جملات سؤالی و تبدیل آنها به جمله خبری بر اساس مدل شیب

دوره 10، شماره 1، تیر 1398، صفحه 1-19

https://doi.org/10.22059/jolr.2019.71998

مرضیه بدیعی، بتول علی نژاد، والی رضایی

چکیده تحقیق حاضر به ارتباط متغیرهای آکوستیکی (دامنه زیروبمی، دیرش و شیب) با نوع جمله (خبری و پرسشی) در آخرین رخداد زیروبمی جملات خبری و پرسشی بله/ خیر در چارچوب مدل شیب می­پردازد. از آنجائی که مطالعات انجام‌شده (ماه­جانی، 2003؛ سادات­تهرانی، 2007؛ اسلامی، 2000؛ ماهوتیان، 1997) حاکی از تفاوت جملات پرسشی و خبری در آخرین رخداد زیروبمی است، هدف این است که مشخص شود از لحاظ ادراکی، چه پارامترهای آکوستیکی در تشخیص جملات خبری از پرسشی دخیل هستند؛ بنابراین برای رسیدن به این مهم، ابتدا در بخش تولیدی از تحلیل­های آماری در رابطه با درجات متفاوتی از میزان دیرش، دامنه زیروبمی و شیب در جملات خبری و سؤالی بله/ خیر و سپس در بخش ادراکی ابتدا به دست‌کاری متغیرهای آکوستیکی دیرش، دامنه زیروبمی و شیب پرداخته شده است و سپس از آزمون­های ادراکی جهت میزان موفقیت کار استفاده شده است. در بخش تولیدی ابتدا چهل جمله پرسشی بله/ خیر و خبری معادل هم توسط پنج گویشور فارسی‌زبان خوانده و سپس از طریق نرم­افزار پرات به تحلیل داده­ها و اندازه­گیری پارامترهای آکوستیکی پرداخته شد و در ادامه با تحلیل آماری و با استفاده از آزمون تی­استیودنت به مقایسه میانگین متغیرهای مختلف در جملات پرسشی و خبری پرداخته­ایم. نتایج نشان می­دهد میانگین متغیرهای دامنه و دیرش به‌جز شیب، در جملات پرسشی بیش از میانگین این متغیرها در جملات خبری است. در مرحله بعد، نقاط آکوستیکی از جمله: سمت­ راست­ترین خیز، قله پایانی، دره دوم و دره اول جملات پرسشی تحت دست‌کاری قرار گرفت تا به جمله خبری متناظر تبدیل شود. در بخش آزمون ادراکی میزان پرسشی و خبری بودن جمله دست‌کاری شده از طریق پرسشنامه مشخص گردید و معلوم شد که f0 سمت راست­ترین خیز مهم­ترین عامل در تشخیص جملات پرسشی از خبری است و دست‌کاری همه نقاط آکوستیکی به صورت هم‌زمان و یکجا بیشترین تأثیر را بر تعیین نوع جمله دارد.

طبقه‌بندی واژه‌های مرکب زبان فارسی از منظر نظریة صرف توزیعی

طبقه‌بندی واژه‌های مرکب زبان فارسی از منظر نظریة صرف توزیعی

دوره 10، شماره 2، اسفند 1398، صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jolr.2020.292771.666557

محیا احمدی، مزدک انوشه

چکیده تمام زبان‌های دنیا از شیوه‌های مختلفی برای خلق واژه‌های جدید بهره می‌برند. یکی از این فرایندها ترکیب است. ترکیب از جمله مقولاتی است که بسیاری از زبان‌شناسان ایرانی و غیر ایرانی از دیرباز مورد توجه و مطالعه قرار داده‌‌اند و این امر را می‌توان به‌سادگی با مراجعه به مقالات متعدد در این باب و فهرست مطالب کتاب‌های بی‌شماری که در زمینة صرف یا دستور نوشته شده‌اند، مشاهده کرد. بسیاری از تحلیلگران حوزة ساختواژه بخشی از آثار خود را به این موضوع اختصاص داده‌اند. شاید زایا بودن فرایند ترکیب، دلیلی موجه برای این امر در بسیاری از زبان‌ها، از جمله فارسی و انگلیسی، است. مراد از ترکیب فرایندی است که به‌وسیلة آن دست‌کم دو ریشه به هم می‌پیوندند و یک واژة مرکب می‌سازند. ترکیب در کنار اشتقاق پربسامدترین روش واژه‌سازی در زبان فارسی است. طبقه‌بندی و تحلیل واژه‌های مرکب یکی از موضوع‌های بحث‌برانگیز در پژوهش‌های زبان‌شناسی است و تقریباً هر پژوهشگری که به طبقه‌بندی واژه‌های مرکب پرداخته، از راه و رسم و دیدگاه خود برای شناسایی گونه‌های متعدد آن استفاده کرده است. در این مقاله، با تحلیل واژه‌های مرکب زبان فارسی و ارائة شیوه‌های مختلف رده‌بندی واژه‌های مرکب به معرفی جامع‌ترین رده‌بندی که مطابق با رویکرد صرفی نحوی است و بر ساختار نحوی تکیه دارد، می‌پردازیم. این طبقه‌بندی جدید بیشترین سازگاری را با واژه‌های مرکب زبان فارسی دارد و برخلاف طبقه‌بندی‌های ارائه‌شده دیگر، بر ساختار واژه‌های مرکب تأکید دارد. این تعریف جدید با تعاریفی که غالباً در آثار صرفی نحوی یافت می‌شود، کم‌و‌بیش متفاوت است. در این طبقه‌بندی واژه‌های مرکب به دو دستة ریشه‌ای و ترکیبی تقسیم می‌شوند. در ساختار مرکب‌های ریشه‌ای هستة نقش‌نمای v حضور ندارد اما در ساختار مرکب‌های ترکیبی این هسته حضور دارد. بود یا نبود هستة نقش‌نمای v در ترکیب، وضعیت دوگانه‌ای ایجاد می‌کند که منطقاً حالت سومی ندارد و در نتیجه نقض‌پذیر نیست. طبق تعریف جدید، واژه‌های مرکبی مانند «میهن‌دوست»، «خداباور‌» و «جان‌نثار» به دلیل وجود هستة v در ساختارشان، در گروه مرکب‌های ترکیبی می‌گنجند.

واکاوی تعامل انسان و طبیعت در ضرب‌المثل‌های زبان فارسی از منظر زبان‌شناسی بوم‌گرا

واکاوی تعامل انسان و طبیعت در ضرب‌المثل‌های زبان فارسی از منظر زبان‌شناسی بوم‌گرا

دوره 11، شماره 2، بهمن 1399، صفحه 1-24

https://doi.org/10.22059/jolr.2020.307695.666628

طاهره افشار، مریم عبدی بلوکانی

چکیده بحران زیست‌محیطی، از مهم‌ترین مسائل قرن 21 محسوب می‌شود. زبان‌شناسی بوم‌گرا، عوامل این بحران را، در زبان جستجو می‌کند. این پژوهش، با هدف بررسی عوامل زبانی مؤثر در تشدید بحران، به واکاوی تعامل انسان با طبیعت، در ضرب‌المثل‌های زبان فارسی می‌پردازد که دارای بسامد بالایی، در مکالمات روزمره هستند. پژوهش، به روش تحلیلی، توصیفی و کتابخانه‌ای انجام گرفت. در گام نخست، تعداد 373 ضرب‌المثل، به صورت تصادفی و بر مبنای جدول مورگان، به عنوان جامعه آماری مناسب، از جامعه کل ده‌هزار موردی، از کتاب الکترونیکی «ده‌هزار مثل فارسی و بیست و پنج هزار معادل آنها» تألیف «دکتر ابراهیم شکورزاده بلوری» استخراج شد. سپس، دو مفهوم انسان‌محوری و انسان‌انگاری، بر مبنای معیارهای زبان‌شناسی بوم‌گرا، مورد بررسی قرار گرفت. نتایج بررسی‌ها نشان داد که بخش عمده‌ای از ضرب‌المثل‌های مورد مطالعه، مفهوم انسان‌محوری را، با بار معنایی منفی منتقل می‌کنند. انسان‌انگاری، گاهی راه گریزی از نگاه انسان‌محور به طبیعت شناخته می‌شود، اما، بررسی‌ها نشان داد که در ضرب‌المثل‌های زبان فارسی، انسان در تخصیص ویژگی‌های خود به طبیعت، بخش‌های منفی آن را در گونه‌های غیرانسان، جلوه‌گر می‌سازد. این نوع نگاه به طبیعت، جهان را به دو قطب «ما» و «دیگری» تقسیم می‌کند. نگاه دو‌قطبی به جهان در عصر حاضر، شاید منشأ بسیاری از مسائل مهم جهانی باشد. بخشی از ضرب‌المثل‌ها، بر مفاهیم دیگری بجز دو مفهوم فوق، نظیر گونه‌گرایی، بوم‌محوری و استعاره‌های زیست‌محیطی دلالت می‌کردند، که در بخش‌های آماری، مورد استفاده قرار گرفت. قابلیت به کارگیری ضمایر یکسان برای انسان و غیر انسان، باهم‌آیی افعالی نظیر (دانستن، گمان کردن و ...) با گونه‌های غیرانسان و مفهوم بوم‌محوری با بار معنایی مثبت، در ضرب‌المثل‌های زبان فارسی مشاهده شد. کاربرد ضرب المثل‌هایی از این نوع، می‌تواند در نگرش انسان به طبیعت تأثیر مثبت داشته باشد. با توجه به اینکه، زبان‌شناسی بوم گرا، بر رابطه بین زبان و محیط‌زیست استوار است باید گویشوران، در استفاده از زبان، ابعاد آسیب‌رسان را شناسایی در به کارگیری آن دقت نمایند.

واژه به مثابه گفتمان: بررسی پیوند واژه با دوره‌ها و گفتمان‌های تاریخی

واژه به مثابه گفتمان: بررسی پیوند واژه با دوره‌ها و گفتمان‌های تاریخی

دوره 12، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 1-26

https://doi.org/10.22059/jolr.2021.319610.666700

ندا امین، رضامراد صحرائی، بهزاد رهبر

چکیده این پژوهش، بر پایة رویکرد تحلیل گفتمانی فوکو برداشت گفتمانی مشارکان را از واژه‌های تاریخی-سیاسی بررسی می‌کند و در پی آن است که صورت‌بندی‌های متفاوت تاریخی-گفتمانی و ماهیت متغیر آنها، چگونه در واژه‌ها به عنوان مصداقی از حقیقتِ گفتمانی (برساختة گفتمانی) نمود یافته و با واژه‌ها بازتولید و یادآوری می‌شوند؟ به عبارت دیگر چگونه «واژه» به تنهایی یک گفتمانِ قابل‌تحلیل است؟ این پژوهش طی دو مرحله و دو پرسشنامه و به ترتیب با 110 و 135 مشارک از دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی به عنوان نسل جوان معاصر انجام‌شده است. روش این پژوهش کیفی-کمّی و مبتنی بر توصیف و تحلیل است. پرسشنامة دوم در 5 گروه پرسشی، پیوند واژه با دوره‌های تاریخی و گفتمان‌ها، تفاوت گفتمانِ واژه در هر دوره و گفتمان فردی مشارکان را ارزیابی می‌کند. داده‌ها به صورت کیفی و کمّی و در قالب آمار و نمودار توصیف و تحلیل شده‌است. تحلیل کمّی و آمار استنباطی داده‎ها که شامل 21 گویه بودند با نرم‌افزار SPSS ارائه شد که وجود پیوند معنادار میان «واژه‌ها» با «دوره‌ها و گفتمان‌های تاریخی» را تأیید می‌‌کرد. نتایج نشان می‌دهد برخی واژه‌ها مانند واژه‌های تاریخی-سیاسی تا حدی برساخته‌ای گفتمانی هستند و به گفتمان‌های تاریخیِ مشخصی گره‌خورده‌اند و متقابلاً به تنهایی و خارج از هرگونه پیش‌زمینه و بافت کلامی می‌توانند بازنما و القاگر آن گفتمان باشند و در ذهن مخاطب مؤلفه‌های مربوط به آن گفتمان را بازسازی کنند؛ بنابراین واژه‌ها اگرچه هریک به تنهایی معنای قاموسی خود را در هر زبان دارند اما بنا به بافت‌های متفاوت، شرایط وقوع، اذهان گوناگون و نهایتاً گفتمان‌های متفاوت؛ دریافت، اثرگذاری و معانی نسبی متفاوتی را نشان داده و حامل گفتمان‌های متفاوتی هستند و مفهومی که از آنها در ذهن وجود دارد امری تاریخی است که در تاریخ شکل‌گرفته است. دستاورد این پژوهش تأیید می‌کند که واژه‌ها بازتاب تغییر مسیر صورت‌بندی‌ها و مفصل‌بندی‌های گفتمانی تاریخ هستند و می‌توانند به تنهایی مورد مطالعاتِ تحلیل گفتمانی و تبارشناسانه واژه قرار گیرند.

زایایی فعل‌های سبک در زبان فارسی

زایایی فعل‌های سبک در زبان فارسی

دوره 12، شماره 2، اسفند 1400، صفحه 1-28

https://doi.org/10.22059/jolr.2021.315912.666682

مهدیه اسحاقی، غلامحسین کریمی دوستان

چکیده فعل‌های سبک دست ه­ای از فعل‌های زبان فارسی هستند که در روند تحولات زبانی بخشی از بار معنایی خود را از دست داده­ اند، از این رو در بیان مفاهیم فعلی با پیش فعل، که عنصری زبانی از مقولۀ اسم، صفت یا عبارت حرف­ اضافه است، همنشین شده و ساخت‌های فعل سبک را ایجاد می­کنند. ساخت‌هایی که مطالعۀ نحوی و معنایی آنها به یکی از چالش ­برانگیزترین مسائل مورد بررسی زبان­شناسی امروز تبدیل شده است و زبان‌های مختلف از جنبه­ های مختلف و در قالب رویکردهای متفاوت به آنها پرداخته­اند. ساخت‌های فعل سبک از زایاترین ساخت‌های زبانی در فارسی به شمار می­روند. اما این زایایی در همۀ این فعل‌ها به یک اندازه نیست. تفاوت در میزان زایایی فعل‌های سبک و علت آن ازجمله پرسش‌های مهم در مورد این ساخت‌های زبانی است که تاکنون از توجه محققان دور مانده است. پژوهش حاضر می­ کوشد تا با رویکردی پیکره­ بنیاد ابتدا میزان زایایی 21 فعل سبک زبان فارسی را مورد سنجش قرار ­دهد و سپس در چارچوب انگارۀ صرف­ توزیعی (هله و مرنتز: 1993 و مرنتز: 2013) که از نظریه­ های بر پایۀ اصول نو ساختگرایی است، به تبیین علت تفاوت در میزان زایایی این فعل‌ها بپردازد. نتایج بیانگر این است که زایایی فعل‌های سبک به میزان سبک شدگی معنایی، امکانات درج و بازداری‌های درج هریک از آنها بستگی دارد. میزان سبک شدگی هر یک از فعل‌ها از طریق مقایسۀ صورت‌های سبک و واژگانی هر یک از فعل‌ها در داده­ های مستخرج از پیکره مورد ارزیابی قرار دادیم. سپس بر اساس تحلیل نمود ثانویه (هارلی و نویر:2000)، امکانات معنایی و ساختاری درج یعنی بافت‌های معنایی و ساختاری مجاز برای درج هر یک از فعل‌ها را محاسبه کردیم و در پایان بازداری‌های معنایی و ساختاری درج هر یک از فعل‌ها یعنی بافت‌های معنایی و ساختاری که فعل مجوز درج در آنها را نخواهد داشت مورد محاسبه قرار دادیم. بر این اساس هرچه فعل به لحاظ معنایی سبک ­تر شده باشد، امکانات درج بیشتر و بازداری‌های کمتری داشته باشد، زایاتر است.

بررسی نمونه گفتار کودکان 4 تا 5 ساله دختر فارسی زبان دارای اختلال آسیب زبانی ویژه بر مبنای مدل بسط یافته استعاره مفهومی

بررسی نمونه گفتار کودکان 4 تا 5 ساله دختر فارسی زبان دارای اختلال آسیب زبانی ویژه بر مبنای مدل بسط یافته استعاره مفهومی

دوره 16، شماره 1، شهریور 1404، صفحه 1-18

https://doi.org/10.22059/jolr.2025.381272.666897

صادق افتخاری فر، محمدرضا پهلوان نژاد

چکیده این پژوهش به بررسی و تحلیل نمونه‎گفتار سه کودک فارسی زبان دختر 4 تا 5 ساله که به اختلال تکاملی زبان (اختلال ویژه زبانی) مبتلا هستند، می‎پردازد. چارچوب نظری پژوهش مدل بسط‎یافته استعاره مفهومی می‎باشد. بر مبنای این مدل که توسط کووچش (2020) پیشنهاد شده است، پردازش استعاره در چهار سطح که دارای سلسله‎مراتب طرحواره‎ای هستند صورت می‎گیرد. این سطوح طرحواره‎ای از عمق به سطح شامل طرحواره‎ تصویری، حوزه، چارچوب و فضای ذهنی می‎باشد. در پردازش استعاره نگاشت بین حوزه‎های مبدا و مقصد به صورت هم‎زمان در هر چهار سطح یادشده انجام می‎شود. از چهار سطح یاد شده بیرونی‎ترین سطح فضای ذهنی است و پردازش آن به صورت برخط در حافظه کاری انجام می‌گیرد. سه سطح دیگر (طرحواره تصویری، حوزه و چارچوب) در حافظه بلندمدت جای دارند و به صورت برون‎خط پردازش می‎شوند. شیوه انجام این پژوهش به صورت توصیفی‎تحلیلی و میدانی می‎باشد. داده‎های این پژوهش به وسیله آزمون رشد زبانی Told-P3 از سه کودک که به مرکز گفتاردرمانی مراجعه نموده‎اند توسط گفتاردرمانگر جمع‎آوری شده است. داده‎های جمع‎آوری شده در سطح تک‎کلمه می‎باشد.  آزمون‎گر در طی اجرای آزمون هم درک و هم بیان تک‎کلمات را بررسی نموده است و برمبنای پاسخ‎های آزمودنی‎ها داده‎ها را طبقه‎بندی کرده است. داده‎های جمع‎آوری شده صرفا مبنای توصیفی و تحلیلی دارند و هیچ‎گونه مقایسه‎ای بین آزمودنی‎ها انجام نشده است. نتایج این پژوهش نشان می‎دهد که می‎توان از این مدل در بررسی و تحلیل گفتار افراد دارای اختلالات زبانی بهره برد. همچنین این کودکان مشکل درکی و مفهومی برای تولید کلمات نداشتند و بیشتر در زبان شفاهی مشکل داشتند. لذا  تحلیل گفتار این کودکان بر اساس این مدل نشان می‏دهد که برای آموزش واژگان زبان بیانی به این کودکان، به جای اینکه مستقیما به سراغ آموزش برچسب صوتی و لفظ کلمات برویم باید سطحی از آموزش را که مربوط به تقویت درک استعاری کلمات است در نظر بگیریم. به ویژه به نظر می‎رسد قبل از همه چیز، اگر که سطوح حوزه و چارچوب که سطوح میانی در پردازش استعاری واژگان است، به وسیله روش‎های آموزش مورد تقویت قرار بگیرد، نتایج حاصله می‎تواند چشمگیرتر باشد و دسترسی کودک به لفظ یا برچسب صوتی واژه را تسهیل کند

دستور تحمیل: نمود و نمود گردانی در زبان فارسی بر اساس رویکرد نقش و ارجاع

دستور تحمیل: نمود و نمود گردانی در زبان فارسی بر اساس رویکرد نقش و ارجاع

دوره 16، شماره 2، اسفند 1404، صفحه 1-36

https://doi.org/10.22059/jolr.2026.398701.666928

فائزه اسدی سرمستی، رحمان ویسی حصار

چکیده در این جستار پدیدارهای نمود و تحمیل در زبان فارسی از منظر دستور نقش و ارجاع (ون ولین و فولی،1980؛1984) و رویکرد رودریگز (2014) در سطح محمول و لایه های نحوی هسته، کانون و بند در زبان فارسی بررسی می‌شود.  هدف پژوهش مشخص کردن انواع نمود واژگانی افعال، تعیین عملگرهای مؤثر در ایجاد تحمیل و نمودگردانی و ارائه سلسله مراتب عملگرها در تعیین نمود نهایی جمله بر اساس چارچوب مورد نظر است.  روش انجام این پژوهش از نوع توصیفی- تحلیلی بوده و داده‌های مورد استفاده در این مقاله به روش میدانی و از مکالمات روزانه، مجلات، روزنامه ها و مصاحبه با گویشور زبان فارسی گردآوری شده است. در این پژوهش ابتدا نمونه هایی از افعال فارسی منطبق با طبقات نمودی متفاوت (ایستا، فعالیتی، تحققی، دستاوردی و لمحه ای در لایه هسته و طبقه افعال فعالیتی-تحققی در لایه کانون) ارائه گردیده، و سپس ویژگی هر یک از طبقات نمودی با به کارگیری آزمون های نحوی-معنایی متفاوت مانند به کارگیری عملگرهای متفاوت دستوری و قیدهای متفاوت در جمله تبیین میشود. در ادامه نقش عملگرهای متفاوتی مانند نمود دستوری ناقص و کامل، عملگر تام، حروف اضافه جهتی، ماهیت ارجاعی اقمار درونی افعال و همچنین نقش انواع قیدها (قید تداومی، قید تکمیلی، قید بسامدی، قید تعیین‌گر، قید سرعت و پویا) در تحمیل نمودی بررسی شده، و جایگاه آنها در سطوح متفاوت جمله مشخص خواهد شد سپس، انواع نمودگردانی ناشی از باهم‌آیی طبقات نمودی با عناصر و عملگرهای جمله در قالب فرمول های صوری بازنمایی شده، و جایگاه هر یک از عناصر ذکر شده در لایه های هسته، کانون و بند تعیین می‍گردد. در نهایت، برای ترتیب و چینش عناصر در هر یک از لایه‌های هسته، کانون و بند سلسله مراتب خطی و فرافکنی سازه‌ای پیشنهاد می­شود. استنتاج پژوهش روشن می‌سازد که تحمیل میتواند در هر سطحی اعم از هسته، کانون و یا بند رخ دهد که در نتیجۀ آن ماهیت طبقه فعلی تغییر خواهد کرد.

مقایسه و بررسی واژه‌های اشتقاقی از دویست سال پیش تاکنون از نقطه نظر انگیختگی

مقایسه و بررسی واژه‌های اشتقاقی از دویست سال پیش تاکنون از نقطه نظر انگیختگی

دوره 3، شماره 1، آبان 1391، صفحه 19-38

https://doi.org/10.22059/jolr.2012.30293

شهلا شریفی، لیلا عرفانیان قونسولی

چکیده واژة اشتقاقی انگیخته، واژه‌ایست که از مجموع معنای پایه و وند اشتقاقی در آن، می‌توان به معنای کل واژه دست یافت؛ در این پژوهش، به بررسی این فرضیه می‌پردازیم که با گذشت زمان، انگیختگی واژه‌ها کاهش می‌یابد و برای بررسی این فرضیه، به مقایسه واژه‌های اشتقاقی چهار متن سفرنامه مربوط به دویست سال پیش و چهار متن مربوط به زمان حال پرداختیم. تا دریابیم از دویست سال گذشته تاکنون، واژه‌های اشتقاقی زبان فارسی به سمت شفافیت رفته‌اند یا تیرگی. مقایسه نتایج حاصل از بررسی این دو دوره نشان می‌دهد که افزایش معناداری در شمار واژه‌های اشتقاقی، واژه‌های انگیخته اشتقاقی و واژه‌های نیمه‌انگیخته اشتقاقی در زمان حال نسبت به 200 سال پیش به چشم می‌خورد. بنا بر این، شاید بتوان ادعا کرد از 200 سال گذشته تا‌کنون، واژه‌های اشتقاقی زبان فارسی، به سمت شفافیت پیش رفته‌اند تا تیرگی.

تحلیل استثناءها و گوناگونی آزاد در فرایند افراشتگیِ پیش‌خیشومی در چارچوب نظریۀ بهینگی

تحلیل استثناءها و گوناگونی آزاد در فرایند افراشتگیِ پیش‌خیشومی در چارچوب نظریۀ بهینگی

دوره 7، شماره 2، آذر 1395، صفحه 19-38

https://doi.org/10.22059/jolr.2016.61523

بشیر جم

چکیده «افراشتگیِ پیش‌خیشومی» فرایندی است که طی آن واکۀ افتاده /A/ در بافت پیش از همخوان‌های خیشومی به واکۀ افراشتۀ [u] تبدیل می‌شود. در حالی که این فرایند در برخی از واژه‌ها به‌طور اجباری رخ می‌دهد، در برخی دیگر اصلاً رخ نمی‌دهد. در برخی واژه‌ها نیز رخداد آن اختیاری است که گوناگونی آزاد یا اختیاری‌بودگی (optionality) نامیده می‌شود. هدف این پژوهشِ تحلیلی، تبیین رخداد اجباری و اختیاری و عدم رخداد این فرایند در چارچوب نظریۀ بهینگی (پرینس و اسمولنسکی، 1993/2004) و رویکردهای زیرشاخۀ آن است. رخداد اختیاری افراشتگیِ پیش‌خیشومی با بهره‌گیری از رویکرد رتبه‌بندی آزاد که در آن یک درون‌داد با دو برون‌داد دستوری انطباق دارد مورد تحلیل قرار گرفته است. عدم رخداد یک فرایند با وجود فراهم بودن بافت واجی لازم برای رخداد آن، در واج‌شناسی زایشی  با عنوان «استثناء» (exceptionality)شناخته می‌شود. استثناءها در رخداد فرایند افراشتگیِ پیش‌خیشومی می‌تواند ناشی از دلایل واجی شامل اِعمال انحصاری آن بر بازنمایی واجی، از بین رفتن شرایط رخداد آن توسط یک فرایند دیگر (تعامل زمینه‌برچین)، یا وجود واکۀ /u/ پس از همخوان خیشومی باشد. همچنین، دلیل وجود استثناءها می‌تواند معناشناختی یا تاریخی (غیرزبان‌شناختی)، یعنی توقف رخداد اینفرایند در چندین سده پیش باشد. این دو مورد به ترتیب با بهره‌گیری از «محدودیت‌های دسترسی‌دار به واژگان» و «محدودیت‌های خاص به لحاظ واژگانی» تحلیل شده‌اند.

مطالعۀ پدیدارشناسانه دیدگاه معلمان و متخصصان زبان عربی از چالش‌های حاکم بر یادگیری زبان عربی در دوران کرونا و پساکرونا و راهکارها

مطالعۀ پدیدارشناسانه دیدگاه معلمان و متخصصان زبان عربی از چالش‌های حاکم بر یادگیری زبان عربی در دوران کرونا و پساکرونا و راهکارها

دوره 16، شماره 1، شهریور 1404، صفحه 19-44

https://doi.org/10.22059/jolr.2025.376242.666883

مهرداد آقائی، کمال نصرتی، محمدامین آقائی، هادی نجفی زنگیر

چکیده هدف این جستار بررسی چالش­های موجود فراروی آموزش زبان عربی در بین دانش­آموزان در دوران کرونا و ارائۀ راهکارها در قبال مسائل پیش­رو، با کمک تجربۀ زیسته معلمان و متخصصان زبان عربی بود. در این پژوهش از روش کیفی و از نوع پدیدارشناسی استفاده شد. مصاحبه­شوندگان شامل همه معلمان و متخصصان در شهر اردبیل در سال ‌تحصیلی1401-1402بودند. برای انتخاب شرکت‌کنندگان، از نمونه‌گیری هدفمند و تا حد اشباع استفاده شد و بیست نفر معلم و هجده نفر متخصص انتخاب شد. داده‌ها با استفاده از مصاحبه نیمه­ساختاریافته جمع‌آوری شد. یافته­ها نشان داد که دانش­آموزان در آموزش مجازی درس عربی با چالش­هایی همچون عدم انگیزه کافی، عدم آشنایی با آموزش مجازی، پایین بودن توان مالی والدین برای تهیه امکانات آموزش هوشمند، نبود بستر مناسب فناوری در تدریس، مشکل در آنتن دهی و ارزشیابی ناصحیح دانش‌آموزان به دلیل امکان بالای تقلب و ... مواجه هستند و به­طورکلی کلاس مجازی برای دانش‌آموزان خسته­کننده  بوده و باعث کاهش انگیزه دانش­آموزان و کاهش پایبندی به مقررات و انضباط کلاسی از سوی دانش‌آموزان می­شود. در مصاحبه با متخصصان نیز در زمینه آموزش مجازی، آن­ها نیز همچون معلمان به­وجود چالش­هایی همچون مشکلات فنی، مشکلات ساختاری، مشکلات آموزشی (محتوایی)، مشکلات کنشگری و تعامل (متقابل) و مشکلات اجتماعی (دولت) اشاره کردند و برای غلبه بر چالش­ها، پیشنهادهایی برای دانش‌آموزان، برای معلمان، برای اولیا، برای مسئولین حیطه آموزشی و پیشنهاد برای دولت ارائه شد

افعال وجهی در زبان فارسی و بیان وجهیت

افعال وجهی در زبان فارسی و بیان وجهیت

دوره 4، شماره 1، اردیبهشت 1392، صفحه 21-40

https://doi.org/10.22059/jolr.2013.35922

جلال رحیمیان، محمد عموزاده

چکیده افعال وجهی و کارکردهای آن‌ها را می‌توان از جنبه‌های گوناگون و در قالب‌های نظری متفاوتی مورد بررسی و تحلیل قرار داد. مقاله حاضر بر آن است بر اساس چارچوب پالمر (1990) افعال وجهی فارسی را از دو جنبه‌ی «درجه» و «نوع» توصیف و تحلیل نماید. بررسی مذکور نشان می‌دهد فعل وجهی «باید» علی‌رغم عدم استلزام گزاره ای، برای بیان سه درجه از وجهیت معرفتی، دو درجه از وجهیت پویا و یک درجه از وجهیت الزامی به‌کار می‌رود. از طرف دیگر، دو فعل وجهی دیگر زبان فارسی: «شدن» و «توانستن» نیز جدای از تفاوت‌های سبکی، با توجه به کارکردهای مشترک، برای بیان دو درجه از وجهیت معرفتی، دو درجه از وجهیت الزامی و یک درجه از وجهیت پویایی به‌کار می‌روند. از دیگر مباحث تحقیق، هر چند سه فعل وجهی فارسی برای بیان درجات و انواع وجهیتی پیشنهادی پالمر ظاهراً کفایت می‌کند اما بافت موقعیتی و ابعاد کاربرد شناختی نقش تعیین کننده ای در ابهام­زدائی معانی هر یک از افعال مذکور ایفا می‌کند.