نویسنده = محمد عموزاده
تعداد مقالات: 3
ابعاد کاربردشناختی نقش‌نمای گفتمانیِ «مگر»

ابعاد کاربردشناختی نقش‌نمای گفتمانیِ «مگر»

دوره 12، شماره 2، اسفند 1400، صفحه 123-146

https://doi.org/10.22059/jolr.2021.323183.666712

شاهین شیرزادی، محمد عموزاده، سید علی کلانتری، والی رضایی

چکیده چکیده

نقش‌نمای گفتمانی مقوله‌ای نقشی-کاربردی‌ است که در شرایط صدق عبارت حامل خود تأثیری نداشته و معنایی رویه‌ای و فرایندی دارد نه توصیفی و گزاره‌ای. این مقوله زبانی در سال‌های اخیر توجهی فزاینده را به خود جلب کرده و در چارچوب‌های نظری متنوعی بررسی شده‌اند. یکی از رویکردهای مهم به این نقش‌نماها، الگوی ارتباطی گرایس (1989) است. گرایس در بررسی برخی نقش‌نماهای گفتمانی با تبیین مفهوم تضمّن قراردادی در کنار تضمّن مکالمه‌ای، به مفهوم‌پردازی کنش گفتاری غیرمرکزی یا سطح بالاتر در کنار کنش‌های گفتاری سنّتی یا به تعبیر او مرکزی، دست زده است. از منظر او، اغلب عبارات در خدمت اجرای کنش‌های گفتاری مرکزی‌ هستند، نقش‌نماهای گفتمانی اطلاعاتی را دربارة کنش گفتاری غیرمرکزی یا سطح بالاتر منتقل می‌کنند. گرایس این عبارات را حاوی تضمن قراردادی می‌داند. در مقالة حاضر، ابتدا به توصیفِ خصائص نقش‌نمای گفتمانی «مگر» در چارچوب خصائص سرنمونی برینتون (1996) و هاینه (2013) برای نقش‌نماهای گفتمانی پرداخته‌ایم. سپس توصیفی درزمانی از تحوّل معنایی این واژه ارائه کرده‌ایم که حاکی از تحوّل از معنایی گزاره‌ای به واژه‌ای با کارکرد متنی و بیانی در فارسی امروز است. این تحوّل را در وفاق با تحلیل تراگوت در راستای ذهنی شدگی بیشتر ارزیابی کرده‌ایم. در وهلة بعد، تلاش کرده‌ایم این نقش‌نمای گفتمانی را به مثابة کنش‌گفتاری سطح بالاتر تحلیل کنیم. ما در اینجا نشان‌ داده‌ایم که «مگر» علاوه بر ایفای نقش اتصالگر (میان دو عنصر متنی یا رمزگذاریِ ارتباط میان محتوای گزاره‌ایِ پاره‌گفت و بافت مقدّم بر خود)، به اجرای یک کنشِ گفتاریِ غیرمرکزی با توان منظوری «افادة تقابل» یاری می‌رساند. نهایتاً با توجّه به آنکه طبق پیشنهادة سرل (1969)، کنش‌های گفتاری موضوع شرایط چهارگانة تناسب (اقتضائی) یعنی شرط محتوای گزاره‌ای، شرایط پیشینی (تمهیدی)، شرط صداقت، و شرط ضروری (ذاتی) هستند، کوشیده‌‌ایم نشان دهیم این شرایط برای کنش‌های گفتاری سطح بالاتر و به طور خاص کنش گفتاری «مگر» چگونه امکان تبیین می‌یابد.

ابعاد معناشناختی فرافکنی اشاری ماضی نقلی در زبان فارسی

ابعاد معناشناختی فرافکنی اشاری ماضی نقلی در زبان فارسی

دوره 8، شماره 1، شهریور 1396، صفحه 99-116

https://doi.org/10.22059/jolr.2017.63137

محمد عموزاده، معصومه دیانتی، ذلیخا عظیم دخت

چکیده پژوهش حاضر در تلاش است با نگاهی معناشناختی به توصیف پدیده‌ فرافکنی اشاری ماضی نقلی به آینده در گونه محاوره زبان فارسی بپردازد. در این راستا ضمن معرفی اجمالی برخی مفاهیم مرتبط، این مسئله را بررسی می‌کنیم که سخن‌گویان زبان فارسی با چه هدف ارتباطی‌ای از ساختار ماضی نقلی برای فرافکنی به زمان آینده بهره می‌جویند و چه عناصر واژگانی، دستوری و کاربردشناختی در این نوع کاربرد دخیل‌اند. نتایج این بررسی حاکی از آن است که اصلی­ترین انگیزه فرد از فرافکنی ماضی نقلی به زمان آینده بیان قطعیت وقوع رخ­داد مورد وصف است. همچنین برای داشتن چنین کاربردی از ماضی نقلی از یک سو غالباً باید جمله به شکل مثبت به کار رود، از سوی دیگر وجود یک قید زمان که به بازه­ زمانی محدودی اشاره دارد و نیز دارای نقطه‌ پایانی در آینده است، الزامی است. تحلیلی معناشناختی و بافت محور به نمود در این نوع فرافکنی نیز نشان‌دهنده نمود آغازی فعل در این‌گونه جملات است. هرچند فرافکنی ماضی نقلی به آینده در افعالی که به رخ‌داد یا فرایندی اشاره می‌کنند امکان‌پذیر است، اما  برای افعال ایستا جز در مواردی محدود و در بافتی مشخص چنین امکانی وجود ندارد. علاوه براین در این نوع فرافکنی، عموماً وجهیت معرفتی قابل‌مشاهده است.

دستوری شدن تسلسلیِ عبارت یعنی از منظر دستور گفتمان

دستوری شدن تسلسلیِ عبارت یعنی از منظر دستور گفتمان

دوره 5، شماره 1، فروردین 1393، صفحه 75-93

https://doi.org/10.22059/jolr.2014.52661

محمد عمو زاده، اعظم نورا

چکیده این مطالعه به بررسیدستوری­شدن عبارت «یعنی» از منظر دستور گفتمان پرداخته و آن را فرایندی تسلسلی در نظر می­گیرد که شروع و خاتمه آن دستور سطح جمله و مرحلۀ میانی آن دستور معترضه است. به عبارت دیگر، دستوری­شدن کلمه «یعنی» در امتداد طیف پیشنهادی کوتوا (2012) پیش می‌رود که عبارت است از دستور سطح جمله > دستور معترضه > دستور سطح جمله. در واقع، عبارت «یعنی» به عنوان واحدی از دستور سطح جمله، برای کاربرد در دستور معترضه (سطح گفتمان)عضوگیری شده و لذا به یک واحد معترضه­ای تبدیل می‌شود. این واحد معترضه­ای ، در سطح گفتمان تحت دستوری­شدن قرار گرفته و به یک واحد معترضه­ایِ دستوری­شده، تبدیل می­شود که عهده دار نقش‌های گفتمانی-کاربرد­شناختی متفاوتی است. مطالعۀ حاضر نشان می­دهد که در زبان فارسی روزمره، عبارت معترضه­ایِ دستوری­شدۀ «یعنی»، از طریق عملیات تلفیق مجدد دوباره به قلمرو اصلی خود یعنی دستور سطح جمله برگشته و فرایند تسلسلی دستوری­شدن آن تکمیل می­گردد.