پاره‌جمله‌‌ها در زبان فارسی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار زبان‌شناسی همگانی دانشگاه گیلان

چکیده

این مقاله نشان می­دهد که پاره­جمله­­های زبان فارسی از طریق حرکت غیرموضوع باقیمانده و متعاقب آن حذف گروه زمان مشتق می­شوند. شواهدی مانند تطبیق حالت، تأثیرات نظریۀ مرجع­گزینی، و دامنه و ضمایر مقید نشان می­دهند که ­پاره­جمله­های زبان فارسی حاصل عملکرد قاعدۀ حذفند. اما پیش از عملکرد این قاعده، پاره­جمله­­ها از طریق حرکت غیرموضوع از جایگاه حذف خارج می­شوند و به حاشیۀ چپ جمله منتقل می­شوند. شواهدی مانند ابقای حرف اضافه و افعال مرکب وجود حرکت در پاره­جمله­­ها را تأیید می­کنند. جواز حذف در ­پاره جمله­ها نیز از سوی مشخصۀ حذف صادر می­شود که در هستۀ کانون قرار دارد. همچنین، داده­های مربوط به ­پاره­جمله­ها و جزیره­ها در زبان فارسی نشان می­دهند که پاره­جمله­­ها قادر به خروج از جزیره­های گوناگون هستند و این بدان معناست که پاره­جمله­­های زبان فارسی حساس به جزیره نیستند. جهت تبیین این ویژگی پاره­جمله­­های زبان فارسی، از نظریۀ جزیره­های صورت آوایی بهره می­گیریم و  این دیدگاه را مطرح می­کنیم که در اثر حذف گروه زمان در پاره­جمله­­ها تمام  تخطی­های صورت گرفته از جزیره محو می­شوند و جمله از ساقط شدن نجات می­یابد. از این­رو، نیازی به قائل شدن به وجود یک لایۀ اضافی در حاشیۀ چپ و حرکت بدون انگیزه و سبب نیست.
 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Fragments in Persian

نویسنده [English]

  • Mansour Shabani
Assistant Professor of General Linguistics at the University of Guilan
چکیده [English]

This article shows that Persian fragments are derived via A'-movement of the remnant plus TP deletion. Evidence like case-matching, binding effects, and scope and bound pronouns show that Persian fragments result from the application of deletion rule. But prior to this application, fragments are extracted out of the ellipsis site and moved to the left periphery of the sentence. Evidence like preposition stranding and complex predicates confirm the existence of movement in fragments. Deletion in fragments is licensed by [E]-feature which is in the focus head. Also, data related to fragments and islands in Persian show that fragments can be extracted out of different islands showing that Persian fragments are island-insensitive. To account for this property of Persian, we appeal to PF-theory of islands and propose that all island violations vanish due to TP deletion and that the sentence is rescued from a crash. Therefore, there is no need for positing an extra layer in left periphery and also a movement which lacks motivation and trigger.

کلیدواژه‌ها [English]

  • fragment
  • [E]-feature
  • remnant movement
  • focus phrase
  • island

1- مقدمه

پاره­جمله­­ها[1] عبارتند از پاسخ­های کوتاه به پرسش­هایی مانند جملات (الف) مثال­های زیر. پاره­جمله­ها مانند جملات (ب) مثال­­های زیر آن گروه از   عبارت­های زبانی هستند که به لحاظ صورت، جمله به حساب نمی­آیند اما دارای تعابیر جمله­ای مانند جملات (ج) مثال­های زیر هستند، زیرا به عنوان یک گزاره تعبیر می­شوند (مرچانت[2]،2004: 673).

(1)   الف) علی چی خرید؟

        ب) شلوار                ج) (او) شلوار خرید.

 (2)   الف) مریم چه جوری می­ره دانشگاه؟

         ب) با سرویس         ج) (او) با سرویس می­ره دانشگاه.

گفتگو­های روزمره سرشار از پاره­جمله­­هایی مانند جملات (ب) مثال­های فوق هستند. این پاره­جمله­­ها می­توانند از نوع گروه حرف تعریف، گروه حرف   اضافه­ای و غیره باشند. پاره­جمله­ها توجه بسیاری از زبانشناسان را به خود جلب کرده است و در خصوص آنها به طور کلی دو نوع تحلیل ارائه شده است. بر پایۀ تحلیل نخست، پاره­جمله­­ها حاصل فرایند حذفند. این تحلیل از سوی افرادی مانند مُرگان[3] (1989)، هنکامر[4] (1979)، مرچانت (2004)، اینجه[5] (2009)، تمرمان[6] (2013) و ... به دست داده شده است. این تحلیل مدعی است که وقتی گوینده­ای پاره­جمله­­ای را بیان می­کند، در حقیقت یک جملۀ کامل را تولید کرده است و پاره­جمله­­ها از طریق فرایند حذف اشتقاق می­یابند. جهت روشن­تر شدن این تحلیل، مثال (1) را بررسی می­کنیم. پاره­جملۀ­ موجود در  (1 ب) در آغاز به صورت یک جملۀ کامل یعنی جملۀ (1 ج) بوده و پس از عملکرد قاعدۀ حذف بر تمامی اجزای جمله جز مفعول شلوار، پاره­جملۀ­ موجود در (1 ب) مشتق شده است. شایان توجه است که در بین رویکردهای قائل به عملکرد حذف در پاره­جمله­ها تفاوت­هایی نیز وجود دارد. به عقیدۀ هنکامر (همان­جا) و مُرگان (همان­جا)، پاره­جمله­­ها حاصل فرایند حذف نحوی­اند، در صورتی که مرچانت (2004) معتقد است که پاره­جمله­ها از طریق تقلیل یا حذف آوایی مشتق می­شوند. بر پایۀ تحلیل دوم، پاره­جمله­­ها حاصل فرایند حذف نیستند بلکه به همان صورتی که هستند تولید می­شوند. این تحلیل به رویکرد تعبیر مستقیم معروف گشته است. افرادی مانند یانوفسکی[7] (1978)، بارتون[8] (1990)، استینتون[9] (1993، 1995)، کالیکاور و جکنداف[10] (2005) به چنین تحلیلی قائلند. این تحلیل مدعی است که نحو کامل یک پاره­جمله­ صرفاً همان فرافکنی گروه مقوله­ای خود پاره­جمله­ است. به بیانی رساتر، در پاره­جمله­­ها ساخت نحوی بیشتر از آنچه که می­شنویم وجود ندارد.  

در این مقاله با طرح شواهدی از زبان فارسی به حمایت از تحلیل نخست می­پردازیم و نشان می­دهیم که پاره­جمله­­های زبان فارسی حاصل حرکت کانون و متعاقب آن عملکرد قاعدۀ حذف هستند. در این صورت، ویژگی­های نحوی و معنایی مشترکی می­بایست بین پاره­جمله­­ها و همتای کامل آنها وجود داشته باشد و یا به بیانی دیگر، به لحاظ ساختاری و معنایی می­بایست توازن معناداری بین پرسش و پاسخ برقرار باشد. از این­رو، نخست در بخش (2) به تأثیرات پیوستگی[11] در پاره­جمله­­های زبان فارسی می­پردازیم. پس از آن، در بخش (3) با طرح شواهدی از زبان فارسی نشان می­دهیم که حرکت کانون نیز در اشتقاق پاره­جمله­­ها دخیل است و این حرکت پیش از عملکرد قاعدۀ حذف صورت  می­گیرد. سپس، در بخش (4) تحلیلی کمینه­گرا از پاره­جمله­­های زبان فارسی به دست خواهیم داد. در نهایت، در بخش (5) نشان می­دهیم که پاره­جمله­­ها در زبان فارسی حساس به جزیره[12] نیستند؛ بدین معنی که  امکان حرکت سازۀ کانونی از درون جزیره وجود دارد و با اصلاح جزیره[13] تمامی تخطی­های صورت گرفته محو می­شوند و ­پاره­جملۀ حاصل کاملاً دستوری خواهد بود.

 

 

 2- تأثیرات پیوستگی

همان­طور که مُرگان (1989) و مرچانت (2004) خاطرنشان می­سازند، اگر پاره­جمله­­ها از طریق فرایند حذف از جملات کامل حاصل می­شوند قاعدتاً   می­بایست بین آنها وابستگی­های دستوری موسوم به پیوستگی وجود داشته باشد. تأثیرات پیوستگی مبین آنند که در پاره­جمله­­ها قاعدۀ حذف عمل کرده است یا به بیانی دیگر در پاره­جمله­­ها یک ساخت نحوی محذوف وجود دارد. در این بخش با ارئه شواهدی استدلال خواهیم کرد که پاره­جمله­­های زبان فارسی از طریق عملکرد قاعدۀ حذف مشتق می­شوند. آزمون­های زیر پیشتر توسط مرچانت (2004)، نیشگوچی[14] (2006)، اینجه (2009) به ترتیب در تحلیل پاره­جمله­­های زبان انگلیسی، کره­ای و ترکی به کار گرفته شده­اند.

 

2-1- تطبیق حالت[15]

حالت ساختواژی گروه حرف تعریف به عنوان پاره­جمله­ می­بایست با حالت ساختواژی متناظر خود یعنی پرسشواژه در بند مرجع یا گروه حرف تعریف متناظر در جملۀ کامل به عنوان همتای غیرمحذوف پاره­جمله­ تطبیق داشته باشد. از آنجا که تنها حالت مفعولی در زبان فارسی بازنمایی صوری دارد، فقط می­توان این حالت را در پاره­جمله­­ها آزمود. کریمی و آزموده (1391) نیز از آزمون مشابهی در رابطه با حذف گروه فعلی زبان فارسی بهره گرفته­اند.

(3)   الف) دیروز چی رو خریدی؟

        ب) ماشینُ              ج) *ماشین           د) دیروز ماشینُ خریدم.

در پرسش (3 الف) پرسشواژه دارای حالت مفعولی است، از این­رو پاره­جمله­ نیز می­بایست حالت مفعولی داشته باشد. همسانی حالت پاره­جمله­ در (3 ب) و عدم همسانی پاره­جمله­ در (3 ج) با حالت پرسشواژه در بند مرجع یعنی (3 الف) به ترتیب جملات دستوری و نادستوری به دست داده­ است. همان طور که (3 د) به عنوان همتای غیرمحذوف پاره­جمله­ نشان می­دهد، حالت گروه حرف تعریف متناظر در جملۀ کامل نیز مفعولی است. این ویژگی تنها در قالب تحلیل حذف توجیه پذیر است، زیرا توزیع حالت گروه­های حرف تعریف در بافت­های محذوف و غیرمحذوف از طریق ساز و کاری یکسان صورت می­گیرد. تحلیل دوم یعنی رویکرد تعبیر مستقیم که در بخش مقدمه به آن اشاره شد نیازمند ساز و کاری مکمل جهت اعطای حالت است که تنها در پاره­جمله­­­ها عمل ­کند و متفاوت با ساز و کاری باشد که در اعطای حالت در جملات کامل عمل می­کند اما دارای نقش و تأثیر یکسان ­باشد (مرچانت،2004: 679).  

 

2-2- تأثیرات اصول نظریۀ مرجع­گزینی

گروه­های حرف تعریف در پاره­جمله­­ها از توزیعی برخوردار هستند که به وسیلۀ نظریۀ مرجع­گزینی تعیین می­گردد و این توزیع، موازی با توزیع متناظرهای آنها در جملات کامل و غیرمحذوف است که در جای اصلی خود قرار دارند (مرچانت،2004: 679). برای مثال طبق اصل سوم نظریۀ مرجع­گزینی، عبارات ارجاعی نباید با اسم یا ضمیری هم­مرجع باشند که آن اسم یا ضمیر بر آنها فرمانش سازه­ای داشته باشد. بدین ترتیب، جملۀ (ج) مثال زیر به عنوان پاسخی به پرسش (الف) مردود تلقی می­شود؛ به همین منوال پاره­جملۀ­ (ب) را نیز نمی­توان به عنوان پاسخی جایز به پرسش (الف) قلمداد کرد.

(4)   الف) اوi کجا زندگی می­کند؟

         ب) *در خانۀ علیi             ج) *اوi در خانۀ علیi زندگی می­کند.

تأثیرات اصل دوم نظریۀ مرجع­گزینی نیز کاملاً نمایان است: ضمیر او در    پاره­جملۀ­ (ب) و همچنین در همتای کامل آن یعنی جملۀ (ج) مثال زیر   نمی­تواند با علی هم­نمایه باشد.

(5)   الف) علیi سعی می­کند کی رو گیج کند؟

        ب) *اوi رو                    ج) *علیi سعی می­کند اوi رو گیج کند.

ضمایر انعکاسی و دوسویه نیز رفتاری موازی در پاره­جمله­­ها نشان می­دهند:

(6)   الف) علی کی رو دوست داره؟

        ب) خودشُ                  ج) علی خودشُ دوست داره.

(7)   الف) اوناi کی رو دوست دارن؟

          ب) همدیگرُi              ج) اوناi همدیگرُi دوست دارن.

 

2-3- دامنه[16] و ضمایر مقید[17]

پاره­جمله­­ها همان ابهام دامنه­ای را نشان می­دهند که در همتای آنها یعنی جملات کامل و غیرمحذوف مشاهده می­شود. این بدان معناست که پاره­جمله­­ها اجازۀ بازسازی دامنه را می­دهند. مثال زیر را در نظر بگیرید:

(8)   الف) هر مترجمی چند دیپلماتُ دید؟

          ب) سه دیپلماتُ                   ج) هر مترجمی سه دیپلماتُ دید.

پاره­جملۀ­ (8 ب) دارای دو خوانش به شرح زیر می­باشد:

(9)   الف) یک مجموعه­ای از دیپلمات­ها وجود دارد و هر مترجمی سه دیپلمات متفاوت از آن مجموعه را دید.

    ب) یک مجموعه­ای با سه دیپلمات وجود دارد و هر مترجمی سه دیپلمات آن را دید.

جملۀ (8 ج) نیز به عنوان همتای کامل و غیرمحذوف پاره­جملۀ­ (8 ب) دارای خوانش­های (9 الف و ب) است. این همسانی تنها در قالب رویکرد حذف قابل تبیین است. ویژگی فوق در توزیع ضمایر مقید نیز که امکان حضور آنها در پاره­جمله­­ها وجود دارد، مشاهده می­شود:

(10)   الف) هر گیلک زبانیi کی رو خیلی دوست داره؟

          ب) پدرشُi                         ج) هر گیلک زبانیi پدرشُi خیلی دوست داره.

ویژگی فوق در بسیاری از زبان­ها مانند انگلیسی (نک. مرچانت، 2004: 681)، ترکی (نک. اینجه،2009: 104-107)، کره­ای (نک. اهن و چو[18]،2006: 662) و ... مشاهده شده است.

 

3- حرکت در پاره­جمله­­ها پیش از عملکرد حذف

در بخش پیشین نشان دادیم که پاره­جمله­­ها از طریق عملکرد قاعدۀ حذف مشتق می­شوند. رویکردهای قائل به فرایند حذف در پاره­جمله­­ها را از حیث چگونگی عملکرد قاعدۀ حذف می­توان به دو گروه تقسیم کرد. یک رویکرد که از سوی هنکامر (1979) و مرُگان (1989) مطرح شده، معتقد است که پاره­جمله­­ها در جای اصلی خود باقی می­مانند و مابقی جمله حذف می­گردد. طبق این رویکرد، در غالب موارد حذف ناسازه­ها[19] صورت می­گیرد. یکی از نارسائی­های رویکرد نخست، تعارض آن با این فرض پذیرفته شده است که عملیات دستوری تنها می­توانند بر سازه­ها عمل کنند. جهت رفع این نارسائی، افرادی مانند مرچانت (2004)، پارک (2005)، اینجه (2009)، تمرمان (2013) و غیره این دیدگاه را مطرح می­کنند که پاره­جمله­­ها پیش از عملکرد قاعدۀ حذف از طریق حرکت غیرموضوع به خارج از جایگاه حذف یعنی جایگاه پیش از جمله منتقل می­شوند. در زیربخش­های زیر با طرح شواهدی استدلال خواهیم کرد که پاره­جمله­­های زبان فارسی پیش از عملکرد قاعدۀ حذف از طریق حرکت غیرموضوع از جایگاه حذف خارج شده و به جایگاه پیش از جمله منتقل می­شوند.

 

3-1- ابقای حرف اضافه[20]   

به عقیدۀ مرچانت (2004: 685) در زبان­هایی که ابقای حرف اضافه مجاز است، متمم حرف اضافه یعنی گروه­های حرف تعریف قادرند بدون حرف اضافه ایفاگر نقش ­پاره­جمله باشند. از سوی دیگر، در زبان­هایی که ابقای حرف اضافه مردود شمرده می­شود گروه­های حرف تعریف (متمم حرف اضافه) بدون حرف اضافه در ایفای نقش پاره­جمله­ عاجزند.همان­طور که مثال زیر نشان می­دهد، در زبان فارسی ابقای حرف اضافه مجاز نیست.

(11) کیi، مادر برای ti شعر خواند؟

اگر پاره­جمله­­ها در زبان فارسی از طریق حرکت غیرموضوع و متعاقب آن عملکرد قاعدۀ حذف مشتق می­شوند، پس می­توان انتظار داشت که ابقای حرف اضافه سبب نادستوری شدن پاره­جمله­ گردد. به مثال­ زیر دقت کنید:

(12)   الف) مادر برای کی شعر خواند؟

          ب) (برای) بچه                  ج) *بچهi، مادر برای ti شعر خواند.

نباید تصوّر کرد که پاره­جمله (12 ب) بدون حرکت حرف اضافه «برای» به همراه آن دستوری خواهد بود. نادستوری بودن (12 ج) به عنوان همتای کامل پاره­جمله نشان می­دهد که کل گروه حرف اضافه­ای در پاره­جمله به جایگاه پیش از جمله منتقل می­شود. پس از انجام این حرکت حرف اضافه «برای» به دلیل قابل بازیافت بودن می­تواند دارای بازنمایی آوایی نباشد. بنابراین، ابقای حرف اضافه در پاره­جمله­­های زبان فارسی مردود است و حرف اضافه الزماً   می­بایست به همراه متمم خود یعنی گروه حرف تعریف حرکت کند و از جایگاه حذف خارج شود. از این­رو، می­توان گفت که در پاره­جمله­­ها پیش از عملکرد قاعدۀ حذف، حرکت غیرموضوع باقیمانده یعنی پاره­جمله­ به خارج از جایگاه حذف یعنی به جایگاه پیش از جمله صورت می­گیرد. به عقیدۀ مرچانت  (همان­جا)، رویکرد تعبیر مستقیم قادر به تبیین این موارد نیست.

3-2- افعال مرکب

افعال مرکب را می­توان به عنوان شاهدی دیگر در تأیید وجود حرکت در    پاره­جمله­­ها پیش از فرایند حذف مطرح کرد. غلامعلی زاده (1386) فهرستی از افعال مرکب جدا شدنی و جدا نشدنی ارائه می­کند. به عقیدۀ وی (همان­جا)، جزء غیرفعلی افعال مرکبی مانند تأیید کردن، گزارش کردن، ذکر کردن، توسعه دادن، صورت گرفتن و ... را نمی­توان از عنصر فعلی آنها جدا کرد.

(13)   الف) پیش از این مطلب را ذکر کرده بودیم.

          ب) *ذکرi ، پیش از این مطلب را ti کرده بودیم.

نیز، زبانشناسانی مانند دبیر مقدم (1369،1376)، واحدی (1996)، کریمی (1989، 1994) اذعان کرده­اند که حرکت عنصر غیرفعلی فعل مرکب نادر است اما در مواردی مانند جملات زیر این حرکت ممکن است.

(14)   الف) گوشت بهتره بگی نخوره.

          ب) بهتره بگی گوشت نخوره.                     (دبیر مقدم، 1369 به نقل از کریمی، 1989)

به عقیدۀ کریمی (1994)، جایگاه بی­نشان عناصر غیرفعلی افعال مرکب در مجاورت افعال سبک است و حرکت مفعول غیرمشخص در صورتی ممکن است که آن حرکت کارکرد گفتمانی از قبیل مبتداسازی، کانونی سازی و غیره داشته باشد. دبیر مقدم (1376) و واحدی (1996) با طرح شواهدی اذعان می­دارند که حرکت جزء فعلی افعال مرکب نیز از طریق قلب نحوی میسر نیست.

(15) *داد کتابُ به علی پس. (واحدی، 1996: 27)

تا اینجا با مروری بر مطالعات انجام شده دریافتیم که حرکت اجزای فعل مرکب پدیده­ای است بسیار نادر. این بدان معناست که فعل مرکب یک سازۀ همبسته و واحد است. مرچانت (2004) ادعا می­کند که عناصری که قادر به حرکت به سمت چپ از طریق مبتداسازی، کانونی سازی و غیره نیستند از ایفای نقش پاره­جمله­ عاجزند. مثال­ (16) نشان می­دهد که آن دسته از اجزای فعل مرکب که می­توانند تحت تأثیر عملکرد فرایندهای مانند مبتداسازی و کانونی سازی قرار گیرند و به سمت چپ حرکت کنند قادر به ایفای نقش پاره­جمله­ هستند، از سوی دیگر، مثال­ (17) مبین آن است آن دسته از اجزای فعل مرکب که امکان حرکت آنها به سمت چپ از طریق فرایندهایی از قبیل مبتداسازی و کانونی­سازی وجود ندارد از ایفای نقش پاره­جمله­ عاجزند.

(16)   الف) چی بهتره بگی نخوره؟/ بهتره بگی چی نخوره؟

          ب) گوشت

(17)   الف) پیش از این مطلب را چه کرده بودیم؟

          ب) *ذکر

 

4- تحلیل پاره­جمله­­ها

 از آنجا که در ­پاره­جمله­ها عناصری که تجلی نمی­یابند اطلاعات حشو قلمداد می­شوند، می­توان گفت که پاره­جمله­­ها بیانگر اطلاع نو هستند و به منزلۀ کانون تعبیر می­شوند (نک. مرچانت 2004، کالیکاور و جکنداف 2005، نیشگوچی 2006). البته درزی (1385) معتقد است که پاره­جمله­ها الزاماً دربردارندۀ اطلاع نو نیستند. مرچانت (2004) ادعا می­کند که اشتقاق پاره­جمله­­ها مستلزم دو فرایند است: الف) حرکت پاره­جمله­ به جایگاه مشخص­گر گروه نقشی واقع در بالای گروه زمان ب) حذف گروه زمان که ردّ پاره­جمله­ نیز در آن قرار دارد. به عقیدۀ مرچانت (2001، 2004)، حذف از طریق یک مشخصۀ نحوی موسوم به مشخصۀ حذف (E[21]) صورت می­گیرد. مشخصۀ حذف (E) با هسته­ای ادغام می­شود که متمم آن می­بایست حذف شود.

 در بخش­های (2) و (3) استدلال کردیم که اولاً در پاره­جمله­­های زبان فارسی وابستگی­های دستوری بین پاره­جمله­­ها و همتای کامل آنها وجود دارد و این بدان معناست که در پاره­جمله­­ها عملکرد قاعدۀ حذف صورت گرفته و یا به بیانی روشن­تر، یک ساخت نحوی محذوف در پاره­جمله­ها وجود دارد؛ ثانیاً  پاره­جمله­­­ها پیش از عملکرد قاعدۀ حذف از طریق حرکت غیرموضوع از جایگاه حذف خارج و به حاشیۀ چپ جمله منتقل می­شوند.

مشخصۀ حذف (E) در پاره­جمله­­ها با هستۀ کانون ادغام می­شوند. بر اساس تحلیل مرچانت (همان­جا)، مشخصۀ حذف (E) یک مدخل واژگانی به حساب می­آید و برای عملیات ادغام از واژگان گزینش[22] می­شود. این مدخل واژگانی دارای زیرمشخصه­های نحوی، آوایی و معنایی است. مشخصۀ حذف E)) در پاره­جمله­­ها دارای مشخصۀ [+Foc] تعبیرناپذیر[23] و قوی است. این بدان معنا است که مشخصۀ حذف E)) در پاره­جمله­­ها نیاز به بازبینی دارد، زیرا تمام مشخصه­های تعبیرناپذیر می­بایست پیش از ورود به صورت منطقی مورد بازبینی قرار گیرند (چامسکی 2000 و 2001). در صورت عدم انجام این بازبینی اشتقاق ساقط[24] خواهد شد. واج­شناسی مشخصۀ حذف E)) در      پاره­جمله به صورت آوایی دستور می­دهد که متمم آن را تقطیع آوایی[25] نکند. معنی­شناسی مشخصۀ حذف E)) در پاره­جمله­ ضرورت بازیابی بودن عناصر محذوف را نشان می­دهد و در صورت عدم وجود آن، ترکیب معنایی[26] در صورت منطقی متوقف خواهد شد.

از آنجا که هستۀ گروه کانون نیز دارای مشخصۀ [+Foc] تعبیرناپذیر است، بازبینی مشخصۀ تعبیرناپذیر مشخصۀ حذف E)) از طریق رابطۀ موضعی   امکان­پذیر نیست، بلکه می­بایست از طریق رابطۀ تطابق[27] انجام شود. اسکورلمر[28] (2009) استدلال می­کند که امکان ترکیب مشخصه­های یکسان و تبدیل آنها به صورت یک مشخصۀ واحد وجود دارد. بنابراین در پاره­جمله­­ها، مشخصه­های هستۀ کانون و مشخصۀ حذف با یکدیگر ترکیب و به صورت یک مشخصۀ واحد نمایان می­شوند. اکنون مشخصۀ کانون تعبیرناپذیر [ufoc] به عنوان کاوشگر[29] نزدیک­ترین هدفی[30] را که تحت فرمانش سازه­ای آن قرار دارد انتخاب می­کند. برای مثال در (18)، مشخصۀ کانون تعبیرناپذیر [ufoc] به عنوان کاوشگر سازۀ «ماشینُ» را به عنوان نزدیک­ترین هدفی که دارای مشخصۀ تطبیقی[31] است و تحت فرمانش سازه­ای آن قرار دارد انتخاب می­کند. از این رهگذر مشخصۀ کانون تعبیرناپذیر بازبینی می­گردد و حذف می­شود. پس از این بازبینی و حذف مشخصه، مشخصۀ حذف (E) جواز نحوی می­گیرد، و این بدان معنا است که این مشخصه اکنون در موقعیتی قرار دارد که می­تواند سبب حذف متمم هسته­ای گردد که در آن قرار دارد. اما نخست سازۀ کانونی از جایگاه حذف خارج می­شود و به حاشیۀ چپ جمله منتقل می­شود و سپس عملکرد قاعدۀ حذف صورت می­گیرد. با توجه به آنچه گفته شد، اشتقاق    پاره­جملۀ­ (18 ب) را می­توان به صورت نمودار (1) نشان داد:

 

 

 

 

 

حذف

 

 

 

FP

 

 

 

 

 

 

 

F'

 

 

 

 

 

F

 

 

 

TP

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Ali ti xarid

 

 

 

 

 [DP mASin-oi]

 

 

 

 

 

[E]

 

 

(18)   الف) علی چی رو خریده؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

           ب) ماشینُ

                                       

 

 

 

                      نمودار (1)

 

5- پاره­جمله­­ها و جزیره­ها

در بخش­های پیشین نشان دادیم که پاره­جمله­­ها پیش از عملکرد قاعدۀ حذف از طریق حرکت کانون که یک حرکت غیرموضوع تلقی می­شود به حاشیۀ چپ جمله انتقال می­یابند. از این­رو، انتظار می­رود که این حرکت از جزیره­ها تبعیت کند. پیش از پرداختن به این مبحث در زبان فارسی، رهیافت مرچانت (2004) را در رابطه با این مبحث در زبان انگلیسی مرور می­کنیم.

مرچانت (همان­جا)  با ارائه مثال­های (19) و (20)- که به ترتیب بند موصولی و بند افزوده هستند- نشان می­دهند که پاره­جمله­­های زبان انگلیسی کاملاً از جزیره­ها تبعیت می­کنند.

Does Abby speaks the same Balkan language that BEN speaks?                الف)                                                                                                        (19)

*No, CHARLIE                                                                                  ب)

 Did Ben leave the party because ABBY wouldn't dance with him?                                                                                        الف)      (20)            

*No, BETH                                                                                         ب)

 از سوی دیگر، خروج پرسشواژه به عنوان یک حرکت غیرموضوع از درون جزیره در ساختار ابقای پرسشواژه[32] جایز است و این بدان معناست که ابقای پرسشواژه در زبان انگلیسی از جزیره­ها تبعیت نمی­کند (نک. راس[33] 1969، چامسکی 1972، لزنیک[34] 2001 الف و ب، مرچانت 2001، 2004، 2008). این تفاوت بین پاره­جمله­­ها و ابقای پرسشواژه در زبان انگلیسی زبانشناسان متعددی را به تأمّل واداشته است و آنها با این پرسش مواجه شده­اند که چرا پاره­جمله­­ها و ابقای پرسشواژه که هر دو پدیدۀ حذف به حساب می­آیند در حساسیت به جزیره با یکدیگر تفاوت دارند. مرچانت (2004) تلاش می­کند که این تفاوت را در قالب نظریۀ جزیره­های صورت آوایی که خود وی آن را تعدیل کرده، تبیین کند. در بخش زیر، نخست نظریۀ جزیره­های صورت آوایی را معرفی می­کنیم و سپس تحلیل مرچانت را در خصوص تفاوت بین پاره­جمله­­ها و ابقای پرسشواژه در حساسیت به جزیره مطرح خواهیم کرد.

 

5-1- نظریۀ جزیره­های صورت آوایی[35]

طبق نظریۀ جزیره­های صورت آوایی که از سوی لزنیک (2001 الف و ب)، فاکس[36] و لزنیک (2003) و مرچانت (2004، 2006، 2008) مطرح شده است، محدودیت­های جزیره ناشی از ویژگی­های ساخت­های نحوی تلفظ شده است و محدودیت­های اشتقاقی یا محدودیت­های حاکم بر بازنمایی­های صورت منطقی در آن نقشی ندارند.

صورت بندی نظریۀ جزیره­های صورت آوایی در ابتدا این گونه بود که به گره­های جزیره در صورت انجام حرکت از روی آنها نشانگر تخطی (علامت *) اعطا می­شود که در صورت آوایی تعبیرناپذیر خواهد بود (نک. راس 1969، چامسکی 1972، لزنیک 2001 الف و ب). از این­رو، صورت آوایی قادر به تلفظ گره  جزیره­ای که از روی آن حرکت انجام شده، نیست؛ در نتیجه اشتقاق در صورت آوایی به دلیل تخطی از جزیره ساقط خواهد شد. با وجود این، اگر فرایند حذف در صورت آوایی جزیره یا سازۀ حاوی جزیره را حذف کند، دیگر شاهد تخطی از جزیره نیستیم و تمام تخطی­ها حذف می­گردند. بدین ترتیب، جمله از ساقط شدن نجات می­یابد. این رویکرد تحت عنوان «اصلاح جزیره از طریق حذف[37]» معروف گشته است[38]. با وجود این، این نسخه از نظریۀ جزیره­های صورت آوایی قادر به تبیین تفاوت موجود در دو جملۀ زیر نیست:

 (21)   الف) ابقای پرسشواژه

Abby wants to hire someone who speaks a Balkan language,

but I don't remember which (Balkan language) 〈TP.  (مرچانت،2008: 138)           ب) حذف گروه فعلی

* Abby DOES want to hire someone who speaks a certain Balkan language,but I don't remember what kind of language she DOESN'T〈VP.

(مرچانت،2008: 143)

در (21 الف) ابقای پرسشواژه (حذف گروه زمان) قادر به رفع محدودیت­های جزیره است در حالی که در (21 ب) حذف گروه فعلی قادر به انجام آن نیست، در نتیجه جمله نادستوری است. در مثال­های (21 الف و ب) گره جزیره (گروه متمم­نمای بند موصولی) در درون جایگاه حذف قرار دارد. (21 الف) دستوری است در حالی که (21 ب) نادستوری می­باشد. بنابراین اگر نشانگر تخطی (*) روی جزیره قرار داشته باشد نمی­توان تبیین درستی برای تفاوت موجود بین این دو جمله به دست داد، زیرا گره جزیره در هر دو جمله حذف گردیده است. بنابراین، مرچانت (2004، 2008) ادعا می­کند که نشانگر تخطی (*) در حقیقت مشخصۀ گره­ جزیره­های تخطی شده نیست، بلکه مشخصۀ ردّها یا تصاویر بالای جزیره است که در صورت آوایی تعبیرناپذیر نمی­باشد. هر دفعه­ای که گروهی حرکت می­کند یا به بیانی دیگر هر دفعه­ای که تصویری جدید از آن گروه از طریق ادغام (دوباره)[39] تولید می­شود، محدودیت­های موضعی[40] بازبینی می­شود. در صورت عدم رعایت این محدودیت­ها، مشخصه­ای موسوم به مشخصۀ تعبیرناپذیر در صورت آوایی[41] به مشخصه­های سازندۀ آن اضافه می­گردد. وجود این مشخصه سبب ساقط شدن اشتقاق در صورت آوایی می­گردد. بدین ترتیب، حرکت­هایی که از شرایط موضعی تخطی کرده­اند، سبب برجای گذاشتن ردّها یا تصاویر مردود می­گردند که در سطح صورت آوایی تعبیرناپذیرند، و در نتیجه باعث نادستوری شدن جمله می­گردند. زمانی که فرایند حذف انجام می­شود، ممکن است آن بخشی از ساخت که شامل ردّها یا تصاویر مردود است حذف گردد. این حذف از ورود ردّها یا تصاویری که با علامت (*) نشاندار شده­اند به صورت آوایی جلوگیری می­کند، بنابراین اشتقاق از ساقط شدن در صورت آوایی نجات می­یابد و همگرا خواهد بود. در مثال  (21 ب) یک تصویر یا ردّ در بالای گروه زمان قرار دارد، که با نشانگر تخطی وارد صورت آوایی شده و در این سطح سبب ساقط شدن اشتقاق گشته است. مرچانت (2004، 2008) به تبعیت از فاکس (1999) فرض می­کند که پرسشواژه در مسیر حرکت به تمام فرافکنی­های بیشینه افزوده می­شود. از این­رو، حذف گروه زمان و حذف گروه فعلی پیامدهای متفاوتی را به دنبال دارند. بر خلاف حذف گروه فعلی، حذف گروه زمان تمام ردّها یا تصاویری را که با علامت (*) نشاندار شده­اند، حذف می­کند. به عقیدۀ مرچانت، در اشتقاق پاره­جمله­­ها در اثر عملکرد قاعدۀ حذف تمام ردّها حذف نمی­شوند، بلکه یک ردّ می­بایست پس از حذف گروه زمان باقی مانده باشد. بدین منظور، او به یک لایۀ اضافی در حاشیۀ چپ قائل می­شود و ادعا می­کند که مشخص­گر گروه متمم­نمای پایین­تر جایگاه فرود اولیه پاره­جمله­­ها و مشخص­گر گروه متمم­نمای بالاتر جایگاه فرود نهایی پاره­جمله­ است. بدین ترتیب، حرکت غیرموضوع   پاره­جمله­­ها یک ردّ در مشخص­گر گروه متمم­نمای پایین­تر باقی می­گذارد. نمایش این اشتقاق به صورت زیر است:

 

 

 

 

 

 

 

مرحلۀ نخست:حرکت غیرموضوع

 

 

 

 

CP

 

 

 

 

 

XPi

 

 

 

C'

 

 

 

 

 

C0

 

 

 

CP

 

 

 

 

 

*ti

 

 

 

C'

 

 

 

 

 

C0

 

 

 

TP

 

 

 

 

… ti

 

 

 

مرحلۀ دوم: حذف گروه زمان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


                                       

 

نمودار (2)

اگر حرکت پاره­جمله­ از روی جزیره صورت گیرد، به ردّهای میانی آن نشانگر تخطی (*) اعطا  می­شود. ردّ میانی در مشخص­گر گروه متمم­نمای پایین­تر پس از حذف گروه زمان محو نمی­شود. بدین ترتیب، این ردّ سبب ساقط شدن اشتقاق در صورت آوایی می­گردد و ردّ تخطی از جزیره حتی پس از عملکرد قاعدۀ حذف باقی می­ماند و نتیجۀ آن یک جمله­پارۀ نادستوری است و به همین سبب ­پاره­جمله­ها در زبان انگلیسی حساس به جزیره هستند. اگرچه چنین تحلیلی تبیین درستی از تفاوت بین پاره­جمله­­ها از یک­سو و ابقای پرسشواژه از سوی دیگر به دست می­دهد، اما علت و انگیزۀ حرکت دوم روشن نیست. مرچانت صرفاً به منظور ایجاد یک ردّ نشاندار غیرمحذوف به چنین حرکتی قائل شده است.

 

5-2- پاره­جمله­­ها و جزیره­ها در زبان فارسی

زبان فارسی یک زبان پرسشواژه در جای اصلی است و پرسشواژه­ها به طور اختیاری به حاشیۀ چپ منتقل می­شوند. در این زبان برخلاف زبان انگلیسی، گروه پرسشواژه در درون جزیره قادر است بر بند پایه دامنه داشته باشد.    پاره­جمله­­های زبان فارسی که همتای آنها در درون جزیره قرار دارد کاملاً دستوری هستند و این بدان معناست که پاره­جمله­­های زبان فارسی از جزیره­ها تبعیت نمی­کنند. مثال­های زیر نشان می­دهند که پاره­جمله­­­های زبان فارسی قادر به خروج از جزیره­های گوناگون هستند.

الف) بند موصولی

 (22)   الف) هرi آدمی که چه کسی­شُi کتک بزند دیوانه است؟

           ب) زنشُi

ب) بند افزوده

(23)   الف) هرi آدمی خیلی اذیت میشه وقتی کجاشi درد می­گیره؟

          ب) قلبشi

ج) محدودیت شاخۀ چپ

(24)   الف) دخترم چی مامان است؟ 

        ب) عسل

د) شرط فاعل

(25)   الف) تصاویر کی­ها زیباست؟

          ب) بچه­ها

پاره­جملۀ (22 ب) کاملاً دستوری است. دستوری بودن (22 ب) نشان می­دهد که تخطی­های صورت گرفته از جزیره­ در پاره­جمله­­ها قابل اصلاح هستند. در مورد سایر پاره­جمله­­ها در مثال­های فوق، توضیحات یکسانی می­توان ارائه کرد. گویشوران زبان فارسی این پاره­جمله­­ها را دستوری تلقی  می­کنند و این بدان معناست که پاره­جمله­­های زبان فارسی حساس به جزیره نیستند. اگر به پیروی از مرچانت (2001)، لزنیک (2001 الف و ب) و فاکس و لزنیک بپذیریم که برخی از جزیزه­ها، جزیره­های صورت آوایی هستند و تخطی­های صورت گرفته از آنها از طریق عملکرد قاعدۀ حذف در صورت آوایی قابل اصلاح هستند، می­توان این ویژگی زبان فارسی را تبیین کرد. همان­طور که در بخش پیشین اشاره شد، مرچانت (2004) جهت تبیین تفاوت پاره­جمله­­ها و ابقای پرسشواژه در حساسیت به جزیره ناگزیر به یک لایۀ اضافی قائل شد و معتقد بود که          ­پاره­جمله­ها پس از حرکت به حاشیۀ چپ مجداً حرکت می­کنند و از گروه متمم­نمای پایین­تر به گروه متمم­نمای بالاتر منتقل می­شوند. انگیزه و سبب حرکت دوم روشن نیست و به عقیدۀ مرچانت، این حرکت صرفاً جهت ایجاد یک تخطی در حاشیۀ چپ صورت می­گیرد. از آنجا که طبق برنامۀ کمینه­گرا هر حرکتی می­بایست بر اساس انگیزۀ و علّت روشن صورت گیرد، نارسائی رویکرد مرچانت در تبیین حساسیت به جزیرۀ پاره­جمله­­های زبان انگلیسی کاملاً آشکار می­گردد.در زبان فارسی، برخلاف زبان انگلیسی، پاره­جمله­­ها حساس به جزیره نیستند و نیازی به قائل شدن به وجود یک لایۀ اضافی در حاشیۀ چپ و حرکت بدون انگیزه و سبب نیست. با توجه به شواهد و  استدلال­هایی که در این مقاله ارائه شد می­توان پاره­جمله­­های زبان فارسی را بدین صورت تحلیل کرد که در پاره­جمله­­های زبان فارسی، مشخصۀ حذف در هستۀ کانون قرار دارد و پس از بازبینی مشخصۀ تعبیرناپذیر این مشخصه که شرح آن در بخش (4) گذشت، جواز حذف گروه زمان (به عنوان متمم مشخصۀ حذف) از سوی آن صادر می­شود. پس از حذف گروه زمان تمام تخطی­های صورت گرفته از جزیره محو می­شود و جمله از ساقط شدن نجات می­یابد و کاملاً دستوری خواهد بود. مثال (22) که در (26) تکرار شده نمونه­ای است که در آن پاره­جمله­ از جزیره خارج شده است. ساخت این نمونه را می­توان به صورت نمودار (3) نمایش داد:

(26)   الف) هرi آدمی که چه کسی­شُi کتک بزند دیوانه است؟

 

 

 

divune ?ast

 

 

 

FocP

 

 

 

 

 

Foc'

 

 

 

 

 

Foc

 

 

 

*TP

 

 

 

*DP

 

 

 

T'

 

 

 

 

 

T

 

 

 

VP

 

 

 

 

 

har ?Adami ke ti kotak bezanad

 

 

 

Zane-S-oi

 

 

 

[E]

 

 

 

 

 

حذف

 

           ب) زنشُi

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمودار (3)

همان­طور که نمودار فوق نشان می­دهد، تمام نشانگر­های تخطی در اثر حذف گروه زمان به عنوان متمم مشخصۀ حذف محو شده­اند و پاره­جمله­ کاملاً دستوری است.شایان توجه است که در مثال­های (22-23)، هر پاره­جمله­ شامل متغیری است که مقید به یک سور در بند پایه است. از این­رو، می­توان گفت که بند پایه و همچنین جزیره در درون جایگاه حذف قرار دارند. در نمونه­های دیگر مانند مثال (27) نمی­توان با اطمینان گفت که پاره­جملۀ­ (27 ب) از درون جزیره خارج شده و پس از این خروج، در اثر حذف گروه زمان تخطی­های صورت گرفته از جزیره محو شده است، زیرا ممکن است این پاره­جمله­ از جملات دیگر مانند (27 ج) مشتق شده باشد.

(27)   الف) علی با آدمی که چی تدریس می­کند ازدواج کرد؟

          ب) فیزیک          ج) او فیزیک تدریس می­کند.

این نکتۀ کلیدی از دید زبانشناسان متعددی مانند پارک (2005)، اینجه (2009) و غیره که پاره­جمله­ها را در زبان­های دیگر بررسی کرده­اند  پنهان مانده است. در مثال­های پیشنهادی آنها، پاره­جمله­ شامل متغیری[42] نیست که مقید به یک سور[43] در بند پایه باشد. از این­رو، نمی­توان با اطمینان گفت که در مثال­های پیشنهادی آنها پاره­جمله­ از درون جزیره خارج شده است. در این مقاله با توسل به نظریۀ مرجع­گزینی نارسائی مزبور رفع شده است.

 

6- نتیجه­

در این مقاله با طرح شواهدی استدلال شد که پاره­جمله­های زبان فارسی از طریق حرکت غیرموضوع باقیمانده و متعاقب آن حذف گروه زمان مشتق    می­شوند. جواز حذف در پاره­جمله­­ها از سوی مشخصۀ حذف صادر می­شود که در هستۀ کانون قرار دارد. پاره­جمله­­های زبان فارسی حساس به جزیره نیستند؛  با توسل به نظریۀ جزیره­های صورت آوایی استدلال شد که در اثر حذف گروه زمان در پاره­جمله­­ها، تمام تخطی­های صورت گرفته از جزیره محو می­شوند و جمله از ساقط شدن نجات می­یابد و کاملاً دستوری خواهد بود. از این­رو، نیازی به قائل شدن به وجود یک لایۀ اضافی در حاشیۀ چپ و حرکت بدون انگیزه و سبب آن­طور که مرچانت مطرح می­کند، نیست.



[1].fragments

[2].Merchant

[3].Morgan

[4].Hankamer

[5].Ince

[6].Temmerman

[7].Yanofsky

[8].Barton

[9].Stainton

[10].Culicover & Jackendoff

[11].connectivity effects

[12]. island-sensitive

[13].island repair

[14].Nishigauchi

[15].Case-matching

[16].scope

[17].bound pronouns

[18].Ahn & Cho

[19].non-constituent ellipsis

[20].Preposition stranding (P-stranding)

[21].ellipsis

[22].select

[23].uninterpretable

[24].crash

[25].parse

[26].semantic composition

[27].Agree

[28]. Schoorlemmer

[29].probe

[30].goal

[31].matching feature

[32].sluicing

[33].Ross

[34]Lasnik

[35].PF-islands

[36].Fox

[37]. island repair under ellipsis

[38] . لزنیک (2001 الف و ب) این فرایند را حذف نجات بخش (salvation by deletion) می­خواند.

[39]. re(merge)

[40]. locality constraints

[41]. PF-uninterpretable feature

[42]variable

[43]quantifier

دبیرمقدم، محمد،( 1369). پیرامون را در زبان فارسی.  مجلۀ زبانشناسی، س 7، ش 1: 2-60.

دبیرمقدم، محمد،( 1376). فعل مرکب در زبان فارسی. مجلۀ زبانشناسی، س 12، ش 1 و2: 2-46.

درزی، علی،( 1385). ضرورت تمایز میان فرایند ارتقا و مبتداسازی در زبان فارسی. مجلۀ دستور،ج 2، ش 2: 161-187.

غلامعلی­زاده، خسرو.(1386- 1374).  ساخت زبان فارسی، تهران: احیاء کتاب.

کریمی، یادگار و حسن آزموده، (1391). حذف گروه فعلی در زبان فارسی: مسئله ساختاری. پژوهشهای زبانی، دورۀ 3، ش 2: 77-94.

Ahn, H.D., and S. Cho. 2006. On scope asymmetries in fragments. Studies in Generative Grammar 15: 661-678.

Barton, E. 1990. Nonsentential constituents. John Benjamins: Amsterdam.

Chomsky, N. 1972. Some empirical issues in the theory of transformational grammar. In The Goals of Linguistic Theory, Stanley Peters (ed.): 63-130. Englewood Cliffs: Prentice-Hall Inc.

Chomsky, N. 2000. Minimalist inquiries: The framework. In Step by Step. Essays on Minimalist Syntax in Honour of Howard Lasnik, Roger Martin, David Michaels & Juan Uriagereka (eds.): 89–155. Cambridge MA: The MIT Press.

Chomsky, N. 2001. Derivation by phase. In Ken Hale: A Life in Language, Michael Kenstowicz (ed.): 1–52. Cambridge MA: The MIT Press.

Culicover, P.W., and R. Jackendoff. 2005. Simpler syntax. New York: Oxford University Press.

Fox, D. 1999. Reconstruction, binding theory, and the interpretation of chains. Linguistic Inquiry 30: 157–196.

Fox, D., and H. Lasnik. 2003. Successive-cyclic movement and island repair: The difference between sluicing and VP-ellipsis. Linguistic Inquiry 34: 143-154.

Hankamer, J. 1979. Deletion in coordinate structures. New York: Garland.

Ince, A. 2009. Dimensions of ellipsis: Investigations in Turkish. Doctoral dissertation, University of Maryland, College Park.

Karimi, S. 1989. Aspects of Persian syntax, specificity, and the theory of grammar. Doctoral dissertation, University of Washington.

Karimi, S. 1994. Word-Order variation in contemporary spoken Persian. In Persian Studies in North America, Mehdi Marashi (ed.): 43-47, Iranbooks, Bethesda, Maryland.

Lasnik, H. 2001a. Derivation and representation in modern transformational syntax. In The handbook of contemporary syntactic theory, Mark Baltin and Chris Collins (eds.): 62-88. Oxford: Blackwell.

Lasnik, H. 2001b. When can you save a structure by destroying it? In Proceedings of the North East Linguistic Society 31, Minjoo Kim and Uri Strauss (eds.): 301-320. Amherst, MA: GLSA.

Merchant, J. 2001. The syntax of silence: Sluicing, islands and the theory of ellipsis. New York: Oxford University Press.

Merchant, J. 2004. Fragments and ellipsis. Linguistics and Philosophy 27: 661-738.

Merchant, J. 2006. Sluicing. In The Syntax Companion, Martin Everaert and Henk van Riemsdijk (eds.): 269-289. London: Blackwell.

Merchant, J. 2008. Variable island repair under ellipsis. In Topics in Ellipsis, Kyle Johnson (ed.): 132-153. Cambridge: Cambridge University Press.

Morgan, J.L. 1989. Sentence fragments revisited. CLS 25, Parasession on Language in Context, In Bradley Music, Randolph Graczyk, and Caroline Wiltshire (eds.): 228–241. Chicago Linguistic Society, Chicago.

Nishigauchi, T. 2006. Short answers as focus. Theoretical and Applied Linguistics at Kobe Shoin 9: 1–22. Kobe Shoin Institute for Linguistic Sciences.

Park, B.S. 2005. Island-insensitive fragment answers in Korean. In Proceedings of the 24th West Coast Conference on Formal Linguistics, J. Alderete et al. (eds.): 317- 325. Somerville, MA: Cascadilla Proceedings Project.

Ross, J.R. 1969. Guess who?. In Papers from the fifth regional meeting of the Chicago Linguistic Society, Robert I. Binnick. Alice Davidson, Georgia M. Green, and Jerry L. Morgan (eds.): 252-286. Chicago: Chicago Linguistic Society.

Schoorlemmer, E. 2009. Agreement, dominance and doubling: The morphosyntax of DP. Doctoraldissertation. University of Leiden.

Stainton, R. 1995. Non-sentential assertions and semantic ellipsis. Linguistics and Philosophy 18: 281–296.

Staiton, R. 1993. Non-Sentential assertions. Doctoral dissertation. MIT. Cambridge, MA.

Temmerman, T. 2013. The syntax of Dutch embedded fragment answers: On the PF-theory of islands and the WH/sluicing correlation. Natural Language and Linguistic Theory 31: 235-285.

Vahedi, M.M. 1996. TheSyntax, semantics, and argument structure of complex predicates in Modern Farsi. Doctoral dissertation. University of Ottawa.

Yanofsky, N. 1978. NP utterances. CLS 14, Donka Farkas, Wesley Jacobson, and Karol Todrys (eds.,): 491-502. Chicago Linguistic Society: Chicago, Ill.