نویسنده = عادل رفیعی
تعداد مقالات: 3
رتبه بندی و تعامل محدودیت‌های مولین در ساخت های دواسمیِ برگشت‌ناپذیرِ زبان فارسی

رتبه بندی و تعامل محدودیت‌های مولین در ساخت های دواسمیِ برگشت‌ناپذیرِ زبان فارسی

دوره 11، شماره 1، شهریور 1399، صفحه 119-140

https://doi.org/10.22059/jolr.2020.263717.666398

علی عربانی دانا، عادل رفیعی، بتول علی نژاد

چکیده ساخت‌های دواسمی در پیشینة مربوط به این اصطلاح، این گونه تعریف می‌شود: «توالی دو کلمه که دارای طبقة دستوری یکسان هستند و عموماً با یک رابط واژگانی به هم مرتبط می‌شوند». منظور از «دواسمی» در این اصطلاح، مقولة دستوری «اسم» نیست، بلکه یک اصطلاح پوششی است که می­تواند مقوله­های دستوری اسم، صفت، فعل، قید و حرف را در بربگیرد. یک مسئله مهم در ساخت‌های دواسمی، ترتیب عناصر و سازه­ها در این ساخت‌هاست. برای تعیین این ترتیب، مدلی موسوم به مدل محدودیت‌هاوجود دارد که توسط مولین (2014) مطرح شد. این مدل دارای اصول و محدودیت‌هایی است که ترتیب قرار گرفتن عناصر در ساخت‌های دواسمی را مشخص می­کند. این محدودیت‌ها عبارت‌اند از: محدودیت‌های معنایی-کاربردشناختی، محدودیت‌های واجی-غیروزنی، محدودیت‌های واجی-وزنی و محدودیت‌های بسامد و ترتیب الفبایی. محدودیت‌ها در این مدل برای تبیین ساخت‌های دواسمی با هم رقابت می­کنند. این امکان وجود دارد که یک محدودیت خاص در مورد همة ساخت‌های دواسمی کاربرد نداشته باشد و فقط بر روی ساخت‌های دواسمی خاصی اعمال شود. دلیل جداسازی محدودیت‌ها از یکدیگر به علت تفاوت­های موجود در آنهاست. در این مدل، محدودیت‌ها با هم تعامل می­کنند و اغلب همبستگی معناداری با هم دارند. هدف تحقیق حاضر، بررسی ساخت‌های دواسمیِ برگشت‌ناپذیرِزبان فارسی در چارچوب این مدل، رتبه­بندیمحدودیت­های مولین و نیز تعامل و رقابت آنها با یکدیگر برای تعیین ترتیب سازه­ها در ساخت‌های دواسمی زبان فارسی است. برای انجام این پژوهش، داده­های تحقیق که مشتمل بر 534 ساخت دواسمی فارسی است، بر اساس مدل محدودیت‌ها مورد تحلیل قرار گرفت، سپس محدودیت‌های مولین بر اساس ساخت‌های دواسمی زبان فارسی رتبه‌بندی شد و در نهایت تعامل و رقابت این محدودیت‌ها در زبان فارسی مشخص گردید. نتایج تحلیل داده‌ها نشان داد که محدودیت واجی-غیروزنی، بیشترین تعداد از ساخت‌های دواسمی زبان فارسی را تبیین می­کند و در رتبة اول قرار دارد، اما محدودیت معنایی-کاربردشناختی، کمترین تعداد از ساخت‌های دواسمی زبان فارسی را توجیه می­کند و از این نظر در مرتبة آخر محدودیت‌ها قرار دارد.

تحلیلی ساخت‌محور از ترکیبات نام‌اندام «دل» در زبان فارسی

تحلیلی ساخت‌محور از ترکیبات نام‌اندام «دل» در زبان فارسی

دوره 9، شماره 2، دی 1397، صفحه 23-43

https://doi.org/10.22059/jolr.2018.69527

آوا ایمانی، عادل رفیعی، محمد عموزاده

چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی ساخت ترکیبات نام‌اندام «دل» به عنوان یکی از نام‌اندام‌های فعال زبان فارسی است که در چارچوب صرف ساختی بوی (2010) به تحلیل الگوی واژه‌سازی ]دل-[X می‌پردازد و می‌کوشد تنوعات معنایی، عمومی‌ترین طرحواره ساختی ناظر بر عملکرد این الگوی واژه‌سازی، انشعابات حاصل و نیز ساختار سلسله‌مراتبی آن را در واژگان گویشوران فارسی مورد بررسی قرار دهد. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی است و داده‌ها شامل 71 واژه مرکب است که از جستجو در فرهنگ بزرگ سخن،  فرهنگ زانسو، پیکرۀ بیجن‌خان و جستجوگر گوگل استخراج شده‌اند. نتایج پژوهش حاکی از آن است که یک طرحوار ساختی عمومی و سه زیرطرحواره فرعی، ناظر بر این ساخت هستند و مفهوم «ویژگی متمایزکنندۀ هستار مرتبط با معنای دل و X»، انتزاعی‌ترین همبستگی صورت و معنای ناظر بر این ساخت است که از تمام محصولات آن برداشت می‌شود. این مطلب متضمن این است که الگوی واژه‌سازی ]دل-[X از اساس ساختی صفت‌ساز (ویژگی‌ساز) و چندمنظوره است و کاربرد برخی محصولات آن در مقولۀ اسم به واسطۀ فرآیند تبدیل میسر شده و رخداد چنین تبدیلی نتیجۀ فعال‌شدن سازوکار مفهومی مجاز است. به سخنِ دیگر، چندمعنایی که در اینجا با آن روبرو هستیم نه در سطح واژه‌های عینی بلکه در سطح ساخت‌ها و طرحواره‌های انتزاعی قابل‌تبیین است.

معرفگی و نمایه‏سازی مفعول در زبان فارسی

معرفگی و نمایه‏سازی مفعول در زبان فارسی

دوره 4، شماره 2، اسفند 1392، صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jolr.2014.50263

فاطمه بهرامی، والی رضایی، عادل رفیعی

چکیده در نمایه‏سازی مفعول همزمان با گروه اسمی آزاد مفعولی، ضمیر واژه‏بستی هم‏مرجع با آن به فعل ملحق می‏شود. این پدیده‏ی دستوری در زبان فارسی اختیاری است و به ‏نظر می‌رسد عوامل کلامی نظیر معرفگی، مشخص‏بودگی و ساخت اطلاع در وقوع آن دخیلند. در این پژوهش برآنیم تا تأثیر سلسله‏مراتب معرفگی در نمایه‏سازی مفعول در زبان فارسی را مورد بررسی قرار دهیم. بدین منظور داده‏های زبانی گونه‏ی گفتاری فارسی معیار مشتمل بر 455 مورد که از منابع مختلفی جمع‏آوری گردید مورد بررسی قرار گرفت. شواهد زبان فارسی از نقش مسلم معرفگی در نمایه‏سازی مفعول حکایت دارد، چرا که بیش از 90 درصد موارد نمایه شده به گروه‏های اسمی معرفه تعلق دارد و تنها حدود 3 درصد داده‏ها به نمایه‏سازی مفعول نکره‏ی نامشخص اختصاص می‏یابد. بررسی دقیق‏تر شواهد در چارچوب دستور نقش و ارجاع آشکار می‏سازد که گروه‏ اسمی مفعول تنها در صورتی قابلیت نمایه‏سازی دارد که از نظر شناختی برای مخاطب تشخیص‏پذیر باشد. به این ترتیب نمایه‏سازی موارد اندک مفعول نکره در شواهد زبان فارسی تبیین می‏گردد. نکته‏ی دیگر آن که در تمامی موارد اعم از نمایه‏سازی مفعول معرفه یا نکره، گروه اسمی مفعول با «را» همراه است. بنابراین نمی‏توان «را» را نشان معرفگی یا مشخص‏بودگی دانست.