دوره و شماره: دوره 13، شماره 1 - شماره پیاپی 24، شهریور 1401، صفحه 1-176 
تعداد مقالات: 6

کاربرد واژگان مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی: بررسی کمی و کیفی کتاب‌های درسی در شاخه نظری (1400)

صفحه 1-29

https://doi.org/10.22059/jolr.2022.335573.666766

سیده زیبا بهروز

چکیده مسئلۀ کاربرد برابرهای مصوب در متون و مسائل مربوط به آن به همان اندازۀ تولید آنها در فرهنگستان زبان و ادب فارسی و دیگر نهادهای رسمی یا غیررسمی اهمیت دارد؛ چراکه واژگان تا زمانی که در متن و بافت جای‌گیر نشوند، نه‌تنها درجۀ کاربردپذیری و  قابلیت‌های زبان‌شناختی و معناشناختی آنها آشکار نمی‌شود، بلکه میزان درک کاربر نیز از آن واژه و سطح دانش زبانی وی پوشیده می‌ماند. همچنین، با بررسی این موضوع، متون نیز از نظر اصالت و درستی ساختار سنجیده می‌شوند. از زمانی که کاربرد برابرها در کتاب‌های درسی در دستور کار سازمان تألیف و برنامه‌ریزی آموزشی قرار گرفت، تحقیق در باب کمیت و چگونگی این امر نیز توجه پژوهشگران را به خود معطوف کرد. این تحقیق به منظور نشان دادن برخی اشکالات موجود در کتاب‌های درسی در زمینۀ کیفیت کاربرد این برابرها و نگاهی اجمالی به کمیت این امر انجام شده است. متون پژوهش شامل کتاب‌های دورۀ ابتدایی و دوره‌های اول و دوم متوسطه شاخۀ نظری چاپ 1400 است. روش پژوهش بر پایۀ مطالعه و بررسی محتوای متون از جنبه‌های مختلف شکلی، زبان‌شناختی، معنایی و آموزشی این برابرها در کتاب‌ها و دریافت اشکالات و علل بروز آن است. هدف از این بررسی، پالایش زبان فارسی از آسیب‌های ناشی از نفوذ واژگان بیگانه و خطاهای کاربردی است؛ مانند بافت نامناسب، واژۀ بیگانه نامناسب، ساختارهای مقوله­ای نادرست، حشو، کاربرد نادرست مصوبات. از این رو، بنا بر یافته‌های این تحقیق، بیشتر اشکالات در زمینۀ مناسبات همنشینی بین واژگان و نیز ناهماهنگی در استفاده از طرز صحیح درج برابرها در کتاب‌ها بوده است. از منظر کمّی نیز این موارد بیشتر شامل واژگان عمومی و با مفاهیم انتزاعی است تا واژگان تخصصی و عینی. بنابراین، لازم است که بیشتر کتاب‌های درسی در دایرۀ توجه از نظر کاربرد مناسب این گروه از برابرها قرار گیرند. این مطالعه به هموار‌سازی مسیر کاربرد مصوبات در زبان فارسی و روان‌سازی آن، چه د زمینۀ انتخاب واژه چه در زمینۀ متناسب­سازی بافتار، در کتاب‌های درسی یاری خواهد رساند.

برهم‌کنش واج‌شناسی و ساخت‌واژه در تلفظ گفتاری صورت‌های مضارع فعل «خواستن»

صفحه 31-55

https://doi.org/10.22059/jolr.2022.341188.666782

بشیر جم

چکیده صورت‌های مضارع فعل «خواستن» شامل «می‌خواهم»، «می‌خواهی»، «می‌خواهد»، «می‌خواهیم»، «می‌خواهید» و  «می‌خواهند» از افزوده شدن پیشوند مضارع اخباری (mi-) و شناسه‌های /-am/، /-i/، /-ad/، /-im/، /-id/ و /-and/ به فعل «خواه» ساخته می‌شوند. تلفظ این صورت‌ها از سه هجا در گونه رسمی به دو هجا در گونه گفتاری کاهش یافته است. هدف این پژوهش شناسایی و تحلیل فرایندهای واجی‌ای‌ است که موجب تلفظ‌های گوناگون این صورت‌ها شده‌اند. علت اولیه تغییر تلفظ این صورت‌ها حذف همخوان /h/ی بن مضارع «خواه» در سطح واژگانی است. این حذف در سطح بعدی، یعنی در سطح فرا واژگانی که پیشوند «می» و شناسه‌ها افزوده می‌شوند، موجب التقای واکه‌ /A/ی «خواه» و واکه‌های شناسه‌ها می‌شود. رفع التقای واکه‌ها در «می‌خواهم»، «می‌خواهد» و «می‌خواهند» از رهگذر حذف واکه /a/ی شناسه‌ها، و در می‌خواهیم»، «می‌خواهی» و  «می‌خواهید» با درج همخوان میانجیِ [j] میان واکه‌ /A/ و واکه /i/ی شناسه‌ها صورت می‌پذیرد. فرایندهایی که در سطح فرا واژگانی رخ می‌دهند شامل حذف همخوان /d/، درج همخوان [n] و باز هجابندی هستند. از آنجا که در رخداد این فرایندها واج‌شناسی و ساخت‌واژه «برهم‌کنش» دارند تحلیل‌های این پژوهش در چارچوب نظریه بهینگی لایه‌ای که آمیزه‌ای از رویکرد لایه‌ای ساخت‌واژه و واج‌شناسی واژگانی با نظریۀ بهینگی است،  انجام شده است. پس از پیدایش نظریۀ بهینگی رویکرد بهینگی لایه‌ای پیشنهاد شد تا به برهم‌کنش واج‌شناسی و ساخت‌واژه به ویژه در زمینه تیرگی واج‌شناختی بپردازد. یکی از دلایل کوتاه شدگی عناصر زبانی شامل کاهش شمار هجاهای واژه‌ها و عبارت‌ها اصل اقتصاد و کم‌کوشی زبان است. بر اساس این اصل گویشوران گرایش دارند تا در تولید عناصر زبانی نیرو و کوشش کمتری به کار ببرند. پرداختن به راحتی تلفظ و صرف انرژی و کوشش کمتر بحثی نقش‌گرایانه است که خارج از چارچوب واج‌شناسی صورتگراست. ولی نظریه بهینگی با آمیختن نقش‌گرایی و صورت‌گرایی در قالب محدودیت LAZY این مشکل را رفع کرده است. پیش از ورود به تحلیل‌های بهینگی ترتیب این فرایندها و تعامل‌شان با یکدیگر مورد تحلیل قرار می‌گیرد.

سیر تحولات پیشوند فعلی /ba-/در گویش دیباجی در مقایسه با فارسی

صفحه 57-87

https://doi.org/10.22059/jolr.2022.344500.666787

حوا حاج عیدی، غلامرضا دین محمدی، علی افخمی، غلامحسین کریمی دوستان

چکیده در این پژوهش با تحلیل بیش از 140 فعل از گویش دیباجی به بررسی پیشوند /ba-/ و مقایسه آن با زبان فارسی معیار می‌پردازیم. گویش دیباجی یکی از گویش‌های کناره دریای خزر و جزء زبان‌های شمال‌غربی محسوب می‌شود. روش انجام این پژوهش از نوع توصیفی، تحلیلی و تطبیقی است. برای مقایسه سیر دستوری‌شدگی پیشوند /ba-/ در هر دو گونه زبانی ناگزیر از منابع و متون کهن فارسی و دوره‌های میانه و باستان بهره گرفته‌ایم. به دلیل قرابت این گویش با گویش‌های مازندرانی و گیلکی از منابع موجود در این گویش‌ها نیز بهره گرفته‌ایم. در این پژوهش به دنبال کشف تفاوت‌های نقش و کارکرد این پیشوند در دیباجی و فارسی معیار علاوه بر سیر تحول آن هستیم. برای رسیدن به این هدف به دسته‌بندی افعال دارای پیشوند /ba-/ دیباجی در صورت‌های فعلی مختلف پرداخته‌ایم. سپس نقش و کارکرد این پیشوند در افعال دیباجی را در مقایسه با فارسی بررسی کرده‌ایم. برای سهولت کار در انجام این پژوهش فقط از افعال ماضی ساده در گویش دیباجی استفاده شده است. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که پیشوند/ba-/ دیباجی همچون پیشوند /ba-/ فارسی در سیر تحول خود دچار دستوری‌شدگی شده است؛ به این مفهوم که این پیشوند از تکواژ چندهجایی آزاد در نقش قیدی به هجایی وابسته تحول یافته است و در این مسیر تغییر، در معرض فرایند‌های مختلف دستوری‌شدگی از جمله مقوله‌زدایی، تغییر معنایی و معنی‌زدایی، کاهش آوایی و فرسایش واجی، تثبیت ترتیب واژگانی و ... بوده است. بر اساس شواهد، الگوی دستوری‌شدگی این پیشوند را با زبان فارسی معیار مقایسه خواهیم کرد. همچنین نشان خواهیم داد که این پیشوند در دیباجی با رسیدن به خط پایان مسیر دستوری‌شدگی، حذف نشده بلکه با ادغام معنایی در صورت بسیط فعلی، پدیده واژگانی‌شدگی را رقم زده است که خود نوعی دستوری زدایی محسوب می‌شود.

بررسی وام‌‌‌‌گیری فعلی در زبان فارسی از منظر انگارۀ زبان ماتریس

صفحه 89-108

https://doi.org/10.22059/jolr.2022.337940.666775

عبدالحسین حیدری

چکیده در پژوهش حاضر، وام‌‌‌‌‌گیری فعلی در زبان فارسی بر مبنای انگارۀ زبان ماتریس مطالعه شده است. میرزاسکاتن (1993-2006) انگارۀ زبان ماتریس را با توجه به برجستگی و غالب بودن یکی از زبان‌ها بر زبان دیگر در گفتار دوزبانه‌‌ها، پیشنهاد داد. طبق اصل ساخت واحد این انگاره، فقط یکی از زبان‌ها به‌‌عنوان زبان ماتریس، چارچوب نحوی- ساختواژی جملۀ حاوی داده‌‌‌های دو زبان را تعیین می‌‌‌کند. داده‌های پژوهش حاضر پیکره بنیاد است و از گفتگوی فارسی‌زبان‌‌‌‌ها در بافت‌های مختلف محاوره گردآوری شده است. این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی انجام یافته است. نخست اجزاء مختلف فعل فارسی در چارچوب فرضیۀ دسترسی متفاوت یا انگارۀ فرعی چهار تکواژ، به تکواژهای محتوایی (جزء غیرفعلی در افعال مرکب و ماده فعلی در افعال ساده) و تکواژهای نظام‌مند بیرونی ‌متأخر (تکواژهای تصریفی فعل و افعال سبک) طبقه‌‌‌بندی شد. سپس داده‌ها طبق اصول و فرضیه‌‌‌‌های انگارۀ زبان ماتریس تحلیل گردید. طبق اصل ساخت واحد، زبان فارسی به‌ عنوان زبان ماتریس، چارچوب نحوی-ساختواژی داده‌‌‌ها را تعیین کرده است. افزوده شدن تکواژهای تصریفی فعل فارسی به افعال غیرفارسی که در قالب ساخت فعل‌ سبک و درج غیرمستقیم به ساخت فعل فارسی راه یافته‌‌‌اند، به دلیل ماتریس بودن زبان فارسی اتفاق افتاده است تا این تکواژها با فعال شدن در سطح صورت‌بندی، چارچوب نحوی زبان فارسی را بر جملات حاکم سازند. زبان ماتریس (زبان فارسی) باعث شده است که افعال غیرفارسی به‌عنوان تکواژهای محتوایی در سطح مفهومی- واژگانی انتخاب‌شده‌‌‌ و به‌‌‌صورت افعال ناخودایستا در پاره‌گفتارهای فارسی‌زبان‌‌‌ها ظاهر شوند تا فقط در انتقال معنا و مفهوم نقش داشته باشند. بنابراین بین انتخاب تکواژها در لایه‌های مختلف انتزاعی تولید گفتار و انتقال یا عدم انتقال آنها به زبان دیگر ارتباط وجود دارد. ارتباطی که میرزاسکاتن (2006-1993) بر آن تأکید دارد و همان‌‌‌طوری که وی پیش‌بینی کرده است، انگارۀ زبان ماتریس با طرح اصول و فرضیه‌‌‌هایی در تبیین پدیدۀ برخورد زبان‌ها کارآمدتر است و می‌تواند مبنای مطالعات گسترده‌تری در این حوزه باشد.

تعامل معنایی نفی با امکان و ضرورت معرفتی و اقتداری در افعال وجه‌نمای فارسی

صفحه 109-138

https://doi.org/10.22059/jolr.2022.348760.666807

غلامرضا مدادیان

چکیده این پژوهش توصیفی- ‌تحلیلی با هدف بررسی تعامل معنایی نفی با خوانشِ امکان و ضرورت معرفتی و اقتداری افعال توانستن، شدن، ممکن‌بودن، امکان‌داشتن، بایستن و لازم‌بودن انجام شد. در میان این افعال چهار فعل اول بیانگر مفهوم امکان و مابقی بیانگر مفهوم ضرورت هستند. ضرورت و امکان مفاهیم مرکزی حوزة وجه‌نمایی را تشکیل می‌دهند. وجه‌نمایی عمدتاً به بیان نگرش یا نظر افراد دربارة وضعیت امور می‌پردازد. وجه‌نمایی معرفتی و اقتداری دو نوع اصلی مقولة وجه‌نمایی به شمار می‌روند. وجه‌نمایی معرفتی قضاوت گوینده دربارة صحّت یا سقم گزارها را بیان می‌کند در‌حالی‌که وجه‌نمایی اقتداری با تاثیر‌گذاری گوینده بر انجام یا عدم‌انجام اعمال از سوی مخاطب سروکار دارد. افعال وجه‌نما از پرکاربرد‌ترین صورت‌های وجه‌نما در زبان فارسی هستند. نفی از آن مقوله‌های زبانی است که با وجه‌نمایی (بویژه، مفاهیم امکان و ضرورت) تعامل معنایی و منطقی دارد. نفی می‌تواند در افعال واژگانی و افعال وجه‌نمای فارسی به‌صورت پیش‌وند (ن-) ظاهر شود. در این پژوهش، نظرات پالمر (1995) و دی‌هان (1997)، که از دید رده‌شناختی به بررسی تعامل نفی با وجه‌نمایی پرداخته‌اند، به‌عنوان چارچوب نظری مورد‌ استفاده قرار گرفت و عمدتاً ‌از نمونه‌های مستخرج از پیکرة دادگان فرهنگستان زبان و ادب فارسی به عنوان شاهد استفاده شد. تحلیل‌ها نشان داد که تعامل نفی با افعالِ حوزة امکان (یعنی، توانستن، شدن، ممکن‌بودن و امکان‌داشتن) از نوع «قاعده‌مند» است. این بدان‌معناست که بین صورت و معنای افعال‌ وجه‌نمای منفی در حوزة امکان تناظر یک‌به‌یک وجود دارد به‌طوری‌که ترکیب پیشوند نفی با صورت وجه‌نما «وجه‌نمایی» را منفی می‌کند و همراهی این پیشوند با فعل اصلی به منفی‌شدن «گزاره» می‌انجامد. در حوزة ضرورت، تعامل نفی با فعل لازم‌بودن «قاعده‌مند» است اما بایستن در تعامل معنایی با نفی «بی‌قاعده» عمل می‌کند. برخلاف انتظار، هم‌آیی پیشوند نفی با بایستن به منفی‌شدن گزاره (نه، وجه‌نمایی) منتهی می‌شود. همچنین، این بررسی نشان داد که بایستن ظرفیت بیان دو مفهوم «عدم‌ضرورت» معرفتی صحّت گزاره و «عدم‌ضرورت» اقتداری انجام عمل را ندارد و افعال دیگری (لازم‌بودن و وجه‌نماهای حوزة امکان) برپایة راهبرد «پرکنش وجهی» یا «پرکنش منطقی» این دو مفهوم را بیان می‌کنند. دیگر یافتة این پژوهش آن است که بایستن یک ‌وجه‌نمای «تک‌سیطره‌ای» است که تنها با نفی «سیطره‌کوتاه» تعامل می‌کند در‌حالی‌که دیگر افعال مورد‌بررسی صورت‌هایی«جفت‌سیطره‌ای» هستند که هم با نفی «سیطره‌کوتاه» و هم نفی «سیطره‌بلند» تعامل می‌کنند. در‌نهایت، به‌‌غیر‌‌از بایستن، که در حوزة آن راهبرد «پرکنش ‌وجهی» یا «پرکنش منطقی» جهت بیان نفی سیطره‌بلند استفاده می‌شوند، برای دیگر افعال راهبرد «جانمایی نفی» تمایز بین نفی سیطره‌کوتاه و بلند را مشخص می‌کند.

همپایگی در گروه‌های دستوری ناهم‌مقوله از منظر دستور شناختی

صفحه 139-166

https://doi.org/10.22059/jolr.2022.331126.666748

سبا هاشمی نسب، سحر بهرامی خورشید

چکیده در این پژوهش به بررسی همپایگی گروه‌های دستوری ناهم‌مقولۀ زبان فارسی در چارچوب دستور شناختی پرداخته‌ایم. هسپلمث (2007: 1) همپایگی را به ساخت‌هایی نحوی اطلاق کرده است که در آن‌ها دو یا چند واحد از یک «نوع»، واحدی بزرگ‌تر را تشکیل می‌دهند، به طوری که این واحد بزرگ‌تر همان روابط معناییِ هر یک از واحدهای کوچک‌تر را با عناصر پیرامون خود دارد. او در تعریف خود، اصطلاح «نوع» را به کار برده و  از به کار بردن اصطلاح «مقوله» پرهیز کرده است؛ چراکه به عقیدۀ وی در همپایگی، همپایه‌ها همیشه هم مقوله نیستند و می‌توانند از دو مقولۀ متفاوت باشند. هسپلمث (2009: 43) در توضیح، شرط همپایگی را دارا بودن نقش‌های معنایی یکسان، و نه هم مقولگی دستوری، عنوان می‌کند. لنگکر (2009: 349) نیز در یک ساخت همپایه، همپایه‌ها را موازی و برابر معرفی کرده است؛ اما  او تنها یک جنبه از این توازی را تعلق داشتن به یک مقولۀ دستوری دانسته است؛ چراکه در دستور شناختی، عضویت در مقولۀ دستوریِ یکسان تنها یکی از انواع توازی معنایی است. او به نمونه‌هایی در زبان انگلیسی اشاره کرده است که در آن‌ها، گروه‌هایی به رغم داشتن مقولۀ دستوری یکسان، نتوانسته‌اند ساخت‌های همپایۀ قابل‌قبول تولید کنند. بر این اساس می‌توان حدس زد که معنا نقش تعیین‌کننده‌ای در شرط همپایگی گروه‌های دستوری ایفا کند. پژوهش‌هایی که به همپایگی در زبان فارسی پرداخته‌اند اکثراً در چارچوب دستور زایشی و نحو محور هستند و علاوه بر آن به صورت خاص مسئلۀ همپایگی گروه‌های دستوری ناهم‌مقوله را مدنظر قرار نداده‌اند. از آنجایی که دستور شناختی رویکردی معنامحور است و زبان را با تمامی ابعاد آن به محک می‌گذارد، اتخاذ رویکرد دستور شناختی نتایجی جدید و متفاوت به دست داده است. بر اساس پژوهش‌های انجام‌گرفته در زبان انگلیسی، انتظار بر آن بود که دستور شناختی به کمک تعاریف معنا بنیاد خود از مقوله‌های دستوری و طرحواره‌های مربوط به مقوله‌ها، از عهدۀ تبیین همپایگی گروه‌های دستوری ناهم‌مقوله برآید. برای آزمودن این فرضیه تعداد 200 دادۀ دارای ساخت همپایه را از دو روزنامۀ کثیرالانتشار شرق و اعتماد جمع‌آوری کرده و ساخت‌های شامل همپایگی گروه‌های دستوری ناهم‌مقوله را از میان آن‌ها برگزیدیم. سپس، بعد از بررسی مبانی نظری دستور شناختی، با کمک ایزار نظریه به بررسی آن‌ها پرداختیم. نتایج بررسی‌ها نشان داد مقوله‌هایی که در زمرۀ رابطه‌های غیرزمان‌مند (غیرفرایندها) قرار می‌گیرند، به شرط داشتن متحرک هم‌سنخ می‌توانند با یکدیگر همپایه شوند. بنابراین، در زبان فارسی همپایگی مقوله‌های حرف‌اضافه و قید، و همین‌طور حرف‌اضافه و صفت امکان‌پذیر است.