دوره و شماره: دوره 11، شماره 1، شهریور 1399، صفحه 1-172 
تعداد مقالات: 7

پارامترهای دیرش- بنیاد ریتم گفتار، سنجه‌ای برای تشخیص تقلب فارسی‌زبانان در گفتار؟

صفحه 1-23

https://doi.org/10.22059/jolr.2020.298600.666587

مارال آسیائی، ماندانا نوربخش

چکیده پژوهش حاضر با استفاده از رویکردی شنیداری- صوت‌شناختی به بررسی امکان استفاده از پارامترهای صوت‌شناختی و دیرش‌-بنیاد ریتم گفتار در تشخیص تقلب فارسی‌زبانان در تولید گونة ترکی آذری می‌پردازد. از این‌رو، گفتار پیوسته و محاوره‌ای پنج گویشور زبان فارسی معیار و پنج گویشور ترکی آذری گونة تبریزی پس از انجام مراحل اعتبارسنجی مورد تجزیه‌وتحلیل صوت‌شناختی و آماری قرار گرفت. تمامی گویشوران فارسی تک‌زبانه و گویشوران ترکی آذری دوزبانه (ترکی آذری و فارسی) بودند. از هر یک از گویشوران فارسی‌زبان درخواست شد تا ابتدا خاطره‌ای را به زبان فارسی (فارسی- فارسی) و سپس همان خاطره را به صورت تقلیدی از ترکی آذری (فارسی- ترکی) بیان نمایند. از گویشوران ترکی آذری نیز درخواست شد تا خاطره‌ای را یک‌بار به ترکی آذری (ترکی- ترکی) و بار دیگر به فارسی (ترکی-فارسی) نقل کنند. داده‌های فارسی- ترکی، داده‌هایی هستند که در این پژوهش به عنوان داده‌های تقلب فارسی‌زبانان از ترکی آذری شناخته‌ می‌شوند. پس از ضبط داده‌ها، نمونه‌های صوتی در پنج لایه برچسب‌گذاری شدند. به منظور یکسان‌سازی و حذف هرگونه متغیر اضافی از نمونه‌های آوایی، حدود یک دقیقه (با انحراف معیار ± ۵ ثانیه) از گفتار گویشوران، به منظور انجام بررسی‌های صوت‌شناختی و آماری انتخاب گردید. پارامترهای صوت‌شناختی و دیرش- بنیاد ریتم گفتار با استفاده از برنامة خودکار تجزیه و تحلیل دیرش استخراج و مورد واکاوی قرار گرفتند. این پارامترها عبارت‌اند از: میزان واکه‌ای بودن گفتار، انحراف معیار دیرش مناطق همخوانی و واکه‌ای نرمال‌سازی شده، شاخص تغییر دو به دوی واکه‌ای نرمال‌سازی شده و سرعت تولید. نتایج بررسی آماری که با استفاده از نرم‌افزار آماری اس‌پی‌اس‌اس انجام شد، نشان داد که پارامترهای مناسب در ایجاد تمایز میان انواع داده‌های پژوهش حاضر، پارامترهای میزان واکه‌ای بودن گفتار و سرعت تولید هستند. اگرچه، این دو پارامتر در ایجاد تمایز کلی میان انواع داده‌های این پژوهش موفق عمل‌ کرده‌اند، هیچ‌کدام از این پارامترها توانایی ایجاد تمایز میان داده‌های ترکی- فارسی و فارسی- ترکی را نداشتند.

بررسی واژه‌های مشتق مختوم به پسوند «ـار» در زبان فارسی از منظر صرف ساخت

صفحه 25-48

https://doi.org/10.22059/jolr.2020.264867.666402

سحر بهرامی خورشید، سعیده قندی

چکیده همۀ زبان‌های جهان برای تولید واژه‌های جدید از شیوه‌های گوناگونی استفاده می‌کنند. اشتقاق در کنار ترکیب دو فرایند مهم صرفی هستند که نقش اصلی هر دو ساخت صورت‌واژه‌های جدید است. در زبان فارسی اشتقاق یکی از فرایندهای پویا و پرکاربردِ واژه‌سازی است و از جمله مقولاتی است که از دیرباز مورد مطالعه بسیاری از زبان‌شناسان ایرانی و غیرایرانی قرار گرفته است. در قلمروی اشتقاق، زبان فارسی دارای پیش‌وندها و پسوندهای بسیاری است که با افزوده شدن به واژه‌های موجود زبان می‌توانند واژه‌های نو بسازند. یکی از این پسوندها، پسوند «ـار» است که از جمله وندهای نیمه‌زایای زبان فارسی محسوب می‌شود؛ اگر چه مشاهدات حاکی از آن است که در زمان حاضر مجدداً جزء وندهای زایای فارسی شده است. هدف از پژوهش حاضر بررسی ساخت اشتقاقی [x-ار] در زبان فارسی از منظر انگاره صرف ساخت است. صرف ساخت با بهره جستن از مفهوم ساخت (به­عنوان جفت صورت و معنا) به توصیف واژه­های غیرساده می­پردازد. این پژوهش تنوعات معنایی نظام‌مند، طرح‌واره­های ممکن ناظر بر عملکرد ساخت [x- ار]، زیرطرحواه‌های آن و نیز ساختار سلسله‌مراتبی این ساخت را در واژگان گویشوران زبان فارسی بررسی می‌کند. داده‌های مورد بررسی در این پژوهش از سه منبع فرهنگ زانسو (کشانی، 1372)، پایگاه داده‌های زبان فارسی (PLDB) و شبکۀ هستان‌شناسی فارس‌نت گردآوری شده­اند. سپس، واژه‌های مستخرج در فرهنگ بزرگ سخن (انوری، 1381) مورد بررسی قرار گرفته و مواردی که با برچسب منسوخ مشخص شده بودند، کنار گذاشته شدند. این پژوهش، پژوهشی ساخت­بنیان است که می‌کوشد به روش توصیفی- تحلیلی الگوهای واژه‌سازی را بر پایۀ مفهوم «ساخت» و «طرح‌واره‌های ساختی» تبیین نماید. یافته‌های پژوهش گویای آن است که پسوند «ـار» در فارسی امروز دارای هفت معنا (کارکرد) گوناگون است و وندی چندمعنا محسوب می‌شود. این چندمعنایی، نه در سطح واژه‌های عینی بلکه در سطح طرح‌واره‌های انتزاعی قابل تبیین است و از این‌رو آن را چندمعنایی ساختی می‌نامند. نتایج نشان می­دهد که «هستار مرتبط با مفهوم x» معنای سرنمون ساخت [x- ار] است که به عنوان انتزاعی‌ترین همبستگی صورت و معنای ناظر بر عملکرد این داده­ها تلقی می­شود.

بررسی میزان استفاده از اصطلاحات خویشاوندی بومی و وام واژه های فارسی معادل آنها در کردی کلهری

صفحه 49-72

https://doi.org/10.22059/jolr.2020.295585.666597

شهرام جمالی، حبیب گوهری

چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی میزان استفاده از اصطلاحات خویشاوندی بومی و وام­واژه­های فارسی معادل آنها در کردی کلهری صورت می­پذیرد. از لحاظ روش تحقیق، این پژوهش کمی و توصیفی است. میوسکن (1987)، ماتراس (2009) به عنوان چارچوب نظری مورد استناد قرار گرفته­اند. برای تحقق هدف پژوهش حاضر فهرستی از تمام اصطلاحات خویشاوندی تهیه شد و در اختیار افراد شرکت­کننده قرار گرفت. بر اساس متغیرهای سن، جنسیت و تحصیلات، افراد شرکت­کننده به هشت گروه تقسیم شدند: مردان/ زنان باسواد جوان، مردان/ زنان باسواد مسن، مردان/ زنان بی­سواد جوان و مردان/ زنان بی­سواد مسن. برای شرکت در مصاحبه و پاسخ دادن به سؤالات، از هر گروه 10 نفر و مجموعاً 80 نفر به گویه­های طراحی­شده پاسخ دادند. برای هر واژه چندین بافت در نظر گرفته می­شد و از افراد خواسته می­شد تا واژه مورد نظر (بومی یا معادل فارسی آن) را در آنجا انتخاب نمایند. پس از جمع­آوری داده­ها، با استفاده از نرم­افزار آماری اس­پی­اس­اس (نسخه 23)، داده­ها مورد تحلیل قرار گرفتند. آنالیز واریانس سه عاملی مورد استفاده قرار گرفت تا رابطه بین متغیر وابسته پژوهش (انتخاب واژه کردی یا معادل فارسی آن) با متغیرهای مستقل پژوهش یعنی سن، جنسیت و سطح تحصیلات مشخص گردد. برخلاف پیش­بینی نظریه سلسله­مراتب (میوسکن، 1987)، نتایج نشان داد که میزان استفاده از اصطلاحات بومی بسیار زیاد است. گروه­های مختلف از 54.5% تا 100% از موارد از اصطلاحات خویشاوندی بومی استفاده نمودند. از طرفی، چون اصطلاحات خویشاوندی انتخاب­شده در پرسشنامه دارای خلاء در کردی کلهری نبودند، لذا میزان بالای استفاده از اصطلاحات خویشاوندی کردی منطبق با نظریه خلاء واژگانی (ماتراس، 2009) است. در ارتباط با تفاوت­های به­دست آمده در گروه­ها، آزمون تحلیل واریانس سه عاملی نشان داد که دو عامل تحصیلات و سن نقش پررنگی در میزان استفاده از اصطلاحات خویشاوندی بومی (معادل فارسی آنها) دارند، درحالی‌که عامل جنسیت از لحاظ آماری نقش معنی­داری ایفا نمی­ کند.

بررسی شناختی تأثیر مصنوعات فرهنگی بر درک استعاری مفهوم زمان در زبان فارسی

صفحه 73-94

https://doi.org/10.22059/jolr.2019.275105.666470

امیرعلی خوشخونژاد، عباسعلی آهنگر، پاکزاد یوسفیان، مهرداد مظاهری

چکیده در فرهنگ­های مختلف، افراد برای ساختن بازنمایی­های زبانی زمان از فضا استفاده می­کنند. به طور­کلی، دو رویکرد مختلف نسبت به عبارت­های زمانی اشاره­ای مشهود است: یکی استعاره زمان­متحرک و دیگری استعاره ناظر­متحرک. در استعاره زمان­متحرک، زمان به گونه­ای در حال حرکت به جلو مفهوم­سازی می­شود. در­حالی­که در استعاره ناظر­متحرک، ناظر در حال حرکت به جلو مفهوم­سازی می­گردد. هدف این پژوهش بررسی شناختی تأثیر مصنوعات فرهنگیبر درک استعاری مفهوم زمان در زبان فارسی است. دراین­راستا، به پیروی از دافی و فیست (2014) سه آزمون بر اساس پرسش مبهم جلسه چهارشنبه مک­گلون و هاردینگ (1998) تهیه شد. آزمایش اول به­طور مستقیم ارتباط پاسخ­ها به پرسش جلسه چهارشنبه در دو شرایط تقویمی و فرازبانی را بررسی می­کند. آزمون دوم، روابط خاص فرهنگی بین فضا و زمان و نقش جهت رسم­الخط فارسی را در استدلال زمانی بررسی می­کند. در آزمون سوم، با تکیه بر بازنمایی­های مدور زمان، نقش ساعت آنالوگ در رفع ابهام از پرسش جلسه ظهر بررسی می­شو­د. این امر با مقایسه پاسخ­های مشارکان با ساعت دارای جهت ساعت­گرد و پادساعت­گرد انجام گرفت. بدین­منظور، تعداد 40 گویشور فارسی­زبان از دانشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان برای انجام آزمون­ها انتخاب گردیدند. از آزمون هم­خوانی خی­دو برای تجزیه و تحلیل آماری استفاده شد. یافته­های پژوهش نشان می­دهد دیدگاه افراد در مورد حرکت رویـدادها در زمان نه تنـها ناشی از تجربه­هایشان از حرکت در فضا می­باشد، بلکه ریشه در الگوهای تعاملی آن­ها با مصنوعات فرهنگی نیز دارد. علاوه ­بر این، نتایج نشان می­دهد که در درک عبار­ت­های استعاری مبهم زمانی، افراد به طور خودکار به بازنمایی­های فضایی درمورد زمان دسترسی دارند و از آن­ها استفاده می­کنند. مشارکانی که با نگاشت فضا-زمان معکوس مواجه شدند، در پاسخ­هایشان اختلال مشاهده شد که این امر از طریق استدلال زمانی آنها منعکس شده است. در نتیجه، شکل دقیق­تری از بازنمایی­های زمانی نسبت به گفتار نمادین صرف ارائه می­دهند. از این ­رو، مصنوعات فرهنگی نقش مهمی در فرایند شناختی جسمی­شدگی ایفا می­کنند که نه ­تنها به شناخت جسمی­شدگی کمک می­کند، بلکه بر آن تاثیر نیز می­گذارد.

بند موصولی عربی و فارسی

صفحه 95-117

https://doi.org/10.22059/jolr.2019.285133.666529

بسام رحمه، حیات عامری، نجمه دری، غلامحسین غلامحسین زاده، عیسی متقی زاده

چکیده رده­شناسی2 شاخه­ای از زبان­شناسی است که شباهت­های ساختاری بین زبان­ها را بدون توجه به تاریخ آن­ها مورد بررسی قرار می­دهد. بررسی­های زبان شناسان ثابت کرده است که زبان­های مختلف دنیا مشترکاتی نیز دارند که به آن­ها، جهانی­های زبان گفته می­شود؛ بررسی ترتیب سازه­ها یکی از مهم­ترین مباحث رده­شناسی زبان است؛ زیرا زبان­ها در این مورد تنوع بیشتری نشان می­دهند و این تنوع دست­مایه­ای برای بررسی­ رده­شناختی زبان به شمار می­آید. یکی از این موارد تنوع، توالی هسته و بند موصولی است. رده­شناسان دو گونه توالی اسم و بند موصولی را در زبان­ها مشخص کرده­اند: هسته - بند موصولی و بند موصولی - هسته. از نظر آنها این دو توالی­ با آرایش سازه­های اصلی زبان­ها به ویژه (مفعول و فعل) همبستگی دارد. بنابر این طبق پیش­بینی­های آنها، توالی هسته - بند موصولی اکثراً در زبان­های فعل - مفعول و توالی بند موصولی - هسته در زبان­های مفعول - فعل هستند. در گفتار حاضر ساخت موصولی در زبان­های فارسی و عربی را در چهارچوب رده­شناسی بررسی می‌کنیم تا روشن شود که ویژگی­های ساخت موصولی در زبان­های فارسی و عربی چگونه است و چه شباهت­ها و تفاوت­هایی میان این دو ساخت در فارسی و عربی وجود دارد. به علاوه، این پژوهش در پی آن است تا مشخص کند که توالی هسته اسمی و بند موصولی در هر دو زبان چه نسبتی با پیش­بینی­های متخصصین رویکرد رده‌شناسی دارد. روش تحقیق توصیفی - تحلیلی است و جملات مورد بررسی از متون مختلف گونۀ رسمی هر دو زبان فارسی و عربی جمع­آوری شده است. بیش از ده هزار جمله مورد بررسی قرار گرفت. از نتایج پژوهش می‌توان به این موارد اشاره کرد که روشن شد زبان­های فارسی و عربی از الگوی غالب جهانی در ترتیب بند موصولی و هستۀ اسمی تبعیت می­کنند یعنی در هر دو زبان بند موصولی بعد از هستۀ خود قرار می­گیرد؛ اما در این زمینه زبان فارسی طبق پیش‌بینی‌های انجام‌شده برای زبان­های فعل پایان یا زبان­های OV عمل نمی­کند. در حالی که زبان عربی با پیش‌بینی‌های ارائه‌شده برای زبان­های VO سازگار است.همچنین یکی دیگر از نتایج این تحقیق این است که رخ دادن پدیدۀ خروج بند موصولی در زبان فارسی امکان­پذیر است ولی در زبان عربی رخ نمی­دهد.



 

رتبه بندی و تعامل محدودیت‌های مولین در ساخت های دواسمیِ برگشت‌ناپذیرِ زبان فارسی

صفحه 119-140

https://doi.org/10.22059/jolr.2020.263717.666398

علی عربانی دانا، عادل رفیعی، بتول علی نژاد

چکیده ساخت‌های دواسمی در پیشینة مربوط به این اصطلاح، این گونه تعریف می‌شود: «توالی دو کلمه که دارای طبقة دستوری یکسان هستند و عموماً با یک رابط واژگانی به هم مرتبط می‌شوند». منظور از «دواسمی» در این اصطلاح، مقولة دستوری «اسم» نیست، بلکه یک اصطلاح پوششی است که می­تواند مقوله­های دستوری اسم، صفت، فعل، قید و حرف را در بربگیرد. یک مسئله مهم در ساخت‌های دواسمی، ترتیب عناصر و سازه­ها در این ساخت‌هاست. برای تعیین این ترتیب، مدلی موسوم به مدل محدودیت‌هاوجود دارد که توسط مولین (2014) مطرح شد. این مدل دارای اصول و محدودیت‌هایی است که ترتیب قرار گرفتن عناصر در ساخت‌های دواسمی را مشخص می­کند. این محدودیت‌ها عبارت‌اند از: محدودیت‌های معنایی-کاربردشناختی، محدودیت‌های واجی-غیروزنی، محدودیت‌های واجی-وزنی و محدودیت‌های بسامد و ترتیب الفبایی. محدودیت‌ها در این مدل برای تبیین ساخت‌های دواسمی با هم رقابت می­کنند. این امکان وجود دارد که یک محدودیت خاص در مورد همة ساخت‌های دواسمی کاربرد نداشته باشد و فقط بر روی ساخت‌های دواسمی خاصی اعمال شود. دلیل جداسازی محدودیت‌ها از یکدیگر به علت تفاوت­های موجود در آنهاست. در این مدل، محدودیت‌ها با هم تعامل می­کنند و اغلب همبستگی معناداری با هم دارند. هدف تحقیق حاضر، بررسی ساخت‌های دواسمیِ برگشت‌ناپذیرِزبان فارسی در چارچوب این مدل، رتبه­بندیمحدودیت­های مولین و نیز تعامل و رقابت آنها با یکدیگر برای تعیین ترتیب سازه­ها در ساخت‌های دواسمی زبان فارسی است. برای انجام این پژوهش، داده­های تحقیق که مشتمل بر 534 ساخت دواسمی فارسی است، بر اساس مدل محدودیت‌ها مورد تحلیل قرار گرفت، سپس محدودیت‌های مولین بر اساس ساخت‌های دواسمی زبان فارسی رتبه‌بندی شد و در نهایت تعامل و رقابت این محدودیت‌ها در زبان فارسی مشخص گردید. نتایج تحلیل داده‌ها نشان داد که محدودیت واجی-غیروزنی، بیشترین تعداد از ساخت‌های دواسمی زبان فارسی را تبیین می­کند و در رتبة اول قرار دارد، اما محدودیت معنایی-کاربردشناختی، کمترین تعداد از ساخت‌های دواسمی زبان فارسی را توجیه می­کند و از این نظر در مرتبة آخر محدودیت‌ها قرار دارد.

الگوهای مطابقه در ساخت‌های کنایی در هورامی: رویکردی کمینه‌گرا

صفحه 141-164

https://doi.org/10.22059/jolr.2020.306857.666626

زانیار نقشبندی، بهروز چمن آرا

چکیده  
تبیین پدیدۀ مطابقۀ مفعولی به مثابۀ یکی از خصوصیات بنیادین ساخت‌های ارگتیو همواره یکی از پرسش‌های اساسی در رویکردهای زایشی بوده است. در چارچوب رویکرد کلاسیک مفروض در قالب برنامۀ کمینه‌گرا، حالت‌نمایی و مطابقه دو پدیدۀ هم‌ارزند که هر دو در جریان فرایند اشتقاق نحوی ساخت‌های زبانی تعیین می‌شوند با این حال در رویکردهای متأخرتر نظیر رویکرد حالت‌‌دهی وابسته، مطابقه همچون فرایندی مرتبط اما مجزا از حالت‌نمایی در نظر گرفته می‌شود که بخشی از آن در نحو از طریق سازوکار Agree-Link و بخشی دیگر در سطح رابط صورت‌آوایی از طریق سازوکار Agree-Copy تکمیل می‌گردد. مقالۀ حاضر درصدد است تا با بهره‌گیری از مفاهیم موجود در رویکرد حالت‌‌‌دهی وابسته و مکانیسم‌های پسانحوی مرتبط با آن الگوی مطابقۀ مفعولی را در ساخت‌های ارگتیو بی‌نشان در هورامی تحلیل نماید. کفایت تبیینی بالایِ رویکرد پسانحوی به کار گرفته شده در تحلیل پدیدۀ مطابقه در جستار حاضر مخصوصاً در بررسی ساخت‌های ارگتیویی مشخص می‌شود که در آن‌ها نوع تبلور سازه مالک در ساخت‌‌های ملکی‌­ای که در جایگاه مفعول مستقیم واقع شده‌اند به بروز الگوهای متفاوتی از مطابقه منجر می‌شود؛ بدین صورت که تبلور عنصر مالک به صورت واژه بستی منجر به مطابقۀ فعل با عنصر مالک می‌شود و در مقابل، بروز عنصر مالک به صورت گروه اسمی آشکار، موجب مطابقۀ فعل با سازۀ مایملک خواهد شد. در این راستا چنین استدلال می‌شود که در بخش صرفاً نحوی فرایند اشتقاق ساخت­های کُنایی فوق با استفاده از سازوکار Agree-Link سازه‌هایی که به صورت بالقوه توانایی مطابقه با فعل را دارند با عنوان اهداف موجه تعیین می‌شود و در قدم بعدی و در بخش پسانحوی از طریق سازوکار Agree-Copy شکل نهایی وند مطابقه تعیین می‌گردد. علاوه بر موارد فوق، تفاوت الگوی مطابقه در ساخت‌های مورد بحث نیز از طریق دسترسی فرایندهای پسانحوی به ساخت درونی اهداف موجه توجیه خواهد شد. برای اینکه به بتوان پدیدۀ مطابقۀ مفعولی را تبیین نمود به مباحث طرح شده دقت نظر فرمایید.