دوره و شماره: دوره 15، شماره 1 - شماره پیاپی 26، مرداد 1403، صفحه 1-184 
تعداد مقالات: 7

روش تدریس کوانتومی و خودکارآمدی نوشتار در یادگیری زبان انگلیسی: بررسی نگرش زبان آموزان

صفحه 1-27

https://doi.org/10.22059/jolr.2024.376628.666885

زهرا احمدپورکاسگری، زهره گونی بند شوشتری

چکیده   روش تدریس کوانتومی رویکردی آموزشی است که بر مشارکت فعال، تفکر انتقادی و یادگیری عمیق مطالب تأکید می‌کند. اخیراً، تدریس کوانتومی به‌عنوان روشی محبوب برای بهبود نتایج یادگیری در دنیای آموزش رواج یافته است. به همین منظور، این مطالعه با هدف ارزیابی تأثیر تدریس کوانتومی بر خودکارآمدی نوشتاری، با تمرکز بر نگرش زبان‌آموزان انجام گرفت. در این تحقیق، 95 فراگیر ایرانی با سطح متوسط زبان انگلیسی شرکت کردند که به دو گروه آزمایش (47 نفر) و گواه (48 نفر) تقسیم شدند. قبل از شروع مداخله، هر دو گروه پرسشنامه خودکارآمدی نوشتاری را به‌عنوان پیش‌آزمون دریافت کردند. سپس در گروه آزمایش، تدریس نوشتار مبتنی بر روش کوانتومی انجام شد در حالی که گروه گواه آموزش معمولی دریافت کردند. پس از پایان مداخله، دو گروه پرسشنامه خودکارآمدی نوشتاری را به‌عنوان  پس‌آزمون تکمیل کردند. همچنین، 20 نفر از اعضای گروه آزمایش در مصاحبه‌های نیمه‌ ساختاریافته شرکت کردند. نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که روش آموزش کوانتومی تأثیرمثبتی بر خودکارآمدی نوشتاری دارد. نتایج تحلیل محتوایی نیز پنج مضمون شامل افزایش اعتماد به نفس، بهبود مهارت‌های نوشتاری، تجربیات مثبت در یادگیری، یادگیری شخصی‌سازی شده و احتمال ماندگاری بلندمدت را به‌عنوان عوامل مؤثر در روش آموزش کوانتومی برای ارتقای خودکارآمدی نوشتاری را نشان داد. بر اساس این نتایج، معلمان زبان می‌توانند از روش تدریس کوانتومی به‌عنوان یک ابزار مؤثر برای ارتقای خودکارآمدی نوشتاری زبان‌آموزان بهره‌ ببرند

بررسی تأثیرپذیری ساخت بند موصولی ترکی‌‌‌‌آذربایجانی از زبان فارسی

صفحه 29-45

https://doi.org/10.22059/jolr.2024.367930.666867

عبدالحسین حیدری

چکیده   هدف پژوهش حاضر، مطالعۀ تأثیر زبان فارسی بر ساخت بند موصولی زبان ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی است. داده‌های این پژوهش از تعاملات زبانی گویشوران ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی استان اردبیل در بافت‌های مختلف محاوره‌‌‌ای گردآوری شده است. ابتدا داده‌‌‌ها در دو گروه بندهای موصولی پیش‌‌‌اسمی و پس‌‌‌اسمی دسته‌‌‌بندی شد؛ سپس بر مبنای مطالعات انجام یافته در حوزۀ تماس زبان‌‌‌ها، ازجمله مطالعۀ هاینه (2006) مورد تحقیق و تفحص قرار گرفت. بررسی داده‌‌‌ها نشان داد که زبان ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی مانند بسیاری از زبان‌‌ها، به اسم با نقش‌‌‌های مختلف دستوری (فاعلی، مفعولی، اضافی و ...) اجازۀ موصول‌‌سازی می‌‌دهد. افزون بر ساخت بند موصولی پیش‌‌اسمی (الگوی زبان‌‌‌های ترکی)، بخش عمده‌‌ای از داده‌‌ها در انطباق با ساخت بند موصولی زبان فارسی (الگوی پس‌‌‌اسمی) تولید شده بود که تقریباً در همۀ آنها، تکواژ موصول‌‌ساز "که" فارسی نمود آوایی داشت. علیرغم مطالعات پیشین که از ساخت بند موصولی پس‌‌‌اسمی به‌عنوان یک ساخت قرضی از زبان فارسی نام برده‌‌‌اند، یافته‌‌های مطالعۀ حاضر نشان داد که ساخت بند موصولی پس‌‌‌‌‌اسمی، یک الگوی بومی در زبان ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی است که به‌‌صورت محدود و در بافت‌‌های خاص، بدون تظاهر آوایی تکواژ موصول‌‌ساز "که" فارسی، به‌‌کار برده می‌‌‌شود. زبان‌‌‌های فارسی و ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی در پدیدۀ برخورد زبان‌‌ها، به‌‌‌ترتیب به‌‌عنوان زبان‌‌های مدل و بازآرا عمل می‌‌‌کنند. همان‌‌‌طوری که گویشوران زبان بازآرا در مطالعۀ هاینه (2006)، الگوهای نحوی زبان خود را با الگوهای نحوی متناظر در زبان مدل مطابقت می‌‌دهند و کاربرد آن الگوها را در زبان خود افزایش می‌‌‌دهند؛ سخنگویان ‌‌‌‌‌ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی نیز از بین دو ساخت بند موصولی زبان خود (پیش‌‌‌اسمی و پس‌‌اسمی)، کاربرد ساخت منطبق با ساخت‌‌ مشابه و متناظر در زبان فارسی (بند موصولی پس‌‌اسمی) را با قرض‌‌‌گیری تکواژ موصول‌‌ساز "که" فارسی، بسط و گسترش داده‌‌اند. تأثیرپذیری زبان ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی از زبان فارسی در گسترش کاربرد الگوهای پس‌‌اسمی، ماحصل همگرایی زبان ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی با زبان فارسی است که یکی از پیامدهای مهم پدیدۀ برخورد زبان‌‌ها در یک جامعۀ دو یا چندزبانه است.

ﺑﺮرﺳﯽ ﻧﻘﺶ آﮔﺎﻫﯽ واﺟﯽ در ﺗﻘﻠﯿﻞ ﺧﻄﺎﻫﺎی واﮐﻪ‌ای ﻓﺎرﺳﯽ زﺑﺎﻧﺎن در ﻓﺮاﮔﻴﺮی زﺑﺎن اﻧﮕﻠﻴﺴﯽ از ﻣﻨﻈﺮ واج‌شناسی ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ

صفحه 47-69

https://doi.org/10.22059/jolr.2024.370548.666874

ناهید خسروی، مریم ایرجی، بهرام مدرسی

چکیده   ﻋﻠﻢ واج‌شناسی ﺗﻔﮑﺮ ﻣﻄﺎﻟﻌۀ ﻧﻈﺎم اﺻﻮات زﺑﺎن اﺳﺖ و درک ﻣﺎ از ﭼﮕﻮﻧﮕﯽ ﺗﻮﻟﯿﺪ اﺻﻮات ﺑﻪ ﻟﺤﺎظ واﺟﯽ و ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻪ اﺳﺖ. آﮔﺎﻫﯽ واﺟﯽ ﭘﯿﺶ‌ﻧﯿﺎزی ﺑﺮای ﻣﻬﺎرت‌ﻫﺎی زﺑﺎﻧﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺧﻮاﻧﺪن، ﻧﻮﺷﺘﻦ و اﻣﻼء ﮐﻠﻤﺎت در دوران ﻣﺪرﺳﻪ و سال‌های ﭘﺲ از آن اﺳﺖ. در اﯾﻦ دوران در ﻓﺮاﮔﯿﺮی زﺑﺎن دوم آﮔﺎﻫﯽ واﺟﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﯿﺶ از ﭘﯿﺶ ﺗﻘﻮﯾﺖ ﺷﻮد. ﺑﺮای ﻣﻬﺎرت واﺟﯽ وﺟﻮد نظام‌پردازشی ﺿﺮوری اﺳﺖ. از منظر روﯾﮑﺮد واج‌شناختی ﻓﺮﯾﺰر، ﻣﺸﮑﻼت ﺗﻠﻔﻈﯽ ﺑﻪ ﻃﻮر اﺳﺎﺳﯽ ﻣﻔﻬﻮﻣﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ و داﻧﺶ ﭘﯿﺸﯿﻦ ﺑﺮای تعبیهٔ مفهوم انتزاعی واج ضروری است. طرح‌واره‌های انتزاعی واجی باید به عنوان نظام مفهومی ادراک شوند و در ارتباط با جهان واقعی قرار گیرند، بنابراین از طریق افزایش مهارت واجی می‌توان به بهبود و پیشرفت زبانی در سایر حوزه‌ها و مهارت‌های زبان دست یافت. در این پژوهش ﺑﺮرﺳﯽ ﺧﻄﺎﻫﺎی واکه‌ای ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از روش ﻣﯿﺪاﻧﯽ از ﻃﺮﯾﻖ ﭘﺮﺳﺸﻨﺎﻣﻪ و ﻣﻄﺎﻟﻌۀ ﻧﻤﻮﻧﻪ از ﻃﺮﯾﻖ ﺿﺒﻂ ﺻﻮﺗﯽ و ﻣﺘﻦ ﺧﻮاﻧﯽ داﻧﺸﺠﻮﯾﺎن دو کلاس 10 ﻧﻔﺮه در دو آزﻣﻮن اﻧﺠﺎم ﮔﺮﻓﺖ و ﺗﺤﻠﯿﻞ داده‌ها ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺗﻮﺻﯿﻔﯽ و ﺗﺤﻠﯿﻠﯽ- اﺳﺘﻨﺒﺎﻃﯽ با استفاده از نرم‌افزار spss انجام ﺷﺪ. ﺟﺎﻣﻌﻪ آﻣﺎری اﯾﻦ ﭘﮋوﻫﺶ از ﻣﯿﺎن 80 داﻧﺸﺠﻮ از داﻧﺸﮕﺎه ﻋﻠﻤﯽ ﮐﺎرﺑﺮدی اﺳﺘﺎن ﺗﻬﺮان است ﮐﻪ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از روش ﮐﺮوﻧﺒﺎخ ﺻﻮرت ﮔﺮﻓﺖ. نتایج نشان داد که آگاهی واجی و اصل ارتباطی- معنادار به عنوان اصل مهم در فراگیری زبان دوم از منظر رویکرد شناختی مطرح است

نحو گروه ندایی در زبان فارسی رویکردی مشخصه بنیاد

صفحه 71-93

https://doi.org/10.22059/jolr.2021.317428.666691

مینا رضوانیان، علی درزی

چکیده  
هدف این مقاله تعیین رفتار نحوی مفهوم «ندا» در زبان فارسی از لحاظ ساختار درونی و جایگاه نحوی در چهارچوب رویکرد کمینه ­گرا است. در این مقاله نشان می­ دهیم مخاطب یا منادا که از آن با عنوان دقیق «گروه ندایی» یاد می­ کنیم، بر فراز فرافکن­ های نقشی حوزۀ اسمی و بالاتر از گروه حرف تعریف و در حاشیۀ جمله قرار دارد. جا به­ جایی سازه ­هایی به پیش از گروه ندایی، یعنی به شاخص گروه ­های مبتدا و تأکید، می ­تواند آن گروه را از لحاظ ترتیب خطی بین گروه مبتدای بالاتر و تأکید قرار دهد. صرف نظر از جایگاه، گروه مورد نظر یا با سازه­(ها) یی از بند اصلی هم مرجع است یا هیچ‌گونه رابطۀ هم ارجاعی بین گروه ندایی و آن سازه­(ها) وجود ندارد. با وجود این‌که در فارسی امروز، مخاطب نشانۀ چندان آشکاری ندارد، امکان تظاهر نشانه­ هایی چون «ای»، «آهای» و «هی» به عنوان «جزء ندایی» وجود دارد. اگرچه اجزای یادشده در فارسی امروز، اختیاری هستند، تظاهر آن­ها امکان­ پذیر است. در این شرایط، «ای» در هسته و «آهای» و «هی» در جایگاه شاخص گروه ندایی جای می­ گیرند. همین‌طور، این اجزاء دارای تفاوت سبکی هستند به‌گونه‌ای که «ای» در سبک شعری و «آهای» و «هی» در سبک غیررسمی مشاهده می­ شوند. علاوه بر این، گروه حرف تعریف یا گروه اسمی نیز در جایگاه متمم، با هستۀ گروه ندایی ادغام می­ گردد. این هسته به عنوان هسته­ یی نقشی، دربردارندۀ مشخصه­ های تعبیرناپذیر حرف تعریف [uD] و حالت ندایی [voc] است. پس از بازبینی این مشخصه­ ها، گروه حرف تعریف در سطح صورت منطقی، تعبیر ندایی می­ یابد. توزیع آن اجزاء نشان می­ دهد که «ای» تکواژی وابسته و «آهای» و «هی» تکواژ آزاد هستند. در ضمن، گروه ندایی، از لحاظ نوایی با مکث و از لحاظ خطی با ویرگول از گروه زمان جدا می­ شود.

ادب در زبان اشارۀ ایرانی: تحلیل علائم غیر دستی

صفحه 95-121

https://doi.org/10.22059/jolr.2024.365113.666856

بهزاد رهبر، معصومه خوش‌اندام ملاطی

چکیده   هدف از پژوهش حاضر بررسی ادب در زبان اشارۀ ایرانی است. داده‌های این پژوهش از طریق مصاحبه با 18 فرد ناشنوا شامل 9 مرد و 9 زن و 5 زن کم‌شنوا از شهرهای زنجان، تهران، انزلی، تبریز و ارومیه جمع‌آوری شده است. زبان ناشنوایان شرکت‌کننده در این پژوهش زبان اشارۀ ایرانی است و از سنین مختلف و سطوح متفاوت تحصیلی بودند. پرسش‌های این پژوهش در حوزۀ سه کنش گفتاری درخواست کردن، رد درخواست و عذرخواهی است. برای تحلیل زبانی ابتدا ترتیب اشارات و نوع کلمات استفاده‌شده و سپس نوع و میزان استفاده از حالات چهره بررسی شدند. طبق یافته‌های این پژوهش برای انتقال ادب یا بی‎‌ادبی از طریق زبان اشارۀ ایرانی صرف استفاده از اشارات کافی نیست و حالات چهره و بدن در جهت تکمیل معنا نقشی کلیدی دارند. این حالات که شامل حرکات بدن، سر، چشم و ابرو، لب و بینی هستند در برخی از موقعیت‌ها نقش نحوی و در برخی دیگر نقش پیرا زبانی داشتند که بیشتر نقش پیرا زبانی آن‌ها در این پژوهش بررسی شد. مطابق یافته‌ها‌ها  ئوئ ئر در کنش گفتاری درخواست، ریز کردن چشم، در کنش گفتاری رد درخواست کج کردن سر و لب برجسته و در کنش گفتاری عذرخواهی ریز کردن چشم در بافت بیشترین بسامد وقوع را داشتند. سرعت اشارات، ابعاد اشاره، میزان استفاده از اشارات دو دستی، مکث بین اشارات و میزان تکرار واژه در میان زنان و مردان در بافت‌های 24 گانۀ پژوهش یکسان مشاهده نشد. همچنین مشخص گردید که نوع و میزان استفاده از این علائم غیر دستی بیشتر بافت-وابسته است و نوع ارتباط بین متعاملین از قبیل رسمی یا غیر رسمی و همچنین وجود عامل قدرت نقشی مؤثر در انتخاب این علائم دارد. نتایج این پژوهش می‌تواند به جامعه‌شناسان جهت درک بهتر فرهنگ جامعۀ ناشنوا، به پژوهشگران حوزۀ زبان اشاره برای درک عناصر زبانی و به مترجمین جهت ارائة ترجمة سلیس یاری رساند

رویکردی اجتماعی- نشانه‌شناختی به پدیدۀ جهان کوچک در چشم‌اندازهای زبانی شهری؛ مطالعه موردی تهران

صفحه 123-145

https://doi.org/10.22059/jolr.2024.370301.666872

علی رضا قلی فامیان

چکیده   در دهه 1960 استنلی میلگرام آزمایشی را انجام داد که بعدها با عنوان نظریه یا پدیده جهان کوچک مطرح و تثبیت شد. بر اساس این نظریه بین هر دو فرد در هر نقطه از جهان به طور متوسط حداکثر شش رابط یا حلقه وجود دارد. تاکنون از این نظریه برای توصیف و تحلیل شبکه‌های مختلف بهره برده‌اند و حتی عده‌ای پیدایش و گسترش شبکه‌های اجتماعی مانند فیس‌بوک را نتیجه بسط و پیاده‌سازی این نظریه می‌دانند. پژوهش حاضر بر این فرض اولیه استوار است که در زبان نیز که نظام یا شبکه‌ای از دال‌ها و مدلول‌هاست احتمالاً بتوان جلوه‌هایی از پدیدۀ جهان کوچک را ردیابی کرد. برای ارزیابی این فرضیه، قالبی از زبان طبیعی انتخاب شد که در زبان‌شناسی اجتماعی با عنوان چشم‌انداز زبانی شناخته می‌شود. چشم‌انداز زبانی بُرشی از فضای عمومی است که در آن می‌توان عناصر زبانی را بر روی بیلبوردها، تابلوها با کارکردهای مختلف تبلیغاتی و هدایت شهری، اطلاعیه‌های کوچک و بزرگ و نظایر آن مشاهده کرد. در این پژوهش تمام نشانه‌های زبانی میدان ونک تهران و یکصدمتر از خیابان‌های متصل به میدان به عنوان داده تحقیق عکس‌برداری و گردآوری شد. با بررسی نشانه‌ها مشخص شد که دو عاملِ چندزبانگی و شبکه‌سازی باعث القاء و تقویت پدیدۀ جهان کوچک در چشم‌انداز زبانی می‌شوند. مطابق با یافته‌ها، در 39 درصد از نشانه‌ها واژه یا عبارتی غیرفارسی-به ویژه از زبان انگلیسی- وجود دارد. این حجم از عناصر انگلیسی در فضای عمومی میدان ونک دلایل و پیامدهای گوناگونی دارد، اما بی‌تردید یکی از پیامدهای آن، تقویت احساس جهانی بودن و به تعبیری القاء پدیده جهان کوچک به شهروندان و گردشگران است. یکی از کلیدواژه‌های نظریه جهان کوچک، شبکه‌سازی است. محقق با مرور داده‌ها دریافت که نشانه‌های زبانی میدان ونک به واسطه  دو نوع ارجاع با پدیده‌های عینی یا انتزاعی دور و نزدیک پیوند برقرار می‌کنند. در ارجاع مکانی، یک نشانه زبانی (مانند تابلوی «کردستان») در لایه اول بیننده را به سمت یک بزرگراه ارجاع می‌دهد و در لایه‌ای درونی‌تر، استان «کردستان» را به او یادآوری می‌کند. در ارجاع نهادی نیز، میان یک فرد یا موسسه‌ای کوچک با یک نهاد فرادستی پیوند برقرار می‌شود. درج عبارت آموزش و پرورش منطقه 3 تهران در بالای نام یک مدرسه، نمونه‌ای آشنا از ارجاع نهادی به شمار می‌آید. ارزیابی داده‌ها به تفکیک رده‌های شغلی و صنفی نشان داد که در برخی مشاغل استفاده از نشانه‌های زبانی غیرفارسی و نیز ارجاع مکانی و نهادی رایج‌تر‌ است

بررسی امتزاج در تصریف فارسی و انگلیسی در چارچوب نظریه صرف طبیعی

صفحه 147-174

https://doi.org/10.22059/jolr.2024.364792.666854

لیلا قلی پور، فروغ کاظمی، مریم ایرجی

چکیده   ویژگی­های تصریفی در زبان­ها دارای تنوع است و هر زبان در بیان روابط دستوری خود از طیفی از این ویژگی­ها بهره می­جوید. گاه در تصریف یک مقوله دستوری، شرایط معنایی اقتضا می­کند که چندین ویژگی تصریفی به‌طور هم‌زمان با هم به کار رود تا توصیف درست و دقیقی از رخداد بیان شود. در این صورت، هم‌زمانی در کاربرد ارزش­های تصریفی به‌گونه‌ای درهم‌تنیده شکل می‌گیرد و پدیده امتزاج رخ می­دهد. هدف اصلی پژوهش پیش رو آن است که به بررسی صورت­های امتزاجی اعم از تکواژهای واژ آمیخته، صورت­های مکمل و در کل همجوشی‌ها در تصریف دو زبان انگلیسی و فارسی بر اساس نظریه صرف طبیعی بپردازد تا از این رهگذر میزان طبیعی بودن این صورت­ها را در مقولات دستوری اسم، فعل، صفت و ضمیر هر دو زبان بررسی نماید و به این پرسش پاسخ دهد که وجوه اشتراک و افتراق این دو زبان از نظر میزان امتزاج و طبیعی بودن تصریف و قواعد تصریفی چیست. داده­های فارسی از پیکره پایگاه دادگان زبان فارسی و داده­ها­ی انگلیسی از پایگاه پیکره انگلیسی آمریکایی معاصر به روش نمونه‌گیری ‌تصادفی بر اساس تعداد واژه‌ مساوی انتخاب‌شده، سپس بر پایه نظریه صرف طبیعی مورد بررسی قرار گرفته ‌است. نتایج نشان‌ می‌دهد که پدیده امتزاج در تصریف هر دو زبان رخ می‌دهد و در صورت­های تصریفیِ مقوله‌های دستوری، در قالب تجمیع نقشی، صورت­های مکمل قوی و ضعیف و همچنین تکواژهای واژ آمیخته قابل مشاهده است. در هر دو زبان بسامد فرآیند امتزاج در تصریف فعل بیش از مقولات دیگر یعنی اسم و صفت و ضمیر است و این امر از وجوه اشتراک این دو زبان است. در مقوله ضمیر، در انگلیسی تنوع امتزاجی بیشتری دیده‌می‌شود. یکی از دلایل آن وجود ویژگی جنسیت در تصریف ضمایر انگلیسی و نبود آن در فارسی است. نتایج پژوهش مبین این واقعیت است که صورت‌های تصریفی دارای امتزاج از مهم‌ترین اصول نظریه صرف طبیعی که وجود رابطه یک‌به‌یک دوسویه بین صورت و نقش است تبعیت نمی‌کنند. آنها معیارهای طبیعی بودن را مخدوش کرده و سبب کاهش میزان طبیعی بودن دو نظام تصریفی فارسی و انگلیسی می‌شوند