دوره و شماره: دوره 12، شماره 2، اسفند 1400، صفحه 1-156 
تعداد مقالات: 6

زایایی فعل‌های سبک در زبان فارسی

صفحه 1-28

https://doi.org/10.22059/jolr.2021.315912.666682

مهدیه اسحاقی، غلامحسین کریمی دوستان

چکیده فعل‌های سبک دست ه­ای از فعل‌های زبان فارسی هستند که در روند تحولات زبانی بخشی از بار معنایی خود را از دست داده­ اند، از این رو در بیان مفاهیم فعلی با پیش فعل، که عنصری زبانی از مقولۀ اسم، صفت یا عبارت حرف­ اضافه است، همنشین شده و ساخت‌های فعل سبک را ایجاد می­کنند. ساخت‌هایی که مطالعۀ نحوی و معنایی آنها به یکی از چالش ­برانگیزترین مسائل مورد بررسی زبان­شناسی امروز تبدیل شده است و زبان‌های مختلف از جنبه­ های مختلف و در قالب رویکردهای متفاوت به آنها پرداخته­اند. ساخت‌های فعل سبک از زایاترین ساخت‌های زبانی در فارسی به شمار می­روند. اما این زایایی در همۀ این فعل‌ها به یک اندازه نیست. تفاوت در میزان زایایی فعل‌های سبک و علت آن ازجمله پرسش‌های مهم در مورد این ساخت‌های زبانی است که تاکنون از توجه محققان دور مانده است. پژوهش حاضر می­ کوشد تا با رویکردی پیکره­ بنیاد ابتدا میزان زایایی 21 فعل سبک زبان فارسی را مورد سنجش قرار ­دهد و سپس در چارچوب انگارۀ صرف­ توزیعی (هله و مرنتز: 1993 و مرنتز: 2013) که از نظریه­ های بر پایۀ اصول نو ساختگرایی است، به تبیین علت تفاوت در میزان زایایی این فعل‌ها بپردازد. نتایج بیانگر این است که زایایی فعل‌های سبک به میزان سبک شدگی معنایی، امکانات درج و بازداری‌های درج هریک از آنها بستگی دارد. میزان سبک شدگی هر یک از فعل‌ها از طریق مقایسۀ صورت‌های سبک و واژگانی هر یک از فعل‌ها در داده­ های مستخرج از پیکره مورد ارزیابی قرار دادیم. سپس بر اساس تحلیل نمود ثانویه (هارلی و نویر:2000)، امکانات معنایی و ساختاری درج یعنی بافت‌های معنایی و ساختاری مجاز برای درج هر یک از فعل‌ها را محاسبه کردیم و در پایان بازداری‌های معنایی و ساختاری درج هر یک از فعل‌ها یعنی بافت‌های معنایی و ساختاری که فعل مجوز درج در آنها را نخواهد داشت مورد محاسبه قرار دادیم. بر این اساس هرچه فعل به لحاظ معنایی سبک ­تر شده باشد، امکانات درج بیشتر و بازداری‌های کمتری داشته باشد، زایاتر است.

پارامترهای آکوستیکی ریتم گفتار: سرنخ‌های آکوستیکی برای تشخیص گوینده

صفحه 29-49

https://doi.org/10.22059/jolr.2021.304539.666624

هما اسدی، بتول علی نژاد

چکیده مشخصه­ های ریتم گفتار بر اساس دیرش مناطق همخوانی، واک ه­ای و نیز هجا می­ توانند گویشوران یک زبان خاص را از هم تمیز دهند. با وجود این، ریتم یک سیگنال آوایی تنها بر مبنای روابط دیرشی میان مناطق آوایی آن استوار نیست بلکه به تفاوت­ های مربوط به الگوی شدت در آن­ها نیز بستگی دارد. پارامتر آکوستیکی شدت تا حد زیادی تحت تأثیر الگوهای حرکتی اندام ­های گفتار مانند حرکت لب­ها و باز و بسته ­کردن دهان است. بنابراین انتظار می‌رود تفاوت­ های فردی در حرکت­ های اندام­ های گویایی و نیز تفاوت­های آناتومیکِ مربوط به ساختار دستگاه آوایی افراد منجر به تغییر توزیع انرژی در سطح سیگنال و در نتیجه تغییر مقادیر شدت در سیگنال­ های آوایی افراد شود. در پژوهش حاضر قصد داریم با استفاده از ابزارهای آواشناسی آزمایشگاهی و با رویکرد تشخیص هویت گوینده پارامترهای اکوستیکی ریتم گفتار را بر مبنای مشخصه­ های شدت-­بنیاد در زبان فارسی بررسی کنیم. هدف این پژوهش بررسی توانایی­ پارامترهای شدت-بنیاد در سطح هجا جهت تشخیص هویت گویندگان فارسی‌زبان است. دو دسته از پارامترهای  شدت-بنیاد یکی بر مبنای میانگین شدت هجا (stdevM, varcoM, rPVIm, rPVIm) و دیگری بر مبنای شدت قلۀ هجا (stdevP, varcoP, rPVIp, nPVIp) برای بررسی و تحلیل داده ­ها انتخاب شد. صدای دوازده گویشور مرد فارسی‌زبان در محیط آزمایشگاهی و در دو نوبت مجزا به فاصلۀ یک تا دو هفته ضبط شد. نمونه‌های آوایی با استفاده از برنامۀ Praat ویرایش 34، 2، 5 مورد تجزیه‌وتحلیل آکوستیکی قرار گرفت و تحلیل آماری داده‌ها و مقادیر به‌دست‌آمده از بررسی آکوستیکی نمونه‌های آوایی با استفاده از نرم‌افزار SPSS ویرایش 0/21 و نرم‌افزار R ویرایش 3. 3. 3 صورت گرفت. نتایج نشان داد پارامترهای آکوستیکی ریتم گفتار بر مبنای نوسانات شدت نقش بسزایی در تشخیص هویت گویندگان فارسی­زبان دارند. افزون بر آن، مشخصه‌های زبان-ویژه­ تأثیری در توانایی این پارامترها در تشخیص هویت گوینده ندارند. همچنین نتایج حاکی از آن بود که پارامترهای مبتنی بر شدت قلۀ هجا ویژگی‌های فرد ویژۀ بیشتری را انعکاس می­دهند.

واژه‌بست‌های ضمیری کردی مکری در گروه حرف اضافه: رویکرد بهینگی

صفحه 51-76

https://doi.org/10.22059/jolr.2022.329760.666742

قادر اله‌ویسی آذر، وحید غلامی، امید ورزنده

چکیده مطالعات تاریخی زبان‌شناختی بر روی واژه به پیدایش مفهوم واژه‌بست انجامید‌. واژه‌بست‌ها به عنوان عناصر زبانی در ساختار دستوری جملات از یک سو به‌طور مستقل ایفای نقش می‌کنند و از سویی دیگر از لحاظ واجی ناقص بوده و به‌منظور رفع نقص آوایی به عناصر دیگری متصل می‌شوند و به‌صورت پیش‌بست، میان‌بست، اندربست و پی‌بست در کنار میزبان خود ظاهر می‌گردند. عناصر مذکور ‌در مطالعات زبان‌شناختی از اهمیت تاریخی برخوردارند و نقطۀ تلاقی ساخت‌واژه، نحو و واج‌شناسی هستند. کردی مکری مجهز به نظام واژه‌بست‌ غنی است که در آن واژه‌بست‌ها از قدرت حرکت بالایی برخوردارند و به مقوله‌هایی مختلف از جمله حروف اضافه متصل می‌شوند. در کردی مکری دو دسته حروف اضافه وجود دارند که به صورت پیش‌اضافه و پیرااضافه با متمم خود همراه می‌شوند. پیش‌اضافه‌ها به نوبۀ خود نوعند: حروف اضافۀ ساده و صورت‌های مطلق. حروف اضافۀ دستۀ اول قبل از اسم، گروه اسمی و ضمیر مستقل تحت حاکمیت خود قرار می‌گیرند درحالی‌که صورت‌های مطلق که هم از نظر تعداد و هم از نظر تعدادِ هجا از دستۀ اول کمترند از این قابلیت برخوردار نیستند و نمی‌توانند قبل از اسم، گروه اسمی و ضمیر مستقل واقع شوند و تنها میزبان واژه‌بست‌ واقع می‌شوند. در مکری علاوه بر حروف اضافۀ ساده و صورت‌های مطلق، حروف اضافۀ مرکب و پیرا‌اضافه‌ها نیز وجود دارند. پیرا‌اضافه‌ها در مکری دو دسته‌اند: ساده و پیچیده. پیرااضافه‌های ساده متمم اسمی می‌پذیرند، ولی همراه نوع پیچیدۀ‌ آنها هم صورت‌های کامل و هم واژه‌بست‌ها می‌توانند نقش متمم را ایفا کنند. از اینرو مقالۀ پیشرو در تلاش است تا پس از شناسایی واژه‌بست‌های ضمیری کردی مکری، نحوۀ تعامل‌شان با انواع حروف اضافۀ مکری و چگونگی توزیع و جایگیری آنها را براساس محدودیت‌های ترادف در چارچوب نظریۀبهینگی تحلیل نماید. تحلیل داده‌ها نشان می‌دهند که محدودیت‌های ”حفظ یکپارچگی حوزه“ و ”عدم اجازه وقوع واژه‌بست در ابتدای گروه“ در سلسله مراتب محدودیت‌ها بالاتر از محدودیت‌ ”حضور واژه‌بست در چپ‌ترین لبۀ حوزه“ قرار می‌گیرند و این چینش منجر به جایگیری واژه‌بست در جایگاه دوم می‌گردد. پژوهش حاضر به روش توصیفی- تحلیلی و ابزار کتابخانه‌ای انجام گرفته و به‌منظور گردآوری داده‌ها از شمّ زبانی نگارندۀ اصلی (به عنوان گویشور کردی مرکزی (گویش مکری، اُشنویه) و نیز گویشوران اصیل این زبان به همراه فیش‌برداری از کتب، مجلات و نوشتارهای سایت‌ها و ضبط حدود بیست ساعت صدای گویش‌وران گویش مورد نظر استفاده شده است. 

جایگاه ادغام سور شناور «همه» در زبان فارسی

صفحه 77-100

https://doi.org/10.22059/jolr.2021.291976.666554

صفا صادقی اشرافی، علی درزی

چکیده سور شناور از موضوعات بحث­برانگیزی است که زبان­شناسان بسیاری آن را مورد مطالعه قرار داده­اند. موضوع مقاله حاضر سور شناور «همه» و بررسی جایگاه ادغام آن در اشتقاق جملات فارسی است. در این مقاله از میان رویکردهای مهم در تحلیل توزیع سورهای شناور، رویکرد رهاسازی را برگزیده و نظر باشکوویچ (2004) را که یکی از حامیان این رویکرد است در مورد سور شناور و جایگاه نقش معنایی (جایگاه تتا). بررسی نمودیم. وی با عقیده بر این­که سور شناور افزوده­ای به گروه حرف تعریف است و با تبعیت از ممنوعیت اضافه شدن افزوده به گروه حرف تعریف در جایگاه تتا، افزوده شدن سور شناور به گروه حرف تعریف در جایگاه تتا را ممنوع می­داند. در این مقاله با استفاده از داده­های زبان فارسی ممنوعیت افزوده شدن سور شناور به گروه حرف تعریف را مورد بررسی قرار داده و به این نتیجه رسیدیم که در فارسی نیز سور عمومی شناور در جایگاهی بالاتر از جایگاه تتا به گروه حرف تعریف افزوده می­شود. در تأیید ادعای خود از دو شاهد استفاده کردیم: یکی از این شواهد الگوی نوایی جملات فارسی یا به عبارت دقیق­تر تکیۀ اصلی جمله در حالت بی­نشان و خارج از بافت است، و دیگری تداخل گسترۀ «همه» و نفی نسبت به یکدیگر هنگامی‌که عنصر نفی فاقد تکیه کانونی است. در بحث مربوط به اثر تداخل گستره، ابتدا با ارائۀ شواهدی ازجمله وسعت گسترۀ قیدهای حالت و گوینده محور از یک طرف نسبت به یکدیگر و از طرف دیگر نسبت به گسترۀ نفی سطح جمله، و نیز امکان حضور نفی جمله در گروه­های مصدری، جایگاه فرافکن نفی را بر فراز گروه فعلی کوچک تعیین کردیم. سپس در جملات منفی بدون ابهام حاوی سور شناور، با توجه به جایگاه فرافکن نفی، و نیز بزرگ­تر بودن گستره سور شناور «همه» نسبت به نفی در این جملات، و در نتیجه سازه فرمانی عنصر نفی توسط سور شناور«همه»، نشان دادیم سور شناور «همه» همواره بالاتر از گروه فعلی کوچک که شامل جایگاه تتا است، قرار می­گیرد و به این ترتیب از فرضیۀ ناظر بر ممنوعیت افزوده شدن سور در جایگاه تتا حمایت نمودیم.  

ارتقای پیکر و ارتقای مالک در زبان فارسی بر پایۀ نظریۀ صرف توزیعی

صفحه 101-122

https://doi.org/10.22059/jolr.2021.328361.666734

ویدا صدرالممالکی

چکیده در زبان فارسی در چارچوب صرف توزیعی مطالعاتی در حوزۀ ساختواژه با تمرکز بر سطح رابط نحو ـ صرف صورت گرفته است، اما جایگاه پیشینۀ پژوهشی در سطح رابط نحو ـ معنا نسبتأ خالی است. هدف این مقاله تبیین پدیدۀ ارتقای مالک و ارتقای پیکر در زبان فارسی است که مستلزم مرور تمایز میان نقش مالک در ساخت‌های دومفعولی و نقش پیکر در ساخت‌های دومتعدی بر مبنای رویکرد تعبیری وود و مرنتز (2017) در چارچوب صرف توزیعی است. مراد از اولی ساخت‌های تناوب مفعولی است که به‌لحاظ معنایی به انتقال مالکیت و مراد از دومی ساخت‌های تناوب مکانی است که به‌لحاظ معنایی به جابه‌جایی و تغیر مکان دلالت ‌می‌کنند. تمایز این دو ساخت در نوع متمم گروه فعلی است که در اولی یک گروه معرف مرکب (D*P) و در دومی یک گروه حرف اضافه‌ای مرکب (p*P) است. گروه معرف در جایگاه شاخص هستۀ i* در حوزۀ D*P نقش مالک و گروه معرف در جایگاه شاخص هستۀ i* در حوزۀ p*P نقش پیکر را دریافت می‌دارند. تبیین پدیدۀ ارتقای مالک بر دو پیش‌زمینه استوار است: (الف) بیان مالکیت در گزاره که با فعل «داشتن» بیان ‌می‌شود و (ب) معناشناسی افعال‌ تغییر حالت که مستلزم یک هستۀ فعلی کوچک به همراه حالت نتیجه در یک گروه معرف متمم است؛ در حالی‌که پدیدۀ ارتقای پیکر مستلزم پرداختن به (الف) ساخت‌های دومتعدی واجد افعال انعکاسی طبیعی و (ب) ساخت‌های آغازی متناظر است. مراد از اولی ساخت‌هایی است که در آن‌ها می‌توان هم یک ضمیرانعکاسی و هم یک گروه معرف ارجاعی را به‌عنوان مفعول مستقیم به‌کار برد و با این فرض همراه است که تنها در ساخت‌های واجد ضمایر انعکاسی (نه گروه معرف ارجاعی) رخداد ارتقای پیکر امکان‌پذیر است. در ساخت‌های آغازی متناظر، i* پایینی که نقش پیکر را معرفی می‌کند درون p*P اشباع شده است. درحالی‌که ترکیب معنایی جریان دارد i* بالایی نقش کنش‌گر را معرفی می‌کند که درون v*P اشباع نشده است. از این رو نقش پایینی با ارتقا به جایگاه بالایی هر دو نقش را اشباع می‌کند. این پدیده که از آن تحت عنوان ارتقای پیکر یاد می‌شود نشان ‌می‌‌دهد که تنها ساخت‌های واجد ضمایر انعکاسی (نه ساخت‌های واجد گروه معرف ارجاعی) می‌توانند در ساخت‌های آغازی از عهدۀ آزمون‌ کنش‌گری برآیند.

ابعاد کاربردشناختی نقش‌نمای گفتمانیِ «مگر»

صفحه 123-146

https://doi.org/10.22059/jolr.2021.323183.666712

شاهین شیرزادی، محمد عموزاده، سید علی کلانتری، والی رضایی

چکیده چکیده

نقش‌نمای گفتمانی مقوله‌ای نقشی-کاربردی‌ است که در شرایط صدق عبارت حامل خود تأثیری نداشته و معنایی رویه‌ای و فرایندی دارد نه توصیفی و گزاره‌ای. این مقوله زبانی در سال‌های اخیر توجهی فزاینده را به خود جلب کرده و در چارچوب‌های نظری متنوعی بررسی شده‌اند. یکی از رویکردهای مهم به این نقش‌نماها، الگوی ارتباطی گرایس (1989) است. گرایس در بررسی برخی نقش‌نماهای گفتمانی با تبیین مفهوم تضمّن قراردادی در کنار تضمّن مکالمه‌ای، به مفهوم‌پردازی کنش گفتاری غیرمرکزی یا سطح بالاتر در کنار کنش‌های گفتاری سنّتی یا به تعبیر او مرکزی، دست زده است. از منظر او، اغلب عبارات در خدمت اجرای کنش‌های گفتاری مرکزی‌ هستند، نقش‌نماهای گفتمانی اطلاعاتی را دربارة کنش گفتاری غیرمرکزی یا سطح بالاتر منتقل می‌کنند. گرایس این عبارات را حاوی تضمن قراردادی می‌داند. در مقالة حاضر، ابتدا به توصیفِ خصائص نقش‌نمای گفتمانی «مگر» در چارچوب خصائص سرنمونی برینتون (1996) و هاینه (2013) برای نقش‌نماهای گفتمانی پرداخته‌ایم. سپس توصیفی درزمانی از تحوّل معنایی این واژه ارائه کرده‌ایم که حاکی از تحوّل از معنایی گزاره‌ای به واژه‌ای با کارکرد متنی و بیانی در فارسی امروز است. این تحوّل را در وفاق با تحلیل تراگوت در راستای ذهنی شدگی بیشتر ارزیابی کرده‌ایم. در وهلة بعد، تلاش کرده‌ایم این نقش‌نمای گفتمانی را به مثابة کنش‌گفتاری سطح بالاتر تحلیل کنیم. ما در اینجا نشان‌ داده‌ایم که «مگر» علاوه بر ایفای نقش اتصالگر (میان دو عنصر متنی یا رمزگذاریِ ارتباط میان محتوای گزاره‌ایِ پاره‌گفت و بافت مقدّم بر خود)، به اجرای یک کنشِ گفتاریِ غیرمرکزی با توان منظوری «افادة تقابل» یاری می‌رساند. نهایتاً با توجّه به آنکه طبق پیشنهادة سرل (1969)، کنش‌های گفتاری موضوع شرایط چهارگانة تناسب (اقتضائی) یعنی شرط محتوای گزاره‌ای، شرایط پیشینی (تمهیدی)، شرط صداقت، و شرط ضروری (ذاتی) هستند، کوشیده‌‌ایم نشان دهیم این شرایط برای کنش‌های گفتاری سطح بالاتر و به طور خاص کنش گفتاری «مگر» چگونه امکان تبیین می‌یابد.