دوره و شماره: دوره 5، شماره 2، اسفند 1393، صفحه 1-142 
تعداد مقالات: 7

نقشی یا واژگانی: تحلیلی وزنی-پیوستاری بر مقوله حرف اضافه فارسی

صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jolr.2015.54182

زهرا ابوالحسنی چیمه

چکیده  
با تاکید برنامه کمینه‌گرا بر مقولات نقشی به عنوان گره‌های هم عرض مقولات واژگانی، و گاه پیشی گرفتن اهمیت مقولات نقشی در تحلیل‌های زبانی ساختارهای نحوی، تعیین نوع مقوله به لحاظ نقشی یا واژگانی در مطالعات اخیر شکل جدی‌تری به خود گرفته است. یکی از اصیل‌ترین مقولاتی که حضورش در کنار سه مقوله واژگانی اسم، فعل و صفت، به چالش کشیده شده است مقوله حرف اضافه است که ظاهراً رفتار نقشی آن، واژگانی بودن این مقوله را دچار تردید کرده است. در این مقاله با به‌کارگیری معیارهایی نه چندان کارآمد، در کمک به تشخیص نوع این مقوله، مشخص می‌شود که اگرچه مقوله حرف اضافه در هر دو حیطه نقش و واژگان دارای محتواست، نمی‌توان آن را مقوله‌ای صرفاً نقشی و متفاوت از سه مقوله واژگانی در نظر گرفت. بنابراین حرف اضافه به درستی در کنار مقولات دیگر جای گرفته است. با این حال در این مقاله ادعا می‌شود همه عناصر موجود در این مقوله در این زمینه یک وزن نیستند، به طوری که برخی از اعضا وزن نقشی بیشتر و برخی دیگر وزن واژگانی‌ بیشتری دارند. در این راستا تحلیل پیوستاری پیشنهاد می‌شود که در آن حروف اضافه کوتاه و قدیمی در یک سر طیف و حروف اضافه مکان‌نما در سر دیگر و بقیه حروف اضافه در جایگاه‌های میانی جای می‌گیرند. نتیجه اینکه با رویکردی فازی و رها کردن مرزبندی این مقوله به عنصری نقشی یا واژگانی می‌توان به این مناقشه پایان داد.
 

بررسی ساخت بند موصولی زبان فارسی بر مبنای نظریه نقش و ارجاع

صفحه 21-41

https://doi.org/10.22059/jolr.2015.54183

فریده حق‌بین، هما اسدی

چکیده این جستار در پی آن است که ساخت بند موصولی در زبان فارسی را بر اساس چارچوب نظریه نقش و ارجاع مورد بررسی قرار دهد. نظریه نقش و ارجاع نظریه­ای ساختاری- نقشی است که توجه خود را به تعامل میان نحو، معنی‌شناسی و کاربردشناسی در نظام­های دستوری زبان­های بشری معطوف می­کند. هدف از نگارش این مقاله، از یک سو، تبیین ویژگی­های نحوی، معنایی و کاربردشناختی بندهای موصولیِ زبان فارسی در چارچوب نظریه نقش و ارجاع، و از سوی دیگر، محک­زدن این نظریه در تحلیل این ساخت­هاست. در این مقاله داده­هایی که به­ عنوان جامعه آماری پژوهش قرار می­گیرد، صرفاً از گونه نوشتاری انتخاب شده است. آن­گاه با استفاده از چارچوب نظری معرفی‌شده داده‌ها را تحلیل کرد­ه­ایم. نتایج نشان می­دهد که بند موصولی گروه اسمی پیچیده‌ای است که در ساختار لایه­ای آن، بند پیرو یا توصیف­گر به ­عنوان عنصر پیرامونی در نظر گرفته می­شود. این عنصر پیرامونی در بندهای موصولی محدودشده[1]، افزوده هسته اسمی و در بندهای موصولی محدودنشده[2]، افزوده گروه اسمی هستند. از آنجایی که بندهای موصولی هسته اسمی را توصیف می­کنند، بازنمایی معنایی­شان مانند صفت­ها انجام می­گیرد. به­ لحاظ ساخت کانونی نیز بندهای موصولی می­توانند به­ عنوان یک واحد اطلاعی در دامنه کانونی واقعی قرار بگیرند. همچنین بندهای موصولی می­توانند هم عنصر از پیش­انگاشته تلقی شوند و هم برای نشان­دادن تأکید و تقابل به مخاطب عرضه شوند.



[1]. restrictive


[2]. non-restrictive
 

تحلیلی کمینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گرا از عملکرد پرسشواژه‌‌‌ها در زبان ترکی‌‌‌‌ آذری

صفحه 41-56

https://doi.org/10.22059/jolr.2015.54184

عبدالحسین حیدری، سیّد محمّد رضی‌‌‌‌نژاد

چکیده مقالۀ حاضر، عملکرد هر دو نوع پرسشواژۀ (پرسشواژه در جای اصلی و پرسشواژۀ حرکت‌‌‌کرده) زبان ترکی‌‌‌آذری را در قالب برنامۀ کمینه‌‌‌گرا، مطالعه کرده است. بررسی ساخت‌‌‌‌های دارای پرسشواژه در جای اصلی، نشان می‌‌دهد که در زبان ترکی‌‌آذری، مشخصۀ پرسشی و جزء kï/ki، از لحاظ نحوی در توزیع تکمیلی هستند. وجود مشخصۀ پرسشی در هستۀ گروه متمم‌‌نما، موجب می‌‌شود که عملگر پرسشی به ‌‌صورت آشکار به مشخص­گر گروه متمم‌‌‌نما حرکت نماید و به جمله شکل پرسشی دهد. امّا اگر جزء kï/ki، در همان جایگاه (هستۀ گروه متمم‌‌نما) قرار گیرد، جملۀ دارای پرسشواژه، خوانش غیرپرسشی خواهد داشت. همچنین پرسشواژه‌‌‌های غیرفاعلی زبان ترکی ‌‌‌آذری می‌‌‌توانند بنا به دلایل و انگیزه‌‌‌های کلامی و معنایی و با اعمال قاعدۀ قلب‌‌‌نحوی به آغاز جمله حرکت کنند و در مشخص­گرهای گروه‌‌‌های نقش‌‌‌نمای تأکید و مبتدا فرود آیند. به چنین حرکتی که از جایگاه موضوعی به جایگاه نقشی صورت می‌‌گیرد، حرکت از نوع غیرموضوع گفته می‌‌شود. یافته‌‌های مقالۀ حاضر، در تناقض با مطالعات پیشین است که جایگاه عملگر پرسشی حرکت‌‌‌کرده را هستۀ گروه متمم‌‌نما و جایگاه پرسشواژۀ حرکت‌‌کرده را مشخص­گر گروه زمان فرض کرده‌‌اند.

تکیه گروه در واجشناسی آهنگ فارسی: یک مطالعه موردی*

صفحه 57-76

https://doi.org/10.22059/jolr.2015.54185

وحید صادقی

چکیده این مقاله به بررسی و تحلیل آواشناختی و واجشناختی نواخت مرزی H- در ساخت نواختی گروه زیروبمی پیش­هسته فارسی می­پردازد. در یک مطالعه آزمایشگاهی سه دسته کلمه با سه الگوی تکیه­ای متفاوت شامل تکیه پیش­ماقبل­ پایانی، تکیه ماقبل پایانی و تکیه پایانی به عنوان کلمات هدف آزمایش انتخاب شدند. سپس کلمات درون دو نوع جمله در جایگاه تکیه زیروبمی پیش­هسته قبل از یک تکیه پیش­هستهِ دیگر قرار داده شدند به طوری که در یک دسته از جملات، کلمات هدف تحت فشار نوایی نواخت تکیه زیروبمی مجاور و در دسته دیگر بدون فشار نوایی ناشی از تکیه مجاور تولید شدند. جملات سپس توسط چهار شرکت­کننده بومی زبان فارسی تولید شدند. نتایج نشان داد H- در تمامی گروه­ها به غیر از گروه تکیه پایانی که در آن فضای زنجیره­ای کافی برای تظاهر نواخت مرزی وجود ندارد، تظاهر آوایی دارد. بر این اساس، نواخت گروه زیروبمی پیش­هسته فارسی را می‌توان به صورت توالی از یک تکیه زیروبمی دونواختی با الگوی L+H* و یک نواخت مرزی با الگوی H- بازنویسی کرد: L+H*H-. تکیه زیروبمی L+H* بر هجای تکیه بر گروه زیروبمی منطبق است و H- به صورت یک فلات از قله زیروبمی H* تا مرز پایانی گروه گسترده می­شود. تظاهر آوایی H- در سطح آوایی بسته به الگوی تکیه گروه زیروبمی متفاوت است. در تکیه پیش­ماقبل پایانی با توجه به فاصله دو هجایی قله تا مرز پایانی گروه، فلات H- به صورت گونه اصلی خود، یعنی هم­گام با سطح بسامد F0 قله H* ظاهر می­شود. در تکیه ماقبل پایانی، فلات H-، به علت کاهش فاصله مورد نظر، به صورت یک تمایل عام و نه نظام­مند، در سطحی پایین­تر از F0 قله تظاهر می­یابد. در کلمات تکیه پایانی، نواخت H- با توجه به نبود فضای زنجیره­ای کافی تظاهر آوایی ندارد. تظاهر H- در سطح آوایی به صورت یک گستره نواختی بر مبنای تحلیل کپی نواخت قابل تبیین است. طبق این تحلیل، فلات یا گستره H- حاصل یک (در گروه تکیه ماقبل پایانی) یا دو بار (گروه پیش­ماقبل­ پایانی) کپی نواخت مرزی در لایه نواختی هجا (های) بعد از هجای تکیه‌بر است.

بررسی تأثیر عوامل دخیل در درک معنای استعارات و سنجش اعتبار روان‌شناختی آنها

صفحه 77-96

https://doi.org/10.22059/jolr.2015.54186

لیلا عرفانیان قونسولی، شهلا شریفی

چکیده  تحقیق حاضر، طرحی آزمایشی تصادفی است که در آن، به بررسی فرضیه برجستگی تدریجی[1] پرداخته شده است تا بررسی شود عامل مهم در دسترسی به معنا چیست. در فرضیه برجستگی تدریجی اعتقاد بر این است که در فرایند درک، ابتدا معنایی فعال می­شود که برجسته­تر است یعنی آشناتر، پربسامدتر، نمونه اولیه­تر و متداول­تر است و بافت نمی­تواند مانع فعال شدن این معنا شود. هدف از انجام تحقیق این است که مشخص شود آیا فرضیه برجستگی تدریجی در نمونه­های استعاره مورد بررسی در زبان فارسی صدق می­کند یا خیر. روش: محققان برای هرکدام از نمونه­های زبان تمثیلی، یک بافت مؤثر در معنای تحت­اللفظی آن عبارت و یک بافت مؤثر در معنای تمثیلی همان عبارت به وجود آوردند. نرم­افزار مورد استفاده، توانایی اندازه­گیری و ضبط زمان با دقت بیش از هزارم ثانیه را داشت. یافته­ها: از نتایج می­توان چنین استنباط کرد که نمونه­های استعاره، فرضیه برجستگی تدریجی را به صورت تمام و کمال تأیید نکردند. بنابراین فرضیه­های اصلی تحقیق، کاملاً تأیید نشدند و به نظر می­رسید بر خلاف پیش­بینی­های فرضیه برجستگی، بافت در بسیاری از موارد در درک بر معنای برجسته پیشی می­گیرد و تأثیر موازی یکدیگر ندارند.
 



[1].Graded Salience Hypothesis

نگاهی به جایگاه نحوی «باید» و «شاید»

صفحه 97-112

https://doi.org/10.22059/jolr.2015.54187

زهرا لبافان خوش، علی درزی

چکیده از میان وجه­نماهای زبان فارسی، تعیین مقولة دستوری «باید» و «شاید» همواره موضوع بحث­انگیزی بوده است. برخی تحلیل­ها «باید» و «شاید» را افعال کمکی وجهی و برخی دیگر این دو وجه­نما[1] را قید وجهی در نظر گرفته­اند. مقالة حاضر می­کوشد تا با رویکردی شاخص[2] بنیاد به قیدها، جایگاه نحوی وجه­نماهای یادشده را تبیین کند و تحلیلی متفاوت از تحلیل­های صورت گرفته پیرامون «باید» و «شاید» ارائه دهد. در روند این بررسی، استدلال می­شود که «شاید» قید وجهی و «باید» فعل کمکی وجهی است. بر این اساس، با در نظر گرفتن فرافکن وجه معرفتی[3]  و فرافکن وجه ریشه­ای[4]  فرض می‌شود شاخص فرافکن وجه معرفتی جایگاه تظاهر «شاید»، و هستة فرافکن وجه معرفتی و هستة فرافکن وجه ریشه­ای به ترتیب جایگاه تظاهر «باید» معرفتی و «باید» ریشه­ای است.



[1]. modal


[2] . specifier


[3]. ModPepistemic


[4]. ModProot

ساخت‌های کنایی نشاندار در هورامی: تقابل دو رویکرد کمینه‌گرا

صفحه 113-132

https://doi.org/10.22059/jolr.2015.54188

زانیار نقشبندی

چکیده مقاله‌ی پیش‌رو درصدد است تا با تکیه بر امکانات نظری مفهوم فاز تحلیلی کمینه‌گرا از ساخت‌های کنایی نشاندار در گویش هورامی بدست دهد. در این راستا پس از اشاره به ویژگی‌های رویکرد مشخصه بنیادی که پیش‌تر برای توجیه خصوصیات منحصر بفرد این دسته از ساخت‌های زبانی در هورامی ارائه شده و نیز معرفی سازوکارهای دخیل در نظریه‌ی فاز، در نهایت تحلیل جدیدتری از ساخت‌های مورد بحث در سایه نظریه فاز بدست داده خواهد شد. مقایسه‌ی تحلیل‌های نظری فوق نشان می‌دهد که قائل شدن به مفهوم فاز و الزامات نظری مترتب بر آن نظیر شرط نفوذناپذیری فاز و صرف نظر از فرضیه‌ی گرو متمم‌ساز گسسته و فرافکن‌های بیشینه‌ی مبتدا و تأکید که در قالب تحلیل‌های مشخصه بنیاد این ساخت‌ها پیشنهاد داده شده‌اند، تصویری موجزتر و اقتصادی‌تر از فرایند اشتقاق نحوی ساخت‌های کنایی نشاندار ارائه می‌دهد. به لحاظ نظری دستاوردهای مقاله‌ی حاضر را می‌توان به مثابه‌ی تأییدی بر اهمیت اعمال ملاحظات مربوط به نظریه‌ی فاز در تعیین روند کلی فرایند اشتقاق نحوی ساخت‌های زبانی در چارچوب برنامه‌ی کمینه‌گرا دانست.