دوره و شماره: دوره 8، شماره 1، شهریور 1396، صفحه 1-158 
تعداد مقالات: 7

جایگاه فرافکن نفی و مجوزدهی به هیچ واژه‌ها در فارسی بر پایۀ نظریۀ صرف توزیعی

صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jolr.2017.63132

مزدک انوشه

چکیده ساختار نحویِ نفی جمله[1] پژوهش‌های بسیاری را در اغلب رویکردهای زبان‌شناختی برانگیخته است. در مطالعاتی که در چند دهۀ اخیر در دستور زایشی صورت گرفته‌اند، به جنبه‌های گوناگونی از این پدیدۀ زبانی توجه شده که تعیین جایگاه گروۀ نفی[2] از مهم‌ترین آن‌هاست. در واقع، در زبان‌های مختلف نه‌تنها صورت آوایی عناصر منفی‌ساز جمله متفاوت است، بلکه حتی جایگاه زیرساختی این عناصر نقش‌نما نیز تفاوت دارد. بدین ترتیب، در مقالۀ حاضر جایگاه فرافکن نفی در فارسی را در چارچوب نظریۀ صرف توزیعی (هله و مرنتز 1994) بررسی می‌کنیم و بر پایۀ آموزه‌های نظری و شواهد تجربی، نشان می‌دهیم که برخلاف برخی از پژوهش‌های نحوی، گروه نفی در این زبان بلافصل بر گروه زمان مسلط است و عنصر فعلی نیز از رهگذر فرایند پسانحوی[3] ادغام صرفی[4] هستۀ گروه نفی را جذب می‌کند. افزون ‌بر این، ازآنجاکه در حوزۀ نحو، سازوکار نفی پیوند مستقیمی با پدیدۀ قطبیت منفی[5] دارد ـ یعنی عناصری که توزیع‌شان محدود به بافت‌هایی است که منفی قلمداد می‌شوند ـ در ادامه به تعیین شرایطی می‌پردازیم که به هیچ واژه‌ها[6] در جملات خبری مجوز حضور می‌دهند. در این روند، مطالعۀ هیچ واژه‌ها که در گروه نفی واژه‌ها[7] می‌گنجند، نه‌تنها تصویر روشن‌تری از این عناصر حساس به بافت به دست می‌دهد، بلکه حتی به تبیین ماهیت و جایگاه نحوی فرافکن نفی جمله کمک می‌کند.
[1]. Sentential negation [2]. Negation Phrase (NegP) [3]. Post-syntactic process [4]. Morphological merger [5]. Negative polarity [6]. N-Woed [7]. N-word

معناکاوی دو حرف اضافۀ læ و wæ در کردی گورانی: رویکردی

صفحه 21-40

https://doi.org/10.22059/jolr.2017.63133

پارسا بامشادی، خسرو غلامعلی زاده، شجاع تفکری رضایی

چکیده پژوهش پیش­رو به بررسی معنایی دو حرف اضافۀ læ و wæ از گویش کردی گورانی می‌پردازد. رویکرد این پژوهش معناشناسی شناختی است و به­طور ویژه الگوی چندمعنایی سامان­مند (تایلر و ایوانز، 2007، 2003؛ ایوانز و تایلر، a2004، b2004؛ ایوانز، 2004، 2005، 2006) و معیارهایی که در این الگو برای شناسایی مفهوم اولیه (پیش­نمونه) و مفاهیم مجزای حروف اضافۀ مکانی پیشنهادشده است، به کار گرفته می­شود. یافته­های پژوهش نشان می­دهد که مفهوم اولیۀ læ بیان «آغاز، مبدأ و منشأ» است و مفهوم اولیۀ wæ «گیرنده و مقصد» را بیان می­کند. در شبکۀ معنایی læ سه خوشۀ معنایی (استعاری، شمول و سنجش) و شانزده مفهوم مجزا وجود دارد. شبکۀ معنایی wæ نیز دارای پنج مفهوم مجزا است و هیچ خوشۀ معنایی در آن دیده نمی­شود. یافته­ها همچنین گویای آنست که معیارهای مطرح­شده در این الگو از کارایی بالایی در شناسایی و دسته­بندی مفاهیم مجزا و مفهوم اولیۀ حروف‌اضافه برخوردارند.

نمود واژگانی در افعال مرکب مشتق از صفت در زبان فارسی

صفحه 41-57

https://doi.org/10.22059/jolr.2017.63134

حسن برزگر، غلامحسین کریمی دوستان

چکیده در این مقاله، نمود واژگانی افعال مرکب مشتق از صفت در زبان فارسی مورد بررسی قرار می­گیرد. بدین منظور، پس از مروری کوتاه بر نمود و انواع آن، به سه دیدگاه رایج در خصوص نمود واژگانی افعال مرکب در زبان فارسی پرداخته می­شود. در دیدگاه اول، همکرد، عامل تعیین­کنندۀ نمود واژگانی افعال مرکب تلقی شده است. دیدگاه دوم، عنصر پیش­فعل را تعیین­کنندۀ نمود واژگانی در افعال مرکب قلمداد کرده، تمامی افعال مرکب مشتق از صفت را دارای نمود یکسان انگاشته است؛ و در دیدگاه سوم، به تفاوت نمود افعال مذکور اشاره شده، اما دلیل آن تبیین نشده است. در این مـقاله، پـس از بررسـی  افعال مرکب مشتق از صفت در زبان فارسی و قرار دادن آنـها در معـرض آزمون­های کرانمندی، نشان می­­دهیم که دیدگاه مبتنی بر ساخت مدرج که در آن ویژگی­های معنایی صفت پایۀ فعل لحاظ شده باشد، از مبنای نظری محکم­تری در تبیین نمود واژگانی افعال مرکب مشتق از صفت برخوردار خواهد بود.

ساختهای غیرشخصی مرخم در زبان فارسی: رویکردی شناختی

صفحه 59-77

https://doi.org/10.22059/jolr.2017.63135

سحر بهرامی خورشید، ارسلان گلفام، صدیقه سعیدی زاده

چکیده پژوهش حاضر به بررسی و چگونگی ساخت­های غیرشخصی مرخم در زبان فارسی در چارچوب انگاره دستور شناختی می­پردازد. این نوع از ساخت­ها از یک فعل وجهی و یک مصدر مرخم تشکیل شده­اند. دستور شناختی به دو نوع فعل وجهی ریشه­ای و معرفتی قائل است. در این پژوهش مشخص شد که افعال وجهی به کار رفته در ساخت­های غیرشخصی زبان فارسی از نوع افعال وجهی ریشه­ای می­باشند که گوینده و مخاطب مشخصی ندارند. از آنجا که جایگاه فاعل این ساخت­ها خالی است، بنابراین فاعل آن­ها موقعیت­فاعل است که بیانگر موقعیتی عام و انتزاعی است که از آن کانون­زدایی شده و برجستگی به رویدادی که در درون این موقعیت رخ داده است اعطا شده است. همچنین، نشان داده شد که نشانه سوم شخص مفرد در مصدر مرخم که در دستور شناختی کاملاً معنامند در نظر گرفته می­شود با موقعیت انتزاعی موجود در جمله (موقعیت­فاعل) مطابقت می­نماید و باعث می­شود که موقعیت به عنوان فاعل یا نقطه حرکت برجسته گردد.

روابط معنایی فعل «گرفتن» در زبان فارسی: رویکرد معنی‌شناسی قالب‌بنیاد فیلمور (1997)

صفحه 79-98

https://doi.org/10.22059/jolr.2017.63136

منصوره دلارامی فر، پاکزاد یوسفیان، محمد اله بخش، عباسعلی آهنگر

چکیده از آنجایی که افعال یکی از مهم‌ترین بخش‌های زبان هستند به­طوری­که اکثر اعمال، فعالیت‌ها و حالت‌ها از طریق فعل در جمله مشخص می‌گردد، این پروژه بر آن است که ساختار فعل «گرفتن» را در سه مفهوم «دریافت کردن»، «خریدن» و «درک کردن»، در یک شبکه معنایی قالب‌بنیاد مورد بررسی قرار دهد و روابط میان آنها را اثبات نماید. برای به دست آوردن کلیه معانی فعل «گرفتن» از فرهنگ بزرگ سخن و مفاهیم اصلی این فعل از مقاله «شبکه معنایی فعل گرفتن بر اساس انگاره چندمعنایی اصول‌اند» استفاده‌شده است و روابط میان مفاهیم آن از طریق شبکه معنایی قالب‌بنیاد بررسی و ترسیم گردید. در مقاله حاضر پیکره مورد بررسی، متن‌ها و نقطه نظرات بیان‌شده در شبکه‌های اجتماعی می‌باشند. پژوهش حاضر با در نظر گرفتن طبقه‌بندی‌ها و مفاهیم مطرح‌شده برای فعل «گرفتن»، به کشف روابط معنایی میان سه مفهوم فوق‌الذکر از طریق شبکه معنایی قالب‌بنیاد این فعل پرداخته است. نتایج به‌دست‌آمده حاکی از این است که هر فعل، قالب معنایی مشخصی دارد و موضوعات فعل مشارکان آن رویداد می‌باشند که در ایجاد قالب معنایی نقش عمده ایفا می‌نمایند. از طرفی بر طبق شبکه معنایی فیلمور بسیاری از افعال چندمعنا علاوه بر دارا بودن قالب‌های معنایی مختلف، دارای اجزاء هسته‌ای یکسان می‌باشند که این اجزاء دربرگیرنده نقش‌های موقعیتی هر فعل هستند و رابطه میان مفاهیم مختلف آن را نشان می‌دهند.

ابعاد معناشناختی فرافکنی اشاری ماضی نقلی در زبان فارسی

صفحه 99-116

https://doi.org/10.22059/jolr.2017.63137

محمد عموزاده، معصومه دیانتی، ذلیخا عظیم دخت

چکیده پژوهش حاضر در تلاش است با نگاهی معناشناختی به توصیف پدیده‌ فرافکنی اشاری ماضی نقلی به آینده در گونه محاوره زبان فارسی بپردازد. در این راستا ضمن معرفی اجمالی برخی مفاهیم مرتبط، این مسئله را بررسی می‌کنیم که سخن‌گویان زبان فارسی با چه هدف ارتباطی‌ای از ساختار ماضی نقلی برای فرافکنی به زمان آینده بهره می‌جویند و چه عناصر واژگانی، دستوری و کاربردشناختی در این نوع کاربرد دخیل‌اند. نتایج این بررسی حاکی از آن است که اصلی­ترین انگیزه فرد از فرافکنی ماضی نقلی به زمان آینده بیان قطعیت وقوع رخ­داد مورد وصف است. همچنین برای داشتن چنین کاربردی از ماضی نقلی از یک سو غالباً باید جمله به شکل مثبت به کار رود، از سوی دیگر وجود یک قید زمان که به بازه­ زمانی محدودی اشاره دارد و نیز دارای نقطه‌ پایانی در آینده است، الزامی است. تحلیلی معناشناختی و بافت محور به نمود در این نوع فرافکنی نیز نشان‌دهنده نمود آغازی فعل در این‌گونه جملات است. هرچند فرافکنی ماضی نقلی به آینده در افعالی که به رخ‌داد یا فرایندی اشاره می‌کنند امکان‌پذیر است، اما  برای افعال ایستا جز در مواردی محدود و در بافتی مشخص چنین امکانی وجود ندارد. علاوه براین در این نوع فرافکنی، عموماً وجهیت معرفتی قابل‌مشاهده است.

التقای واکه‌ها در کردی سورانی

صفحه 117-136

https://doi.org/10.22059/jolr.2017.63142

وحید صادقی، سولماز صادقی

چکیده این مقاله به بررسی راه­کارهای واجیِ زبان کردی سورانی برای جلوگیری از التقای واکه­ها می‌پردازد. داده­های التقای واکه­ها در کردی سورانی، متناسب با هدف پژوهش، جمع­آوری و طبقه‌بندی‌شده و سپس در چارچوب واج‌شناسی بهینگی مورد تحلیل قرار گرفتند. بررسی و تحلیل داده­های واجی تحقیق نشان داد که در صورتی که در فرایند کلمه­سازیِ کردی سورانی رشته واجی /V+V/ در مرز تکواژ ظاهر شود، بسته به شرایط واجی و صرفیِ زنجیره­ی واجی موردنظر، یکی از سه الگوی درج همخوان، حذف یا غلت­سازی اِعمال می­شود تا ساخت هجایی غیردستوریِ حاصل از التقای واکه­ها مطابق با محدودیت نشان‌داری ONSET اصلاح شود. رایج­ترین الگوی واجی برای ممانعت از تظاهر آوایی التقای واکه­ها، درج همخوان­های غلت [j] و [w] است؛ اما درج، در دو حالت اتفاق نمی­اُفتد: (1) زمانی که دو واکه افتاده، در مجاورت یکدیگر قرار گیرند. در این حالت، به‌جای درج همخوان، واکه دوم (V2)، یعنی واکه پسوند، از زنجیره واجی حذف می‌شود. (2) زمانی که واکه­ی پسوند، یعنی V2، واکه­ی افراشتهِ پیشین (/i/) باشد. در این حالت، واکه /i/ از طریق غلت­سازی به غلت [j] تبدیل می­شود و درنتیجه توالـی واکه­ایِ /V+i/ به یک واکه­ی مرکب تغییر شکل می­دهد؛ بنابراین الگوی درج غلت در بافت واجی V1(-low)+V2، الگوی حذف در بافت V1(+low)+V2(+low) و الگوی غلت­ســازی در بافت V1+i اِعــمال می­شوند. در تحلیل واجی داده­ها در چارچوب رویکرد بهینگی، ضمن معرفی محدودیت­های پایاییِ وابسته به بافت صرفی، علت بهینه بودن هر یک از الگوهای واجـی مورد نظر را با توجه به بافـت­های واژ-واجیِ مربوطه توضیح داده­ایم.