دوره و شماره: دوره 9، شماره 1، تیر 1397، صفحه 1-160 
تعداد مقالات: 7

درک معنایی اسامی مرکب درون مرکز و برون مرکز فارسی در غیرفارسی زبانان: رویکردی شناختی- معنایی

صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jolr.2018.66647

سارا منتظری، علی افخمی، عطیه کامیابی گل

چکیده درک معنایی اسامی مرکب از جمله موضوعاتی است که در چارچوب نظری زبان­شناسی شناختی مطرح می­شود. اسامی مرکب با توجه به رابطۀ معنایی پایه­های کلمات مرکب به چهار گروه تقسیم  که با توجه به معیار وجود یا عدم وجود هستۀ معنایی، دو گروه اصلی اسامی مـرکـب درون­مرکز و برون­مرکز در این پژوهش مورد بررسی قرار می­گیرند. فهرستی از این اسامی به‌صورت کتابخانه­ای از متون مختلف گردآوری شد و برای آزمون این پژوهش مورد استفاده قرار گرفت. پـس از بـررسـی آزمون­های متعدد درک زبانی، آزمون جفت کردن تعریف کلمه مورد استفاده قرار گرفت و در قالب برنامکی در تلفن همراه هوشمند بر روی فارسی­آموزان سطح میانۀ مرکز آموزش زبان فارسی به غیرفارسی­زبانان (آزفا) دانشگاه فردوسی مشهد به مرحلۀ اجرا رسید. در مجموع، 888 دادۀ به­دست آمده از آزمون (37 آزمودنی که 24 تعریف را با اسم مرکب مورد نظر جفت نمودند) توصیف و با آزمون­های آماری استاندارد تحلیل شدند. سرانجام، یافته­های آزمون­های آماری تی و پیـرسون نشـان دادنـد کـه به­دلیل وجود هستۀ معنایی در اسامی مرکب درون­مرکز، میزان درک معنایی فارسی­آموزان از اسامی مرکب درون­مرکز بیشتر از اسامی مرکب برون­مرکز است و همچنین درک آن­ها از اسـامـی مرکب درون­مرکز با سرعت بیشتری نسبت به اسامی مرکب برون­مرکز انجام می­شود. از طرفی، میان درک فارسی­آموزان از اسامی مرکب درون­مرکز و برون­مرکز رابطۀ همبستگی وجود دارد؛ بنابراین، وجود نوعی رابطه در اسـامـی مرکب درون­مرکز نسبت به اسامی مرکب برون­مرکز سریع­تر فهمیده می­شود و در نتیجه، نظریۀ رقابت میان رابطه­ها در اسامی مرکب (کارین) تأیید می­شود.

سلسله‌مراتب دسترسی گروه اسمی: فراگیری بندهای موصولی در زبان فارسی

صفحه 21-38

https://doi.org/10.22059/jolr.2018.66648

شهره سادات سجادی، رضامراد صحرایی

چکیده کینان و کامری (1977) پس از بررسی 50 زبان، نظریۀ سلسله‌مراتب دسترسیِ گروه اسمی را معرفی کردند. در این نظریه ادعاشده‌است که زبان‌ها به‌طور جهانی برای موصولی‌سازی از یک سلسله‌مراتب پیروی می‌کنند. بر این اساس، محققان فراگیری زبان فرضیه‌ای را مطرح کردند که بر پایۀ آن، می‌توان ترتیب دشواریِ فراگیریِ بندهای موصولی در زبان دوم را پیش‌بینی کرد. در این مقاله سعی بر آن است تا با بررسی زبانِ میانیِ فارسی آموزان غیرایرانی، ترتیب فراگیریِ بندهای موصولیِ زبان فارسی به‌عنوان زبان خارجی مورد ارزیابی قرار گیرد. به این منظور، پس از بررسی 493 متن نوشتاری از پیکرۀ فارسی‌آموزانِ غیرایرانیِ بنیاد سعدی، جملاتی که در آن بندهای موصولی وجود داشت، برچسب زده شد. سپس بندهای موصولی بر اساس سطح زبان‌آموزان به 6 سطح پایه، پیش‌میانی، میانی، فوق‌میانی، پیشرفته و فوق پیشرفته تقسیم گردید و تمامیِ نمونه‌ها بر اساس هستۀ بند موصولی دسته‌بندی شد. تحلیل داده‌های به‌دست‌آمده از مجموع 361 بندِ موصولیِ استفاده‌شده نشان داد که فراگیری بندهای موصولی فاعلی و مفعولی مستقیم، کاملاً از سلسله‌مراتب دسترسی کینان و کامری پیروی می‌کند، در حالی‌که در دیگر بندهای موصولی شواهدی مبنی بر عدم تطابق با این سلسله‌مراتب دیده می‌شود.

ادغام موازی، اشراف چندگانه و ساختار همپایگی پرسشواژه‌ای

صفحه 39-58

https://doi.org/10.22059/jolr.2018.66649

یادگار کریمی، هنگامه واعظی

چکیده همپایگی پرسشواژه­ای اصطلاحی توصیفی است که در ارجاع به ساخت­هایی بکار می­رود که در آنها معمولاً دو پرسشواژه با هم همپایه می­شوند. همپایگی پرسشواژه­ای، از لحاظ توصیفی، به دو ساخت همپایگی معمول و پرسش­های چندگانه مشابهت دارد. علیرغم این شباهت­های صوری، تدقیق در این ساخت­ها نمایان می­سازد که این ساخت هم به لحاظ نحوی و هم معنایی از دو ساخت دیگر متمایز است. به‌طور مشخص، همپایگی پرسشواژه­ای، برخلاف همپایگی معمول، از قانون همسانی همپایه­ها (ویلیامز 1981) تبعیت نمی­کند؛ همچنین تعبیر معنایی این ساخت، برخلاف پرسش­های چندگانه، از نوع تک-جفتی است. با مبنا قرار دادن این تفاوت­های معنایی و نحوی، تحلیلی نحوی از ساختار بندهای حاوی همپایگی پرسشواژه­ای، با بهره­گیری از شق نظری اشراف چندگانه و ادغام موازی، ارائه می­گردد که بر اساس آن همپایگی پرسشواژه­ای برخلاف همپایگی معمول، واقعیت نحوی ندارد. مشخصاً، بر پایه­ی این تحلیل، بندهای حاوی همپایگی پرسشواژه­ای، ساختاری دو-بندی دارند و سازه­­های مشترک  VP و TP در دو بند به‌طور موازی، ولی تحت اشراف چندگانه، مشتق و در نهایت در سطح CP همپایه می­شوند. لذا، همپایگی پرسشواژه­ای پدیده­ای آوایی و ثانویه است که برآیند خطی­سازی دو بند همپایه شده است.

مطالعۀ موردی نگاره‌های داستان ضحاک و سیاوش (بر اساس نظریۀ «دستور خوانش تصاویر» کرس و ون‌لیوون)

صفحه 59-78

https://doi.org/10.22059/jolr.2018.66650

لادن جواهری، عامر قیطوری، کوروش صابری

چکیده نظریۀ «دستور خوانش تصاویر[1]»، در حوزۀ نشانه­شناسی اجتماعی قرارگرفته و در رمز­گشایی نشانه­های تصویری به کار می­رود. کرس و ون­لیوون (2006)، با الهام از سه فرانقش معنایی هلیدی، ساختاری مشابه را برای خوانش معانیِ نشانه­هایِ تصویری ابداع نموده و قائل به‌وجود سه معنای «بازنمودی»، «تعاملی» و «ترکیبی» در تصاویر هستند. هدف از انجام این پژوهش یافتن پاسخی مناسب به این پرسش­ها است. آیا این نظریه در رمزگشایی معانی بازنمودی، تعاملی و ترکیبی، در نگاره­ها موفق است؟ میزان توانایی این نظریه در یافتن الگو­های غالب دستوری و نشانه­شناختی در نگاره­ها تا چه حد است؟ و آیا این رویکرد قادر خواهد بود الگو­هایی را بیابد که در شکل­دهی سبک خاص نگاره­ها نقش دارند؟  این تحقیق، بر روی دو نگاره منتخب از میان بیست‌وسه نگاره صورت­ گرفته است. این نگاره­ها، بر اساس روایات «ضحاک» و «سیاوش»، برگرفته از شاهنامه شاه طهماسبی مصور گردیده و اثر سلطان محمد نگارگرند. روش انجام پژوهش تحلیلی بوده و مشتمل بر سه بخش است. نخست، مبانی نظری رویکرد «دستورخوانش تصاویر» بررسی‌شده است؛ سپس، موارد صدق مؤلفه­های این رویکرد در نگاره­ها واکاوی شده و در پایان، موارد متناقض با این نظریه در نگاره­ها و علل وجود تباین­های موجود را بررسی­کرده­ایم. نتایج حاصله گویای آن است که برخلاف نسخ متنی این روایات، نوعی حذف و تبعیض جنسیتی در ساختار نگاره­ها مشهود بوده و نگارگر از به کار گرفتن مؤلفه­هایی چون پرسـپـکـتـیو و وجـه­نـمـایی می­پرهیزد. همچنین، ساختار پلکانی در نگارۀ «ضحاک» مؤید وجود فواصل طبقاتی در جوامعی است که روایات برخاسته از آنانند.
[1]. The Grammar of Reading Images

بازنمایی میان‌حوزه‌گی و میان‌رشته‌گی در زبان‌شناسی ایران با استفاده از نرم‌افزار آرک جی‌آی‌اس

صفحه 79-98

https://doi.org/10.22059/jolr.2018.66651

فاطمه معصومی، علی ‌رضاقلی فامیان

چکیده آرک جی‌آی‌اس، نرم‌افزاری است که به کمک آن می‌توان برای مختصات جغرافیایی و نیز موضوعات و مفاهیم انتزاعی نقشه ترسیم کرد. به دلیل اهمیت تحولات در رشته‌های علمی، نگارندگان پژوهش حاضر کوشیده‌اند با استفاده از شیوه‌های رایج در علم‌سنجی، برای روند میان‌رشته‌گی و میان‌حوزه‌گی نقشه‌های مبتنی بر آرک جی‌آی‌اس رسم کنند. به این منظور 1859 مقالۀ علمی- پژوهشی زبان‌شناسی ایران منتشرشده در 47 نشریۀ فارسی‌زبان به‌عنوان داده‌های تحقیق مدنظر قرار گرفت. سپس مقالات در 15 حوزه و 7 میان‌رشته‌ای مرتبط با زبان‌شناسی طبقه‌بندی شد. سپس برای حوزه‌ها، میان‌رشته‌ای‌ها، توزیع جغرافیایی نویسندگان مقالات و همچنین برای میان‌حوزه­گی و میان‌رشته‌گی مقالات نقشه‌های جداگانه ترسیم شد. این نقشه‌ها به‌وضوح فراوانی مقالات در هر حوزه و میان‌رشته‌ای را بازنمایی می‌کنند. از سوی دیگر، نقشۀ مربوط به توزیع جغرافیایی، تراکم نویسندگان را در شهر تهران نشان می‌دهد. نقشه مربوط به میان‌حوزه­گی و میان‌رشته‌گی نیز چگونگی تعامل بین حوزه‌ها و میان‌رشته‌ای‌ها را بازنمایی می‌کند. بی‌تردید، با تفسیر چنین نقشه‌هایی می‌توان ضمن شناسایی حوزه‌ها و میان‌رشته‌ای‌های پرطرفدار، خلاءهای پژوهشی زبان‌شناسی ایران را شناسایی کرد و به این ترتیب، هم‌زمان با ارزیابی گرایش‌های کنونی در تحقیقات، به پیش‌بینی روند پژوهش در آینده پرداخت.

سامانۀ رفع ابهام معنایی از حروف اضافه در زبان فارسی با استفاده از قالب‌های معنایی

صفحه 99-117

https://doi.org/10.22059/jolr.2018.66652

زهرا مظفری، گیتی تاکی، مجتبی صباغ جعفری، پاکزاد یوسفیان

چکیده رفع ابهام معنایی از کلمات در بافت یکی از مهم‌ترین چالش‌ها در حوزۀ پردازش زبان طبیعی و زبان‌شناسی رایانشی است. در این میان حروف اضافه، به‌خصوص در زبان فارسی، در پژوهش‌های مربوط به رفع ابهام معنایی همواره نادیده انگاشته شده‌اند. ازاین‌رو، پژوهش حاضر قصد دارد با ارائۀ الگوریتمی جدید مبتنی بر قالب‌های معنایی، سامانه‌ای قاعده‌مند جهت رفع ابهام معنایی از حروف اضافه «از»، «در»، «با» و «تا» در زبان فارسی ارائه دهد. روش به کار گرفته‌شده در این پژوهش و الگوریتم پیشنهادی منحصربه‌فرد است. دادگان مورداستفاده در این پژوهش شامل 1000 جمله دادۀ آموزشی، 100 جمله دادۀ توسعه و 500 جمله دادۀ تست است که از منابع اینترنتی و شبکه‌های اجتماعی همچون یوتیوب جمع‌آوری گردیده است. جهت انجام کار، تمام حروف اضافه موردنظر پژوهش برچسب‌دهی معنایی شده و برای آن‌ها در پیکرۀ آموزشی، قالب‌های معنایی بر اساس زبان قالب بنیاد مینسکی (1975) تعریف شدند. همچنین برای کلمات قبل و بعد حروف اضافه در پیکره نیز قالب‌هایی تهیه‌ و در فایل داده مدخل‌ها وارد سامانه گردیدند. الگوریتم پژوهش در سه مسیر با استفاده از اطلاعات موجود در قالب‌ها، اقدام به تعیین معنای حروف اضافه در جملات ‌می‌کند. نتایج آزمایش‌های دادۀ تست، نشان‌ دهندۀ دقت بالای عملکرد سامانه (16/99%) در رفع ابهام معنایی از حروف اضافه در زبان فارسی است.

نقدی بر «هم‌شکلی مسیرنماها در برخی از زبان‌های ایرانی: رویکردی ریزنحو بنیان»

صفحه 119-128

https://doi.org/10.22059/jolr.2018.66653

ابراهیم مرادی

چکیده این نوشتار نقدی است بر دبیرمقدم و ناصری (1396). اثر نقدشده که تحلیل مسیرنماهای چند زبان ایرانی بر پایۀ نحو ذره­بنیاد است، اگرچه یک رویکرد نوین را معرفی نموده و به تحلیل مقولۀ کمتر بررسی­شدۀ حرف­اضافه پرداخته است، کاستی­های فراوانی دارد: دارای مشکلات ساختاری است، بسیاری از همبرنهادهای پیشنهادی مبهم و نارسا و زبان نوشتار و مطالب ترجمه­شده گنگ است، متن دارای انسجام معنایی نیست و تقریباً همۀ مطالب آن از منابع اصلی گرفته‌شده و حتی به‌صورت ناقص و نادرست به فارسی برگردانده شده‌اند؛ بنابراین نویسندگان قلم خود را در بیان مطالب و شناساندن نظریه به کار نگرفته­اند؛ پژوهش نقد­شده مطالبِ حشو و پراکنده­گویی فراوان دارد. در بسیاری موارد ارجاع­دهی به منابع به کار گرفته­شده نادرست­ و گاهی اوقات در استفاده از منابع امانت رعایت نشده است. سرانجام اینکه، از لحاظ نظری نه‌تنها نظریۀ نحو ذره­بنیاد به‌خوبی شناسانده نشده بلکه تصویری نادرست از آن ارائه ­گردیده است.