دوره و شماره: دوره 14، شماره 2 - شماره پیاپی 27، اسفند 1402، صفحه 1-202 
تعداد مقالات: 7

تحلیل ساختار روایی عاشقانۀ حماسی «بیژن ومنیژه» وتبیین ابعاد کلامی آن از منظرالگوی والتسکی و لباو

صفحه 1-24

https://doi.org/10.22059/jolr.2023.367328.666864

ناهید جعفری

چکیده شانه- معناشناسی ابزاری است که به یارای آن می­توان، ساز و کارهای شکل­ گیری و تولید معنا را در گفتمان­ ها بررسی نمود. گفتمان منطقی و روایی، گفتمانی غالب، بر داستان­ های حماسی شاهنامه است و اغلب، در داستان­ های روایی شاهنامه، جهت­ گیری حوادث، به موجب داشتن روابط علت و معلولی، به جانب خاصی پیش می­ رود که با بررسی ساختار آن روایات، می­توان به ژرف­ ساخت آن داستان­ ها، دست­ یافت. « لباو» و «والتسکی»، از نظریه­پردازان حوزۀ روایت­ شناسی هستند؛ آنان الگویی برای ساختار روایات پیشنهاد کرده ­اند که به الگوی الماسی شکل معروف است؛ این پژوهش با روش تحلیلی– توصیفی، در قالب نشانه- معناشناسی و با بهره­ گیری از الگوی شعیری و آمیختنش، با الگوی الماسی شکل لباو، درصدد پاسخ به این پرسش است که؛ ساخت کلان این داستان تا چه انداره با الگوی الماسی شکل و بخش­ های شش­گانۀ آن تناسب دارد؟ یافته ­های پژوهش نشان می ­دهد که؛ ساخت این روایت، با الگوی الماسی شکل لباو، کاملا سازگار و قابل انطباق است و ارزیابی که مهم ­ترین بخش الگوی الماسی شکل است، در بیشتر بندهای روایی این داستان، بچشم می­ خورد. در این گفتمان روایی که از نوع پویاست، فرآیند پویایی تولید معنا از یک طرف، به سبب تعامل عوامل درون­ متنی (کنش­گزاران و کنش­ پذیران) و از جانبی، به سبب تعامل عوامل برون­ متنی (راوی و روایت­شنو) است و فردوسی بخوبی توانسته است، نظام­ های خاصی از گفتمان روایی را با گذر از نشانه­ های معمول، با کارکردهای رایج و دست­ یافتن به نشانه­ های نو، با کارکردهای زیباشناسی، شکل داده و نظام ویژه‌ای از گفتمان روایی پویا را خلق کرده است.

پاسخ مغزی به پردازش نحوی متمم پرسشی زبان فارسی در مدخل واژگانی افعال

صفحه 25-53

https://doi.org/10.22059/jolr.2024.365010.666855

دل انگیز دلیر، مهدی پورمحمد، ارسلان گلفام، رضا خسروآبادی، مهناز کربلائی صادق

چکیده در زبان فارسی که ترتیب کلمات آن از نوع SOV است، متمم پرسشی، یا مفعول حرف‌اضافه‌ای معمولاً پس از مفعول در جایگاه کانونی قرار می‌گیرند. با این حال، امکان جابجایی این عبارت به مکان‌های دیگر در داخل جمله وجود دارد. هدف این مطالعه، بررسی پردازش جابجایی متمم پرسشی در زبان فارسی در مدخل واژگانی افعال با استفاده از پتانسیل‌های وابسته به رویداد بر مبنای دستور واژی-نقشی است. این مطالعه بر روی بخش مرکزی-آهیانه ای مغز) مؤلفه N400 و (تمرکز دارد، که طبق مدل مطرح‌شده توسط فریدریچی در پردازش زبان (1995) ارائه‌شده است. از آن‌جا که زبان فارسی به‌واسطۀ تصریف قوی می‌تواند ترتیب واژگانی متفاوتی داشته باشد ، به‌منظور بررسی متمم پرسشی در مدخل واژگانی افعال ، چهار جایگاه مختلف متمم پرسشی در زبان فارسی در جملات مورد بررسی قرار گرفت و 50 جمله برای هر کاندیشن ساخته شده است. کاندیشن جملات به‌واسطۀ واژگان یکسان از لحاظ طول واژه و طبقۀ دستوری ایجاد گردید . به‌منظور بررسی دقیق‌تر مدخل واژگانی فعل، جملات در صفحه نمایش به‌صورت سازه‌ای ارائه گردید و توضیحات کامل قبل از شروع آزمایش به شرکت‌کنندگان ارائه گردید. به شرکت‌کنندگان توضیح داده شد که کلمات را بدون حرکت لب‌ها و صورت، ادا کنند. در حین خواندن واکنش‌های مغزی به‌صورت پتانسیل وابسته به رویداد ثبت گردید و سپس در نرم‌افزار متلب به‌واسطۀ EEG lab و مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفت . نتایج نشان می‌دهد که جابجایی متمم پرسشی باعث پاسخ مغزی متفاوت در مدخل واژگانی فعل می‌گردد بدین‌صورت که افزایش دامنه N400در ناحیه مرکزی- آهیانه­ای در جایگاه کانونی متمم پرسشی دیده شد . از این یافته‌ها می‌توان نتیجه گرفت که جابجایی متمم پرسشی در زبان فارسی بر اساس دستور واژی نقشی در مدل مطرح‌شده توسط فریدریچی پایه نوروفیزیولوژیکی دارد

بررسی تناوب مفعول- موضوع حرف‌اضافه‌ای در طبقات نوع عمل

صفحه 55-77

https://doi.org/10.22059/jolr.2023.354726.666825

والی رضایی، ژاله مکارمی

چکیده بازنمایی مفعول به صورت­ های مختلف، «تناوب مفعولی» نام دارد که به سه صورتِ تناوب مکانی، تناوب مفعول صریح-غیرصریح و تناوب مفعول-موضوعِ حرف‌اضافه‌ای­ ظاهر می ­شود. مفعول در تناوب مفعول-موضوعِ حرف‌اضافه‌ای، بدون تغییر بنیادین در معنا، در دو ساخت متفاوت به کار می­رود؛ مشارک دومِ فعلِ گذرای دو ظرفیتی، در یک ساخت، در جایگاه مفعول مستقیم و در ساخت دیگر در جایگاه موضوعِ حرف‌اضافه‌ای­ قرار می­ گیرد. پژوهش حاضر، تناوب مفعول-موضوع حرف‌اضافه‌ای­ را در طبقات نوع عمل و در چارچوب دستور نقش و ارجاع مورد بررسی قرار می ­دهد. هدفِ پژوهش، تعیینِ امکانِ وقوع و خوانش این تناوب در طبقاتِ نوع عمل، شامل طبقات افعال ایستا، کنشی، لحظه­ ای، پایا و زیرگروه­ های آنها است. داده ­های پژوهش، برگرفته از روزنامه ­ها، مکالمات روزمره و وب­گاه­ های فارسی است. بررسی داده ­ها حاکی از آن است که برخی افعال ایستای دو موضوعی، مانند افعال شناختی، عاطفی و ملکی قابلیت کاربرد در تناوب مفعول-موضوع حرف‌اضافه‌ای­ را دارا هستند. گونۀ تناوبی در افعالِ ایستای عاطفی و ایستای ملکی به نوعِ مفعول اشاره می ­کند. افعال کنشی-اجرایی و کنشی-مصرفی در این تناوب، خوانش کلی-جزئی دارند. گونۀ تناوبی در افعال کنشی- ساختنی، با توجه ­به ماهیتِ مشارکِ دوم و درصورتِ غیر نتیجه­ ای ­بودنِ فعل، به نوعِ مفعولِ موردِ نظر اشاره می­ کند. افعالِ کنشی-ادراکی­ آگاهانه معمولاً در غالبِ بافت­ ها، بدون محدودیت در نوع مفعول، در تناوب مفعول-موضوع حرف‌اضافه‌ای­ کاربرد دارند. برخی افعال لحظه ­ای دو موضوعی نیز در این تناوب به کار می­ روند. افعال پایای دو موضوعی معمولاً در تناوب مفعول-موضوع حرف‌اضافه‌ای­ استفاده نمی ­شوند، به‌جز در مواردی که با توجه ­به بافت جمله و نوعِ کاربرد، خوانش کلی-جزئی موردِ نظر باشد. به ­طورکلی، بررسی داده ­ها حاکی از آن است که افعالِ شرکت­ کننده در تناوب مفعول-موضوع حرف‌اضافه‌ای غالباً غیر ایستا و دارای فاعلِ کنشگر هستند و مفعول ازنظر تأثیرپذیری در درجۀ پایین قرار دارد. علاوه­ بر این، افعالی که قابلیت تناوب مفعول-موضوع حرف‌اضافه‌ای را دارا هستند، جزء افعال غیر نتیجه‌ای هستند، به­ طوری­که مفعول کاملاً تحت تأثیر رویداد فعل قرار نمی­ گیرد

بررسی واژه‌های مرکب مختوم به ستاک «نگار» در زبان فارسی: رویکردی شناختی

صفحه 79-104

https://doi.org/10.22059/jolr.2024.363973.666852

زهرا حسن‌پوران، علی علیزاده

چکیده یکی از فرایندهای واژه‌سازی در زبان فارسی، فرایند ترکیب است که گویش‌وران، از آن به شیوه زایا در ساخت واژگان با معانی نو استفاده می‌کنند. این فرایند، حاوی حداقل دو جزء است که هر دوی این اجزا، در ساخت معنی دخیل هستند. هدف ما در مقاله حاضر، تحلیل چندمعناییِ واژگان مرکب مختوم به ستاک «نگار» در زبان فارسی با رویکردی شناختی است. این تحلیل، در چارچوب نظریه ساختواژه ساختی بوی (2010، 2016) صورت می‌گیرد و داده‌های پژوهش از فرهنگ فارسی زانسو (کشانی، 1372)، فرهنگ واژگان مصوب فرهنگستان و پیکره بی‌جن‌خان استخراج شده‌اند. طبق نظریه ساختواژه ساختی بوی (2010، 2016)، واژگان زبان در حکم ساخت‌های زبانی هستند و این ساخت‌های زبانی، واحد تحلیل ساختواژه ساختی می‌باشند. در نظریه ساختواژه ساختی بوی (2010، 2016)، طرح‌واره‌های ساختی، الگوهایی هستند که صورت و معنای یک ساخت را به خوبی روشن‌کرده و نحوه نشأت ساخت‌های دیگر از این الگو را مشخص می‌کنند. برای بررسی چندمعنایی واژگان مرکب مختوم به ستاک «نگار»، ابتدا طرح‌واره‌ها و زیرطرح‌واره‌های ساختی ناظر بر این واژگان را مشخص‌کرده، سپس شبکه چندمعنایی آنها را ترسیم ‌نموده‌ایم. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که در پایین‌ترین سطح شبکه طرح‌واره‌ای واژگان مرکبِ مختوم به ستاک «نگار»، یازده زیرطرح‌واره متفاوت قرار دارد که هفت مورد از آنها پایه اسمی و چهار مورد، پایه صفتی دارند. همچنین، بسامد زیرطرح‌واره با پایه صفتی بسیار کمتر از بسامد زیرطرح‌واره با پایه اسمی است. طبق بررسی پیکره پژوهش، ترکیب یک اسم با ستاک «نگار» معانی مختلفی از قبیل «نوشتن»، «توصیف‌کردن»، «مطالعه‌کردن»، «به‌تصویرکشیدن» و «اندازه‌گیری‌کردن» را به وجود می‌آورد و معانی «نوشتن» و «به‌تصویرکشیدن» هم با کنشگر انسانی و هم غیرانسانی محقق می‌شود. ترکیب یک صفت با ستاک «نگار» نیز، معنای «تصویرکشیدن» را ایجاد می‌کند که با دو کنشگر انسانی و غیرانسانی محقق می‌شود. در نهایت، چهار زیرطرح‌واره با معنیِ «تصویرکشیدن با ابزار خاص»، «تصویرکشیدن از شخصی با ویژگی خاص»، «تصویرکشیدن با شیوه خاص» و «تصویرکشیدن از موقعیت مکانی خاص» حاصل تفکیک سلسله‌مراتبی زیرطرح‌واره‌های واژگان مرکب مختوم به ستاک «نگار» با پایه صفتی است. چندمعنایی واژگان مرکب مختوم به ستاک «نگار» در سطح همین طرح‌واره‌های ساختی که کم یا بیش انتزاعی‌اند، قابل تبیین است

تعیینِ جایگاهِ رده‌شناختیِ زبان‌ها در پیوستارِ راست انشعابی-چپ انشعابی

صفحه 105-129

https://doi.org/10.22059/jolr.2024.359837.666844

مائده گلچین عارفی، غلامرضا دین محمدی

چکیده درایر در مقالۀ ۱۹۹۲ خود با عنوانِ همبستگی‌های ترتیبِ واژه‌های گرینبرگی ادعا می‌کند که زبان‌های جهان به لحاظِ ترتیبِ سازه‌ها به دو ردۀ آرمانیِ چپ انشعابی و راست انشعابی تمایل دارند. در این مقاله تلاش می‌کنیم به دو پرسش پاسخ دهیم: نخست آنکه با اتکا به مقالۀ درایر (۱۹۹۲) چگونه می‌توان جایگاهِ رده‌شناختیِ زبان‌ها را در پیوستارِ چپ انشعابی-راست انشعابی تعیین کرد؟ دوم آنکه زبانِ فارسی کجای این پیوستار قرار گرفته است؟ طبقِ استدلال‌های ارائه‌شده در این مقاله، برای بهره‌گیری از مقالۀ درایر، بر خلافِ روشِ مرسوم در میانِ زبان‌شناسان ایرانی، نباید به سراغِ جدول‌های آماریِ او رفت؛ بلکه باید به سراغِ جفت عناصری رفت که درایر آنها را «جفتِ همبستگی» تعیین می‌کند؛ یعنی همبستگیِ معنادارِ آماریِ ترتیبِ آنها را با ترتیبِ فعل و مفعول تأیید و تصدیق می‌کند. اگر این جفت‌های همبستگی را سنجه‌ها یا مشخصه‌هایی دوارزشی فرض کنیم، می‌توانیم در هر زبان شمارِ مشخصه‌های دارای ارزشِ چپ انشعابی، راست انشعابی یا دوارزشی (آمیخته) را بشماریم و بدین ترتیب میزانِ گرایشِ زبان را به هر یک از دو ردۀ آرمانی بسنجیم. بر این اساس فارسی در ۴۰ درصدِ مشخصه‌ها چپ انشعابی، در ۴۷ درصدِ مشخصه‌ها راست انشعابی و در ۱۳ درصدِ مشخصه‌ها دوارزشی است. پس می‌توان گفت فارسی تقریباً در میانۀ پیوستارِ چپ انشعابی-راست انشعابی قرار گرفته است و گرایشِ اندکی به‌سوی ردۀ راست انشعابی آرمانی دارد. این نتیجه که حاصلِ به‌کارگیری شیوۀ نوی معرفی‌شده در این مقاله است با نتیجۀ حاصل از شیوۀ مرسوم در ایران که بانیِ آن دبیرمقدم است یکسان نیست؛ هرچند که داده‌های پایۀ زبانِ فارسی یکسان بوده است. طبقِ شیوۀ دبیرمقدم، فارسی در تنها حدودِ ۲۱٪ از مشخصه‌ها فعل‌پایانیِ قوی است و در ۳۷٪ از مشخصه‌ها فعل‌میانیِ قوی است. و در حدودِ ۴۲٪ از مشخصه‌ها دوارزشی است. بنا بر این ارقام، فارسی بیش از اینکه راست انشعابی یا چپ انشعابی باشد دوارزشی یا آمیخته است. و تعدادِ مشخصه‌های راست انشعابی‌اش یک‌‌‌و‌هشت‌دهمِ برابرِ مشخصه‌های چپ انشعابی است؛ یعنی تقریباً دو برابر

واکاوی مفهوم زبان مادری در اسناد آموزش و پرورش و بررسی نمود آن در جامعه با تکیه بر چارچوب تحلیل انتقادی گفتمان

صفحه 131-160

https://doi.org/10.22059/jolr.2024.362434.666850

بهبود یاری قلی، رؤیا منصفی

چکیده یکی از بارزترین ویژگی‌های جامعه ایرانی تکثر زبانی و فرهنگی است؛ یافته‌های باستان‌شناسی و تاریخی نشان می‌دهد که از هزاران سال پیش به این‌سو، همواره اقوام مختلف با فرهنگ‌ها و زبان‌های متعدد در آن می‌زیسته‌اند. سیاست‌گذاران هر جامعه بنا به اقتضای شرایط در ارتباط با مسئله تنوع فرهنگی رویکردهای مختلفی را اتخاذ می‌کنند که گاه منجر به چالش‌هایی در حوزه‌های مختلف می‌شود؛ از جمله حوزه‌های پر چالش تنوع زبانی و فرهنگی حوزه تعلیم و تربیت است که در جامعه ایران به دلیل تنوع زبانی و فرهنگی زیاد و از سوی دیگر نظام آموزشی متمرکز برنامه‌ریزی، اهمیت آن بیش از پیش جلوه‌گر می‌شود. هم‌اکنون حدود 200 کشور مستقل در جهان وجود دارد و حدود چهار هزار الی پنج هزار زبان گوناگون نیز در جهان تخمین زده می‌شود. پژوهش حاضر با تکیه بر نگرش تحلیل گفتمان انتقادی به بررسی جایگاه و انعکاس مفهوم زبان مادری در اسناد آموزش و پرورش و انعکاس و نمود آن در جامعه می‌پردازد. بدین منظور ابتدا اسناد مرجع و همچنین اسناد مصوب در ساختار نظام آموزشی ایران مورد تحلیل قرار گرفت. سپس انعکاس مفهوم آموزش به زبان مادری در نگاه متولیان، سیاست‌گزاران، سیاستمداران و متخصصان واکاوی گردید. با استفاده از شیوه تحلیلی-توصیفی و  با ابتناء بر مدل تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف (1995) نتایج بیانگر آن است که علی‌رغم تصریح اسناد مرجع و اشارات صریح و ضمنی اسناد آموزش و پرورش بر اهمیت و لزوم آموزش به زبان مادری، گفتمان حاکم بر ادبیات افراد ذی‌نفع و ذی‌مدخل در این حوزه، بهره‌گیری از واژگانی با ارزش تجربی ملی‌گرایانه و ایدئولوژیک و ایجاد دوگانه کاذب «هویت ملی» و «آموزش به زبان مادری» است. تلقی کردن آموزش به زبان مادری به‌عنوان مخل ایجاد هویت ملی  و تهدید انسجام ملی سبب شده است که جایگاه آموزش به زبان مادری به محاق رفته و علی‌رغم برخورداری از پشتوانه نظری، علمی و الزام قانونی، در عمل اراده‌ای برای عملیاتی کردن آن وجود نداشته باشد

سلسله مراتب ها در پیوندهای بندی و پیوستار جمله های مرکب در فارسی گفتاری

صفحه 161-192

https://doi.org/10.22059/jolr.2024.366685.666863

فاطمه یگانه، فرهاد ساسانی

چکیده نابسندگی تعریف‌های پیشینی از مفاهیم بندهای وابسته (ناهمپایه /پیرو) و بندهای پیوسته (همپایه) در کنار آشفتگی اصطلاح شناختی و درنظرگرفتن همۀ جمله­ هایی که در ساختارشان بندهای موصولی، متممی و قیدی به کار رفته است به­عنوان جملۀ مرکب از یک‌سو و عدم ­توجه به امکان پیوستاری بودن مقولۀ پیوند بندی از سوی دیگر، موجب پراکندگی بسیار در تعریف پیوند بندی و جملۀ مرکب در پژوهش ­های پیشین شده است. همچنین در زبان فارسی در موارد بسیاری به‌ویژه در گفتار پیوند نماها نا آشکارند که موجب می­ شود بندهای همپایه (پیوسته) و ناهمپایه (وابسته، یا پیرو) به یکدیگر و نیز به بندهای مستقل شبیه گردند. در خصوص اقسام حروف ربط یا به‌عبارت‌دیگر پیوند نماهایی که در پیوندهای بندی به کار می‌روند نیز اتفاق نظری دیده نمی‌شود و این مجموعه شامل مواردی است که با یکدیگر تفاوت آشکار دارند. به منظور پرداختن به این مسائل، در شیوه‌ای توصیفی، پیکره‌ای گفتاری شامل ۴۵۰۰ دقیقه برنامه‌های مختلف رسانۀ ملی در بازۀ زمانی خرداد 1400 تا 1401 مورد بررسی قرار گرفت. برای تحلیل داده­ها در این پژوهش، الگویی پیشینی به کار نرفت بلکه بر مبنای داده­های جمع­آوری­شده، با رویکردی پیوستاری و سرنمونی، الگویی برای مطالعۀ پیوندهای بندی و جمله‌های مرکب در زبان فارسی پیشنهاد شده است. برای این منظور، ابتدا مفاهیمی با عنوان اتصال بندی و ارتباط بندی پیشنهاد گردید و تمایزی میان پیوندهای درون بندی، میان­بندی و ورا بندی بنا نهاده شد. سپس مفاهیم پیوستگی، وابستگی و پیروی بندی بازتعریف شد. همچنین به پیوند نماهایی که در هر رابطۀ بندی کاربرد دارند اشاره شد. سپس از طریق مؤلفه‌های مشترکی که بتوان با آن هم بندهای پیوسته و هم پیرو را تعریف کرد، سلسله‌مراتب­ ها و پیوستارهایی پیرامون پیوندهای بندی و جمله ­های مرکب فارسی ارائه گردید