دوره و شماره: دوره 7، شماره 1، خرداد 1395، صفحه 1-178 
تعداد مقالات: 8

حرکت جانبی فاعل در عبارت‌های وصفی: رویکردی کمینه‌گرا

صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jolr.2016.59411

مزدک انوشه

چکیده با حذف سطح ژرف‌ساخت از برنامۀ کمینه‌گرا و شکل‌گیری ساخت‌های نحوی از رهگذر فرایند ادغام، حضور بیش از یک عنصر نحوی ریشه در اشتقاق، میسر و در مواردی برای پیروی از شرط گسترش، الزامی شده است. یکی از پیامدهای مهم این انگارۀ نظری، امکان حرکت جانبی عناصر نحوی است که در آن، یک سازه می‌تواند از یک درخت نحوی به درخت مستقل دیگری حرکت کند. براین اساس و به پیروی از تحلیل هورنشتین و نونیس، پژوهش حاضر به بررسی حرکت جانبی فاعل در ساخت عبارت‌های وصفی زبان فارسی می‌پردازد و تصریح می‌کند که این اشتقاق‌های نحوی که به گروه فعلی کوچک در بند اصلی متصل می‌شوند، در واقع بند ادات ناخودایستا، با نقش قیدی‌اند که فاعل مشترکی با جملۀ پایه دارند. در این روند، ابتدا با تکیه‌بر ملاحظات نظری و شواهد تجربی، استدلال می‌کنیم که اصل فرافکن گسترده در فارسی مشخصه‌ای قوی است و سبب حضور یک گروه معرف آشکار یا پنهان در شاخصگروه زمان می‌شود. در ادامه، نشان می‌دهیم که در عبارت‌های وصفی نیز عنصر فاعل با حرکت جانبی از درون این سازه خارج می‌شود و در شاخص گروه فعلی کوچک بند اصلی می‌نشیند تا پس از برآوردن نقش معنایی فعل اصلی، با حرکتی روبه‌بالا، به شاخص گروه زمان ارتقا یابد و اصل فرافکن گستردۀ جملۀ پایه را بازبینی کند. با توجه به این‌که بند ناخودایستا فاقد مشخصۀ حالت است، حرکت جانبی فاعل به بند اصلی امکان بازبینی و حذف مشخصۀ تعبیرناپذیر حالت آن را نیز فراهم می‌آورد تا مانع از فروریزی اشتقاق در سطح صورت منطقی شود.
 

عناصر توافق منفی در ترکی آذری

صفحه 21-36

https://doi.org/10.22059/jolr.2016.59412

شجاع تفکری رضائی تفکری رضائی، نیما عرفانی راد عرفانی راد، خسرو غلامعلی زاده

چکیده در این پژوهش عناصر توافق منفی در ترکی آذری مورد بررسی قرار می­گیرد. در این زمینه اعتقاد بر این است که این زبان فاقد عنصر توافق منفی است. برخلاف این باور، ما در این تحقیق با اقامۀ چند دسته استدلال مانند آزمون والدووی (1994) و جیاناکیدو (2000)، تعمیم زانوتینی (1991) و مفهوم منفی نشان می­دهیم که کلماتی مانند “heç” (هیچ) در این زبان عناصر توافق منفی هستند. همچنین نشان­گرهای منفی و جایگاه گروه نفی در ترکی آذری  را مشخص کرده و جوازدهی عناصر توافق منفی را نیز مورد بحث قرار می­دهیم. رفتار نحوی عناصر توافق منفی در زبان ترکی و چندین زبان دیگر در بافت­های سؤالی در این پژوهش حاکی از آن است که، دست کم در این زبان­ها، باید معیار دیگری مبنی بر صدور جواز برای عناصر توافق منفی از طرف ادات سؤالی به معیارهای آزمون والدووی (1994) و جیاناکیدو (2000) افزوده شود.

تمایز گواه‌نمایی و وجهیت معرفتی بر اساس رفتار قید‌های زبان فارسی

صفحه 37-56

https://doi.org/10.22059/jolr.2016.59413

والی رضایی، مژگان نیسانی

چکیده در این پژوهش تلاش می­شود تا ابهامات مفهومی دو مقوله‌ی­ گواه­نمایی و وجهیت معرفتی مورد توجه قرار­گیرد و به­تبع آن نشان داده­ شود که قیدهای متناظر با این مقوله­ها علیرغم شباهت­هایشان زیر­مقوله­های قیدی متمایزی به­شمار می­روند. در راستای نیل به این هدف داده­های مختلف از منابع گفتاری و نوشتاری فارسی معاصر جمع­آوری شده و این تحقیق در تحلیلشان عمدتاً از ملاحظات معنایی بهره­می­جوید. این مطالعه بر اساس رویکرد نقشی- رده­شناختی صورت پذیرفته است. به­عبارتی ادعای ون ولین(2005) در دستور نقش و ارجاع مبنی بر اصل ترتیب حاکم بر عناصر نقشی و تعامل عملگرهای متجلی­کننده­ی این دو مقوله با قیدهای متناظرشان و در پی آن قاﺋل شدن به دو زیر­مقوله‌ی قیدی مجزای گواه­نمایی و وجهیت معرفتی در زبان فارسی تأیید می‌شود. بر­خلاف مطالعات پیشین که اعتقاد به رابطه‌ی همپوشانی و یا شمول میان این دو مقوله دارند و در­نتیجه آن­ها را مقوله­های متمایزی نمی­پندارند، تاکید مقاله حاضر این است که قیدهای وجهیت معرفتی و اظهارات معرفتی گوینده درباره عبارات گواه­نما از ارزش گواه­نمایی معینی برخوردار نمی­باشد؛ بلکه تعبیر گوینده از منبع اطلاع را منعکس می­سازد و می­توان اینگونه ادعا کرد که درجات مختلف اطمینان­پذیری یک منبع اطلاع را نباید در رابطه‌ی یک­به­یک با درجات معرفتی گوینده قرار داد؛ چراکه گفته­های معرفتی و قیدهای مرتبط با آن­ها به­­گونه­ای یک نوع ارزیابی از محتمل بودن به­حساب می­آیند و این در حالی است که عبارات و قیدهای گواه­نمایی حاکی از سنجش اطمینان­پذیری منبع اطلاع­اند و در­ مجموع می­بایست قاﺋل به وجود مرزی میان این دو مقوله و قیدهای متناظر با آن­ها شد.

تحلیل نشانه-معناشناختی فرایند تشخیص در گفتمان ادبی: مطالعۀ موردی پاچه‌خیزک نوشتۀ صادق چوبک

صفحه 57-76

https://doi.org/10.22059/jolr.2016.59414

پانته‌آ نبی‌ئیان، حمیدرضا شعیری

چکیده در این پژوهش، به مطالعۀ تشخیص به عنوان فرآیندی در درون گفتمان می‌پردازیم. مطالعۀ تشخیص، امری جدای از بافت گفتمانی نیست. این فرایند، وابسته  به پیوستار روایت است و اگر در شرایط گُسستی و ناپیوستار مطالعه شود، معنای صادر شده از آن واژگانی، بسیار محدود و بسته خواهد بود. دادن مؤلّفۀ انسانی به غیر انسان، توصیف سنّتی تشخیص است. با هدف گذر از این محدودیّت، ضمن تحلیل داستانی کوتاه از چوبک با عنوان«پاچه‌خیزک»، در چارچوب روش نشانه-معناشناسی گفتمانی، تمامی عوامل اثرگذار، در ایجاد فرایند تشخیص، را مورد بررسی قرار می‌دهیم. فرض، بر این است که در ایجاد فرایند تشخیص، کارکرد رخدادی، فرایند تَنِشی، نظام فشاره‌ای و گستره‌ای، و عامل گسست از عوامل مهم هستند. هدف اصلی این مقاله، بررسی و تحلیل تشخیص به‌عنوان امری فرآیندی، در متن ادبی و تأثیر آن بر کارکرد نظام روایی گفتمان، در داستان کوتاه معاصر فارسی می‌باشد. این فرایند، دوسویه دارد. چنان‌چه روند مسیر فرایند به‌سوی استعلا و افزایش ابعاد انسانی باشد، به‌سمت تشخیص بیشینه‌ای می‌رویم و اگر روال، مسیری در جهت افت و کاهش ابعاد انسانی باشد، به‌سمت تشخیص کمینه‌ای هدایت می‌شویم.

رتبه‌بندی واج‌های گفتار فارسی از نظر کارآیی در بازشناسی گوینده

صفحه 77-96

https://doi.org/10.22059/jolr.2016.59415

جواد شیخ‌زادگان

چکیده در این مقاله، کارآیی واج­های گفتار فارسی از نظر بازشناسی گوینده مورد مطالعه و پژوهش قرار گرفته و با توجه به میزان کارآیی­ها، رتبه­بندی واج­ها صورت گرفته‌اند. جهت برآورد کارآیی واج­ها، از یک معیاری که به­صورت نسب « فاصلة بین­گوینده­ای» واج­ها به « فاصلة در گوینده‌ای» تعریف شده است و ما آن را « نسبت تأثیرپذیری گوینده » نامیده­ایم، استفاده شده است.­ آزمایش­ها و محاسبات لازم برای کلیه واج­های گفتار فارسی (باستثنای واج /À/) با استفاده از دادگان گفتار فارسی « فارس­دات»  انجام شده و رتبه­بندی­ها براساس نتایج آزمایش­ها و محاسبات هم در مورد دسته­های کلی واجی و هم برای تک­تک واج‌ها صورت گرفته­اند. نتایج آزمایش­ها و محاسبات نشان داده­اند که در رتبه­بندی دسته­های کلی واجی، واکه­ها و نیم­واکه­ها در رتبه­ی اول، خیشومی­ها، سایشی­ها و روان­ها در رتبه دوم و انسدادی­ها و انفجاری­ها در رتبه سوم از نظر کارآیی در بازشناسی گوینده قرار دارند. رتبه­بندی تک تک واج‌ها نیز نشان می­دهد که واج /∂/ در رتبه اول و واج /t/ در رتبه­ی آخر از نظر کارآیی در بازشناسی گوینده قرار می‌گیرند. نتایج این تحقیق در مقایسه با نتایج پژوهش­های انجام شده در مورد برخی از زبان‌های دیگر نظیر انگلیسی، آلمانی و دوچ از نظر رتبه­بندی دسته­های کلی واجی سازگاری بالایی دارد اما از نظر جزئیات رتبه­بندی­ها، تفاوت­های قابل توجهی ملاحظه می­شود.

تأثیر تعداد واکه بر مساحت فضای واکه‌ا‌‌ی زبان فارسی و مازندرانی: پیش‌بینی کلیدی نظریۀ پراکندگی سازگاریافته

صفحه 97-115

https://doi.org/10.22059/jolr.2016.59416

بتول علی‌نژاد

چکیده در این مقاله اعتبار پیش‌بینی کلیدی نظریه پراکندگی سازگاریافته در مورد سازماندهی واکه‌ها بررسی شده است که براساس آن، هر چه تعداد واکه در یک نظام واکه‌ای بیشتر باشد مساحت فضای اکوستیکی جهت ایجاد تمایز ادراکی بین واکه‌ها بزرگتر می‌شود؛ بدین‌معنی که زبان‌هایی که دارای تعداد واکه‌ بیشتر و همچنین بعد سازۀ اول وسیعتری هستند فضای واکه‌ای بزرگتری را به خود اختصاص می‌دهند. جهت بررسی این فرضیه، مساحت فضای واکه‌ای زبان فارسی با 6 واکه پیرامونی با فضای واکه‌ای گویش مازندرانی فریدونکناری با 5 واکه پیرامونی مقایسه شده است. این تحقیق با استفاده از روش پاجت و تاباین (2005) و شاخص‌های مساحتی بکر-کریستال (2010)  با استفاده از نرم افزار R و بسته PBSmapping نشان می‌دهد[1] که بین تعداد واکه و مساحت فضای‌ واکه‌ای رابطه‌ مستقیم مثبت وجود دارد و مساحت فضای واکه‌ای زبان فارسی در هر چهار گروه مردان و زنان در هجاهای بی‌تکیه و تکیه‌دار از مساحت فضای واکه‌ای همۀ گروه‌ها در گویش مازندرانی بزرگتر است. ولی رابطه بین تعداد واکه و گسترۀ سازۀ اول به اثبات نرسید. جهت مطالعه عمیق‌تر این فرضیه، سه شاخص مساحتی در دو زیرفضای پیشین و پسین نیز محاسبه شد. نتایج نشان داد که زبان فارسی در زیرفضای پسین در سه گروه بجز مردان در بافت هجاهای ‌تکیه‌دار، گسترۀ سازۀ اول بزرگتری نسبت به گویش مازندرانی دارد. بدین ترتیب تا حد زیادی پیش‌بینی نظریه تأیید شد.



[1]. همان‌گونه که بکر-کریستال (2010: 4 ) می‌گویند این نوع مطالعه مستلزم مطالعات آماری پیچیده است. در اینجا لازم است از خانم فریده محمدی‌نیا دانشجوی دکتر  آمار دانشگاه شهید چمران اهواز برای صرف وقت و انرژی جهت میسر ساختن این تحقیق  قدردانی نمایم. از خانم دکتر نسیم اسفندیاری  نیز تشکر می‌نمایم که داده‌هایشان را در اختیار اینجانب قرار دادند.

شبکة معنایی فعل گرفتن بر اساس انگارة چندمعنایی اصول‌مند

صفحه 117-136

https://doi.org/10.22059/jolr.2016.59419

محمد عموزاده، غلامحسین کریمی دوستان، بابک شریف

چکیده هدف از مقالة حاضر، تحلیل معنایی فعل گرفتن و به دست دادن تصویر روشنی از چندمعنایی این فعل در زبان فارسی است. داده‌های مورد بررسی برگرفته از فرهنگ بزرگ سخن و روش تحلیل بر اساس انگارة چندمعنایی اصول‌مند تایلر و ایونز است. بر این اساس، پس از استخراج معانی متمایز فعل گرفتن، طرحوارة معنی اصلی این فعل با استفاده از اصول پنج‌گانة انگارة مذکور ترسیم و سپس نحوة اشتقاق سایر معانی از این معنی بیان شده است. نتایج این پژوهش، شبکة معنایی گرفتن را در اختیار ما قرار می‌دهد و در نتیجه دانش ما را دربارة این فعل آنچنان‌که اکنون در زبان فارسی به کار می‌رود، کامل‌تر می‌کند.

بیستون؛ دی روز ... ام روز

صفحه 137-156

https://doi.org/10.22059/jolr.2016.59420

آژیده مقدم

چکیده «بیستون» علاوه بر جایگاه نام بانویی نژاده است که ذکرش در کتاب پهلوی ایادگار زریران رفته­ است. در این مقاله تلاش شده تا ضمن ارائۀ روش درست خوانش گونۀ پارسی میانۀ واژۀ باستانی *baga-stāna- در متون پهلوی ساسانی کتابی، مفاهیم و زمینه­های فرهنگی کارکردهای کهن واژۀ نامبرده شناسایی و تداوم کاربرد آن در فرهنگ ایران امروزی پیگیری شود. گرچه تا امروز دقیقاً مشخص نشده که *baga-stāna- جایگاه ویژۀ نیایش کدام خدای ایرانی بوده، اما بر بنیاد شواهد مربوط به واژه­های مشتق از ریشۀ bag- در اوستا و متون دورۀ میانه، می­توان این احتمال را داد که «بیستون»در مفهوم «دارندۀ ثروت و قدرت» به حیات خود ادامه داده باشد. این نام ایرانی در قالب نام­جای و همچنین نام خاص برای مردان و زنان تا به امروز زنده است. روشی عملی برای شناسایی بازمانده­های این نام در زیرفرهنگ­های بومی ایران، توجه به جلوه­های گوناگون فرهنگ مادی و غیرمادی و نیز گونه­های گویشی است که می­توانند غبار زمان را از چهرۀ واژگان کهن بزدایند.