دوره و شماره: دوره 10، شماره 2، اسفند 1398، صفحه 1-242 
تعداد مقالات: 10

طبقه‌بندی واژه‌های مرکب زبان فارسی از منظر نظریة صرف توزیعی

صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jolr.2020.292771.666557

محیا احمدی، مزدک انوشه

چکیده تمام زبان‌های دنیا از شیوه‌های مختلفی برای خلق واژه‌های جدید بهره می‌برند. یکی از این فرایندها ترکیب است. ترکیب از جمله مقولاتی است که بسیاری از زبان‌شناسان ایرانی و غیر ایرانی از دیرباز مورد توجه و مطالعه قرار داده‌‌اند و این امر را می‌توان به‌سادگی با مراجعه به مقالات متعدد در این باب و فهرست مطالب کتاب‌های بی‌شماری که در زمینة صرف یا دستور نوشته شده‌اند، مشاهده کرد. بسیاری از تحلیلگران حوزة ساختواژه بخشی از آثار خود را به این موضوع اختصاص داده‌اند. شاید زایا بودن فرایند ترکیب، دلیلی موجه برای این امر در بسیاری از زبان‌ها، از جمله فارسی و انگلیسی، است. مراد از ترکیب فرایندی است که به‌وسیلة آن دست‌کم دو ریشه به هم می‌پیوندند و یک واژة مرکب می‌سازند. ترکیب در کنار اشتقاق پربسامدترین روش واژه‌سازی در زبان فارسی است. طبقه‌بندی و تحلیل واژه‌های مرکب یکی از موضوع‌های بحث‌برانگیز در پژوهش‌های زبان‌شناسی است و تقریباً هر پژوهشگری که به طبقه‌بندی واژه‌های مرکب پرداخته، از راه و رسم و دیدگاه خود برای شناسایی گونه‌های متعدد آن استفاده کرده است. در این مقاله، با تحلیل واژه‌های مرکب زبان فارسی و ارائة شیوه‌های مختلف رده‌بندی واژه‌های مرکب به معرفی جامع‌ترین رده‌بندی که مطابق با رویکرد صرفی نحوی است و بر ساختار نحوی تکیه دارد، می‌پردازیم. این طبقه‌بندی جدید بیشترین سازگاری را با واژه‌های مرکب زبان فارسی دارد و برخلاف طبقه‌بندی‌های ارائه‌شده دیگر، بر ساختار واژه‌های مرکب تأکید دارد. این تعریف جدید با تعاریفی که غالباً در آثار صرفی نحوی یافت می‌شود، کم‌و‌بیش متفاوت است. در این طبقه‌بندی واژه‌های مرکب به دو دستة ریشه‌ای و ترکیبی تقسیم می‌شوند. در ساختار مرکب‌های ریشه‌ای هستة نقش‌نمای v حضور ندارد اما در ساختار مرکب‌های ترکیبی این هسته حضور دارد. بود یا نبود هستة نقش‌نمای v در ترکیب، وضعیت دوگانه‌ای ایجاد می‌کند که منطقاً حالت سومی ندارد و در نتیجه نقض‌پذیر نیست. طبق تعریف جدید، واژه‌های مرکبی مانند «میهن‌دوست»، «خداباور‌» و «جان‌نثار» به دلیل وجود هستة v در ساختارشان، در گروه مرکب‌های ترکیبی می‌گنجند.

گروه حرف تعریف شکافته در زبان فارسی- رویکردی کمینه‌گرا

صفحه 21-43

https://doi.org/10.22059/jolr.2020.281064.666505

طیبه اسدی مفرح، علی درزی

چکیده پژوهش حاضر بر پایۀ برنامۀ کمینه­گرا، به بررسی و تبیین ساخت­های دارای چند «را» به­عنوان نمونه­ای از ساخت­های موسوم به گروه حرف تعریف شکافته1می­پردازد. شکافت در ساختمان گروه حرف تعریف، خود، می­تواند فرایند دیگری با نام مضاعف­سازی نحوی را به­دنبال ­­­آورد. در فرایند اخیر، همان­گونه که از نامش پیداست، تظاهر بیش از یک نشانگر نحوی ممکن خواهدبود. در زبان فارسی نیز این نشانگر، همان حالت­نمای مفعولی با صورت آوایی «را» است. به­منظور تبیین چگونگی تظاهر این تکواژ و شکل مضاعف آن، ابتدا، به پیروی از کهنمویی­پور (2014)، ساخت اضافۀ وصفی را هسته­انتها فرض­می­کنیم. سپس، شکل­گیری گروه­ حرف تعریف شکافته را بازتابی از مبتداسازی و تأکید عناصر درونی گروه حرف تعریف قلمدادمی­کنیم. ازآن­جا که وجود خوانش­های مبتداگونه یا تأکیدی نیز مستلزم حضور فرافکن­های مبتدا  TopPیا تأکید FocP است، به حضور این فرافکن­ها درون گروه حرف تعریف قائل­می­شویم و جایگاه پیشنهادی آن­ها را با نظر به شواهد تجربی و ترتیب قرارگیری عناصر در گروه اسمی در حد فاصل بین هستۀ D و NumP تعیین­می­­­کنیم. گفتنی ­است گروه حرف تعریف شکافته متناظر با گروه متمم­ساز شکافته (Split CP) است که از سوی ریتزی (1997) در نظریۀ زبانی پیشنهاد­شده­است. در ادامه، همسو با درزی (1388)، تکواژ «را» را تظاهر حالت وابسته در حوزۀ V+ I می­دانیم. حالت وابسته، مطابق با رویکرد بیکر و وینوکوروا (2010)، پرمینجر (2014) و بیکر (2015)، در حوزه­ای مشخص به گروه حرف تعریفی اعطامی­شود که تحت سازه­فرمانی گروه حرف تعریف دیگرِ فاقد ارزش برای مشخصۀ حالت است. سرانجام، در خصوص رخداد بیش از یک «را» نیز به فرایند زیرخروج2 قائل­می­شویم که درنتیجۀ آن، عنصر خارج­شده از درون گروه حرف تعریف اصلی «را»ی دریافت­شده را در سطح آوایی با خود حمل­ می­کند.

خطاهای نوشتاری ‌‌فارسی‌آموزان قزاق: مطالعه‌ای برپایۀ انگارۀ کوردر

صفحه 45-65

https://doi.org/10.22059/jolr.2020.285069.666528

استم بکنوف، محمد باقر میرزایی حصاریان، لیلا گل پور

چکیده امروزه در امر آموزش زبان، خطاها نه تنها به عنوان نشانه­های ناتوانی زبان­آموز در یادگیری زبان دوم محسوب نمی­شوند، بلکه به عنوان عاملی برای ارزیابی میزان توانش زبانیِ زبـان­آموزان در یادگـیری زبـان دوم به شـمار می­روند. با توجه به این موضوع در پژوهش حاضر تلاش شده است تا خطاهای نوشتاری فارسی­آموزان قزاق بر اساس انگارۀ کوردر مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گیرد. پرسش اصلی پژوهش تعیین خطاهای پربسامد در نوشتار فارسی آموزان قزاق است و فرضیۀ مورد نظر بر بیشتر بودن خطاهای دستوری نسبت به خطاهای واژگانی در نوشتار فارسی‌آمـوزان قزاق تأکـید دارد. تحـقیق حـاضر از نوع توصـیفی- تحلیلی است. جامـعه آماری این تحقیق فارسی­آموزان قزاقی هستند و نمونه آماری پژوهش تعداد 24 فارسی­آموز قزاق دختر و پسر با متوسط سنی 19 سال هستند که در رشته زبان فارسی در دانشگاه «آبلای­خان» قزاقستان مشغول یادگیری زبان فارسی به عنوان زبان دوم بوده‌اند. فارسی­آموزان به طور میانگین دو ترم تحصیلی را گذرانده­‌اند. ابزار پژوهش 24 برگ­نوشته از فارسی­آموزان ‌قزاق است که مربوط به آزمون پایانی درس نگارش آن­ها با حق انتخاب یک موضوع از بین پنج موضوع پیشنهادی است. به طور متوسط هر نوشته دارای 150 کلمه است. در مجموع، پیکره تحقیق حدوداً 4000 واژه است. ابتدا خطاهای زبانی فارسی­آموزان‌ قزاق بر اساس انگارۀ پیشنهادی کوردر شناسایی و استخراج گردید؛ سپس بر اساس نوع خطاها دسته­بندی و توصیف گردید و با استفاده از نرم‌افزارهای آماری، میزان فراوانی و تکرار خطاها تعیین گشت و در نهایت مورد تحلیل قرار گرفت. یافته‌های پژوهش نشان داد از مجموع 466 خطای شناسایی‌شده در نوشتار فارسی‌آموزان قزاق، بیشترین خطاها متعلق به عدم رعایت نکات دستوری با 231 مورد و 47 درصد از مجموع خطاها بوده و پس از آن خطاهای نویسه‌ای-آوایی با 182 مورد و 41 درصد از جمع خطاها، بیشترین خطاست. خطاهای واژگانی با 43 رخداد و 10 درصد از مجموع خطاها، در رتبه بعدی فراوانی خطاها قرار دارد و کم‌ترین خطاها با 10 رخداد و 2 درصد خطا‌‌ها، مربوط به خطاهای کاربردشناختی است.

بررسی تأثیر زبان فارسی بر ساخت فعل مرکب ترکی‌‌‌آذربایجانی

صفحه 67-82

https://doi.org/10.22059/jolr.2020.285901.666532

عبدالحسین حیدری

چکیده هدف از انجام تحقیق حاضر، مطالعۀ تأثیر زبان فارسی بر ساخت فعل مرکب ترکی‌‌‌آذربایجانی است. داده‌‌ها از منابع معتبر ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی و تعاملات زبانی سی نفر از گویشوران ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی‌‌ مناطق مرکزی استان اردبیل جمع‌آوری شده است. افعال قرضی فارسی در ترکی‌‌‌آذربایجانی و افعال مرکب بومی ترکی‌‌‌آذربایجانی از میان داده‌‌‌های گردآوری شده، استخراج گردید و فراوانی کاربرد هر کدام از این نوع فعل‌‌‌ها در گفتار گویشوران ترکی‌‌آذربایجانی تعیین گردید. تحقیق حاضر از نوع توصیفی-تحلیلی است؛ زیرا ابتدا داده‌‌‌ها در چارچوب الگوهای انطباق فعل در زبان قرض‌‌گیرنده، طبقه‌‌‌بندی‌‌ و توصیف می‌‌شود و سپس بر اساس دیدگاه‌‌‌های مطرح در تماس زبانی، مورد تحلیل قرار می‌‌‌گیرد. بررسی داده‌ها نشان داد که هیچ نوع فعل خودایستای فارسی در چارچوب ساخت‌های ترکی‌‌‌‌‌‌‌آذربایجانی قرار نمی‌گیرد و زبان ترکی‌‌‌‌‌‌‌آذربایجانی برای انطباق فعل‌‌‌های زبان فارسی از دو راه‌‌کار عمدۀ ساخت فعل سبک و درج غیرمستقیم بهره می‌‌برد. فراوانی داده‌‌‌های منطبق با راه‌‌کار اول (جزء غیرفعلی فارسی + فعل سبک ترکی‌‌‌آذربایجانی) نسبت به داده‌‌های راه‌‌‌کار دوم (اسم یا صفت فارسی + وند فعل‌‌‌‌ساز ترکی‌‌‌آذربایجانی) و افعال مرکب بومی ترکی‌‌آذربایجانی، خیلی بیشتر است. برخلاف تعدادی از تحقیقات پیشین که ساخت فعل مرکب در ترکی‌‌آذربایجانی را، ساخت قرضی از زبان فارسی تصور کرده است؛ یافته‌‌های این تحقیق نشان داد که ساخت فعل سبک در ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی، ساختی تازه و ناآشنا نیست. بلکه این ساخت‌‌ در خود زبان ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی وجود دارد و فقط فراوانی کاربرد آن با بهره‌‌‌گیری از راه‌‌کار گسترش (در پدیده برخورد زبان‌‌ها) افزایش یافته است. گویشوران ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی از میان دو ساخت فعل‌‌ساز زبان خود (وندافزایی یا ساختواژی و ساخت فعل سبک)، الگوی منطبق با ساخت‌‌ مشابه و متناظر در زبان فارسی (ساخت فعل سبک) را انتخاب کرده و با قرض‌‌‌گیری جزء غیرفعلی فارسی، فراوانی کاربرد این ساخت را در زبان خود افزایش داده‌‌اند. این تغییر در جهت همگرایی زبان ترکی‌‌‌‌‌آذربایجانی با زبان فارسی انجام یافته است که از پیامدهای طبیعی برخورد و تماس زبان‌‌ها است.

پیشوندواره های زبان فارسی: تحلیل شناختی

صفحه 83-105

https://doi.org/10.22059/jolr.2019.273141.666454

سمیرا ذهاب ناظوری، آرزو نجفیان، بهمن زندی، مهدی سیزواری

چکیده شبه‌وند کلمه پرکاربردی است که به پایه‌های مختلف متصل می‌شود، نقش وندی اشتقاقی را بازی می‌کند و کلمات مشتق به وجود می‌آورد. این عناصر زبانی به لحاظ ساختواژی مستقل محسوب می‌شوند ولی در گذر زمان و تحت تأثیر عوامل مختلف معانی مجازی می‌یابند و در ترکیبات اشتقاقی حاضر می‌شوند. در این پژوهش به بررسی موردی دو پیشوندواره زبان فارسی، «خوش، بد-» با دو مفهوم متقابل و با بسامد بسیار زیاد در زبان فارسی، در چارچوب صرف شناختی و با استفاده از مدل هماوند (2011) پرداخته می‌شود. روش گردآوری داده‌ها پیکره‌بنیاد و پیکره مورد استفاده این پژوهش فرهنگ انوری (1381) بوده است. ابتدا تمام واژه‌های دارای این پیشوندواره­ها استخراج و پس از طبقه‌بندی در چارچوب صرف شناختی هماوند تحلیل شدند. این عناصر زبانی دارای هر سه عملیات شناختی «مقوله‌سازی»، «پیکربندی» و «مفهوم‌سازی» هستند. بر اساس عملیات «مقوله‌سازی» این عناصر علاوه بر معنای اصلی و فرهنگ لغتی خود دارای معانی دیگری بودند که شماری از این معانی «پیش‌نمونه» و شماری نیز «حاشیه‌ای» بودند. پیشوندواره «خوش-» دارای دو معنای پیش‌نمونه‌ای زیبایی و خوبی و پنج معنای حاشیه‌ای فراوانی، پایبندی، فقدان، مهارت و راحتی بود، و پیشوندواره «بد-» دارای یک معنای پیش‌نمونه‌ای زشتی و پنج معنای حاشیه‌ای فراوانی، عدم پایبندی، دشواری، شدت، برخورداری از ویژگی مثبت. بر اساس عملیات «پیکربندی»، «قلمروهای» مختلف بررسی شدند. هر کدام از این پیشوندواره‌ها دارای قلمروهای مشخص و نماهایی مجزا از این قلمروها بودند. پیشوندواره «خوش-» دارای دو قلمرو مقدار و حالت و پیشوندواره «بد-» دارای قلمرو تمایز بود. بر اساس عملکرد «مفهوم‌سازی» به بررسی واژه‌هایی پرداخته شد که دارای پایه مشترک هستند اما عناصر پیشوندی مترادفی بر سر آن‌ها قرار می‌گیرند و «تفاسیر» مختلف معنایی حاصل می‌کنند. یافته­های این پژوهش می‌تواند مؤید این واقعیت باشد که تمام عناصر زبانی دارای مفاهیمی هستند که بیانگر تجربه ذهنی متفاوت سخنوران زبان‌اند و پیشوندها به طور کل و پیشوندواره‌ها به طور خاص از این قاعده مستثناً نیستند.

انتظارات گفتمانی و پردازش خوانداری بندهای موصولی فاعلی و مفعولی در زبان فارسی

صفحه 107-127

https://doi.org/10.22059/jolr.2019.283483.666520

شهلا رقیب دوست، شهره صادقی

چکیده پژوهش‌های متعدد در زبان‌های مختلف نشان داده‌اند که در حالت کلی پردازش بندهای موصولی فاعلی آسان‌تر و سریع‌تر از پردازش بندهای موصولی مفعولی است. با‌این‌همه، انتظارات گفتمانی‌ای وجود دارند که خاص بندهای موصولی مفعولی هستند و بر پردازش این بندها تأثیر می‌گذارند. طبق ادعای فاکس و تامسون (1990)، بندهای موصولی مفعولی با کارکرد زمینه‌سازی گفتمان ارتباط دارند، درحالی‌که بندهای موصولی فاعلی با کارکردهای دیگری نظیر معرفی اطلاعات نو درباره گروه‌های اسمی توصیف‌شده مرتبط هستند؛ بنابراین، دشواری پردازش بندهای موصولی مفعولی می‌تواند ناشی از غیرمنتظره ‌بودن مواجهه با اطلاع نو و به‌طور خاص‌تر، عدم ارجاع گروۀ اسمی درونی به مبتدای گفتمان باشد. بر این‌ اساس، چنانچه بندهای موصولی فاعلی خارج از بافت گفتمانی باشند و گروۀ اسمی درونی آنها نیز پیشتر مورد اشاره قرار نگرفته باشد، تفاوتی در سرعت پردازش آنها ایجاد نمی‌شود، اما اگر گروۀ اسمی درونی بندهای موصولی مفعولی مبتدای بافت پیشین باشد، احتمال کاهش سرعت پردازش این بندها نسبت به زمانی که در بافت پیشین به گروۀ اسمی درونی آنها اشاره نشده باشد وجود دارد. هدف اصلی این تحقیق، ارزیابی سرعت و صحت درک بندهای موصولی فاعلی و مفعولی دارای گروۀ اسمی کامل درونی در حضور یک بافت (یک جمله پیش از ساخت‌های موصولی فاعلی و مفعولی) است. پژوهشگران، با استفاده ‌از روش آزمایش برخط خواندن خودگام، سرعت پردازش بخش‌های مختلف جمله‌های موصولی فاعلی و مفعولی را در دو موقعیت بررسی کردند. در موقعیت اول، گروۀ اسمی درونی بندهای موصولی فاعلی و مفعولی در جمله پیشین حضور ندارد (بافت خنثی) و در موقعیت دوم، گروۀ اسمی درونی بندهای موصولی فاعلی و مفعولی، مبتدای جمله پیشین است (بافت مبتدایی). چهل بزرگسال تک‌زبانه فارسی‌زبان در این آزمایش شرکت کردند. داده‌های به‌‌دست‌‌آمده نشان دادند که عوامل گفتمانی به تسهیل فرایند پردازش بندهای موصولی مفعولی کمک می‌کنند و پردازش بندهای موصولی مفعولی پس از بافت مبتدایی، سریع‌تر از پردازش بندهای موصولی فاعلی در بافت مشابه است.

واکاوی پیکره‌بنیاد فراگفتمان تبادلی در مقالات علمی پژوهشی فارسی: انگاره هایلند (2005)

صفحه 129-151

https://doi.org/10.22059/jolr.2019.278187.666490

طاهره طارمی، گیتی تاکی، پاکزاد یوسفیان

چکیده مقوله «فراگفتمان»[1] که از جمله مباحث فراگیر در حوزه تحلیل گفتمان است، دربردارندۀ مشخصه­های انسجامی و بینافردی است و به ایجاد ارتباط میان متن و بافت حاوی این اطلاعات با هدف برقراری ارتباط با مخاطب، ساماندهی متن و تفسیر آن توسط مخاطب کمک می­نماید. در گفتمان علمی، ساختار و انسجام متنی ایجاب می­کند، نویسندگان به طور مناسب از فراگفتمان و انواع آن شامل فراگفتمان تبادلی و برهم­کنشی و راهبردهای آنها بهره برند لذا وجود تفاوت معنی­دار در کاربرد فراگفتمان و انواع راهبردهای آن در نمونۀ بارز گفتمان علمی زبان فارسی که همانا مقالات پژوهشی حوزه­های علمی مختلف است، مورد توجه قرار می­گیرد. فراگفتمان تبادلی جهت سازماندهی اطلاعات گزاره­ای متن به کار می­رود و مشتمل بر پنج راهبرد گذار، نشانگر قالبی، نشانگر درون­متنی، گواه­نما و تأویل­نما است. پژوهش حاضر در صدد آن است تا با رویکردی پیکره­بنیاد3 و بر اساس انگارۀ هایلند (2005) به واکاوی فراگفتمان تبادلی4در مقالات علمی پژوهشی زبان فارسی بپردازد. بدین منظور، تعداد 120 مقاله علمی پژوهشی در سه حوزه علوم انسانی، علوم پایه و فنی مهندسی از پیکرۀ محک سمیم انتخاب و با تلفیق روش رایانه­ای (نرم­افزار واژه­نمای انت­کانک) و دستی به شناسایی و استخراج نشانگرهای فراگفتمان تبادلی و طبقه­بندی آنها پرداخته شد. تجزیه و تحلیل داده­ها حاکی از آن است که بر اساس آزمون آماری SPSS، تفاوت معنی­داری در کاربرد فراگفتمان تبادلی میان مقالات سه حوزۀ علمی مذکور وجود دارد، این امر دلالتی است بر این که  گرچه مقالات علمی به ژانر واحد (گفتمان علمی) تعلق دارند اما از ماهیت حوزۀ علمی وابسته نیز متأثر می­شوند. بازبینی تفکیکی انواع راهبردهای فراگفتمان تبادلی نشان می­دهد که از میان آنها، تنها نشانگرهای قالبی به طور یکسان میان سه حوزۀ علمی گوناگون توزیع شده­اند و وجود تفاوت معنی­دار در بسامد رخداد راهبردهای گذار، نشانگر درون­متنی، گواه­نما و تأویل­نما میان حوزه­های علمی مورد بررسی محرز می­گردد.



[1]. Metadiscourse.3. Corpus-based .4. Interactive metadiscourse.

شناسایی سازوکارهای عصبی در تحلیل ابهام در ارجاع ضمیری در زبان فارسی

صفحه 153-170

https://doi.org/10.22059/jolr.2019.283339.666519

مینا کریمیان، محمود بی جن خان، سید احمدرضا خاتون آبادی

چکیده در یک تحقیق میان‌رشته‌ای، به‌منظور چگونگی درک گفتمان و ایجاد انسجام در یک متن با استفاده از دستگاه الکترومغزنگاری ۳۲ کاناله، آزمایشی برای بررسی نحوۀ پردازش رابطۀ هم‌مرجعی حین هم‌مرجع شدن عبارت ارجاعی ضمیری با عبارت پیشینه با استفاده از روش پتانسیل رخداد– وابسته (ای‌آرپی) انجام شد. در این تحقیق، متن‌های دوجمله‌ای به زبان فارسی طراحی شدند. برای تحلیل دقت ارجاع ضمیری شخصی "او" در جملۀ دوم هر متن، دو حالت پایه و ابهام در ارجاع بسته به پیشینه‌های بالقوۀ موجود در جملۀ نخست مورد مطالعه قرار گرفتند. نتایج به‌دست آمده از مقایسۀ حالت ابهام نسبت به حالت پایه با توجه به اصل میزان در دسترس بودن پیشینه حاکی از وجود مولفه‌های ای‌آرپی است که برای تحلیل دقت ارجاع میان تمام زبان‌ها مشترک است. در این پژوهش، با استفاده از طراحی آزمونی مطابق با مدل‌های روان‌شناسی زبان، نقش گفتمانی و هزینۀ پردازش حالت ابهام در ارجاع نسبت به حالت پایه با حضور دو مولفۀ  Nref و LAN مشخص شد. مولفۀ Nref نشان‌دهندۀ دشواری در برقراری رابطۀ هم‌مرجعی میان یک عبارت ارجاعی با دو پیشینۀ بالقوه در متن است. دو پیشینۀ بالقوه در جملۀ نخست باید به یک میزان مبهم باشند تا باعث تحریک و ایجاد مولفۀ Nref شوند. بررسی افزایش شدت مولفۀ LAN که نشان‌دهندۀ افزایش فعالیت حافظۀ کاری است، تحلیل مناسبی برای دقت ارجاع و تعیین میزان سهولت در ایجاد ارجاع ارائه می‌دهد.در مطالعۀ اصل میزان در دسترس بودن پیشینه، با استفاده از دو عنصر مهم نقش گفتمانی و هزینۀ پردازش سازوکارهای عصبی در تحلیل دقت ارجاع مورد مطالعه قرار گرفتند. این دو مولفه بیانگر دشواری در بازنمایی مجدد پیشینۀ صحیح و ایجاد رابطۀ هم‌مرجعی میان ضمیر ارجاعی و دو پیشینۀ موجود در متن است. از آنجایی‌که تشکیل رابطۀ هم‌مرجعی از طریق ضمیر ارجاعی در حالت ابهام در ارجاع نسبت به حالت پایه سخت‌تر است، هزینۀ پردازش آن به خاطر عدم برجستگی پیشینه نیز بیشتر است.

تحلیل انتقادی گفتمان چانه زنی

صفحه 171-192

https://doi.org/10.22059/jolr.2019.282199.666511

لادن جواهری، روناک مرادی

چکیده تحلیل گفتمان به بررسی تأثیر روابط انسانی، جنسیتی، فرهنگی و ارزش­های اجتماعی بر گفتمان می­پردازد و چگونگی نمایش این روابط در متن را مطالعه می­کند. در این راستا، این پژوهش در بررسی پدیده اجتماعی چانه­زنی از رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی با توجه به فرآیند کنترل ذهن مخاطب بهره می­گیرد. به باور فوکو، قدرت محدود به ساختار تعاملی از پیش تعیین‌شده‌ای نیست و مشارکان کلام به­واسطه ماهیت غیرقطعی قدرت، در گفتمان­های مختلف نقش­های متفاوتی ایفا می­کنند. داده­های این تحقیق به صورت میدانی و با استفاده از پرسش­نامه (164 عدد) و گفتگو­ی ضبط شده (850 دقیقه) در سه منطقه از شهر کرمانشاه جمع­آوری گردید. تحلیل داده­ها نشان داد که مشارکان کلام از سازوکارهای زبانی ویژه­ای در سطوح خرد (واژگانی و نحوی) و کلان (آوایی و معنایی) برای نیل به اهداف خود در چانه­زنی سود می­برند. در این میان، کاربرد واژه­های گفتمان­مدار بیشترین بسامد را به خود اختصاص داده است. همچنین، سه راه­کار گفتمانی متداول در چانه­زنی مشاهده شد که شامل دستاویز قرار دادن باور­های مذهبی، تمسک جستن به آیین و آداب‌ورسوم قومی و عرق بومی­گری و طرح مشکلات اقتصادی، اجتماعی و طبقاتی است. نتایج به دست آمده نشان می­دهند که مشارکان چانه­زنی که شامل فروشنده و خریدار هستند، نقش­های گفتمانی متفاوتی را ایفا می­کنند که باعث می­شود چانه­زنی در دسته گفتمان­های معکوس، به تعبیر فوکو، قرار بگیرد. فروشنده، در سلسله­مراتب قدرت، به واسطه داشتن جایگاه مالکیت مشارک فرادست و خریدار مشارک فرودست است؛ اما در فرایند کنترل ذهن، این خریدار است که به­صورت پنهانی سعی در کنترل فروشنده در راستای خواسته خود است؛ از این­رو، خریدار نقش کنترل­گری را دارد که از پایین به بالا بر مشارک فرادست اعمال قدرت می­کند. با توجه به اینکه کنترل ذهن فروشنده بدون اقناع وی و بدون ایجاد تغییر یا جهت­دادن به جهان­بینی مخاطب میسر نیست، چانه­زنی در دسته کارهای رتوریک طبقه­بندی می­شود و خریدار در فرایند خرید، نقش رتور را دارد.

حذف فعل بدون مرجع زبانی (از اِضمار تا مجوزدهی غیرمستقیم)

صفحه 193-217

https://doi.org/10.22059/jolr.2020.270002.666428

انیس وحید، فریده حق بین

چکیده در این مقاله به بررسی حذف فعلی (اِضمار فعل) در الکتاب سیبویه (م.180 ه.ق) پرداخته­ایم. در ابتدا به اصطلاح­شناسی این حوزه اشاره و توضیح داده شده است که اصطلاح «حذف» در عربی میانه (دوره الکتاب) اغلب به سطح واجی زبان دلالت دارد؛ این در حالی است که «اضمار» به حذف در سطح نحوی (و نیز کاربردی و حتی شناختی) زبان اشاره دارد. از این رو در تبیین داده­های مورد بحث، از اصطلاح «اضمار فعل» بهره خواهیم برد. پس از آن، انواع اضمار فعل در الکتاب معرفی و دسته­بندی جدیدی از آن­ با توجه به دلیل حذف پیشنهاد شده است؛ بر این اساس می­توان دلیل حذف فعل را حضور گوینده و شنونده در بافت موقعیتی یا فرهنگی مشترک و یا حضور عاملی زبانی (دستوری) دانست. علاوه بر این، در این مقاله داده­ها از منظری متفاوت مورد توجه قرار گرفته­اند؛ از منظر مدلی صوری که برای تحلـیل زبان طبیعی به‌کار برده می­شود: مدلی همچون «دستور موازی». چرا که داده­ها هر چند که برآمده از بافتی تاریخی هستند، می­توانند در نمونه­های زنده زبان­های دنیا تناظرهایی داشته باشند. در چارچوب دستور موازی، پیشنهاد کرده­ایم تا سطحی شناختی میان روساخت نحوی داده­ها و مرجع غیرزبانی‌شان در نظر گرفته شود؛ سطحی که گوینده و شنونده را قادر می­سازد که عبارت حذفی را با وجود ساخت حداقلی نحوی تولید و یا درک کنند و آن را با مرجع غیرزبانیش به درستی مرتبط سازند. ارتباط میان داده­ و مرجع غیرزبانیش در قالب سازوکاری از دستور موازی که به «مجوزدهی غیرمستقیم» معروف است تبیین شده است. سازوکاری که به نظر می­رسد با «تقدیر» که فرایندی تعبیری در دستور زبان عربی دوره میانه است شباهت­هایی دارد. پیشنهاد ما هم‌چنین با مدل کلی ساخت ذهن که توسط جکندوف (1997، 2002، 2010) مطرح شده، هماهنگ می­باشد و علاوه بر آن می­تواند جنبه­هایی از حذف بافتی در عربی دوره میانه را که با کلید واژه «حال» بیان شده تبیین نماید.