دوره و شماره: دوره 16، شماره 2 - شماره پیاپی 31، اسفند 1404، صفحه 1-328 
تعداد مقالات: 11

دستور تحمیل: نمود و نمود گردانی در زبان فارسی بر اساس رویکرد نقش و ارجاع

صفحه 1-36

https://doi.org/10.22059/jolr.2026.398701.666928

فائزه اسدی سرمستی، رحمان ویسی حصار

چکیده در این جستار پدیدارهای نمود و تحمیل در زبان فارسی از منظر دستور نقش و ارجاع (ون ولین و فولی،1980؛1984) و رویکرد رودریگز (2014) در سطح محمول و لایه های نحوی هسته، کانون و بند در زبان فارسی بررسی می‌شود.  هدف پژوهش مشخص کردن انواع نمود واژگانی افعال، تعیین عملگرهای مؤثر در ایجاد تحمیل و نمودگردانی و ارائه سلسله مراتب عملگرها در تعیین نمود نهایی جمله بر اساس چارچوب مورد نظر است.  روش انجام این پژوهش از نوع توصیفی- تحلیلی بوده و داده‌های مورد استفاده در این مقاله به روش میدانی و از مکالمات روزانه، مجلات، روزنامه ها و مصاحبه با گویشور زبان فارسی گردآوری شده است. در این پژوهش ابتدا نمونه هایی از افعال فارسی منطبق با طبقات نمودی متفاوت (ایستا، فعالیتی، تحققی، دستاوردی و لمحه ای در لایه هسته و طبقه افعال فعالیتی-تحققی در لایه کانون) ارائه گردیده، و سپس ویژگی هر یک از طبقات نمودی با به کارگیری آزمون های نحوی-معنایی متفاوت مانند به کارگیری عملگرهای متفاوت دستوری و قیدهای متفاوت در جمله تبیین میشود. در ادامه نقش عملگرهای متفاوتی مانند نمود دستوری ناقص و کامل، عملگر تام، حروف اضافه جهتی، ماهیت ارجاعی اقمار درونی افعال و همچنین نقش انواع قیدها (قید تداومی، قید تکمیلی، قید بسامدی، قید تعیین‌گر، قید سرعت و پویا) در تحمیل نمودی بررسی شده، و جایگاه آنها در سطوح متفاوت جمله مشخص خواهد شد سپس، انواع نمودگردانی ناشی از باهم‌آیی طبقات نمودی با عناصر و عملگرهای جمله در قالب فرمول های صوری بازنمایی شده، و جایگاه هر یک از عناصر ذکر شده در لایه های هسته، کانون و بند تعیین می‍گردد. در نهایت، برای ترتیب و چینش عناصر در هر یک از لایه‌های هسته، کانون و بند سلسله مراتب خطی و فرافکنی سازه‌ای پیشنهاد می­شود. استنتاج پژوهش روشن می‌سازد که تحمیل میتواند در هر سطحی اعم از هسته، کانون و یا بند رخ دهد که در نتیجۀ آن ماهیت طبقه فعلی تغییر خواهد کرد.

بررسی اختلال واجی بی‌ثبات (IPD) بر مبنای مفاهیم عصبی پردازش گفتار و زبانشناسی شناختی درکودکان 5 تا 7 ساله فارسی زبان

صفحه 37-58

https://doi.org/10.22059/jolr.2025.390884.666911

صادق افتخاری فر، اعظم استاجی، سید فرید خلیفه لو

چکیده این مطالعه پژوهشی، با تمرکز بر بررسی اختلال واجی بی‌ثبات (IPD) در کودکان فارسی‌زبان سنین ۵ تا ۷ سال، از رویکرد زبان‌شناسی شناختی به ویژه دستور شناختی لانگاکر، نظریه ی سرنمون رش و مدل عصبی-زبانی دوگانه هیکاک و پاپل بهره می‌جوید. داده‌های گفتاری از هفت کودک مبتلا به IPD جمع‌آوری و با استفاده از روش‌های کمی و کیفی تحلیل شد. این افراد در تولید مختصه‌های واجی وابسته به بافت، تغییرپذیری نشان می‌دهند و بنابر عقیده برخی از محققان، در طرح‌ریزی حرکتی واجی نیز مشکل دارند. نتایج این پژوهش حاکی از نکات زیر است: ابتدا، ارتباط بین ناپایداری خطاها در تولید واج‌ها، مانند تبدیل /k/ به  /t/، و نقص در رمزگذاری واجی در مرحله فرمول‌بندی مدل لولت، با ۷۳٪ از خطاها، مشاهده شد. دوم، ساده‌سازی هجایی به شکل تبدیل ساختارهای CVC به CV، به‌عنوان استراتژی غالب برای کاهش بار شناختی کودکان (CV با میانگین ۰.۶۸) به‌شمار می‌رود. سوم، اختلال در عملکرد جریان پشتی مغز، به‌ویژه در  اتصالات عصبی لوب آهیانه- قشر پیش‌حرکتی، به‌عنوان عامل عصبی در ناپایداری تولید واج‌ها شناسایی گردید. مقایسه بین‌زبانی نشان داد که در زبان فارسی، خطاهای IPD عمدتاً شامل جایگزینی واج‌ها است، در حالی که در زبان‌هایی با خوشه‌های واجی پیچیده مانند انگلیسی، کاهش این خوشه‌ها غالب است. این پژوهش پیشنهاد می‌کند که درمان IPD باید بر تقویت نشانه‌های واجی و بهبود عملکرد مدارهای عصبی جریان پشتی متمرکز باشد. بنابراینIPD  به عنوان نقصی چندوجهی در نظر گرفته می‌شود که ناشی از تعامل ناکارآمد سیستم‌های شناختی، زبانی، و عصبی است. از این رو، درمان آن نیازمند رویکردی جامع است که بازنمایی‌های ذهنی واج‌ها و مدارهای عصبی مرتبط را هدف قرار دهد. پیشنهاد می‌شود تمرینات درمانی بر اساس نظریه رش، با تمرکز بر تقویت بازنمایی سرنمون‌ها از طریق واژگان پرتکرار، طراحی شود. همچنین، روش‌های نورومدولاسیون مانند تحریک الکتریکی مغز  (tDCS)  برای بهبود عملکرد قشر پیش‌حرکتی و انتقال طرحواره‌های واجی، می‌تواند مفید و موثر واقع شود

نفی گسسته در ساخت‌های همپایۀ فارسی: رویکردی کمینه‌گرا

صفحه 59-97

https://doi.org/10.22059/jolr.2026.411384.666956

مزدک انوشه

چکیده دو پدیدۀ نفی بند و حذف پسانحوی دست‌مایۀ پژوهش‌های فراوانی در دستور زایشی قرار گرفته‌اند و زبان‌شناسان ایرانی نیز در آثار خود به تفصیل این دو موضوع را بررسی و تحلیل کرده‌اند. اما این پژوهش به نوع خاصی از نفی می‌پردازد که تاکنون در پژوهش‌های نحو زبان فارسی مغفول مانده است و به‌جای پیشوند نفی فعل، از ادات نفی برای وارونه کردن ارزش صدق و کذب گزاره بهره می‌گیرد. این الگوی نحوی که نفی گسسته خوانده می‌شود و با سازۀ «نه . . . نه» ساخته می‌شود، امکان حذف سازه‌ها و هسته‌های همسان را در ساخت‌های همپایه، فراهم می‌آورد. در مقالۀ حاضر با تمرکز بر این ساختار و ضمن تمایز گذاشتن میان نفی جمله و نفی سازه، نخست نشان می‌دهیم که هستۀ فرافکن نفی در فارسی که بر فراز گروه زمان ادغام می‌شود، میزبان پیشوند نفی فعل است. سپس به پیروی از زیلسترا (2015 و 2022) استدلال می‌کنیم که نفی‌واژۀ «نه» که ماهیت گروهی دارد، سازۀ مستقلی است که در شاخص گروه نفی آشکار می‌شود و می‌تواند به تنهایی یا همراه با جفت دیگر خود، جمله را منفی کند. این ملاحظات، زمینۀ لازم را به‌دست می‌دهند تا دربارۀ ساخت‌های همپایه‌ای بحث کنیم که با فاعل مشترک، در ساخت نفی گسسته حضور می‌یابند و بخشی از بند نخست یا دوم را از اشتقاق می‌زدایند. در این میان، ضمن بازشناسی چهار الگوی نحوی متمایز که با فرایند کافت متفاوت‌اند، اما در آنها فعل یا وابسته‌هایش از همپایۀ اول یا دوم حذف می‌شوند، نشان می‌دهیم آنجا که فعل جمله فاقد پیشوند نفی است، یکی از دو فرایند حذف گروه زمان یا حذف گروه فعلی رخ داده است، اما در ساخت‌هایی که فعل جمله در حضور سازۀ «نه . . . نه» منفی شده است، با پدیدۀ نفی سازه مواجهیم. افزون‌بر این، با تکیه بر شواهد تجربی و بنیادهای نظری استدلال می‌کنیم که در ساخت‌های مورد بحث، سازوکار گذر مشترک، سبب حرکت فاعل‌های همسان به جایگاهی واحد می‌شود و این حرکت خلئی در جمله به‌جای می‌گذارد که در ساخت ظاهری به حذف به قرینه می‌ماند

پیش‌بینی یادسپاری متون روایی و توضیحی با رویکردی تجربی – محاسباتی: آزمون دو انگارة شناختی و کارآمدی انگارة بازنگری‌شده

صفحه 97-124

https://doi.org/10.22059/jolr.2026.403361.666943

حامد ذاکری، سحر بهرامی خورشید، مریم دانای طوس، مسعود قیومی

چکیده درک و یادسپاری متن از بنیادی‌ترین فرایندهای شناختی به شمار می‌رود و تبیین سازوکارهای آن می‌تواند هم در توسعة نظریه‌های علوم شناختی و هم در طراحی سامانه‌های هوشمند و محاسباتی مؤثر باشد. متون مکتوب عمدتاً در دو گونة اصلیِ روایی و توضیحی جای می‌گیرند که هر یک الگوهای متفاوتی از پردازش ذهنی را فعال می‌سازند: روایت‌ها با تکیه بر زمان‌مندی، علیّت و شخصیت‌محوری، ارتباط نزدیکی با حافظة رویدادی دارند، در حالی که متون توضیحی با ساختاری منطقی و مفهومی، بیشتر به حافظة معنایی وابسته‌اند. پژوهش حاضر با هدف آزمون هم‌زمان این دو گونه متن، دو انگارة شناخته‌شده در حوزة فهم متن - یعنی انگارة چشم‌انداز و انگارة نمایه‌سازی رویداد - را به‌طور تجربی مورد بررسی قرار داده و در کنار آن، کارآمدی انگارة بازنگری‌شده‌ای را ارزیابی می‌کند که بر اساس تلفیق فعال‌سازی مفهومی، ساختاردهی رویدادی و وزن‌دهی موقعیتی طراحی شده است. برای این منظور، سه متن فارسی با ساختارهای متفاوت  انتخاب شدند. ۵۱ دانش‌آموز پایة نهم پس از مطالعة متون، در یک تکلیف یادآوری آزاد شرکت کردند و بازده حافظة آن‌ها به‌صورت جمله‌به‌جمله ثبت و کُدگذاری گردید. سپس سه انگارة شناختی یادشده پیاده‌سازی و خروجی‌های هم‌مقیاس‌شدة آن‌ها (۰ تا ۱) با داده‌های واقعی آزمودنی‌ها مقایسه شد. تحلیل‌های آماری شامل شاخص‌های دقّت، صحّت، بازخوانی و F1، به‌همراه همبستگی پیرسون و آزمون t زوجی انجام گرفت. یافته‌ها نشان داد که انگارة چشم‌انداز در بازنمایی مفاهیم کلیدی و روابط معنایی کارآمدتر بود، در حالی‌که انگارة نمایه‌سازی رویداد توانست انسجام زمانی و علیّت متون روایی را بهتر بازنمایی کند. با این حال، هیچ‌یک به‌تنهایی توانایی پوشش کامل الگوی یادسپاری انسانی را نداشتند. در مقابل، انگارة بازنگری‌شده با ادغام سه سازوکار شناختی و لحاظ کردن اثر موقعیت سریالی، بالاترین سطح همبستگی را با داده‌های رفتاری ارائه داد و در شاخص هماهنگی (F1) نیز نسبت به دو انگارة کلاسیک برتری معناداری نشان داد. این نتایج نشان می‌دهد که بهره‌گیری از سازوکارهای چندلایة شناختی می‌تواند پیش‌بینی دقیق‌تر و واقع‌بینانه‌تری از حافظة متنی فراهم آورد. افزون بر اهمیت نظری، این دستاورد چشم‌اندازهای تازه‌ای برای طراحی ابزارهای آموزشی تطبیقی، توان‌بخشی شناختی و سامانه‌های پردازش زبان طبیعی مبتنی بر الگوهای حافظه انسانی فراهم می‌کند.

بررسی گزیده ای از کتاب «دکتر مصدق و نطق‌های تاریخی او» بر پایه‌ی رویکرد نقش گرا

صفحه 125-154

https://doi.org/10.22059/jolr.2025.380810.666894

محمد رضا پهلوان نژاد، آتوسا بابک

چکیده در این مقاله سعی شده است که تحلیلی نقش گرایانه و بر اساس فرانقش بینافردی هلیدی، از نطق های تاریخی محمد مصدق، در دوره ی پنجم و ششم مجلس شورای ملی، ارائه شود. هدف از این پژوهش این بوده است که مشخص گردد در زبان این شخصیت سرشناس جنبش دمکراسی خواه ایران، عناصری چون «خشونت کلامی»، «چاپلوسی»، «از موضع قدرت سخن گفتن» و «اظهار نظر قطعی»، چگونه است و به چه شکل نمود داشته است. بدین منظور، 223 جمله ی مرتبط با هر کدام از این چهار دسته ی کلی از کتاب «دکتر مصدق و نطق های تاریخی او» استخراج شده اند و برای هر دسته، فاعل جملات، زمان، قطبیت و وجهیت جزء خود ایستا، مورد بررسی قرار گرفته و همچنین به این که جمله در کدام یک از نقش های اصلی سخن (دادن یا درخواست کردن) به کار رفته است نیز توجه شده است؛ در نتیجه ی این پژوهش که از نوع تحلیلی – توصیفی است، این مولفه های زبانی در نطق های مورد نظر بازشناخته شد: 1) فروکاست خود و دیگران در سخن، 2) بی پروایی در به کارگیری زبان بر علیه دیگران،3) شمول پذیری فاعل بند (چنان استفاده از هیچ کس یا فاعل غیر شخصی در جایگاه فاعل بند هنگامی که منظور همه باشند.)، 4)خود را در کلام، متفاوت از عامه ی مردم دانستن، 5) قاطعانه سخن گفتن (گاه حتا غیر واقعی گفتن، به عنوان نمونه به قطعیت گفتن از رویدادی در آینده که از آن زمان تا به امروز روی نداده است, منظور خط راه آهن پهلوی – موصل است.)، 6) خودبینی در اظهارنظر، 7) استفاده ی بسیار از جملات در معنای امری، آن هنگام که فردی خود را در موضع قدرت احساس می کند.

سلسله مراتب افعال حسی در زبان فارسی: رویکردی رده‌شناختی

صفحه 155-186

https://doi.org/10.22059/jolr.2026.403152.666942

طاهره ثامنیان، والی رضایی

چکیده افعال، به‌ویژه افعال حسی، از ارکان بنیادین زبان در بازنمایی تجربه‌های انسانی و تفسیر و انتقال معنا به‌شمار می‌روند و بررسی روابط معنایی آن‌ها در زبان‌های مختلف، از موضوعات محوری پژوهش‌های معناشناسی و زبان‌شناسی شناختی محسوب می‌شود. پژوهش حاضر با رویکردی رده‌شناختی به بررسی سلسله‌مراتب افعال حسی در زبان فارسی می‌پردازد و هدف آن تحلیل جایگاه این افعال در چارچوب سلسله‌مراتب پیشنهادی ویبرگ (1983) است. این مطالعه از نوع توصیفی–تحلیلی است و داده‌های آن از کاربرد افعال حسی پایه شامل «دیدن»، «شنیدن»، «چشیدن»، «بوییدن» و «لمس کردن» در متون مختلف زبان فارسی استخراج شده‌اند. در مرحله‌ی نخست، افعال حسی پایه شناسایی و فهرست شدند و پس از تعیین افعال هدف، فرایند جست‌وجو و استخراج داده‌ها از پیکره‌ی زبانی انجام گرفت. سپس داده‌ها با روش تحلیل بسامدی و مقایسه‌ای مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان می‌دهد که افعال مرتبط با حس بینایی در زبان فارسی از فراوانی بیشتری نسبت به سایر افعال حسی برخوردارند که این امر بیانگر برجستگی ادراک بصری در ساختار معنایی زبان فارسی است. با این حال، ترتیب نسبی دیگر حواس یکنواخت نیست و تفاوت‌هایی در جایگاه شنیدن، لامسه، چشایی و بویایی مشاهده می‌شود. همچنین مقایسه‌ی یافته‌ها با پژوهش‌های بین‌زبانی نشان می‌دهد که گرایش به برتری حس بینایی در زبان فارسی تا حدی با الگوهای جهانی همسو است، اما جایگاه نسبی دیگر حواس تحت تأثیر عوامل زبانی و فرهنگی تغییرپذیر است. یافته‌های این پژوهش می‌تواند مبنایی برای مطالعات تطبیقی میان‌زبانی، تحلیل‌های پیکره‌ای، طراحی منابع آموزشی و پژوهش‌های آینده در حوزه زبان‌شناسی شناختی فراهم آورد.

وجه‌نماهای “dabe” و “dabɑ” در کردی مکریانی

صفحه 187-214

https://doi.org/10.22059/jolr.2026.407488.666948

زانکو رادنیا، غلامحسین کریمی‌دوستان

چکیده وجهیت مقوله‌ای معنایی است که به گویشوران یک زبان اجازه می‌دهد تا به بیان موضع و دیدگاه خود نسبت به گزاره‌های زبانی مبادرت ورزیده و دربارۀ الزام و امکان وقوع گزاره‌ها صحبت کنند. هدف جستار حاضر بررسی وجهیت و تعامل آن با زمان دستوری در کردی مکریانی است. کردی مکریانی گونه‌ای از کردی سورانی است که در برخی از شهرهای کردنشین ایران از جمله مهاباد، بوکان، سردشت، پیرانشهر، نقده، اشنویه، میاندوآب و شاهین‌دژ صحبت می‌شود. در کردی مکریانی دو واژه‌ای که برای بیان وجهیت به طور فراوان مورد استفاده قرار می‌گیرند عبارتند از: “dabe” و “dabɑ”. این واژه‌ها به مقولۀ دستوری فعل تعلق دارند و معادل «باید» یا «بایستی» در فارسی هستند. افعال وجهی مورد بحث الزام قوی را نشان داده و از این طریق برای بیان وجهیت تکلیفی و معرفتی به کار می‌روند. پژوهش حاضر نشان می‌دهد که تمایز میان این وجه‌نماها در مقولۀ زمان دستوری نهفته است، به گونه‌ای که “dabe” دارای زمان دستوری حال و “dabɑ” دارای زمان دستوری گذشته است. نتایج تحقیق حاکی از آن است که عنصر زمان دستوری در این افعال نقش فعالی دارد و روی هر دو پیمانۀ نحو و معناشناسی تأثیر می‌گذارد. در قلمروی نحو، مشخصۀ زمان دستوری فعل وجهی در تعیین زمان دستوری فعل اصلی تأثیرگذار است. داده‌های پژوهش نشان می‌دهند که با توجه به اینکه “dabe” مشخصۀ ]حال[ دارد، فعلی که بعد از آن در جمله نمود پیدا می‌کند حتماً باید دارای مشخصۀ ]حال[ باشد. از طرف دیگر، فعل وجهی “dabɑ” به زعم اینکه مشخصۀ ]گذشته[ دارد باعث می‌شود که فعل اصلی نیز با زمان دستوری گذشته در جمله نمود پیدا کند. در قلمروی معناشناسی، مشخصۀ زمان دستوری در تعیین خوانش وجهیت، یعنی وجهیت تکلیفی و یا معرفتی، نقش مهمی ایفا می‌کند. به طور مشخص، نتایج پژوهش بیانگر آن هستند که از وجه‌نمای “dabɑ” فقط می‌توان برای بیان وجهیت تکلیفی در گذشته استفاده کرد در حالیکه وجه‌نمای “dabe” برای بیان وجهیت تکلیفی در وقت حال و آینده و همچنین وجهیت معرفتی مورد استفاده قرار می‌گیرد. در این راستا، عنصری که در تمایز میان خوانش تکلیفی و معرفتی این فعل ما را یاری می‌دهد نمود دستوری است، به گونه‌ای اگر وجه‌نمای “dabe” با نمود کامل همراه شود، خوانش وجهیت معرفتی است و اگر بدون حضور عنصر نمود مورد استفاده قرار گیرد، خوانش وجهیت تکلیفی خواهد بود

تحلیل گفتمانی انتقادی چندوجهی- بینامتنی از میدان نقش جهان به مثابه متن با تاکید بر بعد معنای تعاملی دیداری

صفحه 215-239

https://doi.org/10.22059/jolr.2026.388128.666907

حبیب شهابی، مریم سادات غیاثیان، شیرین پورابراهیم

چکیده مفهوم «شهر به مثابه متن» به عنوان بخشی از مفهوم کلی­تر «زبان شهر» بارها در طراحی شهری و نظریه معماری مورد توجه واقع و از آن به مثابه مبنایی یاد شده است که در بازنمایی تاریخ، فرهنگ و روابط اجتماعی و همچنین در بررسی بالقوه ­های ارتباطی بینا­متن­ها در فضاهای شهری نقش اصلی دارد. به عنوان موضوع مطالعات موردی این مفهوم، میدان­های عمومی، به­طور خاص، نقش مهمی در تسهیل تعاملات اجتماعی و ارتقای پایداری شهری داشته­اند. پژوهش ­های داخلی در این حوزه حاکی از نبود یک ابزار جامع برای تحلیل دیداری در مطالعات فرهنگی و نشانه‌شناختی، به ویژه در مورد تحلیل بناهای برجسته شهری بازنمایی­کننده لایه‌های تاریخ و فرهنگ در یک شهر است. از این­­رو، با توسل به این فرض که گفتمان شهری از طریق ترکیبی از عناصر مقولات گفتمانی شکل می­گیرد، که در آن جنبه­ های بینامتنی به مثابه «ترکیبی از بالقوه ­ها» در نظر گرفته می­ شوند و  همچنین برمبنای دستور دیداری -- که بر پایه زبان­شناسی نقش­گرای هلیدی استوار است و می­توان  آن را به شیوه­ای عملیاتی و ممکن در تحلیل گفتمان چندوجهی­-یبنامتنی فضاهای ساخته برجسته شهری به کار بست-- مطالعه حاضر به واکاوی معنای تعاملی در گفتمان چندوجهی-بینامتنی یک محیط ساخته برجسته شهری یعنی میدان نقش جهان اصفهان می ­پردازد و شواهدی را به نفع این فرضیه فراهم ­می ­آورد. بر اساس ماهیت مدل­ های مورد استفاده، جهت گیری (نوع) پژوهش بنیادی، رویکرد پژوهش استنکافی، راهبرد پژوهش کیفی-تحلیلی، هدف پژوهش توصیف و درک عمیق از پدیده شهر به مثابه متن ، افق زمانی پژوهش مقطعی و شیوه گردآوری داده میدانی بوده که برای کشف نقش زبان و عناصر دیداری در خلق، توزیع و تفسیر معنای تعاملی دیداری این بنای برجسته شهری انجام شده است. نتایج حاصل از مطالعه حاضر حاکی از آن است که عناصر طراحی تعاملی مورد استفاده در صورت ­بندی جدید این میدان توانسته ­اند بر رفتار کاربران تأثیرات عمیقی، از افزایش تعامل و ادراک گرفته تا اثرگذاری بر پاسخ‌های احساسی و شناختی آنها، برجای بگذارد

تیرگی واجی در بقایای پیشوند استمراری در کردی کلهری: تحلیلی در نظریۀ بهینگی

صفحه 241-266

https://doi.org/10.22059/jolr.2026.399423.666931

مهدی فتاحی، طاهره جعفری

چکیده پیشوند استمراری در بیشتر فعل‌های کردی کلهری نمود آوایی ندارد، و به‌صورت تکواژ صفر به‌کار می‌رود. با این حال فتاحی (ب۱۴۰۱) در پژوهشی تطبیقی شواهدی از وجود بقایای این پیشوند در برخی فعل‌های کردی کلهری ارائه داد که در مرز تکواژ دچار تغییر شکل شده است. در پژوهشی دیگر فتاحی و جعفری (۱۴۰۴) ضمن تأیید وجود بقایای پیشوند استمراری، تناوبی آزاد از افعال دارای این بازمانده را در کردی کلهریِ شهرستان گیلان‌غرب گزارش دادند. تغییرات بقایای این پیشوند در مرز تکواژ، به تیرگی روساختی می‌انجامد؛ همخوان [t] به‌عنوان این بازمانده در نگاشت /tjæ-em/à [ʧæm] «می‌آیم»، در حالی پیش از غلت [j] به [ʧ] تبدیل شده که خود غلت به‌عنوان عامل همگونی در روساخت آن حضور ندارد. هدف از پژوهش حاضر این است که تعامل «عکس‌زمینه‌برچینی» بین فرایندهای اعمال‌شده در ایجاد این نوع از تیرگی بررسی گردد. تحلیل داده‌ها در چارچوب دو انگارۀ «توالی هماهنگ» و «بهینگی زنجیره‌های گزینه‌ای» از بهینگی متوالی به انجام رسید تا با مقایسۀ این دو انگاره مشخص شود کدام‌یک می‌تواند تیرگی نمونۀ کردی کلهری را تبیین کند. گردآوری داده‌ها از طریق تهیۀ یک پیکرۀ صوتی 12ساعته، شامل مصاحبه با ۱۵ گویشور کردی کلهری اهل شهرستان گیلان‌غرب انجام شد. پس از آوانگاری و تقطیع داده‌ها از نظر هجایی و تکواژی، صورت‌های متناوب آن‌ها به‌دست آمدند، و سپس در چارچوب دو انگارة یادشده از بهینگی متوالی مورد تحلیل قرار گرفتند. با توجه به اهمیت ترتیب اعمال فرایندها در مسألۀ تیرگی، نتایج نشان داد صِرف مرحله‌ای بودن فرایندها در «توالی هماهنگ» کافی نیست و این انگاره باید به سازوکاری مجهز شود که بتواند ترتیب صحیح فرایندها را تعیین کند. بدین ترتیب مشخص شد «بهینگی زنجیره‌های گزینه‌ای» به‌واسطۀ محدودیت‌های ناظر بر ترتیبِ Prec (a,b)، و ارائۀ گزینه‌ها به‌شکل زنجیره‌هایی از صورت‌ها، می‌تواند پدیدۀ تیرگی را تبیین ‌کند. سرانجام این نتیجه به‌دست آمد که محدودیتPrec(Ident [ant] Maxglide)  با تسلّط بر محدودیت *complex‑syllable تقدّم همگونی بر حذف را در اشتقاق صورت [ʧæm] ضروری می‌داند.

ساختواژه توزیعی، اشتقاق پیمانه‌ای و مسئله دور

صفحه 267-289

https://doi.org/10.22059/jolr.2026.401945.666937

عباس نصری

چکیده مقاله حاضر با هدف ارائه شواهدی از پدیده تصریف بی‌قاعده در دفاع از فرضیه «ساختواژه موازی» به‌مثابه بنیان نظریِ ساختواژه توزیعی بهینه نگاشته شده است. این فرضیه، برخلاف رویکرد رایج در ساختواژه توزیعی که عملیات صرفی و واژواجی پس از شکل‌گیری تصویر نحوی در نقطه بازنمون را در قالب توالی‌ای از پیمانه‌های متوالی سامان می‌دهد، بر آن است که نشان دهد تمام عملیات صرفی و واج‌واژی به‌صورت همزمان و در چارچوبی محدودیت‌بنیاد انجام می‌شوند. در این مقاله، نشان داده می‌شود که پذیرش اصل «معماری اشتقاق» در انگاره سنتی ساختواژه توزیعی، به‌ویژه در موارد مربوط به تصریف‌های بی‌قاعده که مصداقی از پدیده هم‌نوایی قواعد در حیطه ساختواژه و واج‌واژشناسی هستند، منجر به نوعی دور منطقی در تحلیل می‌شود؛ زیرا در این انگاره، تصمیم‌گیری درباره انجام یا عدم انجام عملیاتی چون همجوشی یا شکافت، مستلزم آگاهی از نتیجه فرآیند درج واژگانی است، حال آنکه چگونگی عملیات درج، خود به نتیجه آن فرآیندها وابسته است. با تحلیل نمونه‌هایی از پدیده‌های صرفی در زبان‌ انگلیسی، مقاله نشان می‌دهد که تلاش برای حل این تناقض در چارچوب انگاره قاعده‌محور مستلزم افزودن قواعد حشوی متعددی است که نه‌تنها قدرت تبیینی نظریه را کاهش می‌دهد بلکه با اصول اقتصاد نظری نیز در تعارض است. در مقابل، با اتخاذ رویکرد ساختواژه توزیعیِ بهینه و به‌ویژه با مدل‌سازی فرآیند تصریف در قالب رقابت بین گزینه‌های تحت مجموعه‌ای از محدودیت‌های نقض‌پذیر ساختواژی، می‌توان این دسته از پدیده‌ها را بدون نیاز به قواعد بافت‌وابسته یا استثناهای موردی تبیین کرد. تحلیل محدودیت‌بنیاد ارائه‌شده در این مقاله، در نهایت با بهره‌گیری از الگوریتم رتبه‌بندی «تقلیل مکرر محدودیت»، نشان می‌دهد که پدیده‌هایی چون جمع بی‌قاعده در زبان انگلیسی را می‌توان با برهم‌کنش سه محدودیت *UNDERSPEC، *STRUCT و CRSP-D به‌دقت توصیف کرد. در نهایت، در این مقاله استدلال می‌شود که پذیرش فرضیه ساختواژه موازی نه‌تنها با شواهد صرفی میان‌زبانی سازگارتر است، بلکه هم‌راستا با اهداف شناختی و روان‌زبان‌شناختی معماری ذهن‌گرا نیز می‌باشد

تحلیل بدنمندی معنا در گفتمان خبری اقتصادی و ورزشی به زبان فارسی: کاربست الگوی بدنمندی مک‌وینی

صفحه 291-318

https://doi.org/10.22059/jolr.2025.400397.666933

محمود نقی زاده، الخاص ویسی، مریم پویانی فر

چکیده بدنمندی معنا مفهومی بنیادین در حوزة زبان‌شناسی شناختی است که با نقد دیدگاه سنتی در باب جدایی ذهن و بدن، ادعا می‌کند ادراک، معنا و زبان در بستر تجربة زیستة بدنی شکل می‌گیرند. تحقیق حاضر با هدف بررسی کاربرد مفهوم بدنمندی معنا در متون خبری فارسی در حوزه‌های اقتصاد و ورزش انجام شده است و در تلاش است بر اساس الگوی مک وینی (1999) نقش عناصرِ اتخاذ دیدگاه از قبیل فراهم‌سازها، چارچوب‌های مرجع فضایی-زمانی، زنجیره‌های کنش علّی و نقش‌های اجتماعی در فرایند بدنمندی معنا را مورد بررسی قرار ‌دهد. این تحقیق از نوع کیفی بوده و در آن داده‌های استخراج شده از پایگاه‌های خبری فارسی، به شیوة تحلیل مضمون مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرند. یافته‌ها نشان می‌دهد که عبارات استعاری مانند «درو کردن طلا» یا «تانک بختیاری»، به عنوان نمونه‌هایی از فراهم‌سازهای مفهومی، از طریق شبیه‌سازی شناختی، مفاهیم انتزاعی را با تجربیات حسی‌ـ‌حرکتی مرتبط می‌سازند. به علاوه، چارچوب‌های فضایی‌ـ‌زمانی (پاریس، تا آخر هفته، امروز) ضمن فعال‌سازی طرح‌واره‌های حرکتی و مکان‌محور، به سازمان‌دهی معنایی کمک می‌کنند. زنجیره‌های علّی که در متون اقتصادی پیچیده‌تر و در متون ورزشی به نحوی ساده‌تر نمود پیدا می‌کنند در روابط علّی موجود در ساختارهای دستوری و منطقی (جملات شرطی، ساختارهای سببی) از طریق استعاره‌های نیرو و حرکت بازنمایی می‌شوند. این عناصر زمینه‌ای فراهم می‌آورند که ضمن حفظ انسجام روایت، خواننده را به صورت ذهنی در موقعیت رویداد قرا‌ر داده و فرآیند درک متن را تسهیل کنند. علاوه بر این، نقش‌ها و هویت‌ها مانند «مربی»، «باشگاه» یا «فدراسیون» با ایجاد دیدگاه‌های اجتماعی، به خواننده امکان می‌دهند تا روابط قدرت، مسئولیت‌ها و جایگاه بازیگران در متن را درک کند. مطالعة حاضر مؤید این اصل بنیادین است که نظام‌های شناختی انسان حتی در پردازش پیچیده‌ترین مفاهیم، همچنان بر پایة تجربیات بدنی و تعاملات فیزیکی با محیط عمل می‌کنند. یافته‌های این پژوهش در راستای مطالعات پیشین در حوزة بدنمندی معنا می‌تواند گامی مؤثر در توسعة مطالعات زبانشناسی شناختی در بافت فارسی محسوب ‌شود