دوره و شماره: دوره 17، شماره 1 - شماره پیاپی 32، شهریور 1405، صفحه 1-180 
تعداد مقالات: 6

مقایسه‌ی فضای واکه‌ای سبک‌های گفتاری خوانداری و واضح در زبان فارسی برای اهداف قضایی

صفحه 1-1

https://doi.org/10.22059/jolr.2026.410222.666954

طاهره احمدی، بتول علی‌نژاد، والی رضایی، هما اسدی

چکیده یکی از پیامدهای پیشرفت علم و فن‌آوری در دهه‌های اخیر، ضبط و انتشار فوری فیلم و صدا از رویدادهای اجتماعی مختلف است. از مصادیق بارز این ادعا، مشاهده فیلم‌ها و صداهای گوناگون از صحنه‌های جرم و جنایت در رسانه‌ها است. گاهی صدا تنها سرنخ به جا مانده از مجرمین در صحنه‌های جرم است. این امر کارشناسان علوم قضا را بر آن داشته است تا درصدد تحلیل دقیق و علمی صدا به منظور تعیین هویت گوینده و تأیید یا رد فرضیه‌های خود برآیند. در آواشناسی قضایی، توجه به ویژگی‌های صوت‌شناختی واکه‌ها در نمودهای مختلف زبان گفتاری مانند لهجه‌ها، سبک‌ها و غیره اهمیت بسیاری دارد. در این پژوهش، فضای واکه‌ای دو سبک گفتاری خوانداری و واضح در زبان فارسی در چهارچوب آواشناسی صوت‌شناختی بررسی و مقایسه شده است. هدف اصلی، تحلیل تفاوت‌های صوت‌شناختی این دو سبک برای استفاده در کاربردهای قضایی مانند تشخیص هویت گوینده، بازسازی گفتار، یا تحلیل‌های جنایی است. نوع پژوهش، توصیفی-تحلیلی است و داده‌ها با استفاده از تحلیل بسامدهای سازه‌ای اول و دوم واکه‌های استخراج شده از نمونه‌های صوتی به دست آمده‌اند. نمونه‌های صوتی شامل گفتار 25 گوینده فارسی‌زبان (زن و مرد) در دو سبک گفتاری خوانداری و واضح است که به‌صورت میکروفونی ضبط و جمع‌آوری شده است. برای استخراج و تحلیل داده‌ها از نرم‌افزارهای پایتون و R استفاده شده است. نتایج نشان داد که گفتار واضح دارای فضای واکه‌ای گسترده‌تری نسبت به گفتار خوانداری است و برای اهداف قضایی دقت بیشتری را فراهم می‌کند. همچنین مشخص شد که در هر دو سبک خوانداری و واضح، زنان فضای واکه‌ای بزرگتری نسبت به مردان دارند و قابلیت شناسایی صدای زنان بیش از مردان است. در بررسی تغییرات بین-گوینده نیز مشخص شد که انسجام بیشتر در تولید واکه‌ای زنان و پراکندگی بیشتر در تولید واکه‌ای مردان وجود دارد و سبک واضح باعث تقویت این پراکندگی در مردان و تضعیف آن در زنان می‌شود. بنابراین جنسیت و سبک گفتار به‌طور تعاملی بر میزان تنوع بین‌-گوینده اثر می‌گذارند و واکه‌های گرد به‌ویژه /u/ بیشترین حساسیت را نسبت به این عوامل نشان می‌دهند.

بررسی رابطه‌ی بسامد واژگانی و توزیع طبقات واج آغازین در واژه‌های پربسامد فارسی

صفحه 1-1

https://doi.org/10.22059/jolr.2026.418059.666963

اعظم استاجی

چکیده بسامد واژگانی یکی از عوامل اثرگذار در رویکردهای مبتنی بر کاربرد برای تبیین سازمان واجی زبان به شمار می‌رود، اما نقش آن در توزیع واج‌های آغازین واژه‌های فارسی تاکنون کمتر به‌صورت تجربی بررسی شده است. پژوهش حاضر با هدف تحلیل الگوی توزیع واج‌های آغازین و ارزیابی تأثیر بسامد واژگانی بر این الگو انجام شد. داده‌های پژوهش از هزار واژه نخست «فرهنگ بسامدی زبان فارسی» استخراج و بر اساس میزان بسامد به دو گروه شامل ۵۰۰ واژه نخست و ۵۰۰ واژه بعدی تقسیم شدند. واج آغازین هر واژه بر پایه ویژگی‌های واج‌شناختی در هفت طبقه شامل انسدادی، سایشی، انسایشی، دماغی، روان، غلت و واکه طبقه‌بندی شد. سپس توزیع این طبقات در دو گروه با استفاده از آزمون خی‌دو و اندازه اثر کرامر بررسی گردید. نتایج نشان داد که در هر دو گروه، همخوان‌های انسدادی و پس از آن همخوان‌های سایشی بیشترین سهم را در آغاز واژه‌ها دارند و نسبت کلی همخوان‌های گرفته و رسا از ثبات بالایی برخوردار است. همچنین توزیع واج‌های آغازین به‌شدت نامتقارن است؛ به‌گونه‌ای که تنها چند واج، به‌ویژه /m/، /e/، /s/، /t/، /d/، /b/ و /h/، بخش عمده‌ای از آغاز واژه‌های پربسامد فارسی را تشکیل می‌دهند، در حالی که بسیاری از واج‌ها سهم اندکی دارند. این الگو بیانگر نقش پررنگ محدودیت‌های واج‌آرایی و ساخت هجایی در سازمان‌دهی آغاز واژه‌های فارسی است. مقایسه دو گروه بسامدی نیز نشان داد که اگرچه تغییرات جزئی در فراوانی برخی طبقات واجی مشاهده می‌شود، این تفاوت‌ها از نظر آماری معنادار نیست و اندازه اثر نیز بسیار کوچک است. بنابراین، بسامد واژگانی در میان واژه‌های پربسامد فارسی تأثیر چشمگیری بر توزیع طبقات واجی آغازین ندارد و این توزیع بیش از آنکه تابع بسامد باشد، از محدودیت‌های ساختاری نظام واجی زبان فارسی پیروی می‌کند. یافته‌های این پژوهش می‌تواند در مطالعات واج‌شناسی، زبان‌شناسی پیکره‌ای، آموزش زبان فارسی و مدل‌های پردازش رایانشی گفتار و زبان فارسی مورد استفاده قرار گیرد.

تحلیل گفتمان انتقادی زبان سیاست‌گذاری آموزشی در متون مرتبط با امتحانات نهایی وزارت آموزش‌وپرورش

صفحه 1-1

https://doi.org/10.22059/jolr.2026.420290.666969

عادل محمدی

چکیده امتحانات نهایی در سال‌های اخیر به یکی از مهم‌ترین و بحث‌برانگیزترین موضوعات آموزش‌وپرورش ایران تبدیل شده‌اند. تأثیر مستقیم آن‌ها بر سرنوشت تحصیلی دانش‌آموزان، به‌ویژه با اعمال تأثیر قطعی معدل و تغییرات مکرر در سیاست‌گذاری کنکور، این آزمون‌ها را به مسئله‌ای حساس، پرمناقشه و فراگیر در میان دانش‌آموزان، خانواده‌ها و نظام آموزشی بدل کرده است. در این راستا، پژوهش حاضر با هدف واکاوی زبانِ سیاست‌گذاری آموزشی در متون مرتبط با امتحانات نهاییِ وزارت آموزش‌وپرورش و تحلیلِ مؤلفه‌های زبانیِ بازتولیدکنندۀ روابط قدرت و ایدئولوژی در متون رسمیِ این نهاد انجام شده است. این پژوهش در چارچوب تحلیل گفتمان انتقادی و بر پایۀ الگوی مشین و مایر صورت گرفته است. داده‌های پژوهش شامل 300 متن در بازۀ زمانی ۱۴۰۳ تا ۱۴۰۵ است که به‌صورت هدفمند از درگاه‌های اطلاع‌رسانیِ وزارت آموزش‌وپرورش گردآوری شده‌اند. روش پژوهش توصیفی ـ تحلیلی و از نوع تلفیقیِ کیفی ـ کمی است. یافته‌ها نشان می‌دهد که در تحلیل واژگانی، گزینش واژگانی بیشترین بسامد را دارد و متون از طریق انتخاب واژه‌ها به اقتدار این نهاد مشروعیت می‌بخشند. حذف واژگانی و بیش‌واژگانی نیز با نادیده‌گرفتنِ استرس و فشار روانیِ دانش‌آموزان و تأکید مکرر بر تأثیر قطعی یا مثبتِ معدل، به جهت‌دهیِ معنا یاری می‌رسانند. همچنین، بی‌ثباتی در تصمیم‌گیری‌ها و تغییرات پی‌درپی در اعلام برنامه‌ها، می‌تواند با تجربه سردرگمی و فشار روانی همراه باشد. افزون بر این، افعال نقل‌قولی روایت رسمی را طبیعی‌سازی می‌کنند و اسم‌سازی و پیش‌انگاشت‌ها با سلب مسئولیت از تصمیم‌گیرندگانِ وزارتخانه، رویدادها را طبیعی و عقلانی جلوه می‌دهند. در مؤلفه‌های بلاغی، مبالغه و استعاره بیشترین فراوانی را دارند و در تحلیل وجهیت نیز غلبۀ وجهیت‌های تکلیفی و معرفتی بر تردیدنماها مشاهده می‌شود. در مجموع، نتایج حاکی از آن است که زبانِ این متون، فراتر از ابزاری برای اطلاع‌رسانی، در بازتولید رقابت‌طلبی و نابرابری آموزشی نقشی فعال ایفا می‌کند؛ زیرا با مشروعیت‌بخشی به اقتدار نهاد مذکور، زمینه‌های نقد و پرسشگری دربارۀ پیامدهای این سیاست‌ها را محدود می‌سازد.

زبان زنانه در ترجمه: واکاوی ترجمه‌های عربی-فارسی و فارسی-انگلیسی اشعار کتاب «خاکستر تمدن‌ها» بر اساس الگوی سارا میلز

صفحه 1-1

https://doi.org/10.22059/jolr.2026.409885.666952

عبدالباسط عرب یوسف آبادی، محبوبه نورا

چکیده توجه به تفاوت‌های زبانی بین زنان و مردان، که از اواخر دهه 60 میلادی در کشورهای غربی شکل گرفت، تحت تأثیر یافته‌های پژوهشگران جامعه‌شناسی زبان و فعالیت‌های حریم‌خواهان فمینیست قرار گرفته است. بسیاری از صاحب‌نظران و پژوهشگران معتقدند که تفاوت‌هایی در خلق و خو، روحیات، و دیدگاه‌های زنان نسبت به دنیا وجود دارد که منجر به اختلافات مشخصی در کاربردهای زبانی و روش‌های نوشتاری آنان شده است. این موضوع نیز در حوزه ترجمه قابل رویت است؛ به‌گونه‌ای که سبک ترجمه مترجمان زن و مرد می‌تواند تفاوت‌های مشخصی داشته باشد. پژوهش حاضر، در چارچوب نظریات زبان‌شناسی اجتماعی، به بررسی ردپای زبان زنانه در ترجمه پرداخته است. در این پژوهش، با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی و بر پایه دیدگاه‌های سارا میلز در کتاب «سبک‌شناسی فمینیستی»، ترجمة عربی به فارسی کتاب «خاکستر تمدن‌ها» (ترجمه زهرا یزدی‌نژاد) مورد بررسی قرار گرفته است. همچنین، این ترجمه با ترجمه فارسی به انگلیسی همین کتاب (ترجمه مهدی افشار) مقایسه شده است تا تاثیرپذیری ترجمه افشار از سبک ترجمه یزدی‌نژاد روشن شود. نتایج پژوهش نشان داد یزدی‌نژاد با بهره‌گیری از شیوه معادل‌یابی مستقیم توانسته بیشتر ظرایف زبان زنانه در اشعار اثر مذکور را در فارسی بازآفرینی کند. از سوی دیگر، پیروی افشار از سبک ترجمه یزدی‌نژاد که عمدتا ناشی از محدودیت ترجمه از زبان میانجی بوده موجب انتقال ویژگی‌های زبان زنانه به ترجمه انگلیسی شده است.

توجه به تفاوت‌های زبانی بین زنان و مردان، که از اواخر دهه 60 میلادی در کشورهای غربی شکل گرفت، تحت تأثیر یافته‌های پژوهشگران جامعه‌شناسی زبان و فعالیت‌های حریم‌خواهان فمینیست قرار گرفته است. بسیاری از صاحب‌نظران و پژوهشگران معتقدند که تفاوت‌هایی در خلق و خو، روحیات، و دیدگاه‌های زنان نسبت به دنیا وجود دارد که منجر به اختلافات مشخصی در کاربردهای زبانی و روش‌های نوشتاری آنان شده است. این موضوع نیز در حوزه ترجمه قابل رویت است؛ به‌گونه‌ای که سبک ترجمه مترجمان زن و مرد می‌تواند تفاوت‌های مشخصی داشته باشد. پژوهش حاضر، در چارچوب نظریات زبان‌شناسی اجتماعی، به بررسی ردپای زبان زنانه در ترجمه پرداخته است. در این پژوهش، با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی و بر پایه دیدگاه‌های سارا میلز در کتاب «سبک‌شناسی فمینیستی»، ترجمة عربی به فارسی کتاب «خاکستر تمدن‌ها» (ترجمه زهرا یزدی‌نژاد) مورد بررسی قرار گرفته است.

مفهوم سازیِ فرهنگی« مقاومت» در قصیدۀ( سرحان لایتسلم مفاتیح القدس) از أمل دنقل

صفحه 1-1

https://doi.org/10.22059/jolr.2026.418452.666966

آزاده قادری، پریا رزمدیده

چکیده مفهوم‌سازی فرهنگی، به‌مثابۀ یکی از حوزه‌های نوین زبان‌شناسی فرهنگی، بر این پیش‌فرض استوار است که بسیاری از ویژگی‌های زبان‌های بشری، ریشه در باورها، سنت‌ها و جهان‌بینیِ گویشوران دارد و از طریق طرح‌واره‌های فرهنگی، مقوله‌بندی و استعاره‌های مفهومی رمزگذاری می‌شود. پژوهش حاضر با هدف واکاوی مفهوم‌سازی فرهنگی «مقاومت» در قصیدۀ سیاسی-اجتماعی «سرحان لایتسلّم مفاتیح القدس» از أمل دنقل (1987) انجام شده‌است. مسألۀ اصلی پژوهش حاضر این است که دنقل با چه سازوکارهای زبان‌شناختی، مفهوم مقاومت را در پیوند با مؤلّفه‌های فرهنگیِ جامعۀ عربی بازنمایی و بازمفهوم‌سازی کرده‌است. این جستار با روش توصیفی-تحلیلی و با تکیه بر چارچوب زبان‌شناسی فرهنگی شریفیان (۲۰۱۷) به بررسی هفت مقطع (إصحاح) این قصیده پرداخته‌است. یافته‌ها نشان می‌دهد که مقاومت در این قصیده نه‌تنها یک مفهوم انتزاعی، بلکه مجموعه‌ای از طرح‌واره‌های کاربردشناختیِ تثبیت‌شده در شناختِ توزیع‌شدۀ جامعۀ عربی است. در هفت إصحاح، هشت طرح‌وارۀ کاربردشناختیِ فرهنگی شناسایی شد: «مقاومت»، «خیانت سیاسی»، «پایداری و صبر توأم با امید»، «ذلت و خواری درنتیجۀ سازش»، «آمادگی برای جنگ»، «قداست‌بخشی به مبارزه»، «عدم آزادی بیان و خفقان» و «ملی‌گرایی مقاومت‌محور». این طرح‌واره‌ها در رابطه‌ای تقابلی، معنا می‌یابند؛ یعنی هرگونه بازنمایی مقاومت وپایداری ، در برابر خیانت یا ذلت مفهوم‌سازی می‌شود. همچنین شاعر با فراخوانی طرح‌وارۀ دینیِ حضرت یوسف، فاجعۀ معاصر فلسطین را در قالب الگویی مقدس بازمفهوم‌سازی کرده و زمینۀ مشترکی میان ذهن خود و حافظۀ تاریخی مخاطب ایجاد نموده‌است. بازمقوله‌بندیِ «وطن» از قلمروی جغرافیایی به «ارث الهی»، و «گلوله» از ابزار مرگ به «ابزار تطهیر و آمرزش»، از دیگر دستاوردهای پژوهش است که مرزهای مفهومیِ رایج را جابه‌جا می‌کند. پژوهش حاضر در نهایت نشان می‌دهد که دنقل با تکیه بر توانش فرافرهنگی، مقاومت را از یک کنشِ سیاسیِ صرف به هویتی فرهنگیِ ریشه‌دار در تاریخ، مذهب و تجربۀ جسمانیِ انسان عربی تبدیل می‌کند و چارچوب زبان‌شناسی فرهنگی را به‌عنوان ابزاری کارآمد برای تحلیل لایه‌های پنهانِ شعر معاصر عربی تأیید می‌نماید.

بررسی مطابقۀ فعل با فاعل در نوشتار دانش‌آموزان دوزبانۀ آذربایجانی-فارسی

صفحه 1-1

https://doi.org/10.22059/jolr.2026.409180.666950

عبدالحسین حیدری، ابراهیم سامانی، قاسم مهرآورگیکلو، مالک پناهی

چکیده در پژوهش حاضر، مطابقۀ فعل با فاعل به‌‌لحاظ شخص و شمار در نوشتار دانش‌آموزان دوزبانۀ آذربایجانی-فارسی مطالعه شده است. داده‌ها از انشا‌‌های دانش‌آموزان پایه‌‌های چهارم و پنجم ابتدائی گرد‌آوری شده است. خطاهای مرتبط با کاربرد فعل در نوشتار هر دو گروه از دانش‌آموزان استخراج گردید و پس از تعیین فراوانی و درصد رخداد خطاها، براساس عوامل مختلف دخیل در یادگیری زبان دوم تحلیل شد. یافته‌های این پژوهش نشان داد که دانش‌آموزان هر دو پایۀ چهارم و پنجم، خطاهای زبانی مختلفی در کاربرد تکواژ تصریفی شخص و شمار فعل مرتکب شده‌اند؛ درصورتی که در به‌‌‌کارگیری سایر تکواژهای تصریفی فعل مانند تکواژهای نفی، زمان، جهت و نمود با مشکلی مواجه نشده‌‌‌اند. نابرابری در رخداد خطاهای مرتبط با تکواژهای تصریفی فعل، مسیر تحلیل داده‌ها را به سمت و سوی بررسی تفاوت تکواژهای تصریفی فعل و طبقه‌‌بندی آنها سوق داد. تکواژ شخص و شمار فعل یک تکواژ بافتی است و در سطح جمله عمل می‌کند تا مطابقۀ بین فعل و فاعل صورت پذیرد؛ درحالی که سایر تکواژهای تصریفی فعل تکواژهای ذاتی محسوب می‌شوند و دارای عملکرد ساختواژی‌اند. هدف از الحاق تکواژ ذاتی به فعل، انتقال معنا و مفهوم زمان، نفی و نمود به مخاطب است. بنابراین یادگیری تکواژهای تصریفی ذاتی که به‌‌لحاظ معنایی پربارترند و در سطح کلمه عمل می‌کنند، به‌‌‌مراتب سریع‌تر و راحت‌تر از تکواژهایی انجام می‌یابد که دارای عملکرد نحوی هستند و نقش آنها تطابق فعل با فاعل است. افزون‌‌‌بر این، فراوانی بیشتر خطاهای زبانی دانش‌آموزان پایۀ چهارم در کاربرد تکواژهای شخص و شمار فعل نسبت به فراوانی خطاهای دانش‌آموزان پایۀ پنجم بیانگر آن است که ارتقا دانش‌آموزان به پایۀ بالاتر، تأثیر عمده‌‌‌ای بر یادگیری سازه‌های زبان دوم دارد. بنابراین نتایج پژوهش حاضر نقش هر دو عامل زبانی و غیرزبانی در یادگیری زبان دوم را نمایان می‌سازد که می‌تواند در حوزه‌های مختلف آموزش زبان (حوزۀ تألیف و تدریس) مورد استفاده قرار گیرد.